باشگاه مطرودین

بعضی غیبت‌ها در تاریخ فوتبال ما، هرگز به صورت علنی با برچسب غیرفنی مهر نخوردند، اما ردپای مسائل پشت پرده در آنها کاملا مشهود بود. علیرضا نیکبخت واحدی؛ یکی از بهترین و تکنیکی‌ترین چپ‌پاهای تاریخ ایران، عملا هیچ جام‌جهانی را در کارنامه ندارد. او جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان را به دلیل مصدومیت از دست داد، اما در راهروهای فدراسیون همیشه این شایعه شنیده می‌شد که غیبت نیکبخت، خودخواسته و ناشی از حواشی اطراف زندگی شخصی او بوده است. سیدجلال حسینی و وریا غفوری؛ خط خوردن این دو ستاره در آستانه جام‌جهانی روسیه، یکی دیگر از عجایب زمانه بود. سیدجلال صخره دفاعی پرسپولیس و وریا غفوری در اوج درخشش در استقلال بودند. حضور آنها در روسیه قطعی به نظر می‌رسید، اما کی‌روش در آخرین لحظه روی نام هر دو خط قرمز کشید. بعدها فاش شد که این تصمیم، تاوان جنگ و اختلافات عمیق کی‌روش با برانکو ایوانکوویچ و باشگاه‌های داخلی بود؛ قربانیانی کاملا فنی که فدای یک لجاجت مدیریتی شدند. حالا نام سردار آزمون به عنوان تازه‌ترین و داغ‌ترین مدخل به این کتاب قطور حسرت اضافه شده است. تاریخ نشان داده که فوتبال ایران استاد سوزاندن سرمایه‌های خویش در بزنگاه‌های تاریخی است. جام‌جهانی ۲۰۲۶ در غیاب سردار برای ایران آغاز خواهد شد، همان‌طور که جام‌های قبلی بدون قلیچ‌خانی، رحمتی و سیدجلال آغاز شدند. اما سوالی که برای همیشه در ذهن پیگیران فوتبال باقی می‌ماند این است؛ تا چه زمانی قرار است دود اختلافات غیرفوتبالی، لجاجت‌های کادر فنی و ضعف در مدیریت بحران، به چشم تیمی برود که متعلق به یک ملت است؟

نازنین دشتی

خط خوردن سردار آزمون از فهرست ۳۰‌نفره تیم ملی در آستانه جام‌جهانی ۲۰۲۶، یک بار دیگر زخم کهنه‌ای را در فوتبال ایران باز کرد. زخمی که نشان می‌دهد در این جغرافیا، همواره شایستگی‌های فنی درون زمین، تضمین‌کننده‌ بقای یک ستاره در قاب عکس تیمی جام‌جهانی نیست. 

امیر قلعه‌نویی در فرار رو به جلویی آشکار، خدا را گواه گرفت که این تصمیم صرفا «فنی» بوده است؛ ادعایی که حتی شیفته‌ترین هواداران ژنرال هم نتوانستند آن را باور کنند. سردار آزمون، لژیونر زهرآگین و سومین گلزن برتر تاریخ فوتبال ایران، حالا به عضویت یک «باشگاه مطرودین» درآمده است؛ باشگاهی متشکل از نام‌های بزرگ و اسطوره‌ای که در تاریخ فوتبال ایران، هرکدام به دلیلی غیرفوتبالی، پشت خط قرمز سلیقه‌ها، لجاجت‌ها، سیاست‌ها یا سوءمدیریت‌ها ماندند و بزرگ‌ترین تورنمنت زندگی‌شان را از دست دادند. مرور این نام‌ها، شبیه به تماشای یک آلبوم عکس پر از حسرت است. 

برای شناختن اولین و شاید بزرگ‌ترین قربانی مسائل غیرفنی، باید ماشین زمان را به مقصدی نزدیک به نیم قرن پیش تنظیم کنیم. دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، فوتبال ایران تحت سیطره نبوغ مردی بود به نام پرویز قلیچ‌خانی. او صخره رسوخ‌ناپذیر میانه میدان، تنها بازیکن تاریخ ایران با رکورد حضور در هر سه قهرمانی جام ملت‌های آسیا و کاپیتان بلامنازع تیم ملی تا سال ۱۹۷۶ بود. ایران در آستانه اولین صعود تاریخی خود به جام‌جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین بود و همه دنیا منتظر تماشای قلیچ‌خانی در این ویترین بزرگ بودند. اما چرخ روزگار خارج از مستطیل سبز جور دیگری چرخید. اختلافات عمیق قلیچ‌خانی با فضای مدیریتی ورزش وقت و مواضع و گرایش‌های صریح سیاسی او، راهی جز خروج از کشور برایش باقی نگذاشت. او برای ادامه فوتبال به آمریکا رفت. حشمت مهاجرانی، سرمربی وقت تیم ملی که به خوبی می‌دانست حضور قلیچ‌خانی چقدر وزن تیمی ایران را بالا می‌برد، در روزهای منتهی به جام‌جهانی تلاش‌های پشت‌پرده و فراوانی برای بازگرداندن او انجام داد. اما این تلاش‌ها در برابر دیوارهای بلند سیاست شکست خورد تا ایران بدون بزرگ‌ترین ستاره‌اش 

مسافر آرژانتین شود. 

داستان مهدی رحمتی در سال ۲۰۱۴، کلاس درسی است برای آنکه بدانیم چطور یک تصمیم شتاب‌زده و غرور مربیگری می‌تواند سرنوشت یک ستاره را دگرگون کند. تیم ملی ایران پس از باخت تلخ به ازبکستان در ورزشگاه آزادی، در لبه پرتگاه عدم صعود به جام‌جهانی برزیل قرار داشت. فشارها روی رحمتی، گلر بی‌رقیب و کاپیتان وقت تیم ملی بالا گرفته بود و زمزمه‌هایی از اختلاف او با کارلوس کی‌روش به گوش می‌رسید. 

در این فضای ملتهب، رحمتی در تصمیمی انتحاری و با یک مصاحبه جنجالی اعلام کرد که به صورت موقت از تیم ملی کناره‌گیری می‌کند. او شاید فکر می‌کرد با این حرکت، کادر فنی را تحت فشار قرار می‌دهد، اما حریف او کارلوس کی‌روش بود؛ مردی که با هیچ‌کس شوخی نداشت. واکنش کی‌روش صریح و مرگبار بود؛ کناره‌گیری موقت معنا ندارد، رحمتی دیگر جایی در تیم من ندارد. 

پس از صعود دراماتیک ایران به جام‌جهانی، کل ارکان فوتبال ایران، از پیشکسوتان تا مسئولان فدراسیون، واسطه شدند تا میان سرمربی پرتغالی و کاپیتان مغضوب صلح برقرار کنند. رحمتی حتی عذرخواهی کتبی را هم امضا کرد، اما دیسیپلین آهنین و شاید لجاجت کی‌روش انعطاف‌ناپذیر بود. سیدمهدی رحمتی در اوج آمادگی فنی، بلیت برزیل را از دست داد تا برای همیشه حسرت بازی در جام‌جهانی روی دلش بماند. 

در همان روزهایی که فوتبال ایران در شوک حذف رحمتی بود، مجتبی جباری، مهندس بی‌بدیل خط میانی ایران، شوک دوم را وارد کرد. جباری معمار اصلی صعود ایران به جام‌جهانی ۲۰۱۴ بود و در سه ‌بازی پایانی مقدماتی، نقشی حیاتی ایفا کرده بود. کی‌روش حساب ویژه‌ای روی مغز متفکر تیمش باز کرده بود، اما در فاصله تنها ۶۸‌روز مانده به آغاز جام‌جهانی، جباری با انتشار بیانیه‌ای غیرمنتظره اعلام کرد از تیم ملی خداحافظی می‌کند! دلیل رسمی او ظاهر فریبنده‌ای داشت؛ می‌خواهم جای خود را به جوان‌ترها بدهم. اما حقیقت پشت پرده، به وضعیت بدنی او و هراس از تمرینات شلاقی کی‌روش برمی‌گشت. 

جباری که در آن مقطع در لیگ قطر بازی می‌کرد، بارها با مصدومیت‌های سنگین زانو دست‌وپنجه نرم کرده بود. او به خوبی می‌دانست کمپ‌های تمرینی و فشرده تیم ملی برای جام‌جهانی، ممکن است به قیمت خانه‌نشینی دائم و پایان فوتبال باشگاهی‌اش تمام شود. او جام‌جهانی را فدای آینده فوتبالی‌اش کرد؛ تصمیمی کاملا غیرفنی که کادر فنی را در بهت بزرگ فرو برد.