وقتی رویای کهکشانی استقلال زیر آوار دلارها مدفون شد
سمفونی فالش
آریا طاری
در تاریخ پرفراز و نشیب فوتبال ایران، همواره مقاطعی وجود داشته که آیندگان با ناباوری و حیرت به آن نگاه خواهند کرد؛ روزهایی که منطق اقتصادی، اصول مدیریت ورزشی و آیندهنگری، زیر پای شوی تبلیغاتی، خریدهای ویترینی و عطش دیدهشدن مدیران ذبح شد. حکایت این فصل باشگاه استقلال، حکایت همان عمارت باشکوهی است که روی شنهای روان و سست بنا شده بود؛ عمارتی که در ظاهر میدرخشید اما با اولین نسیم بحران، چنان فروریخت که حالا تنها ویرانهای از بدهیهای ارزی، پروندههای قطور در فیفا، قراردادهای مشکوک و ستارههایی به جا مانده که چمدانهایشان را پیش از خداحافظی رسمی بستهاند و حتی زحمت یک ایمیل خشک و خالی را هم به خود نمیدهند. این گزارش، روایتی است مستند، تلخ و گزنده از سنگینترین و گرانترین پروژه شکستخورده در تاریخ فوتبال باشگاهی ایران؛ پروژهای که قرار بود استقلال را بر بام آسیا بنشاند، اما حالا این تیم را در باتلاقی از بلاتکلیفی رها کرده است.
خبر کوتاه بود، اما همچون پتکی سنگین بر سر هوادارانی فرود آمد که هنوز به بازگشت روزهای آفتابی امید داشتند؛ خداحافظ استقلال، سلام لالیگا! یاسر آسانی، وینگر ملیپوش و آلبانیایی که قرار بود عصای دست آبیها در مسیر قهرمانی لیگ و درخشش در آسیا باشد، در مصاحبهای مفصل با برنامه اسپورت فوکوس، با لبخندی که بوی بیوفایی و رهایی میداد، به صراحت از پایان دوران حضورش در ایران گفت. او که با دلارهای بیزبان و پیشنهاد نجومی این باشگاه از شرق آسیا (کره جنوبی) به تهران کشانده شد، حالا با اطمینانی ۹۵درصدی از پیوستن به تیمی در لالیگای اسپانیا حرف میزند.
مدیریت استقلال در این فصل، فوتبال را با کازینو اشتباه گرفته بود. آنها تمام دارایی و اعتبار باشگاه را روی اسامی بزرگ قمار کردند تا ناکارآمدیهای ساختاری، فقدان زمین تمرین مناسب و بدهیهای انباشته خود را پشت زرقوبرق منیر الحدادی، آدان و آسانی پنهان کنند
اما نکته گزنده و دردناک در حرفهای آسانی، نه صرفا جدایی او، بلکه نگاه بالا به پایین و سرخوشانه او به وضعیت فعلی است. او در حالی از تعطیلی تمرینات و پایان لیگ به دلیل شرایط خاص کشور صحبت میکند که مدیران باشگاه در تهران، مستاصل و نگران، هنوز در حال ارسال ایمیلهای رسمی برای بازگرداندن او هستند! تناقض میان ادعای آسانی که مدعی است باشگاه به او گفته لیگ تمام شده و ما اول شدیم و فراخوان رسمی باشگاه برای شروع تمرینات از ۲۰ اردیبهشت، نشاندهنده یک گسست مدیریتی و ارتباطی عمیق است.
آسانی با خونسردی تمام در مقابل دوربین میگوید:«در مقدونیه کنار خانواده بودم، به آلبانی رفتم و حالا به دوبی میروم تا با یک مربی آشنا تمرین کنم!» او در حالی در سواحل دوبی یا کافههای تیرانا در حال استراحت و برنامهریزی برای حضور در اسپانیاست که استقلال برای نیمفصل بازی او، رقمی را هزینه کرد که میتوانست بودجه چند ساله آکادمی باشگاه را تامین کند. او حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید:«پیشنهاد بزرگی از لالیگا رسیده که نمیتوانی به راحتی رد کنی!» این یعنی او استقلال را نه یک مقصد نهایی، بلکه یک پله موقت و یک عابربانک بیدردسر دیده بود.
البته این پایان ماجرا نبوده و نیست. درخواست استقلال از خارجیها بیجواب ماند! این تیتر، شاید تحقیرآمیزترین جملهای باشد که میتوان درباره مدیریت یک باشگاه بزرگ به کار برد. بعد از آنکه اعلام شد رقابتهای لیگ برتر پس از جامجهانی از سر گرفته خواهد شد، مسئولان باشگاه استقلال با ارسال ایمیلی رسمی به بازیکنان خارجی خود ابلاغ کردند که تا اواسط اردیبهشت به تهران برگردند. اما واکنش بازیکنان چه بود؟ سکوت مطلق! این سکوت، پیام روشنی دارد. بازیکنان خارجی به خوبی میدانند که در ساختار حقوقی لرزان و غیرحرفهای فوتبال ایران، دست باشگاه به هیچجا بند نیست. آنها با مشورت وکلای بینالمللی خود، به راحتی میتوانند با استناد به شرایط فورسماژور (وضعیت خاص کشور و تعطیلی موقت لیگ)، قراردادهایشان را به صورت یکطرفه فسخ کنند. آنها نهتنها نیازی به بازگشت نمیبینند، بلکه به زودی نامههای شکایت خود را برای دریافت کل مبلغ قرارداد تا پایان فصل، به کمیته انضباطی فیفا ارسال خواهند کرد. مدیران باشگاه که روزی با افتخار کنار این بازیکنان عکس یادگاری میگرفتند، حالا حتی نمیتوانند یک تاییدیه دریافت ایمیل (Seen) از آنها بگیرند!
بازیکنان خارجی به خوبی میدانند که در ساختار حقوقی لرزان و غیرحرفهای فوتبال ایران، دست باشگاه به هیچجا بند نیست. آنها با مشورت وکلای بینالمللی خود، به راحتی میتوانند با استناد به شرایط فورسماژور (وضعیت خاص کشور و تعطیلی موقت لیگ)، قراردادهایشان را به صورت یکطرفه فسخ کنند
پروژه این فصل استقلال قرار بود تکرار کهکشانیهای مادرید در تهران باشد. وقتی نام منیر الحدادی با سابقه پوشیدن پیراهن بارسلونا و همبازی بودن با لیونل مسی و آدان با سابقه ایستادن درون دروازه رئالمادرید کنار نام استقلال ردیف شد، هواداران سر از پا نمیشناختند. فضای مجازی پر شد از کریخوانی و افتخار به این خریدهای بزرگ. اما امروز، در نقطهی پایان این تراژدی، باید با صدای بلند پرسید خروجی این نامهای پرطمطراق چه بود؟ استقلال امسال به جای خرید بازیکن کارآمد، عملا رزومه و ویکیپدیا خرید! منیر و آدان آمدند، با فرش قرمز استقبال شدند، در بهترین هتلهای تهران اقامت کردند، پیشپرداختهای ارزی سنگین خود را (آن هم در شرایطی که تامین ارز برای صنایع حیاتی کشور با مشکل مواجه است) دریافت کردند، اما در زمین مسابقه چه کردند؟ آنها در حساسترین مقاطع، سایهای از آن ستارگان سابق هم نبودند. این بازیکنان، سربازان روزهای خوشی بودند. آنها برای جنگیدن در زمینهای ناهموار، برای تحمل فشارهای عجیب لیگ ایران و برای فداکاری نیامده بودند؛ آنها برای یک سفر توریستی گرانقیمت با چاشنی فوتبال به خاورمیانه آمده بودند. و حالا که آسمان فوتبال ایران کمی ابری شده است، بلیتهای یکطرفه خروج را در جیب گذاشتهاند. این پروژه نشان داد که بازیکنان اشباعشده اروپایی، هیچ تعصبی به پیراهن تیمی در آسیا ندارند و به محض احساس کوچکترین خطر یا تاخیر در پرداخت، قید همه چیز را میزنند.
در میان تمام ریختوپاشهای عجیب و غریب این فصل، ماجرای مدیری ملقب به سیدورف مضحکترین و در عین حال دردناکترین بخش داستان است. اگر منیر و آدان حداقل نامی در اروپا داشتند و یاسر آسانی در شرق آسیا درخشیده بود، هیچکس در ایران (و شاید در جهان!) نفهمید جناب سیدورف با چه متر و معیاری به استقلال آمد؟ چه کسی وظایف او را مشخص کرد؟ دلال این انتقال چه کسی بود و اصلا این مدیر چه کارایی برای باشگاهی در حد و اندازه استقلال در لیگ ایران داشت؟ حضور او در استقلال بیشتر شبیه به یک پورسانت مدیریتی یا یک شوخی تلخ بود تا یک نیاز فنی. او آمد و بدون اینکه حتی خاطرهای کوتاه، یک حضور بلندمدت یا یک حرکت موثر در ذهن هواداران بسازد، مدتی عنوان مدیرفنی را در اختیار گرفت، پولی به جیب زد و در نهایت با یک توافق پنهانی و نامشخص جدا شد!
همه این هزینههای نجومی برای چه بود؟ پاسخ مدیران در ابتدای فصل این بود؛ قهرمانی مقتدرانه در لیگ و موفقیت در لیگ قهرمانان آسیا. اما واقعیت چه شد؟ تیم کهکشانی با تمام ادعاهایش از رقابتهای آسیایی (لیگ دوم قاره) حذف شد. رویای درخشش در قاره کهن خیلی زود نقش بر آب شد. در لیگ داخلی هم با وجود صدرنشینی تا پیش از تعطیلی مسابقات، وضعیت به هیچوجه پایدار نبود. ادعای یاسر آسانی در مصاحبهاش مبنی بر اینکه «لیگ به پایان رسیده و ما با قرار گرفتن در رتبه اول قهرمان شدیم»، یک تفسیر خطرناک و توهمی شیرین است. بله، استقلال روی کاغذ در صدر بود، اما قهرمانی در لیگی که نیمهتمام مانده، چه ارزشی در تاریخ دارد؟ تازه، چه کسی تضمین کرده بود که این تیم در هفتههای پایانی دچار افت نشود؟ سرمایهگذاری دهها میلیارد تومانی برای فصلی که با اولین بحران متوقف میشود و بازیکنانی که حاضر نیستند حتی تا اردیبهشت منتظر بمانند، معنایی جز شکست مطلق پروژه ندارد.
مدیریت استقلال در این فصل، فوتبال را با کازینو اشتباه گرفته بود. آنها تمام دارایی و اعتبار باشگاه را روی اسامی بزرگ قمار کردند تا ناکارآمدیهای ساختاری، فقدان زمین تمرین مناسب و بدهیهای انباشته خود را پشت زرقوبرق منیر الحدادی، آدان و آسانی پنهان کنند. خرید بازیکنان گرانقیمت خارجی برای تیمی که زیرساختهای حرفهای ندارد، مثل بستن موتور یک ماشین فرمول یک روی بدنه یک پیکان فرسوده است؛ نتیجهای جز انفجار موتور و متلاشی شدن بدنه در پی نخواهد داشت. در روزهایی که جامعه با مشکلات عدیده اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، شنیدن خبر خروج بیحاصل میلیونها دلار ارز برای بازیکنانی که حتی حاضر نیستند پاسخ ایمیل باشگاه را بدهند، سوهان روح هوادارانی است که با عشق و خوندل پیگیر نتایج تیمشان هستند. استقلال ماند و کوهی از تعهدات مالی، خطر کسر امتیاز و پنجرههای نقلوانتقالاتی که احتمالا تا مدتها توسط فیفا بسته خواهند ماند. و البته ستارههایی که حالا در سواحل مدیترانه به ریش فوتبال بیقانون ما میخندند.
داستان یاسر آسانی، منیر الحدادی، آدان، سیدورف و شرکا، باید در کتابهای تاریخ فوتبال ایران با خط درشت نوشته شود تا درس عبرتی باشد برای تمام مدیرانی که فکر میکنند با پولپاشی میتوانند شخصیت بخرند. این داستان به روشنی ثابت کرد که پول بدون برنامه، بدون نظارت حقوقی و بدون استعدادیابی علمی، تنها تباهی به بار میآورد. استقلال امسال نه به حریفان درون مستطیل سبز، بلکه به توهمات بزرگبینانه خود باخت. حالا که یاسر آسانی با صراحت از حضور در اسپانیا میگوید و دیگر خارجیها با سکوت خود پیام جدایی را مخابره کردهاند، وقت آن رسیده که نهادهای نظارتی وارد عمل شوند. چه کسی پاسخگوی این حجم از اتلاف منابع ملی است؟ چرا در قرارداد این بازیکنان بندهای بازدارنده محکمی وجود نداشت؟ پروژه کهکشانی استقلال مرد. ستارهها چمدانهایشان را بستند و رفتند، دلارها در باد سوختند و تنها چیزی که باقی ماند، حسرت هواداری است که فریب ویترینهای رنگارنگ را خورد. فوتبال ایران باید روزی این حقیقت تلخ را بپذیرد که بزرگی، با استخدام چند نام دهنپرکن به دست نمیآید؛ بزرگی در ساختارسازی، تعهد واحترام متقابل است؛ مفاهیمی که در پرونده خریدهای امسال استقلال، مطلقا هیچ جایی نداشتند.
دیدگاه تان را بنویسید