بدن‌های معاصر چند جوان سرکش

محمدحسن خدایی

در آستانه تابستان داغ، در خرداد ماه پساجنگ، تئاتر این روزهای ما نسبت متضادی با مخاطبان برقرار کرده است. دشواری این وضعیت که بی‌ارتباط با مسائل مادی و صد البته حال عمومی جامعه نیست، به کیفیت آثار اجرایی رخنه کرده و ضرورت تغییر را تذکر می‌دهد. بنابراین اجراهایی چون نمایش «ایکس» امیر باباشهابی می‌تواند همچون یک رخداد کوچک در این تکرار مکرات تلقی شود و طلیعه برآمدن فضای تازه و مقاومت‌های هر چند کوچک در قبال تئاتر کسالت‌بار بدنه. این هفته به نمایشی می‌پردازیم که به تازگی اجراهایش را به پایان رسانده و همچون وقفه‌ای کوچک، میان روال قدیم و انتظارات آینده عمل کرده است.

اگر این نکته را پذیرا باشیم که مفهوم «بازنمایی»، امکانی برای نمایش واقعیت اجتماعی و روایت کردن آن است، در ادامه می‌توانیم بر سر این مسئله توافق کنیم که به میانجی «زبان» است که امر بازنمایی ممکن و جهان بین‌الاذهانی انسان‌ها معنادار می‌شود. 

در این زمینه باید توجه داشت که «بازنمایی» کنشی تک‌بعدی نبوده و تنها به قصد نمایندگی‌کردن یک پدیده منحصر به فرد صورت نمی‌گیرد بلکه فرآیندی است که ساختارهای مختلف اجتماعی را در نسبت‌ با یکدیگر و به خصوص انسان مدرن آشکار می‌کند و نظم تازه می‌آفریند. پس بازنمایی را می‌توان مسیری دشوار دانست برای توضیح‌پذیر کردن هستی اجتماعی انسان‌ها تحت نظارت ساختارها. در دل مناسبات انسانی که ذیل ساختارها شکل می‌یابد مسئله قدرت اهمیت یافته و فرودستی و فرادستی آدم‌ها به تدریج نمایان می‌شود. 

نباید از یاد برد که تئاتر به مثابه یکی از عرصه‌های مهم بازنمایی سوژه انسانی و همچنین امکانی برای نقد ساختارهای معطوف به قدرت سیاسی و اجتماعی، تضادهای همیشگی مابین عاملیت انسان و انفعالش را در وضعیت‌های متعین تاریخی پدیدار می‌کند. بنابراین فهم فرم‌های تئاتری در شناخت بازنمایی هستی‌شناسی اجتماعی انسان مدرن، علاوه بر رویکردهای زیبایی‌شناختی می‌بایست مبتنی بر افشای نظم نمادینی باشد که از طریق زبان و قانون عمل کرده و فرادستان را برمی‌کشد و فرودستان را به موجوداتی منقاد بدل می‌کند. 

   اگر این نکته را پذیرا باشیم که نهاد اجتماعی تئاتر می‌تواند خلاق و انتقادی باشد و پیشنهاد دهنده جهان‌های بدیل نسبت به وضع موجود، آن چیزی که مهم خواهد شد بحران منطق بازنمایی است که گریبان واقعیت موجود را گرفته و فهم و ادراک را دشوار می‌کند. ترکیب سرمایه‌داری متاخر و بنیادگرایی معاصر که هر یک به نوعی وضعیت موجود را تغییرناپذیر جلوه داده و این نکته را گوشزد می‌کنند که «امر نو» ناممکن است به بحران بازنمایی دامن زده و فهم ما را از وضعیت کنونی مختل می‌کنند. تئاتری که علیه وضع موجود موضع می‌گیرد و بازنمایی را بحرانی می‌داند مجبور است رویکردی انتقادی داشته و در پی نشان دادن راه‌های بدیل باشد. همان کاری که به نظر می‌آید نمایش «ایکس» تاحدودی در پی آن است و به نوعی موفق هم

 عمل می‌کند.

    امیر باباشهابی در اجرای تجربی و کمابیش غیرمتعارف «ایکس» تلاش دارد علیه بازنمایی و عرصه نمادین موضعی انتقادی گرفته و در حد توان خویش، جهانی بدیل را به نمایش گذارد که به راحتی تن به تفسیر نمی‌دهد و توضیح‌ناپذیر به نظر می‌آید‌. رویکرد اجرایی نمایش ایکس به واقعیت ملالت‌بار موجود، امیر باباشهابی در مقام نویسنده و کارگردان را به این صرافت انداخته که از رئالیسم زندگی روزمره فاصله گرفته و بیش از آن‌که از طریق مناسبات زبانی، یک موقعیت نمایشی‌ بسازد به میانجی بدن‌هایی که نه نام مشخصی دارند و نه جایگاه اجتماعی خاص، امر تماشایی را رویت‌پذیر کند. اجرا بنابر دیدگاه فلسفی که در خطابه‌‌هایش قرائت می‌شود‌، بدن‌هایی را احضار می‌کند که حضوری نابهنگام بر صحنه داشته و در نسبت با بدن‌ «دیگری»، ادراکی متفاوت از «بدنمندی» را در ذهن مخاطبان حک ‌می‌کند. بدن‌هایی خودآیین که مفهوم «کلیت» و استلزاماتش را نفی کرده و بیش از آن‌که بر منطق دال و مدلولی زبان استوار باشد به واسطه رقص معاصر، میل دارد به غرایز ناب بشری همچون خشم و میل، بازگردد. 

بدن‌هایی که «عضلات» را به عوض «کلمات» به کار گرفته و ساحتی تازه از حضور صحنه‌ای را اجراپذیر می‌کند. اندام‌هایی که به هنگام رقص معاصر، با «قصدیت‌های بدون قصد»، اراده می‌کنند معناگرایی را کنار گذاشته و بی‌آن‌که مجبور باشند برای دیگران مفهومی را توضیح دهند، چنان پیچ و تاب ‌خورند که نیروهای حیاتی بدن‌ به تمامی آزاد شده و حسی از رهایی تجربه ‌شود. از این منظر اجرا آن زمان موفق عمل می‌کند که تا حد امکان از «گفتار» فاصله گرفته و از طریق غریزه، حرکت و ژست به سخن درآید. 

  اجراگرانی چون امیر باباشهابی، دنیز دانش صمدی، نیما شکیبایی، ساحل عمادی و رامتین مختاری در این پروژه مشارکت داشته و بنابر ضرورت صحنه‌ای در تلاش هستند حضوری مبتنی بر منطق لحظه را به نمایش گذارند. اجرا در اغلب دقایق، به خشونت فردی و جمعی اجراگران نسبت به یکدیگر می‌پردازد و فرادستی و فرودستی را در مناسبات قدرت و سلطه بازتاب می‌دهد. صد البته اشکال خشونت وقتی رنگ و بوی میل‌ورزانه به خود بگیرد تجربه‌ ژوئیسانس را برای اجراگران ممکن می‌کند. 

بدن‌های‌ میل‌ورزی که به میانجی رقص معاصر، سرخوشی و شعف را تا سرحداتش به پیش برده و تماشایش را به امری لذت‌بخش بدل می‌کند. همان بدن‌هایی که در نسبت با حوادث اجتماعی این روزها، بی‌تفاوتی پیشه کرده و ابایی از سرپیچی از فرامین اجتماعی را ندارند. 

بنابراین با اجرایی روبرو هستیم که به مخاطب طبقه متوسط این روزهای تئاتر که با پیش‌فرض‌های ثابت و مطمئن‌، قدم به سالن «کاخ هنر» گذاشته و در پی تماشای یکی از همان همیشگی‌های مرسوم نمایشی است، چندان باج نمی‌دهد و کمابیش تفسیرناپذیر و یاغی باقی می‌ماند. از این منظر می‌توان سیاست اجرایی نمایش ایکس را آشکار کردن بحران بازنمایی واقعیت اجتماعی موجود از طریق زبان دانست. زبانی مخدوش که در بند تولید معنا نبوده و همچون بدن بدون اندام دلوزی، نابهنگام و ازجادرفته است. 

   اما نکته اینجاست که این مرزبندی سفت و سخت با جهان اجتماعی بیرون، می‌تواند به درخودماندگی مفرط اجرا منتهی شده و اتصال امر انضمامی با امر کلی را قطع کند. البته اجرا مدام در تلاش است امر انضمامی را احضار کرده و جایگاه خویش را به رخ کشد. فی‌المثل با ارجاع به سرزمین ایسلند اجرا در پی آن است که موقعیت تاریخی و جغرافیایی‌اش را متعین کرده و پلی به جهان بیرون از ذهن کارگردان بزند. تقلایی ناممکن که تاحدودی ناقص می‌ماند و نفوذناپذیر. 

به هر حال خودآیینی یک اثر هنری و مرزهایی که با وضع موجود می‌کشد شکلی از اعلام حضور و سیاست اجرایی است. در این میان یافتن اتصالات بیشتر با جهانی بیرون از امر ذهنی، می‌تواند تعین مادی و تاریخی اثر را شدت بخشیده و مخاطبان را به مشارکت فزون‌تر در ساختن یک فضای مشترک اجرایی دعوت کند. 

  از نکات قابل اعتنای اجرا، عنصر نابهنگامی است. فی‌المثل مشاهده می‌شود که چگونه رامتین مختاری در مقام آهنگساز و نوازنده گروه، همان‌طور که قطعه‌ای موسیقی می‌نوازد اشعاری به زبان آلمانی قرائت کرده و فضای اجرایی را واجد غرابت می‌کند. این شکل از اتصال عناصر نامتجانس می‌تواند صورتبندی‌ نابهنگامی از رخدادهایی باشد که به تناوب از راه می‌رسند اما لزوماً امتداد یکدیگر نیستند. همچنان‌که رویکرد اجرا در استفاده از اشیا، نافی کلیتی است که یک اجرای مرسوم در پی 

آن است. 

وقتی به چنگ آوردن کلیت کنار گذاشته می‌شود با قطعاتی مواجه خواهیم بود که دلیل چندانی برای تقدم و تاخرشان نمی‌توان یافت. از قضا رفتن به سوی امور اتفاقی است که سیاست اجرایی نمایش ایکس را قوام می‌بخشد. 

در این میان شیوه «تمرین-اجرا»، فضایی مناسب ایجاد کرده که حتی اتصال امور بی‌ربط به یکدیگر، هر بار منطق خاص خودش را اعمال کند و به شکل تازه‌ای اجرا شود. مثل کنش رنگ‌آمیزی بدن با قلموی نقاشی و خاراندن اندام‌هایی که وجه آیرونیکی به خود گرفته و هر بار فرم تازه‌ای را به نمایش می‌گذارد. به دیگر سخن در هر اجرا، حس لحظه است که تحمیل می‌کند این کنش‌های صحنه‌ای چگونه و با چه شدتی اعمال شود. 

   در نهایت می‌توان گفت اجرای نمایش «ایکس» برای امیر باباشهابی، چالشی است دشوار که همچون قدم برداشتن بر دیواری نازک، رهایی و سقوط را به یک میزان در افق پیش رو نمایان می‌کند. اجرایی تجربی که یادآور تئاتر رادیکال دانشجویی است و نه چندان در قید و بند مناسبات مادی بازار. 

این روزها خبر چندانی از این قبیل اجراهای آوانگارد در سالن‌های خصوصی و دولتی نیست. بنابراین حضور دوباره این کارگردان گزیده‌کار که با فرمی ستیهنده می‌خواهد از تفاوت‌ها بگوید و الویت بدن را بر زبان در تئاتر نشان دهد امری است مغتنم که نباید به راحتی از کنارش گذشت. امیر باباشهابی و گروه اجرایی‌اش چنان بر صحنه حاضر می‌شوند که گویی امری پنهان بر صحنه وجود ندارد و همه چیز در مقابل نگاه خیره تماشاگران آشکار و عیان است. 

اما کیست که نداند با اجرایی دشوار روبرو هستیم که مقابل تفسیر مقاومت می‌کند و تن به مصالحه با نظم نمادین موجود نمی‌دهد. اجرایی که شکست‌هایش می‌تواند تماشایی و نابهنگام باشد و در راستای اعتبارزدایی از روایت یک قصه سرراست و همه‌فهم.