وقتی ساپینتو و حسینی داشتند هوادار را فریب میدادند
جنگ بیبرنده
نازنین دشتی
فوتبال ایران مدتهاست که از مستطیل سبز خارج شده و در فضای لجنآلود استوریها و افشاگریهای شبانه غرق شده است. اما آنچه طی روزهای اخیر میان ریکاردو ساپینتو و سیدحسین حسینی گذشت، فراتر از یک درگیری لفظی ساده، نمایش تهوعآوری از تزویر و خودمحوری بود. تماشای این دو، شبیه تماشای آینهای است که در هر دو سمت آن، چیزی جز منفعتطلبی دیده نمیشود. یکی پشت نقاب شور و تعصب پنهان شده و دیگری پشت سپر مظلومنمایی و قداست بازوبند.
بیایید با مرد پرتغالی شروع کنیم. ریکاردو ساپینتو محبوب شد چون هوادار فکر میکرد او برای استقلال میجنگد. اما حالا پردهها برافتاده است. اگر ادعای کیانوش رحمتی و حسینی درست باشد (که شواهد هم همین را میگوید) ما با مربیای طرف هستیم که اصول اولیه همبستگی صنفی را نمیشناسد. چطور میشود مربیای که دم از اخلاق و پسر خواندن بازیکنانش میزند، در تاریکی شب برای صندلی همکارش (نکونام) نقشه بکشد؟ این رفتار، نامش تعصب نیست؛ این یک فرصتطلبی عریان است. ساپینتو نشان داد که نیمکت استقلال برای او نه یک مسئولیت، بلکه یک ملک غصبی است که برای به دست آوردنش، حاضر است حتی از روی جنازه همکارانش رد شود. اما مضحکترین بخش ماجرا، طلبکاری او از حسینی است. آقای ساپینتو! شما که خودت در حال مذاکره پنهانی بودی، چطور به دیگران درس وفاداری میدهی؟
اما روی دیگر سکه، سیدحسین حسینی است. دروازهبانی که گویا هنوز باور نکرده فوتبال حرفهای، ارث پدری کسی نیست. حسینی طوری از جداییاش صحبت میکند که گویی فاجعهای انسانی رخ داده است. واقعیت تلخ برای او این است؛ هر بازیکنی، حتی بزرگتر از تو، یک روز باید برود. حسینی از خیانت نکردن به نکونام میگوید، اما همزمان ساپینتو فاش میکند که خود حسینی پیغام داده تا به تیم ساپینتو برگردد! اینجاست که بوی تعفن دوگانگی بلند میشود. اگر ساپینتو آنقدر خائن و بدذات بود که میخواست جای نکونام را بگیرد، تو چرا برای بازگشت به تیم همین آدم، با او
تماس گرفتی؟ اگر پرنسیب داشتی، اگر واقعا به نکونام وفادار بودی، چرا برای کار کردن با کسی که به او لقب دروغگو میدهی، التماس میکردی؟ حسینی در نقش قربانی بازی میکند، اما رفتار او چیزی جز طلبکاری کاذب نیست. او فراموش کرده که در سالهای اخیر، استقلال چقدر پای لغزشهای او ایستاد. حالا که به هر دلیلی در لیست مربی نبوده، آسمان را به زمین دوختن و راه انداختن جنگ رسانهای، نشاندهنده عدم بلوغ حرفهای اوست. تو بازیکن سپاهانی؛ تمرکزت باید روی تیم فعلیات باشد، نه اینکه بعد از یک بازی، تمام عقدههای چندسالهات را روی
دایره بریزی.
ساپینتو میگوید:«حسینی مثل پسرم بود.» حسینی میگوید:«ساپینتو دروغگو است.» این چه رابطه پدر و پسری است که در آن «پدر» به دنبال جایگزینی مربی پسر است و «پسر» در حال واسطه فرستادن برای بازگشت پیش پدری که قبولش ندارد؟ حقیقت این است؛ هیچ عشقی در میان نیست. همه اینها کسبوکار است. ساپینتو به دنبال حفظ وجهه خود نزد هواداران است و حسینی به دنبال تطهیر خود و مقصر جلوه دادن دیگران برای جداییاش. هر دو طرف در حال استفاده ابزاری از احساسات
هواداران هستند.
دردناکترین بخش این داستان، باشگاه استقلال است. باشگاهی که به جای ساختار فنی، تبدیل به میدان ترهبار شده است که در آن مربی و بازیکن سابق به هم ناسزا میگویند. هوادار این وسط چه گناهی کرده که باید شاهد این باشد که سرمربی فعلیاش (ساپینتو) و کاپیتان سابقش (حسینی)، هر دو در حال نقش بازی کردن هستند؟ ساپینتو با این حواشی نشان داد که تمرکزش روی زمین نیست؛ او مدام در حال پایش این است که چه کسی به او سلام کرده و چه کسی نکرده. حسینی هم نشان داد که هنوز درگیر گذشته است و نمیتواند با واقعیت فوتبال حرفهای کنار بیاید.
ماجرا ساده است؛ هر دو طرف اشتباه کردهاند و هر دو طرف حداقل بخشی از حقیقت را نمیگویند. ساپینتو اشتباه کرد چون اخلاق حرفهای را فدای ولع بازگشت به نیمکت کرد. حسینی اشتباه کرد چون در حالی از اخلاق حرف میزند که خودش برای بازگشت، به همان آدم بیاخلاق پیام داد. این جنگ، برنده ندارد. تنها بازنده، فوتبال و هواداری است که فکر میکرد این آدمها برای لوگو میجنگند. حالا مشخص شد که یکی برای صندلی میجنگد و دیگری برای بازوبند.
آقای ساپینتو، آقای حسینی! بس کنید این نمایش رقتانگیز را. فوتبال ایران به اندازه کافی از فقدان شخصیت رنج میبرد؛ شما دیگر نمک بر این زخم نپاشید. یکی با ادعای پدری خنجر میزند و دیگری با ادعای پسری حرمت میشکند. هر دو طرف در این لجنزار به یک اندازه سهم دارید.
دیدگاه تان را بنویسید