موج جدید کارشکنیها علیه توافق به راه افتاده است
شلیک به «کارت هرمز» از سنگر«بیانیهها»
طهمورث گیلانی
در روزهایی که جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه و بخش راهبردی خلیج فارس تحت تأثیر یکی از پیچیدهترین مذاکرات دیپلماتیک تاریخ معاصر قرار دارد، تهران بار دیگر شاهد تلاقی دیدگاههای متضادی است که میتواند سرنوشت «کارت هرمز» و توان چانهزنی ملی را در ترازو قرار دهد. اخبار حاکی از آن است که متن پیشنویس تفاهمنامه اخیر میان ایران و ایالات متحده، پیش از آنکه به مرحله اجرایی برسد، بیش از ۲۳ بار در ارکان مختلف حاکمیت، از شورای عالی امنیت ملی گرفته تا نهادهای نظارتی و کارشناسی، مورد چکشکاری و بازبینی دقیق قرار گرفته است. این موضوع را حسن رسولی یکی از فعالان سیاسی مطرح کرده است و میگوید: «پیشنویس تفاهم بین ایران و آمریکا، ۲۳ بار بین بخشهای مختلف حاکمیت مورد چکشکاری و اصلاح قرار گرفته و بعد از ساعتها مباحث جدی درباره نقاط مثبت و منفی آن متن نهایی حاصل شده است.»
این حجم از مداقه نشاندهنده آن است که نظام با رویکردی مبتنی بر «عقلانیت راهبردی» و با در نظر گرفتن تمامی خطوط قرمز، قدم در این مسیر گذاشته است. با این حال، بروز برخی واکنشهای شتابزده و بیانیههای موازی از سوی تریبونهای غیرمسئول، این پرسش اساسی را در افکار عمومی ایجاد کرده است که چرا در لحظات حساسِ تصمیمگیری، عدهای با اظهارنظرهای غیرتخصصی، بستر را برای جریتر شدن دشمن فراهم میکنند؟ تنگه هرمز به عنوان شاهرگ حیاتی انرژی جهان، همواره قدرتمندترین ابزار بازدارندگی ایران بوده است. اما واقعیت اینجاست که این «کارت بازی» تنها زمانی کارایی دارد که در چارچوب یک استراتژی واحد و تحت مدیریت مستقیم متخصصان امر به کار گرفته شود. هرگونه اظهارنظر پراکنده و تهدیدآمیز که خارج از دایره تصمیمات رسمی حاکمیت باشد، نه تنها کمکی به اقتدار ملی نمیکند، بلکه با ایجاد تصویر «تشتت در حاکمیت»، طرف مقابل را به این باور میرساند که دولت در داخل فاقد پشتوانه لازم برای اجرای تعهدات است. این دقیقاً همان نقطهای است که دشمن برای شکستن مقاومت ایران به آن دل بسته است.
بیانیههای موازی؛ از مجلس خبرگان تا تریبونهای عمومی
یکی از تنشزاترین رویدادهای روزهای اخیر، انتشار بیانیهای منتسب به «جمعی از اعضای مجلس خبرگان رهبری» بود که در آن بازگشایی تنگه هرمز را «خطایی راهبردی» و «خلاف تعهدات مسئولان» توصیف کرده بودند. در این بیانیه با لحنی تند تأکید شده بود که «تثبیت مدیریت تنگه هرمز و دریافت غرامت خسارتها از مطالبات تخلفناپذیر است». اگرچه صیانت از حقوق ملی وظیفه همگانی است، اما نحوه انتشار این بیانیه و زمانبندی آن، بلافاصله با واکنش روشنگرانه و انتقادی دبیرخانه مجلس خبرگان مواجه شد. دبیرخانه این مجلس در بیانیهای رسمی تصریح کرد: «رسم مجلس خبرگان رهبری همواره این بوده که بیانیههای رسمی یا از طریق صحن و یا با امضای رئیس و هیأترئیسه منتشر شود؛ اما اینکه عدهای تحت عنوان جمعی از اعضا بیانیه صادر کنند، در طول ادوار این مجلس مرسوم نبوده است.» این واکنش نشاندهنده یک شکاف جدی در درک مصالح ملی است. دبیرخانه خبرگان به درستی اشاره کرد که این اقدام «سؤالاتی را در اذهان ایجاد کرد» و وحدت این نهاد حساس را مخدوش کرد. در حالی که دبیرخانه بر حمایت کامل از مشی رهبر معظم انقلاب، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای تأکید دارد، اقدامات خودسرانه برخی اعضا میتواند به عنوان «کارشکنی در مسیر مذاکرات» تلقی شود. در نظام مبتنی بر ولایت فقیه، زمانی که رهبری مسیر را تبیین کرده و مسئولیت را به دولت و شورای عالی امنیت ملی سپردهاند، هرگونه حرکت موازی که شائبه نافرمانی یا تضعیف مجریان را داشته باشد، عملاً بازی در زمین رقیب است. بیانیه مرکز مدیریت حوزههای علمیه نیز بر این نکته تأکید داشت «در صورتی که رهبر قانع نشدند، مسئولین باید تمکین کنند»؛ اما نکته اینجاست که وقتی تفاهمنامه در حال اجراست، یعنی اقناع حاکمیتی حاصل شده و اکنون زمان حمایت است، نه تخریب.
در حالی که متن تفاهمنامه اخیر پس از ۲۳ بار بازبینی دقیق در ارکان حاکمیت به تایید نهایی رسیده است، موج بیانیههای موازی و هیاهوی تریبونهای غیرمسئول، پیامی جز تشتت و ضعف به طرف مقابل مخابره نمیکند. اصرار بر رویکردهای افراطی در مدیریت تنگه هرمز، نه تنها کارت بازی ایران را در میز مذاکره میسوزاند، بلکه ارزش راهبردی این آبراه ملی را در درازمدت نابود خواهد کرد
هزینههای راهبردی «افراط» در مدیریت تنگه هرمز
در لایه تحلیلهای راهبردی، احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی تحت عنوان «به درازمدت بیاندیشید!»، هشدار تکاندهندهای را مطرح کرده است. او معتقد است که استفاده افراطی از ابزار تنگه هرمز، میتواند این دارایی استراتژیک را بیاثر کرده و آن را به ضد خود تبدیل کند. زیدآبادی با ابراز نگرانی از اصرار برخی جریانها بر تحمیل باری خارج از ظرفیت بر تنگه هرمز، تأکید میکند که این رویکرد، بازیگران بینالمللی را به سمت «بدیلسازی» و ایجاد مسیرهای جایگزین کشتیرانی در بخش جنوبی تنگه یا دور زدن کامل آن سوق میدهد. او میگوید: «این همان چیزی است که از ارزش و اهمیت استراتژیک تنگه هرمز در درازمدت میکاهد و به هیچوجه با منافع ایران سازگار نیست.» این هشدار زمانی جدیتر میشود که به گزارشهای بینالمللی درباره تحرکات عمان و دیگر کشورهای منطقه نگاه کنیم. تلاش برای راهاندازی سیستمهای عوارض جدید یا تغییر قواعد ناوبری، اگر بدون هماهنگی دقیق دیپلماتیک باشد، میتواند منجر به انزوای ایران در مدیریت این آبراه شود. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در بغداد تأکید کرد که «مسئولیت بازگشایی کامل تردد دریایی بر عهده جمهوری اسلامی ایران است و هیچ نهاد دیگری در این زمینه مسئولیتی ندارد». اما این اقتدار تنها در صورتی حفظ میشود که دستگاه دیپلماسی بتواند با صدایی واحد در جهان سخن بگوید. وقتی تریبونداران داخلی بدون درک پیچیدگیهای حقوق دریاها، خواستار اقدامات رادیکال میشوند، عملاً فرصتهای مذاکراتی را میسوزانند و هزینههای امنیتی کشور را بالا میبرند.
نقد مسئولانه در برابر هیاهوی بیحاصل
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در اظهارات اخیر خود، منتقدان را به چالش کشیده و گفته است: «پیشنهاد نه! ما بستر را آماده میکنیم؛ بیایند مشکل را حل کنند.» این سخن، جوهره اصلی مشکل امروز ماست: وجود جریانی که در حاشیه نشسته و بدون آنکه راهحلی عملی برای رفع تحریمها یا بهبود معیشت مردم داشته باشد، صرفاً بر آتش التهاب میدمد. به تعبیر تحلیلگران این دعوت، دست رد زدن به سینه هیاهو و گشودن درِ عمل است. آیا کسانی که امروز با تفاهمنامه مخالفت میکنند، حاضرند مسئولیت تبعات اقتصادی و نظامی شکست مذاکرات را بپذیرند؟ یا آنکه ترجیح میدهند در فضای غبارآلود، صرفاً به دنبال سهمخواهیهای جناحی باشند؟ محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، مواضع تندروها را با مواضع بنیامین نتانیاهو مقایسه کرده است. او معتقد است که اسرائیل بزرگترین بازنده ثبات در منطقه و موفقیت مذاکرات ایران است و هر کسی که در داخل آگاهانه یا ناآگاهانه در مسیر تخریب تفاهمنامه گام برمیدارد، در واقع در حال تکمیل پازل دشمن است. صدر تأکید میکند: «تندروها نه شناخت دقیقی از سیاست دارند، نه منافع ملی و نه وضعیت اقتصادی کشور.» این عدم شناخت باعث میشود که آنها متوجه نباشند که امروز، «زمان عمل» است و نه «زمان شعار». تضعیف تیمی که با تأیید رهبری وارد کارزار شده، چیزی جز اتلاف وقت دولت و تضعیف تمرکز مسئولان بر مدیریت اوضاع جامعه نخواهد داشت.
اصرار بر رفتارهای افراطی در آبراه هرمز، جهان را به سمت یافتن مسیرهای جایگزین سوق داده و ارزش استراتژیک این دارایی ملی را میکاهد؛ نباید اجازه داد سناریوی شکستخورده تضعیف دیپلماسی، بار دیگر منافع مردم را قربانی رقابتهای جناحی کند
پرهیز از تکرار اشتباهات تاریخی
رئیس قوه قضاییه نیز در سخنانی هشدارآمیز، بر ضرورت حفظ انسجام داخلی تأکید کرده و یادآور شده است که نباید با سخنان نسنجیده، دشمن را در توهم وجود انشقاق در داخل کشور فرو برد. تجربه تلخ دوران برجام و کارشکنیهایی که در آن مقطع صورت گرفت، باید درس عبرتی برای امروز باشد. در آن زمان، پیامهای متناقضی که از داخل به خارج مخابره شد، باعث شد تا طرف مقابل به این نتیجه برسد که میتواند با فشار بیشتر، امتیازات بیشتری بگیرد. امروز نیز، تکرار همان سناریو، تنها به معنای فراهمسازی بستر برای پیمانشکنی مجدد آمریکا و فشارهای اقتصادی مضاعف بر مردم است. تندروی علیه دستگاه دیپلماسی، در واقع حمله به منافع ملی است. هرگاه در لحظهای حساس، پیام ناهمدلی از درون کشور مخابره شود، قدرت چانهزنی ما در میزهای بینالمللی فرو میریزد. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت نیاز دارد. مدیریت تنگه هرمز و مذاکرات هستهای، جراحیهای دقیقی هستند که باید به دست پزشکان حاذق و متخصص سپرده شوند، نه آنکه هر کسی با هر سطح از دانش، در آن دخالت کند و ذهن جامعه را درگیر تنشهای بیپایان سازد.
کارزار روایتها و افقهای پیشرو در دیپلماسی منطقهای
باید به این نکته کلیدی توجه داشت که توافقات بینالمللی در خلأ صورت نمیگیرند و هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن، بلافاصله در ترازوی سنجش قدرتهای بزرگ و رقبای منطقهای قرار میگیرد. در حالی که ایران به دنبال تثبیت حقوق خود و بازگشت به بازارهای جهانی انرژی است، بازیگرانی نظیر روسیه و چین نیز با دقت هرگونه تغییر در توازن قوای خلیج فارس را رصد میکنند. در چنین فضای غبارآلودی، «کارت هرمز» و «فرصت مذاکره»، سرمایههای ملی هستند که نباید در آتش اختلافات داخلی بسوزند. دولت باید با تمرکز کامل بر مدیریت کشور و با حمایت همهجانبه ارکان نظام، مسیر بازگشایی گرههای اقتصادی را طی کند. تفرقه افکنیهای بیحاصل، هیچ دستاوردی برای مردم نخواهد داشت و تنها باعث میشود که فرصتهای طلایی احیای اقتصاد ملی، یکی پس از دیگری از دست بروند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در این بزنگاه، «بسترسازی برای حل مشکل» را برگزیدند و چه کسانی برای منافع زودگذر، امنیت و رفاه سرزمین را به بازی گرفتند. راه نجات، تنها در سایه تمکین به خرد جمعی، اعتماد به متخصصان و وحدت فرماندهی در عرصه سیاست خارجی نهفته است؛ چرا که هرگونه صدایی که بوی تفرقه بدهد، در نهایت به سود کسانی تمام خواهد شد که رویای انزوای همیشگی ایران را در سر میپرورانند.
دیدگاه تان را بنویسید