منبر امام حسین به تریبون جنگ قدرت تنزل پیدا کرده
نبرد مداحان در سنجش میزان انقلابیگری سیاستمداران!
هیئت و منبر در تاریخ معاصر ایران هرگز کاملاً از سیاست جدا نبودهاند. از مجالس مذهبی دوران مشروطه تا منبرهای پیش از انقلاب و هیئتهای سیاسی دهههای پس از آن، روایت عاشورا همواره ظرفیتی سیاسی داشته است. بنابراین مسئله این نیست که چرا مداح یا سخنران مذهبی درباره سیاست حرف میزند. مسئله از جایی آغاز میشود که منبر امام حسین به تریبون سهم خواهی از قدرت تبدیل می شود. اتفاقی که این شب ها در هیات های امام حسین بیش از هر مکان دیگری بازار دارد.
به گزارش رویداد۲۴، مداحانی که کارشان ذکر مصیبت برای پیشوایان بزرگ دینی بود، در دولت اصلاحات به یک دستاورد جدید رسیدند؛ آنها به هر منبری رسیدند به تخریب دولت خاتمی پرداختند. از این دوران به بعد، مداحان به عنوان یک طیف سیاسی-مذهبی مورد حمایت راستگرایان قرار گرفتند و به میدان قدرت وارد شدند و بهتدریج از مسیر اصلی خویش دور افتادند.
از آن زمان به بعد، مداحان در آستانه هر واقعه سیاسی فعال میشدند. این روزها اما زمانه شکاف در بین تشکلی است که یک زمان یک صدا علیه اصلاحات بسیج می شد. محرم امسال بخشی از هیئتهای عزاداری که حمایت حاکمیتی و دوربین صدا و سیما را هم دارند، به صحنه آشکار نزاع دو جناح اصولگرا تبدیل شدند. شکافی که پیشتر در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و رسانههای وابسته به هر جناج دیده میشد، حالا به منبرها رسیده و مداحان را در دو سوی نبرد سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف قرار داده است.
در یک سوی میدان، مداحان و سخنرانانی ایستادهاند که مذاکره و توافق را عقبنشینی از اصول، بیاعتنایی به خون کشتهشدگان و عدول از موضع رهبری معرفی میکنند. در سوی دیگر، مداحانی با ادبیات «وحدت»، «اطاعت از تصمیم نظام» و «پرهیز از دعوای حیدریـنعمتی» از مسیری دفاع میکنند که قالیباف یکی از بازیگران اصلی آن است.
این صفآرایی را البته نباید با نزاع اعتدال و تندروی اشتباه گرفت. در هیچیک از دو سوی میدان، جمعی از مدافعان تساهل، دموکراسی یا آزادی سیاسی گرد هم نیامدهاند. اغلب چهرههای هر دو جبهه، سالها در حذف رقبای سیاسی، خالصسازی ساختار قدرت و تبدیل منبر مذهبی به تریبون سیاسی نقش داشتهاند.
آنچه اکنون دیده میشود، صورت تازهای از همان پدیدهای است که پیشتر آن را «سوپررادیکالیسم علیه رادیکالیسم» نامیدیم؛ رقابت دو طیف بر سر اینکه کدامیک انقلابیتر، وفادارتر و صاحب صلاحیتتر برای تفسیر تصمیمات کلان نظام است.
مداحان جلیلی؛ منبر در مقام دادگاه صحرایی دولت
یکی از صریحترین چهرههای این میدان سیدرضا نریمانی است؛ مداحی که سابقه حمایت علنی از سعید جلیلی را دارد. برای کسانی که با پیشینه سیاسی او آشنا نیستند، نریمانی همان کسی است که در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲ برای جلیلی خوانده بود:
«بدون هیچ دلیلی میزنم به عدو سیلی رأی میدم به عشق رهبرم به آقای جلیلی»
همین چند بیت برای نشان دادن ارادت نریمانی به جلیلی کافی است.
نریمانی در مداحیهای اخیر خود قالیباف را به ابوموسی اشعری تشبیه کرد و به سخنان مسعود پزشکیان درباره وضعیت دشوار اقتصاد ایران در دوره جنگ تاخت. وقتی قالیباف در قالب ابوموسی اشعری تصویر میشود، توافق نیز دیگر یک تصمیم سیاسی قابل نقد نیست؛ به حکمیت صفین و فریب خوردن جبهه حق شباهت پیدا میکند. در این دستگاه زبانی، مداح نه صرفاً منتقد سیاسی، بلکه مفسر تاریخ اسلام و تعیینکننده جایگاه امروز سیاستمداران در صف حق و باطل میشود.
در کنار نریمانی، انتشار ویدئوی رجزخوانی وحید جلیلی، برادر سعید جلیلی، علیه دونالد ترامپ نیز توجهها را جلب کرد. وحید جلیلی همان چهرهای است که در واکنش به کسانی که در میانه جنگ بر همبستگی ملی و عواطف میهندوستانه تأکید داشتند، گفته بود «میهن آغل نیست که همه در آن دور هم جمع شوند».
این سوی جبهه مداحان میکوشد هرگونه سازش، توافق یا عقبنشینی تاکتیکی را در قالبی مذهبی و حماسی محکوم کند؛ قالبی که در آن مذاکرهکننده میتواند به ابوموسی اشعری و منتقد ادامه جنگ به فردی بیبصیرت تبدیل شود.
مداحان قالیباف؛ رادیکالهایی که وحدتطلب شدند
در سوی دیگر میدان نیز جمعی از روشنفکران، میانهروها یا مدافعان جامعه مدنی حضور ندارند. این جبهه در اختیار مداحانی مانند محمود کریمی، میثم مطیعی، مهدی رسولی، حسین طاهری و سعید حدادیان است؛ چهرههایی که امروز در برابر حملات جریان نزدیک به جلیلی ایستادهاند و در عمل به مدافعان تصمیم رسمی نظام و موقعیت سیاسی قالیباف تبدیل شدهاند.
مهدی رسولی با انتقاد از کسانی که پس از مذاکره طعنه میزنند، تأکید کرده است تصمیمهای کشور در چارچوب عقلانیت، تدبیر و هدایت رهبری گرفته میشود. پسر حدادیان در منبرها به «هم رزم و رفیق حاج قاسم، سردار قالیباف» خداقوت می گوید. قالیباف هم برای تشکر در هیات محمود کریمی عزاداری می کند.
حسین طاهری نیز در برابر فراخوانهای خیابانی و تلاش برای اعمال فشار بر ساختار رسمی موضع گرفته است. میثم مطیعی هم شب عاشورا با زبانی که چندان نشانی از مدارا نداشت، خطاب به طیف مقابل می گوید: «چه جماعتی هستید که فقط خودتان را انقلابی میدانید؟ باید توی دهن شما زد. آنقدر با شما مماشات و مدارا شده. مردم هم به جای اینکه توی دهن شما بزنند، با شما همراهی میکنند.»
عبارت «باید توی دهن شما زد» بهخوبی ماهیت این صفبندی را نشان میدهد. این جبهه اگرچه از وحدت، عقلانیت و تبعیت از تصمیم نظام سخن میگوید، ابزار زبانیاش همچنان همان خشونت کلامی آشنای جریانهای تندرو است.
بنابراین با دوگانهای میان خشونت و مدارا روبهرو نیستیم. یک طرف میخواهد با فشار منبر و خیابان، تصمیم رسمی را تغییر دهد؛ طرف دیگر میخواهد با اتکا به تصمیم رسمی، دهان معترضان درون جریان اصولگرا را ببندد.
به بیان سادهتر، یک سوی این منازعه «رادیکالیسم ایدئولوژیک» قرار دارد و سوی دیگر «رادیکالیسم نهادی».
دعوا نه بر سر دموکراسی و شفافیت، بلکه بر سر انحصار نمایندگی «نظام» است؛ اینکه کدام طیف حق دارد خود را صاحب خط اصلی بداند و طرف مقابل را به انحراف، نفاق یا بیبصیرتی متهم کند.
باری نبرد مداحان حکومتی، جنگ میان عقلانیت و افراط نیست. این جنگ دو شاخه از یک ساختار سیاسی است که هر دو سالها منبر و مذهب را برای حذف دیگران به کار گرفتهاند و حالا همان ابزارها را علیه یکدیگر استفاده میکنند.
قربانی این نزاع فقط قالیباف، پزشکیان یا حتی وحدت ادعایی اصولگرایان نیست. منبر امام حسین در این میان به تریبون جنگ قدرت تنزل پیدا کرده است؛ منبری که به جای نقد ظلم و دفاع از حق مردم، به محل تعیین تکلیف درباره سهم جناحها از قدرت و سنجش میزان انقلابیگری سیاستمداران تبدیل
شده است.
دیدگاه تان را بنویسید