نوشدارو پس از مرگ سهراب

نگار رشیدی

یک صندلی خالی در ونکوور، یک پرواز اجباری به استانبول و در نهایت یک قطعه کاغذ امضاشده توسط دبیرکل در زوریخ؛ این تمام سهم فوتبال ایران از عدالتی است که جیانی اینفانتینو سال‌هاست وعده‌اش را می‌دهد. نامه ماتیاس گرافستروم به فدراسیون فوتبال ایران، بیش از آنکه شبیه یک دلجویی رسمی باشد، شبیه به یک اعتراف‌نامه تلخ به ناتوانی نهادی است که ادعا می‌کند قدرتمندترین سازمان غیردولتی جهان است. اما سوال اصلی اینجاست؛ عذرخواهی فیفا، درست ۲۴‌ساعت پس از تحقیر عالی‌ترین مقام فوتبالی یک کشور در فرودگاه پیرسون، دقیقا به چه دردی می‌خورد؟

سال‌هاست که فیفا با پتک تعلیق بر سر فدراسیون‌هایی می‌کوبد که کوچک‌ترین نفوذ یا دخالت دولتی در امورشان دیده شود. اساسنامه فیفا به صراحت می‌گوید که سیاست نباید در مستطیل سبز جایی داشته باشد. اما اتفاقات اخیر کانادا نشان داد که این قانون، جاده‌ای یک‌طرفه است. وقتی دولتی مانند کانادا، برخلاف عرف بین‌المللی و با وجود صدور ویزای اولیه، مانع ورود اعضای رسمی مجمع فیفا به خاک خود می‌شود، فیفا نه‌تنها اهرم فشاری ندارد، بلکه با ادبیاتی منفعلانه می‌گوید:«تصمیم‌گیری درباره ورود افراد در صلاحیت مقامات مسئول آن کشور است.» 

این جمله، تیر خلاصی به ابهت فیفا بود. اگر فیفا نمی‌تواند امنیت و وجاهت اعضای خود را برای شرکت در یک کنگره سالانه تضمین کند، چطور مدعی مدیریت جهانی ورزش است؟ عذرخواهی الان، تنها یک مسکن سیاسی برای آرام کردن جو رسانه‌ای است، نه یک راهکار ساختاری برای جلوگیری از تکرار فاجعه. 

مساله اصلی، امروز و مهدی تاج نیست؛ مساله فردای تیم ملی و ستاره‌هایی است که باید در خاک آمریکا و احتمالا کانادا به میدان بروند. اگر امروز رئیس فدراسیون فوتبال ایران با وجود دعوت‌نامه رسمی فیفا و ویزای صادر شده، پشت گیت‌های بازرسی متوقف می‌شود و پاسپورتش ضبط می‌گردد، چه تضمینی وجود دارد که همین سناریو برای بازیکنان کلیدی تیم ملی، کادر فنی یا حتی خبرنگاران ایرانی تکرار نشود؟

تصور کنید در آستانه بازی حساس ایران مقابل نیوزیلند یا بلژیک در لس‌آنجلس، چند مهره کلیدی تیم ملی به دلایل مشابه امنیتی یا لغو ناگهانی ویزا در فرودگاه دیپورت شوند. آن زمان هم قرار است فیفا ۲۴ساعت بعد نامه‌ای بفرستد و بگوید متاسفیم که اقدامات ما به نتیجه نرسید؟ عذرخواهی در آن لحظه، نه‌تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه عملا به معنای مهندسی سیاسی مسابقات توسط کشورهای میزبان خواهد بود. 

انتقاد اصلی به اینفانتینو و تیم مدیریتی‌اش این است که چرا از هم‌اکنون موضعی سخت و غیرقابل معامله در قبال میزبانان جام‌جهانی ۲۰۲۶ اتخاذ نمی‌کنند. میزبانی جام‌جهانی یک امتیاز است، نه یک حق مطلق. کشوری که داوطلب میزبانی می‌شود، طبق تعهدات صریح فیفا، موظف است ورود تمامی تیم‌های صعود کرده، مقامات و رسانه‌ها را بدون تبعیض سیاسی تضمین کند. 

اما واکنش فیفا به ماجرای کانادا نشان داد که آنها در برابر قدرت‌های سیاسی غرب، به شدت منعطف و آسیب‌پذیر هستند. دعوت از هیئت ایرانی به زوریخ برای برنامه‌ریزی حضور امن در جام‌جهانی، بیشتر شبیه به یک اقدام نمادین برای فرار از مسئولیت فعلی است. فیفا باید از همین امروز به کشورهای میزبان (آمریکا، کانادا و مکزیک) اولتیماتوم بدهد که هرگونه برخورد سلیقه‌ای با اعضای فدراسیون‌ها یا تیم‌های شرکت‌کننده، با جریمه‌های سنگین و حتی سلب امتیاز میزبانی در مراحل حذفی روبه‌رو خواهد شد. 

فوتبال ایران نباید به این نامه سرشار از تاسف دلخوش کند. این نامه نه یک سند حقوقی، بلکه یک بیانیه روابط عمومی است. آنچه فدراسیون فوتبال ایران و نهادهای ورزشی ما باید از فیفا مطالبه کنند، یک ضمانت‌نامه اجرایی و حقوقی است که توسط دولت‌های میزبان امضا شده باشد. 

جام‌جهانی ۲۰۲۶ قرار است بزرگ‌ترین تورنمنت تاریخ باشد، اما اگر قرار باشد سایه سنگین CBSA (آژانس مرزی کانادا) یا نهادهای مشابه در آمریکا بر سر مسابقات سنگینی کند، این تورنمنت از یک رویداد ورزشی به یک ابزار فشار سیاسی تبدیل خواهد شد. فیفا اگر واقعا می‌خواهد ثابت کند که فوتبال جهان را متحد می‌کند، باید به جای عذرخواهی‌های پسینی، به فکر اقتدار پیشینی باشد. صندلی خالی ایران در ونکوور، لکه‌ای بر پیراهن سفید فیفا بود که با هیچ نامه‌ای از زوریخ پاک نخواهد شد؛ مگر آنکه فیفا یاد بگیرد برای دفاع از استقلال فوتبال، مقابل سیاست قد علم کند، نه اینکه پشت آن پنهان شود. 

در مقابل فدراسیون فوتبال ایران هم نمی‌تواند تا ابد در برزخ شعار و واقعیت بماند. جام‌جهانی ۲۰۲۶ یک پروژه فنی نیست، یک کارزار دیپلماتیک است. اگر قرار است هر سفر به خاک آمریکای شمالی با تحقیر در فرودگاه و لغو ناگهانی ویزا همراه باشد، تهران باید همین حالا تکلیف خود را روشن کند؛ یا گرفتن تضمین کتبی و سخت از فیفا برای امنیت و احترام تمام کاروان، یا اتخاذ تصمیمی قاطع که شأن فوتبال ایران را فراتر از یک حضور نمایشی حفظ کند. انفعال در برابر نامه‌های بی‌اثر زوریخ، تنها فرصت‌سوزی است؛ بلاتکلیفی، سمی مهلک است که پیش از سوت داور، روح تیم ملی را در فرودگاه‌ها جا می‌گذارد.