عبدالله موحد؛ مردی که تاریخ کشتی را از نو نوشت؛

بدرود نابغه

نگار رشیدی 

خبر کوتاه است و جانکاه؛ فروافتادن برگی دیگر از درخت تناور تاریخ ورزش ایران. درگذشت عبدالله موحد، تنها خاموش شدن یک ستاره در آسمان ورزش نیست، بلکه پایان یک دوران است؛ دورانی که در آن پهلوانی، هوش و اصالت، حرف اول و آخر را روی تشک کشتی می‌زد. وقتی از عبدالله موحد سخن می‌گوییم، از یک ورزشکار مدال‌آور صرف حرف نمی‌زنیم؛ ما از تجسم اراده، نبوغ و تکنیک ناب ایرانی سخن می‌گوییم. مردی که با رفتنش، بخشی از خاطرات طلایی و غرورآفرین چند نسل را با خود برد، اما نامش برای همیشه در حافظه جمعی این سرزمین حک شده است. 

عبدالله موحد در اسفندماه ۱۳۱۸ در بابلسر چشم به جهان گشود. سرزمینی که با خاک نم‌خورده و بوی دریا، همواره مهد دلاوران و پهلوانان بوده است. اما موحد با همه فرق داشت. او از همان ابتدا نشان داد که قرار نیست تنها با تکیه بر زور بازو حریفان را از پیش رو بردارد. در روزگاری که کشتی بیشتر بر پایه قدرت بدنی و جسارت استوار بود، جوانی پا به عرصه گذاشت که کشتی را مانند یک بازی شطرنج می‌دید. او قدرت را با ظرافت و تکنیک را با هوشی سرشار درآمیخت. مسیر او برای رسیدن به قله‌های افتخار هموار نبود، اما اراده‌ای از پولاد داشت که هیچ سدی نمی‌توانست در برابرش مقاومت کند. 

سال‌های طلایی موحد، از اواسط دهه ۴۰ خورشیدی آغاز شد. او از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰، دست به کاری زد که در تاریخ کشتی جهان بی‌نظیر یا کم‌نظیر است. ۶سال پیاپی، هیچ حریفی در سراسر کره خاکی نتوانست پشت او را به خاک بمالد یا حتی او را به زانو درآورد. پنج مدال طلای مسابقات جهانی و یک مدال طلای المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی، کلکسیونی از افتخارات را برای او ساخت که نامش را در تالار مشاهیر فیلا جاودانه کرد. 

کسانی که کشتی‌های موحد را دیده‌اند، به خوبی می‌دانند که او روی تشک کشتی نمی‌گرفت، بلکه می‌رقصید. زیرگیری‌های بی‌نقص، خیمه‌های سنگین و واکنش‌های صاعقه‌وار او، حریفان را پیش از آنکه متوجه شوند چه اتفاقی افتاده، تسلیم می‌کرد. او به معنای واقعی کلمه نابغه بود. می‌گویند حریفانش ساعت‌ها فیلم کشتی‌های او را تماشا می‌کردند تا راهی برای نفوذ به گارد دفاعی‌اش پیدا کنند، اما وقتی روی تشک برابرش می‌ایستادند، مقهور ذهن خلاق و بدن آماده‌ او می‌شدند. موحد به دنیا نشان داد که کشتی‌گیر ایرانی تنها یک مبارز نیست، بلکه یک هنرمند است. 

اما آنچه عبدالله موحد را در قلب ایرانیان به یک اسطوره تبدیل کرد، تنها مدال‌های زرین او نبود. او شخصیتی متمایز داشت. در دورانی که بسیاری از قهرمانان درگیر حواشی می‌شدند، موحد به تحصیلات خود ادامه داد و همواره به عنوان یک چهره‌ فرهنگی و آکادمیک در میان ورزشکاران شناخته می‌شد. او مردی بود که اصول و ارزش‌های خود را به هیچ قیمتی نفروخت. 

داستان‌های بسیاری از عزت نفس و آزادگی او نقل می‌شود؛ از رد کردن پیشنهادهای نجومی کشورهای خارجی برای مربیگری گرفته تا ایستادگی بر سر آرمان‌هایی که به آنها باور داشت. موحد هرگز حاضر نشد برای کسب منافع شخصی، سر خم کند. او تجلی همان پهلوانی بود که در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم؛ قدرتمند، اما متواضع. فاتح، اما باگذشت. او به مردمش عشق می‌ورزید و مردم نیز این عشق را با تمام وجود به او بازمی‌گرداندند. 

سال‌های متمادی زندگی در خارج از کشور، هرگز نتوانست پیوند عاطفی موحد را با سرزمین مادری‌اش قطع کند. او در آمریکا زندگی می‌کرد، اما قلبش در ایران می‌تپید. هر بار که نامی از ایران برده می‌شد، چشمانش برق می‌زد. دوری از وطن برای مردی که روزگاری پرچم این کشور را در معتبرترین میادین جهانی به اهتزاز درآورده بود، آسان نبود، اما او همواره با وقار و سکوتی معنادار، این دلتنگی را در سینه حبس کرد. او هیچ‌گاه از ریشه‌های خود فاصله نگرفت و همواره به عنوان یک ایرانی اصیل، مایه فخر و مباهات هم‌وطنانش در سراسر جهان بود. 

امروز، اگرچه جسم خسته عبدالله موحد از میان ما رفته است، اما روح بزرگ او در وجب به وجب تشک‌های کشتی این سرزمین زنده است. مرگ پایان کبوتر نیست و برای مردی چون موحد، مرگ تنها آغاز یک جاودانگی ابدی است. تا زمانی که نام ایران پابرجاست و تا زمانی که جوانان این مرز و بوم دوبنده کشتی بر تن می‌کنند، نام عبدالله موحد به عنوان نماد بی‌بدیل کمال، غیرت و هنر در ورزش، بر زبان‌ها جاری خواهد بود.

ما امروز تنها در سوگ یک قهرمان ننشسته‌ایم؛ ما در سوگ بخشی از هویت درخشان خود می‌گرییم. بدرود ای نابغه بی‌تکرار. بدرود ای مردی که روی تشک کشتی شعر سرودی و با مدال‌هایت، لبخند را بر لبان یک ملت نشاندی. نامت تا ابد بر تارک تاریخ ورزش جهان می‌درخشد و یادت در قلب‌های ما همیشه زنده خواهد ماند. روحت شاد و مسیرت پر رهرو باد.