نه صعود کردیم، نه کشور تعطیل شد و نه برنده شدیم
خودکشی از ترس مرگ!
آریا طاری
سوت پایان به صدا درآمده است. سوت پایانی که اینبار نه در ورزشگاههای مدرن و پر زرق و برق آمریکای شمالی، بلکه گویی در قلب تکتک هشتاد و چند میلیون ایرانی به صدا درآمد تا ناقوس مرگ یک رویای دیگر باشد. جامجهانی ۲۰۲۶ با تمام هیاهوی ۴۸تیمی شدنش، با تمام وعدههای شیرین و قرعههای جذابش، برای فوتبال ایران به پایان رسید. ما حذف شدیم؛ نه با شکستهای سنگین، نه با تحقیر در مستطیل سبز، بلکه با سه تساوی مصلحتاندیشانه، محتاطانه و ترسو. ما به عنوان تیمی که هیچ باختی در کارنامه نداشت، چمدانهایمان را بستیم تا عنوان تلخ شکستناپذیرهای بازنده را با خود به تهران سوغات بیاوریم. در این تراژدی ورزشی، داستان ما داستان تیمی است که قرار بود با اتکا به گسترش جامجهانی و قرار گرفتن در یک گروه نسبتا آسان، تاریخسازی کند. اما در نهایت، فوتبال ایران ماند و یک حسرت بزرگ، حسرتی که اینبار نمیتوان آن را پشت نقاب ناداوری، قرعه سخت یا بدشانسی پنهان کرد.
روز قرعهکشی را به یاد بیاورید. لبخندهای رضایتبخش، تحلیلهای خوشبینانه در استودیوهای تلویزیونی و چهره خندان امیر قلعهنویی که گویی از همان روز بلیت مرحله حذفی را در جیب کتش گذاشته بود. وقتی نام ایران در کنار بلژیک، مصر و نیوزیلند قرار گرفت، موجی از امیدواری جامعه فوتبال را فرا گرفت. فرمول ۴۸تیمی شدن جامجهانی، مسیر صعود را هموارتر از همیشه کرده بود. جناب قلعهنویی با اعتماد به نفسی مثالزدنی از کسب چهار تا پنج امتیاز سخن میگفت و حتی در اظهارنظری که حالا مثل نمک روی زخم میسوزاند، از وعده تعطیلی کشور پس از صعود حرف زد. قرار بود خیابانها غرق در جشن و پایکوبی شوند، قرار بود طلسم صعود از مرحله گروهی برای همیشه شکسته شود. اما بیایید نگاهی به این گروه کذایی بیندازیم؛ نیوزیلند، ضعیفترین تیم جام با پایینترین رنکینگ فیفا، تیمی که زنگ تفریح گروه بود و مقابل مصر و بلژیک گلباران شد. بلژیک، تیمی که تنها سایهای از آن نسل طلایی دهههای گذشتهاش باقی مانده بود و ضعیفترین سرگروه جام که از دوران اوج خود فرسنگها فاصله داشت و مصر، تیمی متکی به تکستارههایش که در روز بازی با ایران، به دلیل قطعی شدن صعودش، انگیزهای برای آب و آتش زدن نداشت. آیا واقعا عبور از این گروه، آن هم در شرایطی که حتی تیمهای سوم هم شانس صعود داشتند، نیازمند یک معجزه بود؟ پاسخ قطعا منفی است.
فوتبال ورزش لحظههاست، اما مهمتر از آن، ورزش شجاعت است. تیمی که برای نباختن به زمین میرود، در نهایت چیزی برای بردن پیدا نمیکند. نمایش تیم ملی در این سه مسابقه، ویترینی از احتیاط بیش از حد و ترس از شکست بود
فوتبال ورزش لحظههاست، اما مهمتر از آن، ورزش شجاعت است. تیمی که برای نباختن به زمین میرود، در نهایت چیزی برای بردن پیدا نمیکند. نمایش تیم ملی در این سه مسابقه، ویترینی از احتیاط بیش از حد و ترس از شکست بود. اوج این تراژدی در دیدار مقابل بلژیک رقم خورد. بلژیکی که نه زهر سالهای گذشته را داشت و نه طراوت جوانی را. وقتی آنها در نیم ساعت پایانی بازی ۱۰نفره شدند، این انتظار میرفت که تیم ملی مانند یک پلنگ گرسنه برای زدن تیر خلاص حمله کند. اما چه دیدیم؟ پاسهای رو به عقب، تعویضهای محتاطانه و حفظ مالکیت توپ در یکسوم دفاعی خودی. کادرفنی ما ترجیح داد به جای ریسک برای کسب سه امتیاز تاریخی، به یک امتیاز رضایت دهد. این همان نقطهای بود که ذهنیت برنده در تیم ما رنگ باخت. بازی با مصر نیز دستکمی از این فاجعه تاکتیکی نداشت. مصر صعود کرده، بیانگیزه و خسته، حریفی نبود که نتوان آن را تحت فشار قرار داد. اما تیم ما طوری بازی میکرد که گویی حریف برای جنگ مرگ و زندگی به میدان آمده است و در نهایت نیوزبلند، تیمی که قرار بود کیسه گل گروه باشد، در برابر احتیاط و بیبرنامگی ما جان گرفت و یک تساوی دیگر به کارنامه پر از خالی تیم ملی اضافه شد. ما برای صعود به شجاعت نیاز داشتیم، نه به ماشین حساب. تیمی که به جای نگاه کردن به دروازه حریف، به اسکوربورد و دقایق باقیمانده نگاه میکند، محکوم به حذف است.
حالا که در مسیر بازگشت به خانه هستیم، بازار بهانهتراشیها داغتر از همیشه است. بیایید با خودمان روراست باشیم و تعارف را کنار بگذاریم. بله، ما در کشوری زندگی میکنیم که شرایط اقتصادی، تحریمها و سایه شوم تنشها و جنگ، تدارکات تیم ملی را به شدت تحتالشعاع قرار داده بود. قبول داریم که لغو اردوهای تدارکاتی، کیفیت پایین بازیهای دوستانه و فشارهای روانی خارج از مستطیل سبز، شرایطی نابرابر برای قلعهنویی و شاگردانش رقم زد. کسی از این تیم انتظار نداشت برزیل یا فرانسه را شکست دهد. اما پرسش اساسی اینجاست؛ آیا پیروزی بر نیوزیلند، ضعیفترین تیم جام، نیازمند اردوهای چند میلیون دلاری در کمپهای اروپایی بود؟ آیا برای حمله کردن به بلژیک ۱۰نفره، نیاز به زیرساختهای فضایی داشتیم؟ آیا بردن مصری که نیازی به برد نداشت، مستلزم شرایطی آرمانی بود؟ عدهای از حالا شروع کردهاند به مرثیهسرایی برای آفسایدهای میلیمتری VAR و آن پنالتی لعنتی که از دست رفت. اما حقیقت تلخ این است که فوتبال دقیقا همین اتفاقات است. در تمام تورنمنتهای بزرگ، پنالتیها خراب میشوند، تصمیمات VAR قلبها را میشکنند و توپها به تیرک میخورند. تیمی که شخصیت صعود داشته باشد، سرنوشت خود را به یک سوت داور یا یک خطای چند میلیمتری تکنولوژی گره نمیزند. توجیه عدم صعود با این موارد، تنها پاک کردن صورتمساله است. شکست ما نه در آن پنالتی از دست رفته، بلکه در ذهنیت محافظهکارانهای بود که اجازه نداد تیم ملی با تمام پتانسیل خود به سمت دروازه حریفان یورش ببرد.
چرا باید سرنوشت صعود ما به دست دو تیم دیگر در آن سوی دنیا بیفتد که بخواهند برای ما دلسوزی کنند؟ وقتی ما خودمان به خودمان رحم نکردیم و از بلژیک ۱۰نفره و نیوزیلند ضعیف امتیاز کامل نگرفتیم، چه جای گلایه از اتریش و الجزایر است؟ قانون نانوشته فوتبال میگوید تیمی که اختیارش را به دست دیگران بسپارد، مستحق حذف شدن است
وقتی سرنوشت خود را در زمین فوتبال رقم نمیزنید، مجبورید کاسه چه کنم چه کنم دست بگیرید و منتظر لغزش دیگران بمانید. این دقیقا همان کاری بود که تیم ملی پس از سوت پایان آخرین بازی گروهی انجام داد. سه امتیاز از سه بازی، ما را در موقعیتی حقیرانه قرار داد؛ چشمانتظار نتایج سایر گروهها تا شاید به عنوان یکی از بهترین تیمهای سوم، جواز صعود بگیریم. چه ساعات تلخ و تحقیرآمیزی بود. ازبکستان باید کنگو را میبرد، اما نتوانست و از پس این تیم آفریقایی برنیامد. در گروهی دیگر، چشم امیدمان به کارلوس کیروش و غنا بود تا جلوی کرواسی را بگیرند. عجب طنز تلخی! مردی که سالها روی نیمکت ایران نشسته بود، حالا در قامت سرمربی غنا باید ناجی ما میشد، اما او هم نتوانست کاری از پیش ببرد. و در نهایت، تراژدی تبانی. بحث داغ بازی اتریش و الجزایر. مسابقهای که نتیجهاش دقیقا همان چیزی شد که برای حذف ایران و صعود هر دو تیم لازم بود. حالا رسانههای ما پر شده از تحلیلهای خشمگینانه درباره تبانی و ناپاکی در فوتبال. میگوییم اتریش و الجزایر ناجوانمردانه بازی کردند تا ما حذف شویم. اما بیایید صادق باشیم؛ دیگر فوتبالیها بهانههای گفته شده و بحث تبانی اتریش و الجزایر را قبول نمیکنند. چرا باید سرنوشت صعود ما به دست دو تیم دیگر در آن سوی دنیا بیفتد که بخواهند برای ما دلسوزی کنند؟ وقتی ما خودمان به خودمان رحم نکردیم و از بلژیک ۱۰نفره و نیوزیلند ضعیف امتیاز کامل نگرفتیم، چه جای گلایه از اتریش و الجزایر است؟ قانون نانوشته فوتبال میگوید تیمی که اختیارش را به دست دیگران بسپارد، مستحق حذف شدن است.
تیم ملی با ناکامی به خانه برمیگردد. فرودگاه این بار نه میزبان قهرمانانی است که کشور را به تعطیلی کشاندهاند، بلکه پذیرای تیمی است که زیر بار سنگین انتظارات و وعدههای محقق نشده کمر خم کرده است. آقای قلعهنویی، کادر فنی محترم و بازیکنانی که برای پوشیدن این پیراهن زحمت کشیدهاید؛ خسته نباشید، اما شما باید صعود میکردید و نکردید. این یک ناکامی بزرگ است و هیچ واژهای نمیتواند زهر این حقیقت را بگیرد. البته ما نسلی هستیم که با حسرتهای فوتبالی بزرگ شدهایم. از ضربه سر علی دایی که از کنار دروازه مکزیک گذشت، تا موقعیت تکبهتک مهدی طارمی مقابل پرتغال و حالا این سه تساوی زجرآور در جامجهانی ۲۰۲۶. اما تفاوت این دوره با دورههای قبل در این بود که ما اینبار شایسته همدردی نیستیم. در دورههای قبل، ما جنگیدیم، در گروه مرگ بودیم، مقابل غولهای جهان ایستادیم و با افتخار حذف شدیم. اما در این جام، ما در گروه زندگی بودیم و از ترس مرگ، خودکشی کردیم.
اما چرا حذف شدیم؟ دلیل اول چیزی نیست جز فقدان شجاعت تاکتیکی. ترس از باختن، بزرگترین مانع برای بردن است. کادرفنی نتوانست روحیه جنگندگی و میل به هجوم را در لحظات حساس به تیم تزریق کند. دومین دلیل دلخوش کردن به حداقلها است و قناعت به تساوی برابر تیمهایی که پتانسیل شکست دادنشان را داشتیم. و اما مدیریت ضعیف لحظات کلیدی؛ عدم استفاده از برتری عددی (مقابل بلژیک) و عدم درک شرایط روانی حریف (مصر بیانگیزه).
به کلام آخر میرسیم. فوتبال ایران باید بیدار شود. ما باید از پشت پرده بهانهها بیرون بیاییم. تا زمانی که تقصیرها را به گردن داور، VAR، تحریمها، نبود بازی تدارکاتی و تبانی دیگر تیمها بیندازیم، در روی همین پاشنه خواهد چرخید. تیم ملی ما با کمی شجاعت کادرفنی باید از این گروه بالا میآمد، اما نیامد. این شکست به حساب میآید؛ حتی اگر ما تیم شکستناپذیر گروه باشیم. سه تساوی، سه امتیاز و یک بلیت برگشت زودهنگام به تهران. امروز روز عزای فوتبال ما نیست، روز بیداری ماست. روزی که باید بپذیریم وعدههای توخالی و ادعاهای بزرگ، جایگزین تاکتیک، جسارت و تفکر حرفهای در مستطیل سبز نمیشود. جامجهانی ۲۰۲۶ تمام شد و ما ماندیم و کشوری که تعطیل نشد، بلکه در بهت و حسرتی عمیق فرو رفت. حسرتی برای تمام فرصتهایی که با دستهای لرزان و افکار ترسو، به باد داده شد. بدون تعارف باید گفت؛ آقایان، شما باختید، چون برای نباختن بازی کردید. آیا وقت آن نرسیده که در فلسفه مربیگری فوتبالمان تجدید نظر کنیم؟
دیدگاه تان را بنویسید