به کدامین گناه؟

داستان از یک مصاحبه‌ آغاز می‌شود؛ جایی که پرسشگر با وقاحتی تمام، از مصاحبه‌شونده می‌خواهد موجوداتی «پست‌تر از سگ‌های هلال‌احمر» را معرفی کند و او هم  نام «علی دایی» را بر زبان می‌آورد. این تصویر، عصاره‌ روزگاری است که در آن زندگی می‌کنیم؛ روزگاری که در آن سگ‌های فداکار هلال‌احمر که در میانه آوار و خون بوی زندگی را می‌جویند، «پست» خوانده می‌شوند تا مقدمه‌ای باشند برای لجن‌پراکنی علیه کسی که نماد غیرت یک ملت است. این ویدیو، فراتر از یک توهین ساده، رونمایی از یک «مغز زنگ‌زده» است که کینه‌های شخصی‌اش را در لفافه‌ دغدغه‌های ارزشی می‌پیچد، اما چنان ناشیانه که حتی به حیوانات زبان‌بسته ناجی هم رحم نمی‌کند.  

تماشای آن ویدیوی شرم‌آور، پیش از آنکه خشمی در دل بیدار کند، پوزخندی تلخ بر لب می‌نشاند؛ پوزخند به سطح نازل تفکری که گمان می‌کند با یک سناریوی دست‌چندم، یک پرسش‌وپاسخ از پیش طراحی‌شده و استفاده از ادبیاتی مشمئزکننده، می‌تواند کوهی را جابه‌جا کند. چه تشبیه مضحک و در عین حال دردناکی؛ موجوداتی که در بزنگاه‌های مرگ و زندگی، در دل زلزله‌ها و زیر خروارها آوار، بوی حیات را استشمام می‌کنند و جان انسان‌های بی‌گناه را نجات می‌دهند، «پست» خطاب می‌شوند تا در نهایت، نام یک اسطوره ملی به عنوان کسی که از آنها نیز پست‌تر است، از دهان یک مصاحبه‌شونده هدایت‌شده بیرون کشیده شود. این دیگر صرفا یک پروژه تخریبی نیست؛ این یک خودزنی وقیحانه از سوی همان مغزهای زنگ‌زده‌ای است که در تاریکی مطلق کینه‌های شخصی دست و پا می‌زنند. 

کاش یک نفر پیدا می‌شد؛ کاش همان کارگردان پنهان این پروژه تخریبی، همان دوستی که پشت دوربین این سناریوها نشسته، شهامت داشت و روبه‌روی هشتاد و چند میلیون ایرانی می‌ایستاد و با صدای بلند می‌گفت: «علی دایی چه کرده است؟!» گناه نابخشودنی او چیست که باید این‌گونه ناجوانمردانه هدف قرار بگیرد؟ آیا جرمش این است که وقتی زمین در کرمانشاه لرزید و سقف‌ها بر سر مردم آوار شد، منتظر بخشنامه، دستور و دوربین‌های صداوسیما نماند و خودش آستین بالا زد؟ آیا گناهش این است که به جای نشستن در سکوت و عافیت‌طلبی، حساب‌های بانکی‌اش را در اختیار مردم بی‌سرپناه و دردمند قرار داد و تاوانش را با مسدود شدن همان حساب‌ها و احضار به دادگاه پس داد؟ دایی چه کرد جز اینکه در روزهای سیاه و تلخ، ترجیح داد صدای کسانی باشد که فریادشان به جایی نمی‌رسید؟ مگر در روزگاری که فوتبال ایران نیاز به اعتبار و «سفیر» در جهان داشت، او در صف اول نایستاد؟ پس چرا امروز ایستادنش در صف مردم، چنین اعصاب و روان عده‌ای را به هم ریخته است؟

درد استخوان‌سوز ماجرا اینجاست که این نمایش مضحک، در چه روزگاری روی پرده می‌رود. جامعه ایران خسته از بحران‌های پساجنگ، زیر بار خردکننده تورم، فقر فزاینده و فشارهای اقتصادی کمر خم کرده است. در روزهایی که سفره‌ها روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شوند، اینترنت طبقاتی و محدود شده و درد به شکلی آزاردهنده به تنها هم‌خانه و نقطه اشتراک طبقات مختلف جامعه بدل شده است، انتظار می‌رفت اندکی خردورزی بر فضای تصمیم‌گیری حاکم باشد. در چنین برهه‌ تاریخی عجیبی که تریبون‌دارها شبانه‌روز بر طبل اتحاد، همبستگی و عبور از بحران می‌کوبند، ساخت و پخش چنین ویدیویی چه معنایی جز تفرقه‌افکنی عمدی دارد؟

مگر قرار نیست با اتحاد از این مقطع جان‌فرسا عبور کنیم؟ پس چرا تیغ کینه را درست روی شاهرگ احساسات مردمی می‌کشید که علی دایی را نه فقط یک ستاره سابق فوتبال، که نماد شرف، استقلال و ایستادگی خود می‌دانند؟ زدن دایی در این شرایط ملتهب، صرفا حمله به یک فرد نیست؛ بلکه بریدن همان ریسمان باریک اعتمادی است که شاید هنوز می‌توانست بخش‌هایی از جامعه را به هم متصل نگه دارد. این رفتار، خود عامل اصلی فاصله افتادن بین مردم و ایجاد یک شکاف عمیق روانی در جامعه است. وقتی شما قهرمانان مورد احترام مردم را به سخیف‌ترین شکل ممکن لجن‌مال می‌کنید، در واقع به شعور جمعی همان مردمی توهین کرده‌اید که از آنها دم می‌زنید. 

سال‌هاست که دایی از دایره خودی‌ها خارج شده است. او ثابت کرده که جایگاهش را در قلب مردم دارد و برای عقاید، صحبت‌ها و آرمان‌هایش هزینه هم داده است؛ از ممنوع‌التصویری و هجمه‌های رسانه‌ای گرفته تا پلمب شدن کسب‌وکارش. اما آیا یک قدم عقب‌نشینی کرد؟ آیا سر خم کرد تا دوباره به آغوش گرم رسانه‌های انحصاری و امتیازات ویژه بازگردد؟ خیر. علی دایی همان‌جا که باید می‌ایستاد، ایستاد. پروژه‌بگیران امروز هنوز نفهمیده‌اند (یا نمی‌خواهند بفهمند) که شهریار، اعتبارش را از بخشنامه‌های دولتی و تریبون‌های رسمی نگرفته که حالا با یک ویدیوی بی‌ارزش بخواهند آن را پس بگیرند. او مزدش را در کوچه‌پس‌کوچه‌های این سرزمین، از نگاه پر از احترام مردمی گرفته است که فرق میان «مرد میدان» و «عروسک خیمه‌شب‌بازی» را با تمام وجود حس می‌کنند. 

تاریخ بارها و بارها ثابت کرده است که این فرمول سراسر اشتباه، این دو قطبی‌سازی‌های کینه‌توزانه، همواره به شکست مطلق منجر شده است. هر بار که سعی کردند چهره‌ای مردمی را با گل‌آلود کردن آب تخریب کنند، آن چهره در چشم جامعه شفاف‌تر، عزیزتر و محبوب‌تر شد. علی دایی «افتادنی» نیست، چون ریشه در خاکی دارد که با هیچ طوفان مصنوعی و نمایش رسانه‌ای کنده نمی‌شود. این تلاش‌های مذبوحانه، تنها پرده از ضعف، حقارت و استیصال جریانی برمی‌دارد که چون توان ساختن یک الگو و قهرمان واقعی را ندارد، سعی در ویران کردن قهرمانان اصیل دارد. 

در نهایت بار دیگر باید تاکید کرد و گفت و گفت و گفت؛ نه علی دایی افتادنی است و نه سگ‌های امدادگر هلال احمر پست؛ آنچه در این میان به غایت «پست» و «فروریخته» است، اخلاقیاتی است که در تسویه‌حساب‌های شخصی قربانی می‌شود. بپذیرید که با پاشیدن خاکستر، نمی‌توانید خورشید را خاموش کنید. علی دایی سال‌هاست که در تاریخ و قلب این سرزمین سنجاق شده است؛ شما با این نمایش‌های حقیرانه، تنها زنگار مغزهای خودتان را به نمایش می‌گذارید.