«عربصادق» با دفاع از مندرجات گفتوگوی خود با «توسعه ایرانی»
«جوابیه ساتبا» آکنده از فرافکنی و انکار واقعیت است
نظر به درج جوابیه سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری انرژی برق (ساتبا)، با عنوان «تجدیدپذیرها؛ از کاهش ناترازی تا حفظ آب و سوخت کشور؛ اگر پنلها بیکیفیتاند، چرا جهان از آنها استفاده میکند؟»، در صفحه 3 شماره 2204 روزنامه توسعه ایرانی مورخ 26 خرداد 1405، مهدی عربصادق، کارشناس و تحلیلگر دیپلماسی انرژی، به موارد مطرح شده در این گزارش پاسخ داده است که از نظرتان میگذرد.
جوابیه سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری انرژی برق (ساتبا) به یادداشت منتشرشده اینجانب، نه تنها پاسخی قانعکننده به نقدهای وارد شده نبوده، بلکه با انحراف آشکار از واقعیت و توسل به فرافکنی، تلاشی نافرجام برای قضاوت با مخاطب و دور کردن افکار عمومی از سوالات اساسی است. در ادامه، به صورت بندبند و مستند، به این جوابیه پاسخ داده میشود.
کیفیت پنلها؛ از ادعای نظارت تا واقعیت میدان
ساتبا در پاسخ خود ادعا کرده که فرآیندهای کنترلی متعددی برای تضمین کیفیت پنلهای وارداتی وجود دارد. با این حال، گزارشهای میدانی و اظهارات مقامات ارشد نظارتی که مستندا موجود است، روایت دیگری را نشان میدهد.
قطعاً چینی بودن یک پنل خورشیدی به معنای بیکیفیت بودن آن نیست. کشور چین بزرگترین تولیدکننده پنلهای خورشیدی در جهان است و بسیاری از شرکتهای معتبر جهانی در این کشور فعالیت میکنند . اما اتفاق مهمی که ساتبا از آن غافل میشود یا آن را پنهان میکند، بحث «واردات بیضابطه و نظارتناپذیر» است.
واقعیت این است که کیفیت پنلهای تولیدی چین، یک طیف گسترده از محصولات درجه یک (که عمدتاً به بازارهای اروپا و آمریکا صادر میشوند) تا محصولات درجه سه و چهار (که معمولاً به بازارهای بدون نظارت سختگیرانه ارسال میشوند) را شامل میشود. اینکه یک پنل در چین تولید شده باشد، به خودی خود تضمینی برای کیفیت آن نیست؛ استانداردهای تولید، گواهینامههای معتبر بینالمللی و فرآیندهای کنترل کیفیت هستند که تعیینکنندهاند. حال، پرسش اساسی اینجاست: آیا سازمان ساتبا میتواند با ارائه اسناد و مدارک معتبر، نشان دهد که تمامی پنلهای وارداتی، دارای گواهینامههای معتبر بینالمللی (مانند IEC61215 و IEC6173) بوده و فرآیندهای کنترل کیفیت از مبدأ تا مقصد را بهدرستی پشت سر گذاشتهاند؟
مهمترین و مستندترین بخش نقد من به بند اول جوابیه ساتبا، هشدار رسمی و صریح سازمان ملی استاندارد ایران است که به صراحت اعلام کرده است که «برخی صفحات خورشیدی تولیدشده از مواد اولیه نامرغوب، دارای بازده انرژی پایین و فاقد استانداردهای لازم در بازار ایران» وجود دارد و نسبت به «مخاطرات ایمنی آنها برای مصرفکنندگان» هشدار داده است. این اظهارات یک مقام رسمی نظارتی در کشور، نه یک ادعای کارشناسی، بلکه یک واقعیت تلخ و مستند است که ادعای ساتبا درباره کیفیت پنلها را به چالش میکشد. این مرجع تطبیق استاندارد همچنین تأکید کردهاست که این موضوع «علاوه بر هدر رفت سرمایههای ملی، موجب کاهش اعتماد عمومی به صنعت انرژی خورشیدی میشود» . این یعنی سازمان استاندارد، به عنوان متولی نظارت بر کیفیت، وجود پنلهای بیکیفیت در کشور را تأیید کرده و نسبت به آن هشدار داده است.
بنابراین، ساتبا به جای کلیگویی در مورد بازار جهانی، باید پاسخ دهد که چرا با وجود ادعای نظارت، سازمان استاندارد مجبور به هشدار درباره پنلهای بیکیفیت موجود در بازار شده است؟ و چرا این سازمان نظارتی، برای جلوگیری از ادامه این روند، خواستار همکاری دستگاههایی از جمله خود ساتبا شده است؟ ادعای نظارت دقیق، در عمل با حجم بالای ورود تجهیزات بیکیفیت و هشدارهای رسمی سازمان استاندارد، هیچ تناسبی ندارد.
تفاوت ظرفیت و تولید؛ پنهانکاری در پسِ مفاهیم فنی
سازمان ساتبا در بند ۲ جوابیه خود، به درستی به تفاوت بین ظرفیت اسمی و میزان تولید واقعی در نیروگاههای خورشیدی اشاره کرده و موضوع را به «ضریب ظرفیت» مرتبط میداند. اما نکته کلیدی که در پاسخ به آن اشاره نشده، این است که اگر ظرفیت نیروگاههای تجدیدپذیر واقعاً به بیش از ۵۲۰۰ مگاوات رسیده و همگی با کیفیت مناسب و مطابق با استانداردها نصب شدهاند، چرا رشد تولید انرژی متناسب با این افزایش ظرفیت نبوده است؟
این پرسش، پاسخگویی به آن برای ساتبا حیاتی است: چرا با وجود جهش در ظرفیت اسمی، شاهد جهش متناظری در تولید انرژی (مگاواتساعت) نبودهایم؟ این سکوت، ابهامات درباره کارآمدی و کیفیت پروژهها را بیش از پیش افزایش میدهد. ساتبا باید پاسخ شفافی به این تناقض آشکار بدهد، نه اینکه با پناه بردن به مفاهیم کلیشهای، از پاسخگویی به سوال اصلی طفره برود.
نقش تجدیدپذیرها در ناترازی؛
«در کنار» راهکارها یا توجیهی برای رانت؟
ساتبا تاکید دارد که هرگز ادعای حل کامل ناترازی توسط تجدیدپذیرها را نداشته و آن را تنها بخشی از راهکار میداند. این گزاره درست است، اما مسئله اینجاست که با وجود هزینههای گزاف و رانتهای گسترده در این حوزه، آیا بهرهوری لازم برای این سرمایهگذاریها به دست آمده است؟
یک مگاوات نیروگاه خورشیدی بدون ذخیرهساز، بیش از ۵۰ میلیارد تومان (آن هم برای حدود ۶ ساعت تولید در روز و با ضریب بهرهوری کاهشی) و با ذخیرهساز، حداقل ۱۱۰ میلیارد تومان هزینه دارد، در حالی که توسعه نیروگاه های گازی (قابل ارتقا به سیکل ترکیبی)، بدون مصرف سوخت مازاد (استفاده از خروجی اگزاست گاز، که مورد تاکید رهبر شهید انقلاب نیز بود) به مراتب هزینههای کمتری دارد و در ضمن انرژی آن پایدار است.
با توجه به محدودیتهای مالی کشور، تمرکز بر خورشیدی به عنوان یک راهکار کوتاهمدت و بدون برنامهریزی برای ذخیرهسازی و ترکیب با سایر منابع، نه تنها ناترازی را حل نمیکند، بلکه به اتلاف منابع دامن میزند و جیب دلالان زمین و ارز را پر میکند. نیروگاه خورشیدی به یک اسم رمز برای رانتِ زمین و ارز تبدیل شده است و ساتبا به جای پاسخ به این مصداق عینی رانت، به بیان کلیات و برشمردن مزایای عمومی انرژی خورشیدی پرداخته است.
موتور اشتغال و صنعت؛ یک روی سکه
ساتبا به ایجاد اشتغال و بومیسازی تاکید دارد. این ادعا در حالی مطرح میشود که بنا بر اذعان فعالان صنفی، بخش خصوصی واقعی که موتور اصلی اشتغال و نوآوری است، در این فرآیند تضعیف شده و ساتبا با رویکرد بنگاهداری دولتی، رقابت را به نفع خود تغییر داده است.
هیچ جای دنیا تجربهای وجود ندارد که بنگاهداری دولتی رقیب و حتی گاهی دشمن بخش خصوصی غیر رانتی به گفته برخی از فعالان باشد، این رویکرد نه تنها به اشتغال پایدار کمک نمیکند، بلکه سرمایهگذاران واقعی را از میدان به در میکند و رانت طلبان را جذب میکند و مصادیق بسیار است. شاخص آن به صدور فضایی مجوز بیش از ۱۳۰ هزار مگاوات است که تحقق در حدود ۱.۵ درصد بوده است.
جالبتر اینجاست ساتبا که در حالی ادعای توسعه اشتغال میکند، حتی پایههای فلزی پنلها را از چین وارد میکنند و آهنگران کشور که به راحتی میتوانند این پایهها را تولید کنند، بیکار ماندهاند. این یعنی ما نه فقط پنل، که حتی پایه فلزی آن را هم نمیتوانیم تولید کنیم یا نمیخواهیم تولید کنیم؟ این رویه، نشان از یک زنجیره واردات بیضابطه دارد که نتیجه آن نه تنها «رفع ناترازی» نیست، بلکه توزیع رانت بین حلقههای واردات است.
حفظ محیطزیست و سوخت؛ آمارهای فریبنده
آمار ارائه شده توسط ساتبا درباره صرفهجویی در گاز و آب، در صورت صحت، قابل توجه است. اما این اعداد در خلأ معنا پیدا میکنند. اگر هدف اصلی صرفهجویی در سوخت است، چرا بخش قابل توجهی از اعتبارات صرف واردات پنلهای بیکیفیت میشود، در حالی که طبق اذعان خود ساتبا، تولید داخل از کیفیت بالاتری برخوردار است و راندمان آن ۳۰ درصد بیشتر از نمونههای چینی اعلام شده است؟ این تناقض آشکار، پرسشهای جدی در مورد اولویتبندی هزینهها و احتمال وجود سوی مدیریت آشکار در زنجیره واردات ایجاد میکند. اگر تولید داخل کیفیت بالاتری دارد و قیمت تمامشده آن به دلیل جهش نرخ ارز، با نمونه خارجی برابری میکند ، پس اصرار بر واردات پنلهای بیکیفیت چینی، غیر از تامین منافع گروههای خاص و خالی کردن جیب مردم، هدف دیگری میتواند داشته باشد؟
تغییر مواضع؛ از نقد تا فرافکنی
ساتبا در پاسخ خود، با اشاره به تغییر موضع برخی منتقدان، به جای پاسخگویی فنی، به حاشیهپردازی روی آورده است. این رویکرد نه تنها پاسخگوی نقدهای وارد شده نیست، بلکه سوالی اساسی را بیپاسخ میگذارد: اگر کسی امروز نسبت به عملکرد این سازمان با صراحت انتقاد میکند، این نشان از کدام واقعیت تلخ در فرآیندهای اجرایی دارد؟ آیا نقد به عملکرد متولی و سیاست گذار تجدیدپذیر به معنای مخالفت با این انرژی مهم است؟
به جای پاسخ به مصادیق عینی فساد و رانتخواری که در یادداشت بنده به آن اشاره شده، ساتبا ترجیح داده است با طرح این موضوع، افکار عمومی را از سوالات اصلی منحرف کند. این تغییر رویکرد، خود گواهی بر ناکارآمدی و هزینههای گزاف است که بر کسی پوشیده نیست.
جوابیه ساتبا، در حالی که در ظاهر به صورت بندبند پاسخ داده شده، اما با ارائه پاسخهایی کلی و با تکیه بر دادههایی که نیاز به شفافیت بیشتر دارند، از ارائه یک پاسخ قانعکننده و کارشناسی به نقد اصلی (هدررفت ۲۰۰ همت و واردات پنلهای بیکیفیت) فرار کرده است. این سازمان به جای پاسخ به مصادیق عینی ایجاد رانت ارز و زمین که در یادداشت قبلی اینجانب به آن اشاره شده، به بیان کلیات و برشمردن مزایای عمومی انرژی خورشیدی پرداخته است.
مباحث کلیدی مانند عدم تناسب رشد تولید با افزایش ظرفیت، تضعیف عمدی بخش خصوصی، اولویتدهی به واردات بر تولید داخلی با کیفیتتر، و هزینههای سرسامآور این پروژهها بدون پاسخ شفاف باقی مانده است. ساتبا باید پاسخگوی این سوالات اساسی باشد، نه اینکه با فرافکنی و ارائه آمارهای کلی، افکار عمومی را از واقعیتهای تلخ میدان دور کند. واقعیت این است که توسعه انرژی خورشیدی در ایران، به جای اینکه یک برنامه ملی برای امنیت انرژی باشد، به یک بستر مناسب برای رانتخواری و هدررفت منابع ملی تبدیل شده است.
در پایان جهت تنویر افکار آمادگی خود را برای مناظره با متولیان این حوزه برای قضاوت مردم عزیز اعلام می دارم، گرچه مثل روز روشن است از آن طفره خواهند رفت.
دیدگاه تان را بنویسید