هانسی فلیک و معجزه تاجگذاری بیستونهم در قلب کاتالونیا
جشن سوگ
آریا طاری
یکشنبه شب، آسمان اسپانیا به رنگ آبی و اناری درآمد. سوت پایان الکلاسیکو که به صدا درآمد، تنها پایان یک مسابقه فوتبال نبود؛ پایان یک فصل پر از التهاب، اضطراب، زمین خوردن و دوباره برخاستن بود. بارسلونا، تیمی که روزگاری در هزارتوی بحرانهای بیپایان گم شده بود، حالا در قامت پادشاه بلامنازع لالیگا ایستاده بود. فتح بیستونهمین جام قهرمانی لیگ داخلی، آن هم با طعم شیرین پیروزی در الکلاسیکو و در برابر چشمان رقیب دیرینه یعنی رئالمادرید، برای هواداران کاتالان چیزی فراتر از یک موفقیت ورزشی بود؛ این یک رستگاری خالص بود. اما در میان هیاهوی کرکنندهی سکوها، در میان بارش کاغذهای رنگی و فریادهای شادی بازیکنانی که یکدیگر را در آغوش میکشیدند، قاب دوربینها روی چهرهای زوم کرد که داستان اصلی این قهرمانی را در دل خود پنهان داشت؛ هانسی فلیک. مردی که در شب فتح بزرگترین قله اسپانیا، کوهی از اندوه را بر شانههای خود حمل میکرد.
برای درک عظمت کاری که هانسی فلیک در بارسلونا انجام داد، باید به عقب برگردیم؛ به روزهایی که سایه سنگین ناامیدی بر نیوکمپ و استادیوم موقت مونتجوئیک خیمه زده بود. هواداران بارسا هنوز آن روزهای تاریک را فراموش نکردهاند، روزهایی که تیمشان از هویت اصیل خود فاصله گرفته بود، بحرانهای مالی رمق باشگاه را کشیده بود و هر شکستی، خنجری بود بر قلب تاریخ پرافتخار این تیم. پیش از ورود این مرد آلمانی، بارسلونا تیمی بود شکننده، تیمی که با دریافت اولین گل، شیرازه ذهنیاش از هم میپاشید. سکوها پر از تردید بود و نگاهها به آینده، آمیخته با ترس. وقتی نام هانسی فلیک به عنوان سرمربی جدید مطرح شد، بسیاری با دیده شک و تردید به او نگریستند. آیا یک مربی با دیسیپلین آلمانی میتواند روح رقصان و تیکیتاکای کاتالونیایی را دوباره بیدار کند؟ آیا او که با بایرنمونیخ اروپا را فتح کرده بود، میتواند در جهنم فشارهای رسانهای اسپانیا دوام بیاورد؟
اکنون، رویای بزرگتری در سر بارسلونا پرورانده میشود؛ رسیدن به مرز ۱۰۰امتیاز. رکوردی که نام این تیم را در کنار افسانهایترین تیمهای تاریخ لالیگا جاودانه خواهد کرد. تیمی که فصل را با شک و تردید و عقب افتادن از رقیب مادریدی آغاز کرد، حالا چنان ماشین بیرحمی شده است که هیچ سدی را در برابر خود نمیبیند
فلیک اما با سکوت آمد. او حرفهایش را در رختکن زد و عملش را در مستطیل سبز به نمایش گذاشت. فصل برای بارسلونا رویایی آغاز نشد. چه در این فصل و چه در فصل گذشته، در روزهایی رئالمادرید با کهکشانیهای جدیدش با اقتدار امتیاز جمع میکرد و بارسلونا در کورس قهرمانی عقب افتاده بود. رسانههای مادریدی از پایان زودهنگام رقابت مینوشتند و تیترها، خبر از یک فصل کابوسوار دیگر برای بلوگرانا میدادند. فاصله امتیازی با رئالمادرید، همچون درهای عمیق به نظر میرسید که عبور از آن برای تیمی که در حال بازسازی بود، غیرممکن مینمود. اما فلیک، معمار صبوری بود که به جای نگاه کردن به قله دوردست، روی چیدن درست آجرهای زیر پایش تمرکز کرد. او به بازیکنانش یاد داد که چگونه در برابر طوفان بایستند. او ذهنیت برنده را همان گمشده بزرگ بارسا در سالهای اخیر، قطره قطره به رگهای تیم تزریق کرد.
درست در روزهایی که بارسلونا در رقابتهای اروپایی نتوانست آنگونه که انتظار میرفت غولکشی کند و رویای لیگ قهرمانان برایشان با تلخی همراه شد، فلیک تمام تمرکز و خشم تیمش را معطوف به جبهه داخلی کرد. اروپا شاید برای بارسای فلیک هنوز یک قفل بازنشده باشد، اما او در اسپانیا یک امپراتوری بینقص ساخت. او لالیگا را به بوم نقاشی خود تبدیل کرد و با هر پیروزی، خطی از اقتدار بر آن کشید. بارسلونا آرام آرام فاصله را با رئالمادرید کم کرد. آنها دیگر تیمی نبودند که به راحتی تسلیم شوند. کامبکهای رویایی، گلهای دقایق پایانی و دوندگی بیامان تا سوت پایان، به امضای تیم فلیک تبدیل شد. تیمی که پیش از این با کوچکترین بادی میلرزید، حالا تبدیل به صخرهای شده بود که موجهای حملات حریفان را در هم میشکست.
و چه پایانی دراماتیکتر و باشکوهتر از اینکه مهر تایید این امپراتوری، در الکلاسیکو کوبیده شود؟ بردن رئالمادرید، آن هم در دیداری که حکم قطعی دومین قهرمانی را امضا میکند، برای هر هوادار بارسلونا بالاترین درجه از ارضای روحی است. این پیروزی تنها کسب سه امتیاز نبود؛ این یک انتقام تاریخی بود. اثبات این بود که پادشاهی اسپانیا تغییر کرده است. وقتی سوت پایان بازی یکشنبه شب به صدا درآمد، هواداران بارسا روی ابرها بودند. آنها تیمی را میدیدند که نهتنها زیبا بازی میکرد، بلکه با چنگ و دندان برای هر وجب از زمین میجنگید. آنها مربیای را میدیدند که بدون ادعاهای گزاف، تیمی ساخته بود که حالا با رویای رسیدن به رکورد دستنیافتنی ۱۰۰امتیاز در یک فصل زندگی میکند. رویایی که تا چند ماه پیش به یک شوخی شبیه بود، حالا در آستانه تبدیل شدن به واقعیت است.
اما در دل این حماسه ورزشی، یک تراژدی انسانی و عمیق در جریان بود که قلب هر بینندهای را به درد میآورد. در روزی که قرار بود شادترین روز ورزشی هانسی فلیک در اسپانیا باشد، سرنوشت تلخترین سیلی خود را به او زد. فلیک در حالی تیمش را در این نبرد تاریخی هدایت کرد و جام بیستونهم را برای کاتالانها به ارمغان آورد که قلبش در سوگ از دست دادن پدرش خون میگریست. تصور کنید؛ در حالی که دهها هزار نفر نام شما را فریاد میزنند و شما را معمار خوشبختی خود میدانند، شما در درون خود به دنبال گوشهای خلوت برای گریستن در فراق بزرگترین تکیهگاه زندگیتان هستید.
برای درک عظمت کاری که هانسی فلیک در بارسلونا انجام داد، باید به عقب برگردیم؛ به روزهایی که سایه سنگین ناامیدی بر نیوکمپ و استادیوم موقت مونتجوئیک خیمه زده بود. فلیک در سکوت آمد اما حرفهایش را در رختکن زد و عملش را در مستطیل سبز به نمایش گذاشت
تصویر فلیک در پایان بازی، تصویری است که تا سالها در تاریخ فوتبال ثبت خواهد شد. مردی با لباسهای مرتب همیشگی و سیاه، با لبخندی محزون و چشمانی که درخشش اشک و غرور در آنها در هم آمیخته بود. او در حالی که بازیکنانش، این پسران جوانی که حالا به سربازانی جانبرکف برای او تبدیل شدهاند، جام را بالای سر میبردند، در گوشهای ایستاده بود. شاید در آن لحظه، در میان غریو شادی نیوکمپ، او صدای پدرش را میشنید. پدری که حالا نبود تا ببیند پسرش چگونه در یکی از سختترین نیمکتهای مربیگری جهان، ناممکن را ممکن کرده است.
این تضاد عجیب میان جشن عمومی و سوگ شخصی، به قهرمانی بارسلونا ابعادی اسطورهای بخشید. فلیک به همه نشان داد که حرفهایگری و تعهد تا کجا میتواند پیش برود. او غم خود را به سلاحی برای انگیزه دادن به تیمش تبدیل کرد. بازیکنان بارسا یکشنبه شب نه فقط برای پیراهن باشگاه، نه فقط برای تاریخ کاتالونیا، بلکه برای مربی خود جنگیدند. آنها میخواستند در تاریکترین شب زندگی شخصی مربیشان، روشنترین ستارهها را به او هدیه دهند. و چه هدیهای زیباتر از فتح الکلاسیکو و تاجگذاری در لالیگا؟
امروز، هواداران بارسلونا حق دارند که سر مست از این پیروزی باشند. آنها روزهای تلخی را پشت سر گذاشتهاند. روزهایی که تماشای بازیهای تیمشان با دلهره و استرس همراه بود. اما حالا، با حضور هانسی فلیک، آرامش به خانه برگشته است. این قهرمانی، صرفا اضافه شدن یک عدد به ویترین افتخارات باشگاه نیست؛ این تولد دوباره یک مکتب است، با چاشنی قدرت و تفکر آلمانی. فلیک به بارسلونا یاد داد که میتوان هم زیبا بود و هم بیرحم. میتوان هم توپ را چرخاند و هم در نبردهای فیزیکی پیروز شد.
اکنون، رویای بزرگتری در سر این تیم پرورانده میشود؛ رسیدن به مرز ۱۰۰امتیاز. رکوردی که نام این تیم را در کنار افسانهایترین تیمهای تاریخ لالیگا جاودانه خواهد کرد. تیمی که فصل را با شک و تردید و عقب افتادن از رقیب مادریدی آغاز کرد، حالا چنان ماشین بیرحمی شده است که هیچ سدی را در برابر خود نمیبیند. هر بازی باقیمانده، فرصتی است برای تثبیت این قدرت، برای لذت بردن از فوتبالی که فلیک به بارسلونا هدیه داده است.
داستان قهرمانی بیست و نهم بارسلونا در لالیگا، داستانی است که سالها بعد برای نسلهای آینده تعریف خواهد شد. داستانی درباره ناامیدی و امید، درباره سقوط و صعود، و بیش از همه، درباره مردی که در روزگار سوگواری، شادی را به میلیونها نفر هدیه داد. هانسی فلیک، شاید در اروپا هنوز نتوانسته باشد طلسم بارسا را بشکند، اما در اسپانیا، او نهتنها یک تیم، بلکه یک امپراتوری بنا کرد. امپراتوریای که خشت خشت آن با صبوری، تاکتیک و البته اشکهای پنهان یک پسر در سوگ پدر ساخته شده است. بارسلونا و فلیک، حالا با هم روی ابرها پرواز میکنند، در مسیری که شاید در نهایت به قله ۱۰۰امتیازی ختم شود؛ قلهای که شایسته پادشاه جدید فوتبال اسپانیاست. این قهرمانی، مرهمی بود بر زخمهای سالیان اخیر بلوگرانا و یادبودی باشکوه برای پدری که بیشک در آسمانها، به پسر امپراتور خود افتخار میکند.
دیدگاه تان را بنویسید