دو روانپزشک از شرایط بحرانی این روزهای مردم میگویند؛
سکون جامعه در استرسِ حاد جنگها و سوگ دیماه
مردم ایران سال ۱۴۰۴ را عجیب سپری کردند، همان اوایل سال با یک جنگ مواجه شدند که ۱۲ روز طول کشید و روزهای آخر سال هم به یک جنگ ختم شد، جنگی که در روز چهلم به آتشبس رسید، حالا سایهی بازگشت جنگ هنوز هم بر سر مردم است؛ اما این همه چیز نیست، این مردم تجربهی سوگ دی ماه را هم داشتند، روزهای سختی که بهواسطه شروع جنگ و سایر محدودیتها چندان به آن پرداخته نشد اما آثارش باقی ماند. مگر میشود تکرار حوادثی این چنینی آثار سو بر روان جامعه نداشته باشد؟
وحید شریعت روانپزشک در گفتوگو با خبرآنلاین معتقد است: یکی از مهمترین متغیرهاییکه بر سلامت روان افراد تاثیر میگذارد استرسهای حاد و مزمن است، مردم ایران در سالهای گذشته استرسهای مزمن زیادی داشتند اما در سال ۱۴۰۴ سه استرس حاد مانند جنگها و ماجرای دیماه را تجربه کردند، استرسهای حاد چیزهای پنهان یا درحال شکلگیری را آشکار میکند، بنابراین ما در سال گذشته با افزایش تعداد افرادی که استرس را تجربه کردند مواجه شدیم.
به گفته او؛ استرس ناشی از جنگ همراه با اضطراب، ترس و نگرانی برای از دست دادن کسی است. درحالیکه استرس دی ماه بیشتر از نوع سوگ است، تعداد قابل توجهی از افراد که در آن حوادث از بین ما رفتند سبب شد یک سوگ شدید و گسترده در کشور ایجاد شود.
او ادامه داد: یک بخش مهم اعتماد مربوط به سازمانها و نهادهای رسمی و غیررسمی است، موقعی که یک استرس وجود دارد ما برای بازیابی آرامش به منابع حمایتی نیاز داریم اما موقعی که اعتماد وجود نداشته باشد امکان استفاده از این منابع را نداریم یا حتی اگر این سازمانها بخواهند به ما کمک کنند آن را قبول نمیکنیم، متاسفانه در سالهای اخیر اعتماد به دستگاههای رسمی کاهش پیدا کرده و نهادهای خصوصی هم چون رشد نکردند ناتوان هستند، شاید در چنین وضعیتی تنها خانواده، نزدیکان و دوستان هستند که برای افراد باقی میمانند، اما همین گروه هم این روزها شرایط سختی پیدا کردهاند.
شریعت با اشاره به رواج شر پنداری، گروهی یکدیگر را مزدور یا بیوطن میدانند گفت: روزهای عجیبی است، در خانوادهها، حلقههای دوستان و همکاران تنش ایجاد شده. یک عدهای موافق جنگ بودند و عدهای دیگر مخالف، یک گروه به دیگری گفت شما وطن فروش و بیوطن هستید و گروه مقابل به دیگری گفت شما خودفروخته هستید که حوادث را فراموش کردید، بنابراین شرایط بد شد؛ افراد باید بهجای برچسب زدن به یکدیگر یک مقدار به طرف مقابل بیشتر حق بدهند و نظرات یکدیگر را بشنوند، حتی اگر قبول نداشته باشند، اگر با این اختلاف نظر کنار نیاییم در آینده خیلی اتفاقات خوبی نخواهد افتاد، من گمان میکنم در هر آیندهای که تصور کنیم باید اختلاف نظرها را بپذیریم اما به افراد برچسب نزنیم تا شرایط برای کاهش تنش در حلقههای دوستانه و خانوادگی فراهم شود.
شریعت با بیان اینکه خشم را نمیشود انکار کرد اما مدیریت خشم مهم است، افزود: خشم سرکوب شده تخریب کننده میشود، بنابراین اینکه افراد تا قبل از تبدیل خشم به پرخاشگری چقدر فرصت میکنند آن را بروز دهند اهمیت دارد، حتی این بروز بهموقع خشم میتواند سازنده باشد، اما وقتی خشم را نفی کنیم و فرصتی ندهیم که کسی نظرش را بیان کند انباشته میشود وحتی ممکن است در جایی بروز کند که اصلا هیچ ربطی به آنجا ندارد، اصطلاحاً جابهجا شود و روابط دیگری را تخریب کند، بنابراین خشم را باید پذیرفت و اجازه داد غیر مخرب رها شود.
او درصد آسیب در این افراد بسیار بالا است، اینها به کمک تخصصی نیاز دارند، ممکن است در روزهای اول اضطراب و بیخوابی داشته باشد و از هر صدایی بترسد، این وضعیت در روزهای ابتدایی طبیعی است اما اگر این علائم ادامه پیدا کند حتما نیاز به کمک دارند، حدس ما این است که حدود ۵۰ درصد از افرادی که مواجه نزدیک با این حوادث داشتند احتمالا نیازمند ارزیابی هستند و خیلیهایشان نیازمند مداخله درمانی هستند، این موارد اگر درمان نشود ممکن است به افت عملکرد فرد و در شرایط نامناسب خیلی مواقع به خودکشی منجر شود.
جامعه نظرات متفاوتی نسبت به وضع موجود دارد
همچنین امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک نیز در گفتوگو با خبر آنلاین معتقد است: گمان میکنم سال ۱۴۰۴ اهمیت توجه به سلامت روان را به ما یادآوری کرد، وقایعی که در سال گذشته بر ما گذشت نشان داد سلامت روان فراتر از وجود بیماریها است. مزمن شدنِ مجموعهای از استرسها باعث شده جامعه در یک تهدید مزمنِ سلامت روان و کاهش کارآمدی قرار بگیرد، یکی از چیزهایی که باعث میشود یک جامعه بتواند کارآمد باشد اعتماد است و استرسهای حاد که مردم تجربه کردند بر وضعیت اعتماد تاثیر میگذارد، متاسفانه ما مجموعهای از شرایط داریم که اعتمادزدا هستند.
او ادامه داد: مثلاً مجموعه سیاستهای رسانهای باید اخبار درست و دقیق در اختیار مردم قرار بدهند، اما وقتی رسانه تصویری متفاوت با تجربه زیسته مردم به آنها میدهد سبب کاهش اعتماد خواهد شد درحالیکه در بحرانها نیاز به انتقال اطلاعات درست و بدون تردید داریم، درست مانند تجربه شیوع کرونا؛ مثلاً در خصوص آمار کشته شدههای ماه دی جدا از صحت آنها امکان بازی کردن با اعداد وجود دارد یعنی یک فضایی ایجاد شده که در آن هم میشود عدد را کوچک گفت و هم میشود بزرگ، بنابراین هر عددی میتواند باور شود، این یعنی اعتماد از بین رفته است. یا مثلاً درخصوص جنگ اخیر گاهی آدم احساس میکند که عدهای تصور میکنند باید همان نگاهی که در اتاق فرماندهی وجود دارد در خانه مردم هم وجود داشته باشد، مثلاً الان جنگِ روایتها اهمیت پیدا کرده است اما این جنگ در سطح سیاستگذاران است نه اینکه مردم گرفتار جنگ روایتها باشند، مردم خودشان به اندازه کافی در زندگی، بدن و سفرههایشان روایتهای ترس را
زندگی میکنند.
جلالی افزود: ما الان در وضعیتی هستیم که کل جامعه درباره یک ماجرا یک نظر واحد ندارد، ما با چیزی مثل سیل مواجه نیستیم که همگی در مقابل آن همدلی کنیم، امروز با مسائلی مواجه هستیم که بخشهای مختلف جامعه درباره آن نظر متفاوت دارند، حتی باهم جدل میکنند، حتی آن خانوادهای که هنوز در ایران به عنوان یک پایگاهی شناخته میشود که دارای سطح بالایی از اعتماد است در ماجرای دی ماه و جنگ اخیر دچار تکه پارگی شده، آدمهای داخل خانواده نظرهای متفاوتی دارند و کار به اینجا ختم نمیشود، بلکه یکدیگر را طوری قضاوت میکنند که پیوندها از هم گسسته شود.
این روانپزشک اظهار داشت: وقتی به دلایلی بخشهای منطقی مغز کنار گذاشته میشود سنگ محک در مواجهه با مسائل اخلاقیات خواهد شد، بنابراین در این بازی یکی مزدور میشود و دیگری وطنفروش، این نمودی از یک نوع نگاه اخلاقی به ماجرا است، البته اجازه بدهید به جای اخلاق واژهی بهتری پیدا کنیم، شاید شر پنداری بهتر باشد، وقتی کسی طرف مقابل را مزدور یا بیوطن میداند در برابر آن هیچ مماشاتی نمیتواند داشته باشد، انگار فرد مقابل را نماینده یک شر مطلق میبیند و نسبت به او خشونت ورزی میکند، هیجان در وضع موجود سبب شده که ما از یک دستگاه داوری دیگر که قضاوت کردن است استفاده کنیم، یک حالتی از ذهن که کاملا بدوی است، بر پایه هیجانات است و شبیه یک حالت تهدید بقا میماند.
دیدگاه تان را بنویسید