دیگو سیمئونه و میراثی که با جامها سنجیده نمیشوند؛ در ستایش اراده
شاهزادهای بدون تاج سهشنبه شب، وقتی سوت پایان بازی در لندن به صدا درآمد، تلخترین نمای نمایش، چهره آنتوان گریزمان بود؛ مردی که تمام روحش را برای رساندن اتلتیکو به فینال در زمین جا گذاشت، اما تقدیر برای او قصه دیگری نوشته بود. رویای پایانی باشکوه و بوسه بر جام قهرمانی اروپا با پیراهن سرخوسفید، درست در یکقدمی از دست رفت. اما برای گریزمان، این پایان نرسیدن نیست؛ این اوج ماندگاری است. داستان او در مادرید، حکایت رستگاری است. او کسی بود که از این خانه رفت و دلها را شکست، اما با تواضع بازگشت تا ثابت کند عشق به پیراهن، بزرگتر از هر وسوسهای است. او بهترین گلزن تاریخ باشگاه شد، اما فراتر از آمار، او تجسم فداکاری بود؛ ستارهای که در سیستم سختگیرانه سیمئونه، مثل یک سرباز صفر میجنگید و زیبایی بازیاش را فدای ساختار تیم میکرد. هواداران اتلتیکو هرگز فراموش نخواهند کرد که او چگونه با هر گل و هر تکل، پیوند گسسته با سکوها را دوباره جوش داد. شاید دست او هرگز به جام گوشدراز نرسید، اما او چیزی را فتح کرد که به مراتب ارزشمندتر است؛ بخشش و ستایش مطلق یک قبیله. گریزمان بدون تاج قهرمانی اروپا مادرید را ترک میکند، اما نام او در تالار افتخارات قلب هواداران، ابدی شده است. او شاهزادهای است که برای جاودانه شدن، نیازی به طلا نداشت؛ اشکهای سهشنبه شب او، مهر تایید بر اصالت مردی بود که هویت اتلتیکو را در ساقهایش داشت. او نبرد، اما فاتح ابدی متروپولیتانو باقی ماند.
نازنین دشتی
در دنیای فوتبالی که به سمت فانتزیهای چشمنواز، پاسکاریهای بیپایان و زیباییشناسی محض حرکت میکند، ایستادن در جبهه مقابل، شجاعتی میطلبد که تنها در چشمان سیاه و نافذ مردی مثل دیگو پابلو سیمئونه یافت میشود. برای بسیاری، فوتبال چولو مترادف است با خشونت، دفاع اتوبوسی و کشتن لذت بازی؛ اما برای آنها که فوتبال را نبردی برای بقا میبینند، سیمئونه فراتر از یک مربی، یک قدیس در لباس سیاه است. او نه برای خوشامد منتقدان، بلکه برای برافراشتن پرچمی میجنگد که دههها در زیر سایه سنگین رئال مادرید و بارسلونا دفن شده بود.
ستایش از سیمئونه، ستایش از تعهد است. او اتلتیکومادرید را از تیمی که میانه جدول برایش سقف آرزوها بود، به غولی تبدیل کرد که لرزه بر اندام بزرگان اروپا میاندازد. دو بار رساندن تیمی به فینال لیگ قهرمانان اروپا، آن هم در دورانی که قدرتهای مالی و فوقستارهها حرف اول را میزدند، چیزی شبیه به معجزه است. او تا آستانه فتح جام گوشدراز پیش رفت و اگر ثانیههای لعنتی وقتهای تلف شده در فینال لیسبون نبود، امروز نام او به عنوان فاتح بزرگ حک شده بود. اما بزرگی سیمئونه تنها در آن مدالهای نقره خلاصه نمیشود؛ بزرگی او در ساختن یک هویت است. او به بازیکنانش یاد داد که اگر استعداد مسی یا رونالدو را ندارند، باید قلبی به بزرگی یک کوه و نفسی به درازای ۱۲۰دقیقه داشته باشند.
یکی از جنبههای نادیده گرفته شده و تحسینبرانگیز دوران حضور او در مادرید، توانایی خیرهکنندهاش در تغییر نسل است. در طول یک دهه اخیر، ستارههای بیشماری از ویسنته کالدرون و متروپولیتانو کوچ کردند؛ از رادامل فالکائو و دیگو کاستا گرفته تا آنتوان گریزمان (در دور اول) و رودری. هر بار که تصور میشد با رفتن این ستارهها پروژه سیمئونه به بنبست رسیده، او با مهرههایی جدید روحی کهن را در کالبد تیم دمید. او اتلتیکو را همیشه در بالاترین سطح ممکن نگه داشته است؛ تیمی که شاید زیبا بازی نکند، اما شکست دادنش سختترین کار دنیاست. او ثابت کرد که ثبات، نه محصول پول بیحساب، بلکه نتیجه یک دیسیپلین آهنین و اعتقادی راسخ به یک فلسفه خاص است.
سیمئونه فوتبال را به خانههای امن و راحت نبرد، او فوتبال را به کوچههای تنگ و تاریکی برد که در آن فقط قویترها زنده میمانند. چولیسم فراتر از یک سیستم ۲-۴-۴ خطی، یک سبک زندگی است؛ سبکی که میگوید برای پیروزی باید زجر کشید. شاید بسیاری از سبک بازی تیم او بیزار باشند، اما نمیتوانند احترام قلبی خود را به مردی که با تمام وجود کنار خط فریاد میزند و با هر حرکت توپ، گویی بخشی از جانش را از دست میدهد، پنهان کنند. او به طرفداران اتلتیکو چیزی داد که با هیچ جامی قابل تعویض نیست؛ غرور.
حذف مقابل آرسنال، بدون شک برای او تلخ بود. دیدن شکستن آن دیوار دفاعی مقابل تیمی که راه بردن را یاد گرفته، برای مردی که شکست را شخصی میبیند، دردناک است. اما تاریخ نشان داده که سیمئونه از خاکستر شکستها، شعلههای جدیدی میسازد. او مرد عقبنشینی نیست. همه میدانند که او باز هم برمیگردد؛ با دندانهایی تیزتر و نقشههایی پیچیدهتر.
شاید سرنوشت، یک قهرمانی لیگ قهرمانان به این جنگجوی آرژانتینی بدهکار باشد. روزی که او آن جام را بالای سر ببرد، روز پیروزی اراده بر استعداد صرف خواهد بود. سیمئونه تا زمانی که در فوتبال است، یادآور این حقیقت باقی خواهد ماند که در این ورزش، همیشه راهی برای جنگیدن وجود دارد، حتی وقتی تمام دنیا علیه تو باشند. او معمار قلعهای است که شاید زخم بردارد، اما هرگز به زانو در نمیآید.
دیدگاه تان را بنویسید