تراژدی وعدههای توخالی در فوتبال ایران؛ سراب
نازنین دشتی
در دنیای بیرحم و دقیق فوتبال حرفهای، تقویمها پادشاهی میکنند. تیمهای بزرگ جهان از ماهها قبل، حتی پیش از آنکه سوت پایان رقابتهای انتخابی به صدا درآید، بلیتهایشان را رزرو کرده، هتلها را مشخص نموده و حریفان تدارکاتی خود را با دقت یک ساعتساز سوئیسی انتخاب کردهاند. اما اینجا، در مختصات فوتبال ایران، زمان به شکل دیگری میگذرد؛ اینجا سرزمین «اگر بشودها»، «در حال مذاکرهایمها» و وعدههایی است که روی آب نوشته میشوند.
ماجرای اخیر، پردهای جدید از این نمایش تکراری و تلخ است. مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال در یک برنامه زنده تلویزیونی با اعتمادبهنفس رو به دوربین مینشیند و از یک تقابل جذاب و هیجانانگیز برای تیم ملی خبر میدهد؛ بازی دوستانه با لهستان! هوادار ایرانی برای لحظهای چشمانش برق میزند. تقابل با ستارگان اروپایی همان چیزی است که سالهاست در آستانه تورنمنتهای بزرگ حسرتش را میخوریم.
اما این رویای شیرین، حتی به اندازه زمان پخش یک آگهی بازرگانی هم دوام نمیآورد. نگاهی ساده به تقویم رسمی فدراسیون فوتبال لهستان و گشتوگذاری کوتاه در رسانههای ورزشی این کشور، یک حقیقت عریان را به صورت ما میکوبد؛ هیچ خبری از ایران نیست! تقویم لهستانیها تا خرخره پر است و کوچکترین جای خالی برای یک دیدار ناگهانی با یوزهای ایرانی وجود ندارد.
آنچه این ماجرا را از یک اشتباه محاسباتی به یک کمدی سیاه تبدیل میکند، تناقض عجیب در همان صحبتهای آقای رئیس است. او در همان برنامه، با لحنی حقبهجانب گلایه میکند که پیدا کردن حریف تدارکاتی سخت شده، چراکه تیمهای راهیافته به جامجهانی برنامههایشان را از مدتها قبل بستهاند! اینجاست که ذهن مخاطب درگیر یک بنبست منطقی میشود؛ اگر میدانید برنامهها بسته شده، چطور ادعای بازی با لهستانی را میکنید که تقویمش ماههاست مهر و موم و رسانهای شده است؟ این سطح از تناقض، دیگر نامش وعده خوشبینانه نیست؛ عبور از مرز واقعیت و پناه بردن به اخبار کاملا غیرواقعی برای خریدن زمان و فرار از فشار افکار عمومی است.
در حالی که رقبای مستقیم ما در آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و عربستان، از ماهها پیش با غولهای جهان قراردادهای رسمی امضا کردهاند و تنه به تنه ستارگان بزرگ میسایند تا عیارشان را در سختترین میادین بسنجند، دستاورد فدراسیون فوتبال ما برای آمادهسازی تیم ملی چیست؟ یک بازی دوستانه درونتیمی با کاورهای رنگی متفاوت و البته یک مسابقه قطعی با گامبیا؛ تیمی که در رده۱۱۶ رنکینگ فیفا جا خوش کرده است! آیا قرار است با شکست دادن گامبیا و بازی دروناردویی، به مصاف ابرقدرتهای فوتبال در جامجهانی برویم؟
در این شرایط، مشکل دیگر فقط لغو شدن یا خیالی بودن بازی با لهستان نیست؛ درد اصلی، نهادینه شدن فرهنگ مدیریت روزمره است. ماههاست که تیتر رسانهها با وعده برگزاری اردوهای مجهز خارجی، تقابل با تیمهای اروپایی و دیدارهای تدارکاتی سطح بالا پر میشود، اما خروجی نهایی، همیشه یک عقبگرد ناامیدکننده است.
فوتبال یک علم دقیق است، نه یک محفل برای داستانسرایی. تا زمانی که برنامهریزیهای ما روی کاغذ وعدهها نوشته شود و در عمل، سقف آرزوهایمان به بازی با تیم صدوشانزدهم جهان محدود بماند، نمیتوانیم انتظار معجزه داشته باشیم. سراب بازی با لهستان و واقعیت تلخ بازی با گامبیا، دقیقترین تصویر از حال و روز مدیریتی است که هنوز نمیداند در فوتبال حرفهای، بازیهای بزرگ در اتاقهای مذاکره و ماهها قبل پیروز میشوند، نه با ادعاهای غیرواقعی روی آنتن زنده تلویزیون.
دیدگاه تان را بنویسید