«هرمز» در مهِ ابهام؛ نه کاملاً بسته، نه کاملاً باز

نهال فرخی

در میانه جنگی که هنوز پایانش قطعی نیست و آتش‌بسی که بیش از آن که صلح باشد، تعلیقی ناپایدار است، یک پرسش دیگر در فضای سیاسی و اقتصادی جهان تکرار می‌شود که تنگه هرمز باز است یا بسته؟ پاسخ اما روشن نیست؛ نه برای افکار عمومی، نه حتی برای تحلیلگران و همین ابهام، خود به مهم‌ترین واقعیت بدل شده است. 

تنگه‌ای که دهه‌ها به‌عنوان یک مسیر بدیهی تجارت جهانی شناخته می‌شد، حالا به نقطه‌ای رسیده که سرنوشت جنگ، بازار انرژی و حتی موازنه قدرت در منطقه، به آن گره خورده است. هرمز دیگر فقط یک آبراه نیست؛ به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن، جنگ و دیپلماسی همزمان اجرا می‌شوند.

از گذرگاه نفت تا گلوگاه جنگ

تا پیش از جنگ اخیر، تنگه هرمز اگرچه همواره به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان شناخته می‌شد، اما در عمل کارکردی نسبتاً باثبات داشت. کشتی‌ها عبور می‌کردند، نفت جریان داشت و امنیت آن با وجود تنش‌های مقطعی در چارچوبی قابل‌پیش‌بینی حفظ می‌شد. اما جنگ، این «بدیهی بودن» را از بین برد و اعداد به‌تنهایی گویای اهمیت این تنگه‌اند وقتی که بدانیم بخش عمده صادرات نفت کشورهای خلیج فارس از این مسیر عبور می‌کند؛ سهم‌هایی که در برخی موارد به بیش از ۹۰ درصد صادرات ملی این کشورها می‌رسد. افزون بر آن، بخش قابل‌توجهی از تجارت منطقه نیز به این گذرگاه وابسته است. به بیان ساده، هرمز نه فقط مسیر نفت، بلکه شریان حیاتی اقتصاد منطقه و بخشی از اقتصاد جهانی است.

اما آن چه از رهگذر جنگ اخیر روی داد، تبدیل این شریان به یک «نقطه آسیب‌پذیر» بود؛ نقطه‌ای که اگر دچار اختلال شود، نه‌تنها قیمت انرژی، بلکه امنیت اقتصادی جهان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و به همین دلیل است که از همان روزهای نخست درگیری، نگاه‌ها از میدان‌های نبرد زمینی و هوایی، به این نوار باریک آبی معطوف شد.

هرمز به‌عنوان ستون چهارم

 بازدارندگی ایران

به نظر می‌رسد که تنگه هرمز اکنون بخشی از «مجموعه قدرت» ایران تعریف می‌شود؛ مجموعه‌ای که پیش‌تر بر سه پایه اصلی یعنی توان موشکی، ظرفیت هسته‌ای و شبکه متحدان منطقه‌ای، استوار بود.

جنگ اخیر اما این معادله را تغییر داد. اکنون از نگاه برخی مقامات و تحلیلگران، هرمز به «ستون چهارم بازدارندگی» تبدیل شده؛ ابزاری که نه با هزینه‌های سنگین نظامی، بلکه با جغرافیا، موقعیت و توان کنترل دریایی عمل می‌کند. در این چارچوب، آن چه اهمیت دارد، نه صرفاً بستن تنگه، بلکه توانایی مدیریت، محدودسازی و جهت‌دهی به تردد در آن است.

یکی از نکات کلیدی در اظهارات مقام‌های وزارت خارجه نیز دقیقاً همین است که ایران تأکید می‌کند اقداماتش در تنگه هرمز، نه در قالب انسداد کامل، بلکه در چارچوب «مدیریت عبور و مرور»، «تضمین ایمنی» و «پاسخ متناسب به تهدیدات» تعریف می‌شود.

این تمایز، از نظر حقوقی و سیاسی اهمیت بالایی دارد، چراکه به ایران اجازه می‌دهد همزمان دو پیام متفاوت ارسال کند. از یک‌سو، نشان دهد که قادر به اعمال فشار است؛ و از سوی دیگر، خود را در چارچوب قواعد بین‌المللی معرفی کند. در واقع، هرمز به ابزاری تبدیل شده که همزمان بازدارنده، تهدیدکننده و قابل‌دفاع در عرصه حقوقی است.

کنترل هوشمند یا انسداد پنهان؟

با این حال گویا واقعیت میدان به‌مراتب پیچیده‌تر از روایت‌های رسمی است. چنان که پرسشی که این روزها بارها مطرح می‌شود و حتی تحلیلگرانی مانند احمد زیدآبادی نیز به آن اشاره کرده‌اند این است «آیا تنگه واقعاً بسته شده، یا صرفاً کنترل می‌شود؟ و اساساً چه کسی آن را بسته است؟»

این ابهام، تصادفی نیست. در جنگ‌های مدرن، به‌ویژه در سطح ژئوپلیتیک، «ابهام» خود به یک ابزار تبدیل شده است. وقتی مشخص نباشد که وضعیت دقیق یک گذرگاه حیاتی چیست، چند پیامد مهم ایجاد می‌شود.

اول، این که بازارهای جهانی در حالت اضطراب باقی می‌مانند؛ وضعیتی که به افزایش قیمت‌ها و فشار بر اقتصاد جهانی می‌انجامد. دوم، طرف مقابل در محاسبات خود دچار تردید می‌شود و نمی‌تواند با قطعیت تصمیم بگیرد و سوم، فضای دیپلماسی باز می‌ماند، زیرا هیچ‌یک از طرفین به‌طور رسمی مسئول یک اقدام حاد شناخته نمی‌شوند.

به همین دلیل است که در وضعیت کنونی، تنگه هرمز نه کاملاً بسته است و نه کاملاً باز؛ بلکه در وضعیتی بینابینی قرار دارد و دقیقاً همین وضعیت، بیشترین کارکرد را برای آن ایجاد کرده است.

جنگی که قیمت جغرافیا را بالا برد

همچنین جنگ اخیر، یک واقعیت قدیمی را دوباره زنده کرد و نشان داد که در برخی نقاط جهان، جغرافیا هنوز مهم‌ترین منبع قدرت است. تنگه هرمز نمونه بارز این واقعیت شد.

در جهانی که فناوری‌های پیشرفته، تسلیحات دوربرد و جنگ‌های سایبری نقش تعیین‌کننده دارند، یک گذرگاه باریک دریایی همچنان می‌تواند معادلات را تغییر دهد. دلیل آن روشن است که اقتصاد جهانی هنوز به انرژی وابسته است و انرژی همچنان از مسیرهایی مشخص عبور می‌کند.

در این میان، کنترل چنین مسیری حتی به‌صورت نسبی می‌تواند به کشوری مانند ایران این امکان را بدهد که فراتر از وزن اقتصادی خود، در معادلات جهانی اثرگذار باشد. به بیان دیگر، هرمز به ابزاری تبدیل شده که شکاف میان قدرت اقتصادی و قدرت ژئوپلیتیک را پر می‌کند.

اهرم مذاکره در برابر تحریم و جنگ

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تحول، انتقال تنگه هرمز از حوزه نظامی به میز مذاکره است. در جریان گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا که با میانجی‌گری پاکستان در اسلام‌آباد شکل گرفت، مسأله هرمز به‌عنوان یکی از محورهای اصلی مطرح شد.

در این چارچوب، هر دو طرف تلاش کردند از این گذرگاه به‌عنوان اهرم استفاده کنند. آمریکا بر باز بودن مسیر انرژی و ثبات بازار تأکید داشت، در حالی که ایران، موضوعاتی مانند لغو تحریم‌ها، تضمین‌های امنیتی و حتی بهره‌برداری اقتصادی از تنگه را مطرح کرد. به این ترتیب، هرمز به چیزی فراتر از یک نقطه جغرافیایی و به یک «کارت مذاکره» که می‌تواند امتیاز بدهد، امتیاز بگیرد و مسیر گفت‌وگوها را تعیین کند، تبدیل شد.

ابهام؛ خودِ ابزار قدرت

اما اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های وضعیت کنونی تنگه هرمز را نام ببریم، آن ویژگی چیزی نیست جز «ابهام». ابهامی که نه از ضعف اطلاع‌رسانی، بلکه از ماهیت جدید سیاست بین‌الملل نشأت می‌گیرد. در گذشته، خطوط درگیری روشن‌تر بودند؛ یا جنگ بود یا صلح، یا مسیرها باز بودند یا بسته. اما امروز، به‌ویژه در جنگ‌های ترکیبی و چندلایه، وضعیت‌ها در مرز میان این دو قرار می‌گیرند. تنگه هرمز دقیقاً در همین مرز ایستاده است: نه به‌طور کامل مسدود، نه به‌طور کامل آزاد. این وضعیت به ایران اجازه می‌دهد بدون آن که وارد یک رویارویی مستقیم و پرهزینه شود، فشار خود را حفظ کند. در عین حال، آمریکا نیز می‌تواند بدون پذیرش شکست یا عقب‌نشینی رسمی، همچنان بر ضرورت «ثبات» و «امنیت کشتیرانی» تأکید کند. در نتیجه، هر دو طرف در یک بازی پیچیده گرفتار می‌شوند که در آن، هیچ‌چیز به‌طور کامل گفته نمی‌شود، اما همه‌چیز اثر می‌گذارد. ابهام در اینجا، نه یک خلأ، بلکه یک «سیاست» است؛ سیاستی که باعث می‌شود تنگه هرمز، حتی بدون شلیک گسترده یا انسداد کامل، به یکی از مؤثرترین ابزارهای فشار در جنگ تبدیل شود.

هرمز امروز نه فقط محل عبور نفت، بلکه محل عبور تصمیم‌ها، تهدیدها و امتیازهاست. جایی که در آن، یک تغییر کوچک می‌تواند پیامدهای بزرگ به‌دنبال داشته باشد. آنچه اهمیت دارد، این است که هرمز دیگر هرگز آن تنگه «بدیهی» گذشته نیست

هرمز و بازتعریف موازنه قدرت منطقه‌ای

تحولات اخیر نشان داد که تنگه هرمز تنها بر اقتصاد جهانی اثر نمی‌گذارد، بلکه موازنه قدرت در منطقه را نیز بازتعریف می‌کند. کشورهای حاشیه خلیج فارس که اقتصادشان به صادرات انرژی وابسته است حال بیش از هر زمان دیگری متوجه آسیب‌پذیری خود در برابر این گذرگاه شده‌اند. در شرایطی که بخش عمده صادرات آن‌ها از این مسیر عبور می‌کند، هرگونه تغییر در وضعیت هرمز می‌تواند به‌طور مستقیم بر ثبات اقتصادی و حتی سیاسی آن‌ها اثر بگذارد. از سوی دیگر، قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز ناچارند حضور خود را در این منطقه حفظ کنند. آمریکا، به‌عنوان بازیگری که سال‌ها امنیت این مسیر را تضمین می‌کرد، اکنون با وضعیتی مواجه است که در آن، کنترل کامل این گذرگاه دیگر بدیهی نیست. این تغییر، نه‌تنها یک چالش نظامی، بلکه یک چالش حیثیتی و سیاسی نیز محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، تنگه هرمز به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن، قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به‌طور همزمان با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند؛ نقطه‌ای که هر حرکت در آن، پیامدهایی فراتر از جغرافیای محدودش دارد.

یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ اخیر، این بود که بستن کامل تنگه هرمز، اگرچه در ظاهر قدرتمند به نظر می‌رسد، اما در عمل پرهزینه و پرریسک است.چنین اقدامی می‌تواند واکنش شدید نظامی به‌دنبال داشته باشد، اقتصاد جهانی را وارد بحران کند و حتی به منافع خود ایران نیز آسیب بزند

کنترل به‌جای انسداد؛ 

استراتژی کم‌هزینه‌تر

یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ اخیر، این بود که بستن کامل تنگه هرمز، اگرچه در ظاهر قدرتمند به نظر می‌رسد، اما در عمل پرهزینه و پرریسک است.

چنین اقدامی می‌تواند واکنش شدید نظامی به‌دنبال داشته باشد، اقتصاد جهانی را وارد بحران کند و حتی به منافع خود ایران نیز آسیب بزند. در مقابل، آن چه در عمل شکل گرفته، نوعی استراتژی «کنترل بدون انسداد» است.در این استراتژی، ایران تلاش می‌کند بدون آن که مسیر را به‌طور کامل ببندد، بر نحوه عبور، سرعت تردد و شرایط امنیتی آن اثر بگذارد. این رویکرد چند مزیت مهم دارد و باز از یک‌سو، فشار لازم بر طرف مقابل را حفظ می‌کند؛ و از سوی دیگر، از تشدید بی‌رویه تنش جلوگیری می‌کند؛ و در نهایت، امکان استفاده از این وضعیت در مذاکرات را فراهم می‌آورد.

به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تنگه هرمز در شرایط کنونی، بیش از آنکه یک «سلاح سخت» باشد، یک ابزار هوشمند ژئوپلیتیک است.

آینده هرمز؛ بازگشت یا نظم جدید؟

پرسش مهمی که اکنون مطرح می‌شود، این است که آیا تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ بازخواهد گشت یا وارد یک نظم جدید شده است؟پاسخ به این پرسش، به عوامل متعددی بستگی دارد از جمله نتیجه مذاکرات، میزان تنش میان ایران و آمریکا، و همچنین تحولات منطقه‌ای. اما آن چه تقریباً قطعی به نظر می‌رسد، این است که حتی اگر تنگه به‌طور کامل باز شود، نگاه به آن دیگر مانند گذشته نخواهد بود.کشورها اکنون بیش از هر زمان دیگری از وابستگی خود به این گذرگاه آگاه شده‌اند. چنان که بازارها حساس‌تر شده‌اند و بازیگران منطقه‌ای و جهانی، این واقعیت را پذیرفته‌اند که هرمز می‌تواند در هر لحظه به یک عامل تعیین‌کننده تبدیل شود. به بیان دیگر، حتی در صورت بازگشت ظاهری به وضعیت عادی، تنگه هرمز وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «سیاسی‌شدن دائمی» نامید.

تنگه‌ای که سرنوشت جنگ را لمس می‌کند

در نهایت، تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی دانست. آن چه در ماه‌های اخیر رخ داده، نشان می‌دهد که این تنگه به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن، اقتصاد، سیاست، امنیت و دیپلماسی به‌طور همزمان به هم گره می‌خورند.

هرمز امروز نه فقط محل عبور نفت، بلکه محل عبور تصمیم‌ها، تهدیدها و امتیازهاست. جایی که در آن، یک تغییر کوچک می‌تواند پیامدهای بزرگ به‌دنبال داشته باشد. شاید به همین دلیل است که پاسخ به پرسش ابتدایی (باز بودن یا بسته بودن تنگه) چندان اهمیت ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که هرمز دیگر هرگز آن تنگه «بدیهی» گذشته نیست. اکنون، این گذرگاه باریک، به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های بازی قدرت در جهان تبدیل شده است؛ صحنه‌ای که در آن، سرنوشت جنگ‌ها نه فقط در میدان‌های نبرد، بلکه در مسیر عبور کشتی‌ها نیز رقم می‌خورد.