از توقف «پروژه آزادی» ترامپ تا رایزنیهای پکن و تقویت احتمال بازگشت به مذاکره
توافق تکبرگی؛ مقدمه صلح یا ادامه تعلیق؟
نهال فرخی
در حالی که تنها چند هفته از آتشبس جنگی میگذرد که معادلات منطقه را بهطور جدی دگرگون کرد، اکنون خبرهایی از نزدیک شدن ایران و آمریکا به یک «تفاهمنامه یکصفحهای» منتشر شده؛ سندی که نه قرار است همه اختلافات را حل کند و نه حتی تضمینی برای صلح پایدار باشد، اما میتواند نقطهای تعیینکننده در مسیر آینده روابط تهران و واشنگتن شود. آن چه در ظاهر بهعنوان «پایان جنگ» معرفی میشود، در واقع آغاز دورهای تازه از تعلیق، ابهام و چانهزنی است؛ دورهای که سرنوشت آن نه در متن توافق، بلکه در توازن نیروها، بازی بازیگران منطقهای و تصمیمهای پشتپرده تعیین خواهد شد.
اما روایت جدید از دل گزارشهای رسانههایی مانند آکسیوس بیرون آمده؛ جایی که از یک تفاهمنامه کوتاه، اما بهشدت حساس سخن گفته میشود. سندی که قرار است پایان جنگ را اعلام کند و در عین حال چارچوبی برای مذاکرات گستردهتر درباره برنامه هستهای، تحریمها و امنیت خلیج فارس فراهم آورد. آن چه این سند را مهم میکند، نه حجم آن، بلکه زمان و شرایطی است که در آن مطرح شده است. برای نخستینبار از زمان آغاز جنگ، دو طرف به نقطهای رسیدهاند که همزمان نشانههایی از عقبنشینی، انعطاف و نگرانی در رفتارشان دیده میشود. در این چارچوب، تفاهمنامه یکصفحهای بیشتر شبیه یک «ترمز اضطراری» عمل میکند؛ تلاشی برای متوقف کردن سقوط به سمت درگیری گستردهتر، نه ساختن یک صلح پایدار.
تنگهای که به میز مذاکره تبدیل شد
در قلب این تحولات، نام تنگه هرمز بیش از هر چیز تکرار میشود؛ گذرگاهی که از یک مسیر انرژی، به نماد فشار و بازدارندگی تبدیل شده است. در هفتههای اخیر، این تنگه عملاً میدان رویارویی بود؛ جایی که محدودیتهای ایران بر عبور کشتیها و در مقابل، تلاش آمریکا برای اعمال محاصره دریایی، خطر یک بحران بزرگتر را بهوجود آورده بود. اما اکنون، همان نقطه بحرانی به یکی از محورهای اصلی مذاکره بدل شده است. چنان که یکی از بندهای کلیدی تفاهمنامه، کاهش تدریجی این محدودیتها از سوی هر دو طرف است. این یعنی هرمز دیگر فقط یک ابزار فشار نیست، بلکه به بخشی از «بدهبستان» دیپلماتیک تبدیل شده است؛ جایی که هر حرکت، پیامی برای میز مذاکره دارد. کما این که تصمیم دونالد ترامپ برای تعلیق «پروژه آزادی» در این تنگه نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. این اقدام، برخلاف ظاهر تهاجمی سیاستهای اخیر واشنگتن، نشانهای از آمادگی برای آزمودن مسیر دیپلماسی است؛ هرچند دیپلماسیای که همچنان زیر سایه تهدید نظامی قرار دارد.
هستهای؛ قلب اختلاف، محور معامله
اما اگرچه تنگه هرمز به نماد بحران تبدیل شده، همچنان برنامه هستهای ایران، قلب اصلی اختلاف میان دو طرف است. تفاهمنامه پیشنهادی نیز دقیقاً روی همین نقطه تمرکز دارد. گزارشها از سناریویی سخن میگویند که در آن ایران با تعلیق طولانیمدت غنیسازی موافقت میکند؛ دورهای که بین ۱۲ تا ۱۵ سال در حال چانهزنی است. این عدد، بهخودیخود نشاندهنده شکاف عمیق میان مواضع دو طرف است؛ جایی که تهران پیشنهاد دورهای کوتاهتر را مطرح کرده و واشنگتن خواستار محدودیتهای طولانیتر است. در کنار این موضوع، بحث خروج اورانیوم غنیشده از کشور و پذیرش بازرسیهای گستردهتر نیز مطرح شده؛ مواردی که اگرچه در سطح فنی قابل مذاکره هستند، اما در سطح سیاسی، حساسیتهای جدی ایجاد میکنند. در واقع، آنچه در حال شکلگیری است، نوعی بازگشت به مدل توافقهای محدودکننده گذشته است، اما با یک تفاوت مهم: این بار، توافق نه در شرایط ثبات نسبی، بلکه در سایه یک جنگ تازه و بیاعتمادی عمیق شکل میگیرد.
تحریمها؛ امتیازی که قسطی
پرداخت میشود
در سوی دیگر میز، موضوع تحریمها قرار دارد؛ مهمترین ابزار فشار آمریکا و در عین حال، اصلیترین مطالبه ایران. بر اساس گزارشها، واشنگتن آماده است بخشی از تحریمها را لغو کرده و داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند، اما این روند بهصورت تدریجی و مشروط انجام خواهد شد. چنین مدلی، اگرچه میتواند بهعنوان یک مشوق اقتصادی برای ایران عمل کند، اما در عین حال، ریسک بازگشت سریع تحریمها در صورت شکست مذاکرات را نیز افزایش میدهد. به بیان دیگر، اقتصاد ایران در این سناریو وارد یک وضعیت «نیمهتعلیق» میشود؛ نه کاملاً آزاد و نه کاملاً تحت فشار.
بازیگری که در سایه حرکت میکند
در میان همه این تحولات، نقش چین نیز اکنون بیش از هر زمان دیگری پررنگ شده است. سفر روز گذشته عباس عراقچی به پکن، درست پیش از سفر برنامهریزیشده ترامپ، نشان میدهد که چین بهدنبال تثبیت جایگاه خود در این معادله است. برای پکن، مساله اصلی نه توافق هستهای، بلکه ثبات در جریان انرژی است. تنگه هرمز، شریان حیاتی اقتصاد چین محسوب میشود و هرگونه اختلال در آن، میتواند پیامدهای گستردهای برای بازارهای جهانی داشته باشد. در این چارچوب، چین تلاش میکند همزمان دو هدف را دنبال کند. از یک سو، از تشدید بحران جلوگیری و از سوی دیگر، روابط خود با ایران در برابر فشارهای آمریکا را حفظ کند. این موقعیت دوگانه، پکن را به بازیگری تبدیل کرده که اگرچه در ظاهر بیطرف است، اما در عمل نقشی تعیینکننده در شکلگیری مسیر آینده دارد.
آتشبس یا آستانه
یک تعلیق خطرناک؟
با کنار هم قرار دادن این تحولات، یک تصویر روشنتر شکل میگیرد که آن چه در حال وقوع است، نه یک توافق جامع، بلکه تلاشی برای مدیریت بحران است. مساله این است که تفاهمنامه یکصفحهای، در بهترین حالت میتواند جنگ را متوقف کرده و مسیر گفتوگو را باز کند و اما در بدترین حالت، میتواند تنها یک وقفه کوتاه در مسیر یک درگیری طولانیتر باشد. این وضعیت، یادآور دورههایی از تاریخ روابط ایران و آمریکا است که در آن، طرفین وارد چرخهای از توافقهای موقت، شکست مذاکرات و بازگشت تنش شدهاند. چرخهای که اینبار، بهدلیل تجربه جنگ، میتواند تبعات سنگینتری داشته باشد.
تفاهمنامه یکصفحهای، اگر امضا شود، جنگ را متوقف خواهد کرد، اما صلح را تضمین نمیکند. این سند، تلاشی برای به تعویق انداختن آنهاست؛ تعویقی که میتواند فرصت گفتوگو ایجاد کند یا زمینهساز بحرانی بزرگتر شود. در چنین شرایطی، شاید دقیقترین توصیف این باشد که ایران و آمریکا در آستانه یک «تعلیق بزرگ» قرار گرفتهاند
اما شاید اگر همه قطعات این پازل کنار هم قرار گیرد، آینده این تفاهمنامه را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد؛ سناریوهایی که هرکدام نهتنها سرنوشت مذاکرات، بلکه مسیر اقتصاد، امنیت و حتی فضای سیاسی داخلی ایران را تعیین خواهند کرد.
سناریوی نخست، موفقیت نسبی توافق است؛ حالتی که در آن تفاهمنامه یکصفحهای امضا میشود، آتشبس تثبیت میگردد و مذاکرات ۳۰ روزه به یک چارچوب گستردهتر تبدیل میشود. در این وضعیت، ایران با پذیرش محدودیتهای هستهای، بخشی از فشار اقتصادی را کاهش میدهد و آمریکا نیز با عقبنشینی تدریجی از تحریمها، مسیر یک توافق بزرگتر را هموار میکند. این سناریو، اگرچه میتواند تنشها را کاهش دهد، اما با ریسکهای جدی همراه است؛ زیرا هر مرحله از اجرای آن، نیازمند اعتماد متقابل و پایبندی دقیق به تعهدات است، چیزی که در تجربههای گذشته همواره شکننده بوده است.
سناریوی دوم، شکست مذاکرات است؛ حالتی که در آن اختلافات بر سر جزئیات کلیدی (از جمله مدت تعلیق غنیسازی، نحوه لغو تحریمها یا سرنوشت اورانیوم غنیشده)به بنبست میرسد. در این صورت، همانطور که در پیشنویس نیز پیشبینی شده، احتمال بازگشت سریع محاصره دریایی و حتی ازسرگیری درگیری نظامی وجود دارد. این سناریو، نهتنها به معنای بازگشت به نقطه صفر، بلکه احتمالاً ورود به مرحلهای پرهزینهتر از تنش خواهد بود.
اما شاید محتملترین سناریو، حالت سوم باشد و آن تعلیق طولانیمدت است. وضعیتی که در آن توافق امضا میشود، اما نه بهطور کامل اجرا شده و نه به شکست قطعی میرسد. در این حالت، جنگ متوقف میشود، اما اختلافات حل نمیشود؛ تحریمها تا حدی کاهش مییابد، اما بهطور کامل لغو نمیشود و برنامه هستهای محدود میشود، اما نه بهطور دائم. این وضعیت، همان «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که میتواند ماهها یا حتی سالها ادامه یابد و به یک حالت فرسایشی برای هر دو طرف تبدیل شود.
اختلافات داخلی؛ متغیر پنهان
در تهران و واشنگتن
اما در این میان یکی از مهمترین عواملی که میتواند مسیر این مذاکرات را تغییر دهد، نه در متن توافق، بلکه در درون ساختارهای سیاسی دو کشور نهفته است. چنان که برخی خبرها نیز از وجود اختلافنظر در داخل ایران حکایت دارند؛ اختلافی میان جریانهایی که توافق را بهعنوان راهی برای کاهش فشار اقتصادی میبینند و گروههایی که آن را عقبنشینی در برابر فشار خارجی تلقی میکنند. این شکاف، اگرچه همیشه در سیاست خارجی ایران وجود داشته، اما در شرایط فعلی و پس از یک جنگ پرهزینه، میتواند شدت بیشتری پیدا کند.
تفاهمنامه یکصفحهای، در بهترین حالت میتواند جنگ را متوقف کرده و مسیر گفتوگو را باز کند و اما در بدترین حالت، میتواند تنها یک وقفه کوتاه در مسیر یک درگیری طولانیتر باشد. این وضعیت، یادآور دورههایی از تاریخ روابط ایران و آمریکاست که در آن، طرفین وارد چرخهای از توافقهای موقت، شکست مذاکرات و بازگشت تنش شدهاند
در سوی دیگر، در آمریکا نیز وضعیت چندان ساده نیست. دونالد ترامپ اگرچه بهدنبال ثبت یک پیروزی دیپلماتیک است، اما همزمان با فشارهای داخلی، رقابتهای سیاسی و نگاه سختگیرانه بخشی از ساختار قدرت روبهروست.
این یعنی هرگونه توافق با ایران، باید بتواند هم در سطح بینالمللی و هم در فضای داخلی آمریکا توجیهپذیر باشد. در چنین شرایطی، توافق یکصفحهای بیش از آن که یک راهحل باشد، به یک «سازش حداقلی» شباهت دارد؛ سازشی که بتواند حداقل رضایت نسبی هر دو طرف را تأمین کند، بدون آنکه هزینه سیاسی سنگینی بر آنها تحمیل کند.
دیپلماسی در سایه تهدید
یکی از ویژگیهای مهم این دور از مذاکرات، همزمانی دیپلماسی و فشار نظامی است. برخلاف تصور کلاسیک که مذاکره را جایگزین جنگ میداند، در اینجا هر دو بهطور همزمان در جریاناند. تعلیق «پروژه آزادی» در تنگه هرمز از سوی ترامپ، در کنار حفظ ساختار کلی محاصره، نشان میدهد که آمریکا قصد ندارد اهرم فشار خود را از دست بدهد. این یعنی مذاکرات نه در فضای اعتماد، بلکه در سایه تهدید پیش میرود. در مقابل، ایران نیز با استفاده از موقعیت راهبردی تنگه هرمز تلاش میکند قدرت چانهزنی خود را حفظ کند. کاهش یا افزایش محدودیتها در این تنگه، به ابزاری برای ارسال پیامهای سیاسی تبدیل شده است؛ پیامی که نشان میدهد تهران نیز گزینههای خود را روی میز نگه داشته است.
این ترکیب از دیپلماسی و فشار، اگرچه میتواند بهعنوان یک ابزار کارآمد برای رسیدن به توافق عمل کند، اما در عین حال، ریسک سوءمحاسبه را نیز افزایش میدهد؛ ریسکی که میتواند بهسرعت شرایط را از مسیر مذاکره خارج کند.
در سطح بینالمللی نیز، این مذاکرات تنها یک مساله دوجانبه نیست. نقش بازیگرانی مانند چین نشان میدهد که سرنوشت این توافق، بهطور مستقیم با بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد بینالملل گره خورده است. چین، بهعنوان بزرگترین خریدار انرژی منطقه، بهدنبال ثبات در خلیج فارس است. از سوی دیگر، آمریکا نیز در آستانه تحولات سیاسی داخلی، نیازمند مدیریت بحرانهای خارجی است. این تلاقی منافع، اگرچه میتواند به پیشبرد مذاکرات کمک کند، اما در عین حال، پیچیدگی آن را نیز افزایش میدهد. در این میان، ایران تلاش میکند با حفظ روابط خود با شرق، موقعیت چانهزنی خود را تقویت کند؛ تلاشی که میتواند در کوتاهمدت مفید باشد، اما در بلندمدت، نیازمند موازنهای دقیق میان قدرتهای جهانی است.
آغاز یک پایان یا آغاز یک تعلیق؟
در نهایت، آن چه امروز در برابر ما قرار دارد، نه یک توافق تاریخی و نه یک شکست قطعی، بلکه یک لحظه تعیینکننده است؛ لحظهای که میتواند مسیر آینده را به یکی از چند جهت متفاوت هدایت کند.
تفاهمنامه یکصفحهای، اگر امضا شود، جنگ را متوقف خواهد کرد، اما صلح را تضمین نمیکند. این سند، بیش از آن که پاسخی به اختلافات باشد، تلاشی برای به تعویق انداختن آنهاست؛ تعویقی که میتواند فرصت گفتوگو ایجاد کند یا زمینهساز بحرانی بزرگتر شود. در چنین شرایطی، شاید دقیقترین توصیف از وضعیت فعلی این باشد که ایران و آمریکا نه در آستانه صلح، بلکه در آستانه یک «تعلیق بزرگ» قرار گرفتهاند؛ تعلیقی که سرنوشت آن، نه در یک صفحه، بلکه در مجموعهای از تصمیمها، فشارها و محاسبات آینده نوشته خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید