وقتی سنگینی تاریخ رئال بر شانههای وینیسیوس سنگینی میکند؛ سقوط
نگار رشیدی
بازوبند کاپیتانی رئالمادرید، هرگز تنها یک تکه پارچه معمولی نبوده است. این بازوبند، نمادی از یک اصالت تاریخی، میراثی از خون، عرق و تعصب و یادگاری از اسطورههایی است که جانشان را برای پیراهن سفید مادریدیها میدادند و در سختترین شرایط، سینه خود را سپر بلای تیم میکردند. وقتی به گذشته نگاه میکنیم، قامت رعنای فرناندو هیرو، وفاداری بینظیر رائول گونزالس، سکوت سرشار از صلابت ایکر کاسیاس و جنگندگی جنونآمیز و غیرتمندانه سرخیو راموس در ذهن تداعی میشود. آنها میدانستند که بستن این بازوبند، یعنی تبدیل شدن به لنگرگاهی برای آرامش در دل بحران و طوفان. اما در شب تاریک نوکمپ، در شبی که بارسلونا با تاجگذاری در لالیگا بر قله فوتبال اسپانیا ایستاد، این پارچه مقدس بر بازوی کسی بسته شد که فرسنگها با مفهوم واقعی رهبری فاصله داشت؛ وینیسیوس جونیور.
در شبی که کاتالونیا غرق در جشن و سرور قهرمانی بود و هانسی فلیک با قلبی سوگوار اما با وقاری مثالزدنی، درس بزرگی و حرفهایگری میداد، رئالمادرید تصویری از یک فروپاشی کامل و بیرحمانه را به نمایش گذاشت. فروپاشیای که ریشههایش نه در تاکتیکهای درون مستطیل سبز، بلکه در بیانضباطیها، غرورهای کاذب و خودخواهیهای رختکن نهفته بود. وقتی پیش از این، ژابی آلونسوی بزرگ، مردی که با تفکراتش میتوانست ناجی مادرید در این فصل پرالتهاب باشد، با بیاحترامیهای همین ستاره برزیلی به حاشیه رانده شد و اعتبارش در رختکن با سکوت معنادار بازیکنان خدشهدار گشت، باید میدانستیم که زنگ خطر برای کهکشانیها به صدا درآمده است. تیمی که بازیکنش برای سرمربی تعیین تکلیف کند و با رفتارهای تحریکآمیز کادر فنی را تضعیف کند، پیش از ورود به زمین مسابقه بازنده است.
در غیاب کارواخال و فده والورده و در کمال ناباوری در حالی که تیبو کورتوای باتجربه و پخته درون دروازه حضور داشت، بازوبند به بازوی کاپیتان چهارم تیم بسته شد. شاید هواداران مادریدی در دل امید داشتند که سنگینی این بازوبند، حداقل برای ۹۰ دقیقه وینیسیوس را از یک یاغی همیشگی و جنجالآفرین به یک فرمانده بالغ و مسئولیتپذیر تبدیل کند. در دقایق ابتدایی، رفتن او به سمت هانسی فلیک و تسلیت گفتن بابت فقدان پدرش، بارقهای از امید را روشن کرد؛ رفتاری شایسته که دقیقا در شأن کاپیتان رئالمادرید بود. اما افسوس که این نقاب موقرانه، خیلی زود از چهره او افتاد و همان وینیسیوس همیشگی، با تمام حواشی ویرانگر و روی اعصابش به صحنه بازگشت.
در لحظاتی که رئالمادرید در آستانه از دست دادن جام به رقیب دیرینه، بیش از هر چیز به آرامش، تمرکز و اتحاد نیاز داشت تا حداقل غرور شکستهشدهاش در الکلاسیکو را ترمیم کند، کاپیتان تیم در حال اجرای یک نمایش بیحاصل دیگر بود. وینیسیوس به جای آنکه همتیمیهایش را به جلو براند و ریتم بازی را به نفع تیمش تغییر دهد، ترجیح داد انرژیاش را صرف درگیریهای لفظی با گاوی، اولمو و جرارد مارتین کند. گویی او فراموش کرده بود که در آن لحظات، چشم میلیونها هوادار نه به پاهای تکنیکی او، بلکه به تصمیمات ذهنیاش دوخته شده بود. بازیکنی که بازوبند را میبندد، باید بداند که هر واکنشش، ضربان قلب تیم را تنظیم میکند. وقتی وینیسیوس در دام جنگهای روانی بازیکنان جوان بارسلونا افتاد، در واقع سند تسلیم رئالمادرید را
امضا کرد.
او در یکی از تلخترین و ناامیدکنندهترین قابهای شب گذشته، عدد۱۵ را به نشانه ۱۵قهرمانی رئال در اروپا به رخ بازیکنان بارسا کشید. این حرکت، نماد بارز ضعف روانی یک رهبر است؛ رهبری که وقتی در میدان نبرد حال حاضر خلع سلاح میشود و توان تغییر نتیجه را ندارد، به جای جنگیدن برای بازپسگیری غرور تیم، پشت افتخارات گذشته پنهان میشود. او با این کار، نهتنها بزرگی رئال را ثابت نکرد، بلکه ضعف درونی تیمی را عیان ساخت که در گرداب حاشیههای خودش غرق شده است.
وقتی کاپیتان یک تیم، خود هیزمکش آتش تنشها میشود و در هر درگیری بیموردی در محوطه جریمه حاضر است، چه انتظاری از سایرین میتوان داشت؟ رفتار وینیسیوس، پازل گمشده بحران فعلی مادرید را تکمیل کرد. در تیمی که کیلیان امباپه با آن همه ادعای پر زرق و برق، در حساسترین مقطع فصل با بهانهای پیشپاافتاده از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد، داشتن یک کاپیتان جنجالآفرین، تیر خلاصی بر پیکره تیم است. رفتار امباپه نتیجه مستقیم فرهنگ رختکنی است که در آن، یک ستاره میتواند به راحتی مربیای چون آلونسو را نادیده گرفته و بازوبند را نیز پاداش بگیرد.
این الکلاسیکو، آینه تمامنمای وضعیت امروز دو غول اسپانیا بود. در یک سو، تیمی که با وجود سوگ مربیاش، متحدانه برای یک هدف جنگید و در سوی دیگر، تیمی پرستاره اما بیروح که کاپیتانش به جای هدایت ارکستر، ساز ناکوک حواشی را مینواخت. وینیسیوس جونیور شاید در دریبل زدن و حرکات انفجاری بینظیر باشد، اما به تلخترین شکل ممکن ثابت کرد که برای یدک کشیدن عنوان کاپیتان رئالمادرید بسیار کوچک است. بازوبندی که روزگاری نماد صلابت و سنگر تیم بود، امروز بازیچه رفتارهای خردسالانه ستارهای شده است که پیش از تیم، تنها به نمایشهای فردی خودش فکر میکند و این، بزرگترین مرثیه برای مادریدی است که پادشاهیاش را به رقیب واگذار کرد.
دیدگاه تان را بنویسید