امتیازات «میدان» در مسلخ «یک کمیسیون»!

طهمورث گیلانی

در حالی که خاورمیانه در یکی از ملتهب‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوران تاریخی خود به سر می‌برد، تقابل میان ایران و ایالات متحده آمریکا به مرحله‌ای رسیده است که تحلیلگران نظامی و سیاسی آن را «آرامش پیش از طوفان» یا «نبرد اراده‌ها در وقت اضافه» توصیف می‌کنند. گزارش‌های واصله از کانون‌های قدرت در تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که به‌‌رغم برقراری یک آتش‌بس شکننده و موقت، ماشین‌های جنگی دو طرف نه تنها خاموش نشده‌اند، بلکه در حال بازسازی، سوخت‌گیری و بازنگری عمیق در نقشه‌های عملیاتی خود برای دور احتمالی و قریب‌الوقوع نبرد هستند. الکساندرو هودیستیانو، تحلیلگر برجسته مسائل نظامی و دیپلماتیک، در ارزیابی صریح خود از وضعیت موجود تأکید می‌کند که این وقفه عملیاتی صرفاً فرصتی برای ارزیابی مجدد گزینه‌هاست. او معتقد است که هر دو طرف برای داشتن یک گزینه نظامی معتبر در صورت شکست مذاکرات فشار می‌آورند. اما در این میان، آنچه بیش از تحرکات نظامی سنتکام یا آرایش دفاعی نیروهای مسلح ایران مایه نگرانی ناظران و دلسوزان منافع ملی شده، تضاد عمیق و شکاف نگران‌کننده میان کنش‌های عقلانی دستگاه دیپلماسی و لفاظی‌های تندی است که از تریبون‌های خاص و برخی نمایندگان مجلس در داخل ایران شنیده می‌شود؛ موضوعی که می‌تواند چهره‌ای تهاجمی، غیرقابل پیش‌بینی و افسارگسیخته از کشور به جهان مخابره کند و دستاوردهای بزرگ میدانی را پیش از آنکه به امتیازات سیاسی و اقتصادی تبدیل شوند، در پای میز مذاکره به خاکستر تبدیل کند.

شکاف تریبون‌ها 

در هفته‌های اخیر، در حالی که دستگاه دیپلماسی ایران با همکاری نزدیک میانجی‌گران پاکستانی در اسلام‌آباد در تلاش برای تثبیت حقوق ملی، لغو محاصره دریایی و تبدیل قدرت نظامی به اقتدار سیاسی است، برخی اظهارات از سوی نمایندگان مجلس به‌ویژه اعضای کمیسیون امینت ملی، فضای بین‌المللی را به شدت علیه تهران تحریک کرده است. نبویان، نماینده مجلس، با ادبیاتی که فرسنگ‌ها از ظرافت‌های دیپلماتیک فاصله دارد، مدعی شده است که «اگر تعرضی به بزرگان ما انجام شود، هیچ‌یک از پادشاهان کشورهای عربی و کاخ‌شان در منطقه سالم نخواهد ماند!» این سخنان در کنار اظهارات علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، که در گفتگویی تلویزیونی خطاب به مهاجران در امارات گفته بود: «هر چه زودتر این کشور را ترک کنند؛ جوری به امارات حمله می‌کنیم که در این کشور دیگر تکنولوژی وجود نداشته باشد»، هزینه‌های دیپلماتیک سنگینی را بر دوش کشور بار کرده است.

واقعیت میدانی نشان می‌دهد که زمان به نفع استراتژی فرسایشی دشمن در حال گذر است و «پنجره فرصت» برای نقد کردن امتیازات راهبردی به سرعت بسته می‌شود. جریان‌های تندرو با تحقیر دیپلماسی و نادیده گرفتن معیشت ۹۰ میلیون ایرانی، عملاً در زمین بازی ترامپ حرکت می‌کنند

این دست موضع‌گیری‌ها در حالی صورت می‌گیرد که راهبرد کلان نظام، بر اساس پیام‌های عالی‌ترین سطوح حاکمیتی، بر «هم‌سرنوشتی» با کشورهای منطقه و ایجاد نظمی نوین بدون حضور بیگانگان استوار است. در پیام‌های اخیر آیت‌الله خامنه‌ای، بر شکل‌گیری نظمی نوین در منطقه بدون حضور بیگانگان تأکید شده و امنیت، آسایش و رفاه مردم منطقه درگرو خروج آمریکا دانسته شده است. تحلیلگران بر این باورند که تهدیدات مستقیم علیه پایتخت‌های کشورهای همسایه، نه تنها کمکی به بازدارندگی نمی‌کند، بلکه باعث شده است حتی کشورهایی مانند آلمان که پیش‌تر با عملیات‌های تهاجمی آمریکا مخالفت می‌کردند و مواضع دفاعی ایران را تا حدی درک می‌کردند، اکنون تغییر لحن داده و از ضرورت آمادگی برای جنگ سخن بگویند. این تغییر لحن در میان مقامات اروپایی نشان‌دهنده آن است که ایران در حال از دست دادن کارت‌های بازی خود در عرصه بین‌المللی است. فردریش مرتس که پیش‌تر تصور می‌کرد کار ایران تمام شده و اکنون به بی‌ثمر بودن جنگ اذعان دارد، نمونه‌ای از تغییرات پارادایمیک در غرب بود که می‌توانست به نفع ایران نقد شود؛ اما تداوم تهدیدات رادیکال می‌تواند این فرصت‌های بازگشت را به بن‌بست بکشاند و ایران را در نگاه جهانی از یک «مدافع مشروع» به یک «مهاجم خطرناک» تغییر وضعیت دهد.

رادیکالیسم علیه منافع ملی

یکی از چالش‌های اساسی و ساختاری در نظام تصمیم‌گیری کنونی، فشار بی‌امان جریان‌های رادیکال بر تیم دیپلماسی و بوروکراسی دولت است. این جریان که نفوذ گسترده‌ای در رسانه ملی و تریبون‌های رسمی دارد، پیشتر نیز دیپلماسی را به «گوساله سامری» تشبیه کرده و هرگونه مذاکره و توافق را نوعی تباهی، تحقیر و عقب‌نشینی قلمداد می‌کند. رادیکال‌ها با این فرض که جمهوری اسلامی صرفاً یک «جنبش مقاومت» جهانی است و نه حکومتی مسئول برای معیشت و امنیت ۹۰ میلیون ایرانی، دغدغه‌های اقتصادی و فشارهای معیشتی مردم را اموری ثانویه و حتی بی‌ارزش می‌پندارند. آن‌ها با مقایسه تاب‌آوری ملت ایران با مردم یمن، مدعی هستند که حتی در صورت نابودی زیرساخت‌ها و بازگشت به دهه‌های گذشته، پیروزی نهایی تاریخی از آنِ آن‌هاست.

این نگاه ایدئولوژیک و تک‌بعدی، فضای عمل خلاقانه را از نظام تصمیم‌گیری سیاسی سلب کرده است. در حالی که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران: «دفاع ۴۰ روزه و تسلط راهبردی بر تنگه هرمز امتیازاتی بزرگ محسوب می‌شوند که باید به سرعت در بازار سیاست نقد شوند»، رادیکال‌ها با ایجاد جو منفی و متهم کردن مذاکره‌کنندگان به خیانت، فرصت‌سوزی می‌کنند. آن‌ها به این نکته حیاتی توجه ندارند که حس عمومی مردم مبنی بر اینکه در جنگ با یک ابرقدرت شکست نخورده‌اند، بهترین اهرم برای تیم دیپلماسی است؛ اما این حس با توجه به محدودیت منابع و فشارهای تازه بر زندگی طبقات متوسط، ممکن است در ماه‌های آینده تضعیف شود. رادیکال‌ها با انحصارگری تبلیغاتی در صداوسیما، نه تنها به فرایند مذاکرات ضربه می‌زنند، بلکه به دنبال مصادره جایگاه رهبری برای یک قشر خاص هستند که این امر دقیقاً ضد انسجام ملی و سیاسی در شرایط جنگی است.

استراتژی 

«فشار هوشمند» واشنگتن

در جبهه مقابل، دولت دونالد ترامپ با استفاده از ابزارهای پیچیده حقوقی و نظامی، به دنبال تنگ‌تر کردن حلقه محاصره بدون پرداخت هزینه‌های سیاسی جنگ مستقیم است. مقامات آمریکایی با ادعای پایان خصومت‌ها، به دنبال دور زدن قانون اختیارات جنگی کنگره (مصوب ۱۹۷۳) هستند تا بدون نیاز به مجوز جدید، فشار حداکثری دریایی را ادامه دهند. یک مقام ارشد دولت ترامپ اعلام کرده است که «در چارچوب قانون اختیارات جنگی، خصومت‌ها خاتمه یافته‌اند» تا بدین ترتیب شمارش معکوس ۶۰ روزه را متوقف کنند. اما این صرفاً یک بازی زبانی برای فرار از محدودیت‌های قانونی است؛ چرا که گزارش‌های فاکس‌نیوز و آکسیوس از جلسات فوق‌محرمانه برای طراحی «ضربه نهایی» خبر می‌دهند. همچنین اعلام شد شب گذشته ریزپرنده‌های شناسایی دشمن برای ارزیابی پدافند کشور وارد ایران شده‌اند. 

همزمان، یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، از هماهنگی کامل با ترامپ برای حذف همیشگی آنچه «تهدید ایران» می‌نامند، سخن می‌گوید. او تأکید کرده است که «ممکن است به‌زودی ناچار شویم دوباره اقدام کنیم.» این تحرکات نشان می‌دهد که دشمن نه تنها از جنگ عقب‌نشینی نکرده، بلکه در حال آماده‌سازی برای یک حمله پیش‌دستانه یا واکنشی گسترده به زیرساخت‌های حیاتی ایران است. در این میان، تنگه هرمز به عنوان اصلی‌ترین اهرم فشار ایران، هدف ائتلاف‌های جدید بین‌المللی قرار گرفته است. هودیستیانو، تحلیلگر روابط بین‌الملل هشدار می‌دهد که تحرکات برای تشکیل یک «ائتلاف» جهت بازگشایی اجباری تنگه در حال شکل‌گیری است. این موضوع نشان می‌دهد که ایران نباید تصور کند تنها با آمریکا طرف است؛ بلکه لفاظی‌های تند می‌تواند اجماعی جهانی علیه منافع دریایی ایران ایجاد کند.

شکاف عمیق میان راهبردهای کلان نظام و لفاظی‌های تهاجم‌آمیز برخی چهره‌های رادیکال، به پاشنه آشیل منافع ملی در عرصه بین‌المللی تبدیل شده است. در حالی که دستگاه دیپلماسی تلاش می‌کند دستاوردهای «دفاع ۴۰ روزه» و تسلط بر تنگه هرمز را به امتیازاتی نقد و پایدار تبدیل کند، اظهارات تحریک‌آمیز امثال نبویان و خضریان علیه کشورهای منطقه تنها چهره‌ای افسارگسیخته از ایران به جهان مخابره می‌کند

ضرورت نقد کردن امتیازات میدانی

 تحلیلگران اقتصادی و سیاسی به کرات هشدار داده‌اند که زمان به نفع ایران نیست و «پنجره فرصت» به سرعت در حال بسته شدن است. اگرچه ایران توانسته با فعال‌سازی مسیرهای جایگزین مانند راه‌آهن به چین و واردات از پاکستان، بخشی از محاصره را دور بزند، اما توقف صادرات میلیون‌ها بشکه نفت و محاصره بنادر، فشاری کمرشکن بر بودجه عمومی و معیشت مردم وارد می‌کند. طبق اعلام فرمانده سنتکام، در حال حاضر ۴۱ نفتکش حامل ۶۹ میلیون بشکه نفت ایران پشت سد محاصره مانده‌اند. در این شرایط، نقد کردن امتیازات میدانی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ملی برای بقا و اقتدار است.

عربستان سعودی با عقب‌نشینی از مواضع تند پیشین و نشان دادن حسن نیت در مراسم حج، و همچنین همکاری با پاکستان به عنوان میانجی ایران و آمریکا، سیگنال‌های مهمی ارسال کرده است. در همین راستا خضریان، نماینده مجلس نیز اعلام کرده است: «مسئولان عربستانی هم در جلسات خصوصی به ایران می‌گویند که از نزدیکی امارات با اسرائیل ناراضی هستند.» این نشان می‌دهد که کشورهای منطقه از گسترش جنگ هراسانند و این «هراس منطقه‌ای» بهترین فرصت برای ایران است تا از طریق دیپلماسی، ائتلاف‌های ضدایرانی را متلاشی کند. اما تهدیدات عجیب و غریب علیه کشورهای همسایه، این مسیر را ناهموار و پرهزینه می‌کند. اساساً معلوم نیست خاستگاه این تهدیدات کجاست و چرا در زمانی که دشمن اصلی در حال طراحی حمله است، برخی در داخل به دنبال دشمن‌تراشی در میان کشورهای اسلامی هستند. این رفتارها چهره‌ای افسارگسیخته از ایران ترسیم می‌کند که حتی می‌تواند میانجیگرانی چون پاکستان را نیز در معذوریت قرار دهد.

این روزها اظهارات برخی نمایندگان مجلس به‌ویژه اعضای کمیسیون امینت ملی، هزینه‌های دیپلماتیک سنگینی را بر دوش کشور بار کرده و فضای بین‌المللی را به شدت علیه تهران تحریک کرده است. نبویان از هدف قرار گرفتن پادشاهان کشورهای عربی و کاخ‌شان در منطقه می‌گوید و  خضریان، اعلام می‌کند: «جوری به امارات حمله می‌کنیم که در این کشور دیگر تکنولوژی وجود نداشته باشد»

ایران امروز در برابر یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار گرفته است: یا باید با تکیه بر عقلانیت سیاسی و هماهنگی میان «میدان» و «دیپلماسی»، دستاوردهای نظامی و مقاومت ۴۰ روزه خود را به توافقاتی پایدار، رفع محاصره و گشایش‌های اقتصادی تبدیل کند، یا اینکه تحت فشار جو تبلیغاتی رادیکال‌ها، در تله جنگی بیافتد که هدف نهایی آن نه پیروزی نظامی طرف مقابل، بلکه نابودی کامل زیرساخت‌های توسعه‌ای و تضعیف جایگاه ملی ایران در قرن جدید است. آغاز دور جدید جنگ ممکن است بسیار قریب‌الوقوع باشد و شواهد نشان می‌دهد که واشنگتن و تل‌آویو تنها منتظر یک بهانه یا یک خطای محاسباتی در لفاظی‌های تهران هستند تا طرح‌های عملیاتی خود را اجرایی کنند.

نیاز مبرم کشور در این لحظه تاریخی، وحدت کلمه، بازگشت به زبان دیپلماسی مقتدرانه و جلوگیری از انحصارگری تریبون‌ها توسط جریانی است که هزینه‌ای برای شعارهای خود نمی‌پردازد. دیپلماسی، زبان گویای قدرت است و نباید اجازه داد این زبان توسط کسانی که جنگ را تنها به عنوان یک جنبش و نه یک مسئولیت ملی می‌بینند، از کار بیافتد. نقد کردن امتیاز تنگه هرمز و مقاومت ملی، نیازمند هوشمندی سیاسی است تا ایران نه به عنوان یک تهدید برای ثبات منطقه، بلکه به عنوان یک قدرت مسئول و حافظ امنیت در نظم جدید شناخته شود. هرگونه تأخیر در نقد کردن این امتیازات، تنها به سود استراتژی فرسایشی ترامپ است که می‌خواهد ایران را در وضعیت «جنگی بدون شلیک» مستهلک کند. خاورمیانه روی انبار باروت ایستاده است و تنها پیوند میان دلاوری در میدان و درایت در دیپلماسی می‌تواند فتیله این انفجار بزرگ را خاموش کرده و منافع ملی ایران را تضمین کند. زمان به سرعت می‌گذرد و نباید اجازه داد با اظهارات عجیب و خارج از عرف، این فرصت تاریخی برای تثبیت قدرت ایران از دست برود.