نازنین دشتی 

در فوتبال، گاهی سکوت بلندتر از فریاد شنیده می‌شود. برای سال‌ها، نیمکت منچستریونایتد جایگاه مردانی بود که یا با رزومه‌های سنگین و غرور بی‌پایان آمدند و یا با شعارهای احساسی سعی در تحریک هواداران داشتند. اما هیچ‌کدام نتوانستند آن حلقه مفقوده را پیدا کنند؛ تا اینکه مایکل کریک، مردی که در دوران بازیگری‌اش همواره ترجیح می‌داد دیگران درخشش را بدزدند و او چرخ‌دنده‌های تیم را روغن‌کاری کند، سکان را به دست گرفت. سه ‌بازی و سه برد، آماری است که روی کاغذ می‌درخشد، اما در قلب هواداران، این چیزی فراتر از اعداد است. این امید است؛ سمی‌ترین و در عین حال زیباترین حسی که یک هوادار فوتبال می‌تواند تجربه کند. 

مایکل کریک هرگز بازیکنی نبود که برای تیتر روزنامه‌ها بازی کند. او در دوران سر الکس فرگوسن، مترونوم تیم بود؛ کسی که ضرب‌آهنگ بازی را تعیین می‌کرد، فضاها را می‌بست و با پاس‌های خط‌شکن، نبض بازی را در دست می‌گرفت. حالا در قامت مربی، او همان خونسردی جراحی‌گونه را به کنار زمین آورده است. وقتی او مسئولیت تیم را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های تاریخ مدرن باشگاه پذیرفت، جو سنگینی بر اولدترافورد حاکم بود. تیم در رده‌های میانی جدول دست‌وپا می‌زد و هویت هجومی‌اش زیر سوال رفته بود. کریک اما با همان لبخند کنایه‌آمیز و آرامش همیشگی، به رختکن رفت. او نیامد تا ساختار را ویران کند؛ او آمد تا به بازیکنان یادآوری کند که پیراهن قرمز منچستر، وزنی دارد که هر کسی تاب تحمل آن را ندارد. او با درایتی که از سال‌ها شاگردی فرگوسن، مورینیو و سولشر آموخته بود، ترکیبی از نظم آهنین و آزادی خلاقانه ایجاد کرد. 

هر یک از این سه پیروزی، داستانی متفاوت برای گفتن داشتند. بازی اول؛ در اولین نمایش، کریک نشان داد که امنیت دفاعی اولویت اوست. یونایتد که پیش از این به راحتی در ضدحملات از هم می‌پاشید، ناگهان تبدیل به یک بلوک دفاعی نفوذناپذیر شد. او فاصله بین خطوط را به حداقل رساند و به هافبک‌ها دستور داد که فضاهای کلیدی را پوشش دهند. بازی دوم؛ اینجا بود که کریک مربی، خودنمایی کرد. او با خوانش دقیق بازی حریف، تعویض‌هایی انجام داد که جریان مسابقه را به کلی تغییر داد. او نشان داد که فقط یک مربی موقت برای پر کردن جای خالی نیست، بلکه یک استراتژیست است که می‌داند چه زمانی باید نیش نهایی را به حریف زد. اما بازی سوم؛ ما شاهد رها شدن زنجیرها بودیم. بازیکنانی که تا پیش از این با ترس از اشتباه بازی می‌کردند، حالا با جسارت به عمق دفاع حریف می‌زدند. پرس سنگین از جلوی زمین و انتقال سریع توپ از دفاع به حمله، یادآور روزهای اوج یونایتد در دهه‌۹۰ بود. 

خیابان‌های منچستر حس و حال متفاوتی پیدا کرده‌اند. برای مدتی طولانی، هواداران سیتی با تکیه بر دلارهای بی‌پایان و نبوغ پپ گواردیولا، بر شهر حکمفرمایی می‌کردند. اما فوتبال فقط درباره جام‌ها نیست؛ درباره داستان‌ها است. و داستان بازگشت یونایتد با یکی از پسران وفادار خودش، داستانی است که هیچ پولی نمی‌تواند آن را بخرد. «منچستر قرمز است» دیگر فقط یک کپشن اینستاگرامی نیست؛ این واقعیتی است که در صف‌های طولانی فروشگاه‌های باشگاه و فریادهای هواداران در کافه‌های اطراف «سرف مان بسبی وی» دیده می‌شود. کریک توانسته غرور جریحه‌دار شده‌ نیمی از شهر را ترمیم کند. او ثابت کرد که قدرت سنت و اصالت، وقتی با دانش روز ترکیب شود، شکست‌ناپذیر است. 

چیزی که هواداران را بیش از این ۹‌ امتیاز به وجد آورده، سبک بازی تیم است. یونایتد کریک، تیمی نیست که بعد از زدن یک گل عقب‌نشینی کند. آنها تیمی هستند که بوی خون را حس می‌کنند و برای گل دوم و سوم هجوم می‌برند. این همان راه یونایتد (The United Way) است. کریک به خوبی می‌داند که در اولدترافورد، پیروز شدن کافی نیست؛ شما باید با شکوه پیروز شوید. او توانسته تعادلی بین ساختار دفاعی و آزادی عمل مهاجمان ایجاد کند. تیم دیگر برابر فشار حریفان کوچک، دست‌وپای خود را گم نمی‌کند و در برابر بزرگان، باج نمی‌دهد. 

حالا سوال اصلی اینجاست: آیا باید به کریک اعتماد کرد یا دوباره به دنبال نام‌های پرزرق‌وبرق دنیای مربیگری رفت؟ نتایج او نشان می‌دهد که گاهی پاسخ تمام مشکلات، در داخل خانه است. کریک نیازی به زمان برای شناخت فرهنگ باشگاه ندارد؛ او خود فرهنگ است. او می‌داند که در رختکن چه می‌گذرد، او می‌داند که هوادار چه می‌خواهد و از همه مهم‌تر، او می‌داند که چگونه باید پیروز شد. اگر این روند ادامه یابد، مدیریت باشگاه با چالشی شیرین روبه‌رو خواهد بود. آیا آنها جرات خواهند داشت که فرمان را به طور کامل به این نجیب‌زاده‌ انگلیسی بسپارند؟

منچستریونایتد در حال‌حاضر نه با ترس، بلکه با لبخند به تقویم بازی‌ها نگاه می‌کند. سه بازی و سه برد، پیامی به تمام رقبای داخلی و اروپایی بود؛ غول بیدار شده است. مایکل کریک با دستانی خالی از ادعا اما ذهنی پر از استراتژی، امید را به تئاتر رویاها بازگرداند. شهر منچستر دوباره رنگ خون به خود گرفته و این قرمزی، نشان از حیات مجدد تیمی دارد که هرگز یاد نگرفته تسلیم شود. حالا منسچستری‌ها می‌گویند:«ما در ابتدای یک مسیر هستیم، مسیری که شاید به جام‌های نقره‌ای ختم شود، اما تا همین‌جا هم کریک پیروز شده است؛ چراکه او دوباره به ما اجازه داد تا رویاپردازی کنیم.»