اعزام نیرو و سامانههای دفاعی پاکستان به عربستان، سایه یک ائتلاف تازه بر خلیج فارس میگسترد؛
ریاض، تهران، اسلامآباد؛ و معادله تازه امنیتی
نهال فرخی
در میانه روزهایی که منطقه هنوز از سایه جنگ، آتشبس شکننده و بیثباتی مزمن فاصله نگرفته، یک خبر کوتاه اما سنگین از سوی رویترز بار دیگر نگاهها را متوجه معادلات امنیتی خلیج فارس کرد؛ خبری که اگرچه هنوز در سطح رسمی از سوی طرفین با جزئیات کامل تایید نشده، اما اهمیت سیاسی و امنیتی آن فراتر از یک جابهجایی معمول نظامی است.
رویترز به نقل از منابع پاکستانی خود گزارش داد که پاکستان بر اساس توافقنامه دفاعی مشترک با عربستان، ناوگانی از جنگندهها، سامانه دفاع هوایی و حدود هشت هزار نیروی نظامی را در خاک عربستان مستقر کرده؛ خبری که در فضای پس از جنگ ایران و اسرائیل، معنایی بسیار فراتر از یک همکاری دفاعی عادی پیدا میکند.
در ظاهر، ماجرا میتواند صرفا بخشی از همکاری دیرینه امنیتی اسلامآباد و ریاض تلقی شود؛ رابطهای که دههها سابقه دارد و پیشتر نیز در قالب آموزش نیروها، حضور مستشاران پاکستانی در عربستان و حتی استقرار نیروهای نظامی تجربه شده است. اما آن چه این بار معادله را متفاوت میکند، «زمان» انتشار این خبر است؛ زمانی که منطقه هنوز روی مرز بحران ایستاده، آتشبس کاملا تثبیت نشده و همه بازیگران در حال بازتعریف آرایش امنیتی خود هستند.
در چنین فضایی، استقرار رسمی نیروهای پاکستانی در خاک عربستان نشانهای از ورود پاکستان به سطح تازهای از نقشآفرینی امنیتی در منطقه است. کشوری که تا همین چند ماه پیش تلاش میکرد خود را در جایگاه میانجی میان تهران و ریاض تعریف کند، حالا دستکم در سطح دفاعی، بیش از هر زمان دیگری به ساختار امنیتی عربستان نزدیک شده است.
اتحاد قدیمی
اما این بار در شرایطی متفاوت
روابط امنیتی عربستان و پاکستان، ریشهای چند دههای دارد. از دهه ۱۹۶۰ به بعد، افسران پاکستانی در آموزش ارتش سعودی نقش داشتند و در دورههای مختلف، نیروهای پاکستانی برای حفاظت از زیرساختها و تاسیسات حساس عربستان در این کشور مستقر شدهاند. در دهه ۱۹۸۰ و همزمان با نگرانیهای عربستان از تبعات انقلاب ایران و ناامنیهای منطقه، این همکاریها حتی گستردهتر شد.
اما در تمام این سالها، اسلامآباد همواره تلاش کرده بود میان روابط خود با تهران و ریاض تعادل برقرار کند. همین موازنه باعث شد پاکستان در سال ۲۰۱۵ و در اوج جنگ یمن، برخلاف خواست عربستان، از ورود مستقیم به جنگ خودداری کند.
پارلمان پاکستان آن زمان رسما مشارکت نظامی در جنگ یمن را رد کرد؛ تصمیمی که نشان داد اسلامآباد نمیخواهد وارد تقابل مستقیم با ایران شود. دلیل این احتیاط روشن بود؛ ایران فقط یک همسایه برای پاکستان نیست. دو کشور مرز طولانی مشترک دارند، درگیر پروندههای امنیتی مشترکی در بلوچستان هستند و بیثباتی در روابط تهران و اسلامآباد میتواند برای هر دو طرف هزینههای سنگینی ایجاد کند. افزون بر این، پاکستان همواره نگران بوده که ورود آشکار به محور ضدایرانی، امنیت داخلی و تعادل شکننده قومی و مذهبی خود را نیز تحت تاثیر قرار
دهد.
اما اکنون به نظر میرسد شرایط منطقه در حال تغییر است. جنگ اخیر ایران و اسرائیل، نگرانی دولتهای عربی از گسترش درگیریها را به سطح تازهای رسانده است. عربستان که در سالهای گذشته تلاش کرده بود با تهران مسیر تنشزدایی را پیش ببرد، حالا همزمان به دنبال تقویت بازدارندگی نظامی خود نیز هست. در چنین شرایطی، پاکستان برای ریاض فقط یک شریک سیاسی نیست؛ بلکه یک پشتوانه نظامی مهم محسوب میشود؛ کشوری دارای ارتش بزرگ، تجربه رزمی، توان موشکی و البته تنها قدرت هستهای جهان اسلام.
خبری مهمتر از یک استقرار نظامی
اهمیت اصلی خبر رویترز شاید نه در تعداد نیروها، بلکه در معنای سیاسی آن باشد. منطقه اکنون وارد مرحلهای شده که کشورها دیگر صرفا به بیانیههای سیاسی اکتفا نمیکنند و به سمت آرایشهای واقعی امنیتی حرکت کردهاند. استقرار سامانه دفاع هوایی و جنگندهها در عربستان، آن هم با مشارکت پاکستان، نشان میدهد که ریاض احتمال بازگشت بحران نظامی را جدی گرفته است.
این تحول از زاویهای دیگر نیز قابل توجه است؛ عربستان طی سالهای گذشته تلاش کرده وابستگی مطلق امنیتی خود به آمریکا را کاهش دهد.
کاهش تمرکز واشنگتن بر خاورمیانه، تردید کشورهای عربی نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا و تجربه حملات پهپادی و موشکی به آرامکو، باعث شده ریاض به سمت تنوعبخشی به شرکای امنیتی خود حرکت کند و حالا از چین و ترکیه گرفته تا پاکستان در این زمین نقش آفرینی می کنند .
در این میان، پاکستان یک مزیت مهم برای عربستان دارد؛ برخلاف آمریکا، حضور نظامی پاکستان در افکار عمومی جهان اسلام حساسیت کمتری ایجاد میکند. ریاض میتواند همکاری با اسلامآباد را نه در قالب وابستگی به غرب، بلکه در چارچوب «همکاری اسلامی» تعریف کند.
اکنون ایران بیش از هر زمان دیگری به نوعی عقلانیت منطقهای نیاز دارد؛ عقلانیتی که بر کاهش تنش، مدیریت بحران و جلوگیری از گسترش دایره درگیریها استوار باشد. زیرا در جهانی که حتی شرکای راهبردی حاضر به ارائه تضمین دفاعی رسمی نیستند، مهمترین پشتوانه امنیتی میتواند جلوگیری از انزوای منطقهای و حفظ ارتباط با همسایگان باشد
با این حال، همین روند میتواند برای منطقه خطرناک نیز باشد. زیرا هرچه آرایشهای امنیتی رسمیتر شوند، احتمال شکلگیری بلوکبندیهای سختتر نیز افزایش پیدا میکند. منطقهای که در سالهای گذشته تلاش داشت از فضای جنگهای نیابتی فاصله بگیرد، ممکن است دوباره وارد چرخهای از ائتلافهای امنیتی و رقابتهای بازدارنده شود.
ایران و واقعیت تلخ
نبود پیمان دفاعی متقابل
در سوی دیگر این معادله، ایران قرار دارد؛ کشوری که اگرچه طی سالهای اخیر روابط خود را با چین و روسیه گسترش داده و توافقنامههای راهبردی متعددی امضا کرده، اما عملا فاقد یک پیمان دفاعی متقابل واقعی است.
نه توافق ۲۵ ساله با چین، تعهد نظامی مشخصی برای دفاع از ایران ایجاد میکند و نه همکاری راهبردی با روسیه به معنای وجود چتر امنیتی رسمی است.
جنگ اخیر نیز این واقعیت را بیش از گذشته آشکار کرد؛ این که حتی نزدیکترین شرکای تهران نیز لزوما حاضر نیستند در صورت وقوع بحران نظامی، وارد مداخله مستقیم شوند.
این مساله فقط یک بحث نظامی نیست؛ بلکه نشانهای از تفاوت جایگاه ایران با برخی بازیگران منطقهای در ساختار امنیت بینالملل است. عربستان میتواند در صورت بحران، روی شبکهای از شرکای امنیتی از آمریکا و کشورهای غربی گرفته تا پاکستان حساب کند. اما ایران عملا بیش از هر چیز بر توان بازدارندگی داخلی خود تکیه دارد.
همین مساله باعث میشود که اهمیت روابط منطقهای برای تهران دوچندان شود. زیرا در غیاب پیمانهای دفاعی رسمی، کاهش تنش با همسایگان و جلوگیری از تبدیل شدن کشورهای منطقه به بخشی از آرایش ضدایرانی، به یک ضرورت امنیتی تبدیل میشود؛ ضرورتی که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد.
پاکستان از میانجی محتاط
تا بازیگر درگیر؟
از سوی دیگر باید در نظر داشت که در هفته های اخیر، پاکستان تلاش میکرد خود را در جایگاه کشوری معرفی کند که میتواند میان تهران و ریاض پل بزند. اسلامآباد بارها از ضرورت کاهش تنش میان ایران و عربستان سخن گفته بود و حتی در مقاطعی، مقامهای پاکستانی برای میانجیگری میان دو طرف وارد عمل شدند.
رویترز به نقل از منابع پاکستانی خود گزارش داده است که پاکستان بر اساس توافقنامه دفاعی مشترک با عربستان، ناوگانی از جنگندهها، سامانه دفاع هوایی و حدود هشت هزار نیروی نظامی را در خاک عربستان مستقر کرده؛ خبری که در فضای پس از جنگ ایران و اسرائیل، معنایی بسیار فراتر از یک همکاری دفاعی عادی پیدا میکند
دلیل این رویکرد نیز روشن بود؛ پاکستان بیش از بسیاری از بازیگران منطقه، از بیثباتی در خلیج فارس آسیب میبیند.
اقتصاد شکننده، وابستگی انرژی، بحرانهای داخلی، ناامنیهای بلوچستان و ترکیب پیچیده قومی و مذهبی، همگی باعث شدهاند اسلامآباد از هرگونه درگیری بزرگ منطقهای هراس داشته باشد. برای پاکستان، وقوع یک جنگ گسترده در خاورمیانه فقط یک بحران خارجی نیست؛ بلکه میتواند به سرعت به داخل مرزهای این کشور سرریز شود.
اما اکنون نشانهها حاکی از آن است که توازن سنتی سیاست خارجی پاکستان در حال تغییر تدریجی است. اگر خبر استقرار نیروها و سامانههای دفاعی در عربستان درست باشد، اسلامآباد عملا وارد مرحلهای شده که فاصلهاش با ساختار دفاعی عربستان کمتر از همیشه خواهد بود و حتی اگر پاکستان تاکید کند که حضورش صرفا «دفاعی» است، واقعیت این است که در فضای پرتنش منطقه، مرز میان دفاع و مشارکت امنیتی بسیار باریک شده است.
این تحول از یک زاویه دیگر نیز مهم است؛ در صورت وقوع دور تازهای از تنش یا جنگ، پاکستان دیگر فقط کشوری ناظر یا میانجی نخواهد بود. حضور مستقیم نظامی در عربستان، به معنای آن است که اسلامآباد ناخواسته بخشی از معادله امنیتی بحران خواهد شد. و همین مساله میتواند محاسبات تهران نسبت به پاکستان را نیز تغییر دهد.
در واقع، بزرگترین خطر برای منطقه شاید این باشد که بازیگرانی که زمانی نقش واسطه و پل ارتباطی داشتند، آرامآرام به بخشی از بلوکبندیهای امنیتی تبدیل شوند.
خاورمیانه طی دهههای گذشته بارها هزینه چنین روندی را پرداخته؛ آن هم زمانی که کشورها به جای ایفای نقش متوازن، وارد صفبندیهای سخت شدند و منطقه به میدان رقابت ائتلافها تبدیل شد.
ایران اگرچه طی سالهای اخیر روابط خود را با چین و روسیه گسترش داده و توافقنامههای راهبردی متعددی امضا کرده، اما عملا فاقد یک پیمان دفاعی متقابل واقعی است.نه توافق ۲۵ ساله با چین و نه همکاری راهبردی با روسیه به معنای وجود چتر امنیتی رسمی است
بازگشت سایه بحران بر خلیج فارس
اما خبر ابتدایی رویترز را باید در چارچوب بزرگتری نیز تحلیل کرد؛ و آن نیز چارچوب بازگشت تدریجی فضای «پیشابحران» به منطقه است. پس از جنگ رخ داده، اگرچه آتشبس برقرار شد، اما واقعیت این است که بسیاری از ریشههای تنش همچنان پابرجاست و نه پرونده هستهای ایران تعیین تکلیف شده، نه بحران امنیت دریایی پایان یافته و نه بیاعتمادی بازیگران منطقهای کاهش پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، هرگونه استقرار نظامی جدید، هر توافق امنیتی و هر آرایش دفاعی، فقط یک اقدام تاکتیکی نیست؛ بلکه نشانهای از نگرانی عمیق کشورها نسبت به آینده منطقه است.
عربستان با تقویت دفاع هوایی و جذب شرکای نظامی، در واقع خود را برای سناریوهای بدبینانه آماده میکند؛ سناریوهایی که در آن ها احتمال بازگشت درگیریها همچنان وجود دارد.
همین نیز خطر یک مسابقه امنیتی تازه در خلیج فارس را نیز افزایش میدهد. وقتی یک کشور احساس ناامنی کند، به سمت افزایش توان بازدارندگی میرود و این روند به شکل زنجیرهای دیگر بازیگران را نیز وارد چرخه تسلیحاتی و امنیتی میکند و نتیجه چنین وضعیتی، منطقهای خواهد بود که هر روز بیشتر نظامی میشود و هر روز از سیاست و دیپلماسی فاصله میگیرد.
برای ایران نیز این تحولات حامل یک پیام مهم است؛ این که حتی اگر جنگ متوقف شده باشد، فضای امنیتی منطقه همچنان فعال و شکننده باقی مانده و به بیان دیگر، آتشبس اکنون لزوما به معنای پایان بحران نیست و چه بسا کشورها اکنون در حال آمادهسازی خود برای مرحله بعدی تنشها باشند.
همسایگان؛ ضرورت فراموششده
سیاست خارجی
اما در دل همین تحولات، یک واقعیت مهم بار دیگر خود را نشان میدهد؛ اهمیت حیاتی روابط با همسایگان. تجربه جنگ اخیر و تحولات پس از آن نشان داد که در شرایط بحران، کشورهای همسایه میتوانند یا بخشی از راهحل باشند یا بخشی از بحران.
برای ایران، پاکستان فقط یک کشور همسایه نیست؛ کشوری است که میتواند در معادلات امنیتی شرق ایران، تجارت منطقهای، مسیرهای ترانزیتی و حتی توازن سیاسی خاورمیانه نقش تعیینکننده داشته باشد. تبدیل شدن پاکستان از یک میانجی محتاط به بازیگری نزدیک به ساختار دفاعی عربستان، طبیعتا معادلات منطقه را پیچیدهتر میکند.
از همین رو، شاید یکی از مهمترین ضرورتهای امروز، جلوگیری از فروریختن کامل پلهای سیاسی و دیپلماتیک در منطقه باشد.
اکنون ایران بیش از هر زمان دیگری به نوعی عقلانیت منطقهای نیاز دارد؛ عقلانیتی که بر کاهش تنش، مدیریت بحران و جلوگیری از گسترش دایره درگیریها استوار باشد. زیرا در جهانی که حتی شرکای راهبردی حاضر به ارائه تضمین دفاعی رسمی نیستند، مهمترین پشتوانه امنیتی میتواند جلوگیری از انزوای منطقهای و حفظ ارتباط با همسایگان باشد.
شاید مهمترین هشدار خبر رویترز نیز همین باشد که خاورمیانه دوباره در حال نزدیک شدن به نقطهای است که در آن، هر بازیگر ناچار میشود جای خود را در یک صفبندی امنیتی مشخص کند. روندی که اگر کنترل نشود، میتواند منطقه را بار دیگر وارد چرخهای از بیثباتی و رقابتهای خطرناک کند. در چنین شرایطی، حفظ نقش کشورهایی مانند پاکستان در جایگاه میانجی و بازیگر متوازن، نه فقط به سود ایران، بلکه به سود کل منطقه است. زیرا خاورمیانه بیش از هر چیز، به کشورهایی نیاز دارد که بتوانند میان بحرانها پل بسازند، نه اینکه خود به بخشی از میدان رویارویی تبدیل شوند.
دیدگاه تان را بنویسید