نگاهی به سریال «بدنام» به بهانه رکوردشکنی پربینندهترین قسمت نخست
پارادوکس نظارت در ایران: هرچه ممنوعتر؛ محبوبتر!
محمد تقیزاده
سریال «بدنام» شبکه نمایش خانگی، پیش از آنکه با داستانش مخاطب را پای خود بنشاند، با حاشیهاش او را کنجکاو کرد. نخستین قسمت این اثر در روزهای پایانی سال گذشته و در اوج التهابهای خبری جنگ منتشر شد. اما بلافاصله پس از پخش، ساترا وارد عمل شد و با شکایت رسمی و پیگیری قضایی، جلوی ادامه پخش را گرفت. حدود چهل روز بعد، قسمت دوم بالاخره منتشر شد؛ بدون هیچ توضیح شفافی درباره دلیل توقیف یا رفع آن. این سکوت نهاد ناظر، خود به معمایی تبدیل شد که اتفاقاً به نفع سریال تمام شد: مخاطب ایرانی، هرچیز ممنوعشده را با دقت بیشتری تماشا میکند.
آمارها اما گویای واقعیتی شگفتانگیز است. قسمت اول «بدنام» با ثبت چهار میلیون و ۱۱۳ هزار بازدید، رکورد پربینندهترین قسمت نخست در تاریخ پلتفرم فیلیمو را شکست. این رقم در شرایطی به دست آمد که سریال بدون تبلیغات محیطی و پیش از انتشار هرگونه تیزر رسمی، روی خط پخش قرار گرفته بود. توقیف نامشخص نه تنها اشتیاق تماشا را نکاست، بلکه بر آن افزود. این پارادوکس شاید جذابترین جنبه ماجرای «بدنام» باشد: هرچه بیشتر جلویش گرفته شد، بیشتر دیده شد.
مرور تجربه تاریخی صنعت نمایش در ایران نشان میدهد در دورههای پرتنش اجتماعی، مردم بیش از هر ژانری به داستانهای عاشقانه و فضای عاطفی پناه میبرند. «بدنام» دقیقاً در چنین شرایطی منتشر شد. خلاصه داستان سریال که با یک جمله عاشقانه شروع میشود («چرا دستتو نمیذاری تو دستم که هر روز زیر گوشت عزیزم عزیزم کنم...») از همان ابتدا قصد خود را اعلام میکند: قرار نیست اینجا خبری از سیاستزدگی و شعارهای مستقیم باشد. قصه بر مدار رابطهای انسانی و حسی میچرخد.
این رویکرد برخلاف برخی آثار قبلی حامد عنقا (مثل «آقازاده» که بار سیاسی سنگینی داشت)، یک عقبنشینی هوشمندانه از خطوط قرمز نیست؛ بلکه یک انتخاب فرم است. در فضایی که مخاطب روزانه با انبوهی از اخبار ناامیدکننده بمباران میشود، روایتهای عاشقانه نفس تازهای هستند. «بدنام» این نیاز را درک کرده و برخلاف نامش، کاملاً بهموقع از راه رسیده است. اما آنچه واقعیت تماشای ایرانی را تعیین میکند، پیش از هر چیز حس کنجکاوی ناشی از «تابو» است. تجربه نشان داده که در فرهنگ تماشای این سرزمین، ممنوعیت همچون ادویهای عمل میکند که طعم یک اثر را برای مخاطب تند و گیرا میسازد. «بدنام» از این قاعده مستثنی نیست. توقیف یکماهه و عدم اعلام دلیل از سوی ساترا، این شائبه را ایجاد کرد که سریال حرف ناگفتنیای دارد. وقتی قسمت دوم منتشر شد و معلوم شد که نه خبری از صحنههای غیراخلاقی غیرمتعارف است و نه خط قرمز سیاسی آشکاری، این سوال پیش آمد: «پس چرا توقیف شد؟» این سوال بیپاسخ، خود به یک کمپین تبلیغاتی رایگان تبدیل شد.
از سوی دیگر، برخی روایتهای غیررسمی حاکی از آن است که جنجالهای اخیر بر سر «بدنام» تقریباً هیچ ربطی به محتوای خود سریال ندارد. به گفته برخی اعضای شورای نظارت، محتوای تندتر از این سریال هماکنون در پلتفرمهای دیگر پخش میشود و مشکلی برای آن ایجاد نمیشود. آنچه بیش از همه توجه را جلب میکند، اشاره به تصمیماتی است که فراتر از یک اثر خاص و متوجه یک پلتفرم مشخص بوده است. طبق این روایتها، از حدود یک سال پیش، توصیههایی از سوی مدیران بالادستی به نهاد نظارت داده شده تا فیلیمو به طرق مختلف با مانع مواجه شود. این گزارهها به فرض صحت، وضعیت را بسیار پیچیدهتر از یک اختلاف سلیقهای ساده نشان میدهد. ساترا بهعنوان یک نهاد نظارتی، در وهله اول خود باید پاسخگوی چنین شائبههایی در فضای عمومی باشد. سکوت مطلق و ممیزی مبهم، نهاد ناظر را از جایگاه دادرس به جایگاه متهم تبدیل میکند. در چنین شرایطی، نه تنها اعتماد عمومی به فرآیندهای نظارتی خدشهدار میشود، بلکه خود آن نهاد نیز در گردابی از ابهام فرو میرود که کارایی حرفهایاش را زیر سوال میبرد.
اما فراتر از حاشیههای بیرونی، «بدنام» از درون نیز ویژگیهایی دارد که آن را به پدیدهای قابل تأمل تبدیل کرده است. تلفیق یک داستان عاشقانه ملتهب، حضور چند بازیگر صاحبنام و یک نویسنده-تهیهکننده حرفهای در ساخت قصههای مرزی، و البته کیفیت فنی قابل قبول، دست به دست هم دادهاند تا این سریال نه فقط یک اثر حاشیهدار، بلکه یک محصول قابل دفاع از نظر سینمایی باشد. کارگردانی اثر بر عهده احسان سجادی حسینی است که پیشتر تجربه ساخت مجموعه «گناه فرشته» را داشته. او در «بدنام» نشان داده که میتواند از پس ریتمهای سینمایی و فضاسازی ملتهم برآید، هرچند هنوز در برخی سکانسها اثر از نماهای امن و تلویزیونی فراتر نمیرود.
ترکیب بازیگران «بدنام» هوشمندانه چیده شده است. در یک سو حسن پورشیرازی قرار دارد؛ بازیگری که بعد از «پیرپسر» به سطحی از پختگی رسیده که هر نقشی را با کمترین دیالوگ، عمیقترین معنا میبخشد. او در نقش تاجری ریاکار، با نگاههای سنگین و سکوتهای معنادار، شخصیتی چندلایه خلق کرده که مخاطب هم از او میترسد و هم برایش دل میسوزاند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند پورشیرازی در این نقش نیز به تیپ پیشین خود در «پیرپسر» نزدیک شده و نیاز به فاصلهگذاری از آن الگوی تکراری احساس میشود. در سوی دیگر امیر آقایی است؛ وکیلی بلندپرواز با حرکات کنترلشده و صدای خاص که پیشتر در «آقازاده» با عنقا همکاری کرده بود. تقابل این دو بازیگر در سکانسهای محدود قسمت اول، وعده یکی از جذابترین دوئلهای بازیگری نمایش خانگی را در ماههای آینده میدهد. سینا مهراد در نقش پسر عاشقپیشه، سومین ضلع این مثلث است. او که با نقش مهیار در «آقازاده» شناخته شد، در «بدنام» ظاهری متفاوت و زبان بدنی تازهای دارد و نشان میدهد توانایی فرار از تیپسازی را دارد. اما شگفتی اصلی ستایش رجایینیا در نقش «یلدا» است. عنقا سابقه خوبی در معرفی چهرههای تازه دارد (ریحانه پارسا، پردیس پورعابدینی) و این بار نیز انتخاب درستی کرده. رجایینیا با وجود تجربه کم، در سکانسهای احساسی بهقدری روان عمل میکند که بعید نیست تا پایان سریال به یکی از کشفهای مهم بازیگری تبدیل شود.
هرچه بگوییم عنقا را میشناسیم. از «آقازاده» و «پدر» تا «گناه فرشته» و فیلم سینمایی «غریب»، او همواره روی مرز خطوط قرمز راه رفته و اغلب هم موفق بوده است. در «بدنام» اما او عقبنشینی هوشمندانهای انجام داده: به جای جنجال سیاسی، سراغ جنجال عاطفی رفته است. این تغییر استراتژی احتمالاً حسابشده است؛ چرا که هم از درگیری بیحاصل با نهادهای نظارتی کاسته و هم به نیازی واقعی جامعه پاسخ داده است. با این حال، برخی منتقدان به مضمون تکراری آثار عنقا اشاره دارند؛ قصه دختری زیبا و بیسروپا که زیر چتر یک مرد پولدار میرود و بعد از جایی میخواهد به حقوق خود برسد. این الگو اگرچه در «بدنام» با ظرافت بیشتری روایت شده، اما همچنان شباهتهای آشکاری به «آقازاده» و «گناه فرشته» دارد. نکته مثبت اما وفاداری عنقا به استانداردهای فنی است. او در مقام تهیهکننده، کیفیت نورپردازی، طراحی صحنه و لباس را فدای حاشیه نکرده است. نور شبانه با کنتراست بالا، سایههای سنگین و صحنههای داخلی گرم، تضاد طبقاتی را بیآنکه شعار دهد، به مخاطب منتقل میکند.
«بدنام» نه یک اثر انقلابی در فرم است و نه یک سریال بینقص. اما در شرایط فعلی نمایش خانگی که با انبوهی از آثار متوسط و تکراری مواجهیم، نفس تازهای به حساب میآید. تلفیق هوشمندانه عشق و جنجال، ترکیب بازیگران توانا و کارگردانی فنی، آن را به گزینهای جدی برای پربینندهترین سریال سال تبدیل کرده است. با این حال، نمیتوان از این نکته گذشت که اعتماد بیش از حد به حاشیههای بیرونی، میتواند در بلندمدت به خود اثر آسیب بزند. اگر مخاطب فقط به خاطر ممنوعیت پای سریال بنشیند و قصه نتواند او را حفظ کند، آمارهای اولیه به هیچ وجه تضمینکننده موفقیت نهایی نیستند.
اما نکته مهمتر، معمای توقیف بیتوضیح آن است. ساترا باید به این پرسشهای اساسی پاسخ دهد: چرا سریالی که مجوز ساخت داشته، بدون اعلام دلیل مشخص و علنی توقیف میشود؟ آیا فرآیند نظارت و ممیزی مبهم، خلاف اصول شفافیت قانونی و حقوق شهروندی در عرصه فرهنگ و هنر نیست؟ و با توجه به روایتهایی که از وجود تصمیماتی فراتر از محتوا برای توقف یک پلتفرم حکایت دارد، آیا نهاد ناظر دچار تعارض منافع نشده و از حیطه نظارت فراتر رفته است؟ افزون بر این، باید پرسید که چرا سازوکار اعتراض یا توضیح برای تهیهکننده و پلتفرم در این موارد وجود ندارد؟ چرا مخاطب که حقوقش به عنوان مصرفکننده رسانه نادیده گرفته میشود، هیچ مرجعی برای پیگیری ندارد؟ این خلأهای قانونی و رویهای، نه تنها به اعتبار ساترا لطمه میزند، بلکه بستری برای سوءاستفادههای احتمالی نیز فراهم میکند.
تا زمانی که نظام نظارتی بهجای شفافیت، بر ابهام و ممیزی سلیقای و غیرمستند تکیه کند، چنین پارادوکسهایی بارها و بارها تکرار خواهند شد. هرچند یک اثر هنری بهطور تصادفی از این دیالکتیک سود ببرد، اما در سطح کلان، کل جامعه هنری و رسانهای بازنده این بازی مبهم است. آنچه امروز جای آن خالی است، نه ممیزی بیشتر، بلکه سیستمهای شفاف داوری و آییننامههای روشن نظارت بر محتواست. در بسیاری از کشورها، نظام ردهبندی سنی و محتوایی (rating system) جایگزین ممیزی پیشینی یا پسینی سلیقهای شده است. شاید وقت آن رسیده که در ایران نیز به جای تلاش برای توقیف و حذف، به فکر تدوین ضوابط شفاف و قابل اعتراض باشیم.
اگر خط داستانی «بدنام» در قسمتهای آینده حفظ شود و به دام ابتذال نیفتد، میتواند الگویی نسبی برای سریالسازی ایرانی باشد: محصولی که نه با شعار و نه با ممیزیزدگی، بلکه با قصهگویی انسانی و کیفیت فنی، مخاطب را پای خود نگه میدارد. اما گذار از پارادوکس نظارت در ایران نیازمند اصلاح فرآیندهای نظارتی است. ساترا باید تصمیم بگیرد که میخواهد داور باشد یا بازیگر؛ شفاف باشد یا مبهم؛ جلوی فساد را بگیرد یا خود دامن زننده به بیاعتمادی در فرهنگ. تا آن زمان، «بدنام» همچنان در هالهای از ابهام باقی میماند؛ هالهای که فقط بر جذابیت رمزآلودش میافزاید و مخاطب را تشنهتر به انتظار قسمت سوم مینشاند. در نهایت، شاید مهمترین دستاورد این سریال، فارغ از موفقیت یا شکست تجاریاش، این باشد که معمای ساترا را دوباره در کانون توجه افکار عمومی قرار داد. حالا نوبت نهاد نظارتی است که روشن کند آیا میخواهد بخشی از راهحل باشد یا همچنان بخشی از معما باقی بماند.
دیدگاه تان را بنویسید