نوروز با سبزه و سوگ می‌آید...

 

سعیده علیپور

روزهای پایانی اسفند ۱۴۰۴ است. اما این اسفند مثل اسفندهای گذشته نیست. هرچند که بوی خاک باران‌خورده و تصویر شاخه­های جوانه‌زده­اش همان عطر و زیبایی همیشگی را دارد.

ما ایرانی‌ها با کوله­باری از احساسات متفاوت از بیم و امید و غم و شادی در آستانه‌ی یکی از سخت‌ترین نوروزهای تاریخ معاصرمان ایستاده‌ایم.

امسال، نوروز با کیفیتی متفاوت قدم به خانه‌هایمان می‌گذارد. کیفیتی که در آن، از یک سو تاریخِ ماندگاریِ ایرانی در برابرِ تمام تلاطم‌ها می‌درخشد و از سوی دیگر، واقعیتِ سختِ جنگ و سوگ و ویرانی بر شانه‌هایمان سنگینی می‌کند.

بسیاری از ما به خوبی به یاد داریم که پیش از وقوعِ جنگ، تلاش‌های گسترده‌ای از سوی رسانه‌ها، فعالان اجتماعی، روشنفکران و حتی بخش بزرگی از مردم برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها صورت گرفت.

مقاله‌ها، تحلیل‌ها و یادداشت‌هایی که هشدار می‌دادند جنگ، به قیمتِ گزافی برای کشور تمام خواهد شد. اعتراضات مسالمت‌آمیز که خواستارِ تغییر بودند.

نامه‌های سرگشاده‌ای که خواستارِ پرهیز از درگیری نظامی بودند.

متأسفانه، با وجود این تلاش‌ها، جنگ رخ داد. واقعیتِ تلخی که بر ما تحمیل شد و تلی از آوار به جا گذاشت و جان‌های عزیزی ازدست رفت. وااسفا که غم و فاجعه و سوگ ادامه دارد؛ و همه این واقعیت‌ها رنگ و بوی روزهای آخر اسفند را تغییر داده است.

 

*دستفروش‌های خانه‌نشین و مغازه‌های خالی از مشتری

 

دستفروش‌ها و مغازه‌دارها در روزهای منتهی به عید بیش از هر زمان دیگری، نمادِ زندگی‌اند. آن‌هایی که روی ایوان‌های پارک‌ها، زیر سایه‌بان‌های کوچک و در گذرگاه‌های اصلی، بساطی گسترده­اند تا روزیِ خانواده را تأمین کنند.

این روزها اما به ندرت کسی پروای نشستن در میادین اصلی را دارد. حتی مثل سال‌های پیش خبری از بساط ماهی و سبزه هم در مراکز اصلی شهر نیست.

اما کمی آن سوتر از میادین اصلی شهر مردی که پشت بساط دستفروشی‌اش در خیابانی در غرب تهران نشسته، می‌گوید: «این روزها به امید تک و توک مشتری می‌آیم. امسال مشتری کمتر شده. خیلی کمتر. قبلا دم عید بره­کشانمان بود. هر چی در طول سال نفروخته بودیم دم عید با کمی تخفیف آب می­شد. اما امسال هر روز با یک کیسه کوچک می‌آیم که تمام شود، اما آن هم روی دستم می­ماند».

در این میان قیمت­ها هم بسیاری را از قید خرید آزاد می­کند. خیلی از اقلام غیرخوراکی دیگر غیرضروری حساب و از لیست خرید حذف می­شوند.

مغازه­داری که پوشاک می­فروشد، می­گوید: «فروشش 80 درصد کمتر شده. نه بار جدیدی آوردیم و نه ذوقی در مردم برای خرید هست. گویا افراد ترجیح می­دهند پولی که دارند را برای روز مبادا که حالا در آن گیر افتاده­اند نگه دارند».

قفسه‌های هایپرمارکت­ها هم خالی‌تر از همیشه است. بیشتر مشترهای­شان تهران را ترک کرده­اند و تعداد مراجعان محدود نیست. به همین دلیل کارخانه­ها میزان تولید خود را کم کرده­اند و خلاصه سبد خریدهای مشتریان بسیار کوچک‌تر از سال‌های قبل شده است.

 

* جنگ فقط در میدان‌های نبرد نیست

نمی‌توانیم از واقعیتِ جنگِ فعلی بگریزیم. این جنگ، فقط در میدان‌های نبرد نیست. در ذهن‌های مردم، در اقتصاد، در زندگی روزمره و در آینده‌نگری‌شان نفوذ کرده است.

ولی با این حال نوروز با جنگ و مصیبت از اذهان مردم زدوده نمی‌شود. سبدهای خرید گرچه کوچک شده، اما امید زنده است. امیدی که در چهره­ها و زیر غبار و صدای انفجارها دیده می­شود.

بله این همان نوروزی است که در حمله‌ی اعراب، زیرِ ماسکِ سنت‌های اسلامی پنهان شد، اما هرگز نمرد.

در دورانِ امویان، که تلاش شد فرهنگ عربی جایگزین فرهنگ ایرانی شود و در حمله مغول باقی ماند. ایرانی‌ها با وجودِ سرکوب، سنت‌های خود را حفظ کردند و نوروز به یکی از مهم‌ترین نمادهای این مقاومت بدل شد.

در طولِ جنگِ ۸ ساله‌ی ایران و عراق هم نوروز ادامه داشت: حتی سفره‌های نوروزی در خندق‌ها و پناهگاه‌ها، گسترانیده شد. نامه‌هایی که از جبهه برای خانواده‌ها می‌رفت بوی نوروز می­داد. گویی نوروز در برابر حتی مرگ هم قامتی استوار داشت.

بله اینگونه حتی در آتشِ جنگ، ایرانی‌ها به نوروز چسبیدند و آن را واننهادند، چون آن را بخشی از هویت خود می­دانند. ریسمانی که آنها را در پیچ و خم­های تاریخی متحد کرده و از قعر ناامیدی و تباهی بیرون آورده است.

 

 

* چرا نوروز ماندگار است؟

تهران، پایتختِ پرشتاب، امروز هم‌زمان با نوروز، گرچه از شور و حال همیشگی دور است، اما حال‌وهوای همیشگی­اش را کاملا گم نکرده؛ خیابان‌های هنوز تسلیم جنگ نشده، مغازه‌ و مراکز خریدی که هنوز درهایشان نیمه باز است، دستفروش‌هایی که هنوز تک و توک از غم نان، قافیه را به اجبار نباخته­اند نمادی از مقاومتی برای حفظ نوروزند.

این تنها حال و هوای تهران نیست. شیراز، اصفهان، تبریز، اهواز و... که زیر انفجارها با دلهره جنگ دست­و پنجه­ نرم می­کنند هم رنگ و بوی نوروز دارند.

برخی به تجربه معتقدند که ما ایرانی­ها، با حفظِ نوروز، باقی مانده­ایم. چرا که نوروز، به ما یادآوری می‌کند که زندگی جاری است. حتی در بدترین شرایط.

نوروز، وعده‌ی بهار است و نوید نو شدن سر می‌دهد و در ایران، مردمانش همیشه به تغییر و بهبود اوضاع باور داشته‌اند.

آنها امید به تغییر را رمز تاب­آوری در روزهای سخت و مصیب­بار می­دانند. آنچه در دهه­های گذشته آن را به کرات تجربه کرده­اند.

 

* تاب­آوری روانی با نوروز

در لایه‌های پنهانِ رفتارِ جمعیِ ایرانیان، پدیده‌ی «تداومِ نوروز» با وجودِ تمامِ محدودیت‌ها، فشارها و بحران‌ها، موضوعی است که نیازمندِ تحلیلِ عمیقِ روان‌شناختی است. این پدیده، تنها یک سنتِ فرهنگی نیست؛ یک مکانیزمِ دفاعیِ جمعی است که در برابرِ تهدیدِ وجودی، فعال می‌شود.

از منظرِ روان‌شناسیِ اجتماعی، نوروز در شرایطِ بحرانی، چند کارکردِ اصلی دارد. نخستین آن بازنماییِ هویت است. وقتی «من» در خطرِ فراموشی است.

در شرایطی که جنگ و فشارِ اقتصادی، امنیتِ روانیِ فرد و خانواده را تهدید می‌کند، نوروز به عنوانِ «نشانه‌ی هویت» عمل می‌کند. این هویت، نه تنها به فرد کمک می‌کند تا «خودِ» خویش را بشناسد، بلکه به او یادآوری می‌کند که «جزیی از چیزی بزرگتر است».

از منظر روان‌شناسان، تداومِ آیین‌ها در شرایطِ بحران، نشانه‌ی «همبستگیِ روانیِ جمعی» است. وقتی مردم در سخت‌ترین شرایط، نوروز را برگزار می‌کنند، در واقع دارند به خودِ خود و به جامعه‌ی خویش می‌گویند: «ما هنوز هستیم».

ویکتور فرانکل، روان‌شناسِ مشهور، در کتابِ «انسان در جستجوی معنا» می‌نویسد: «کسی که «چرایی» برای زندگی دارد، با هر «چگونه‌ای» خواهد ساخت».

نوروز، به ایرانیان، یک «چرایی» می‌دهد: بهار می‌آید، حتی اگر زمستانِ سخت باشد. نو شدن، ذاتِ زندگی است و امید، حتی در تاریک‌ترین لحظات، می‌تواند زنده بماند.

این «معنا»، به خانواده‌های ایرانی کمک می‌کند تا فشارهای اقتصادی و جنگ را نه به عنوانِ پایان، بلکه به عنوانِ «بخشی از مسیر» بپذیرند.

در روان‌شناسیِ آموزشی، نیز «کنترلِ ادراک‌شده» یک عاملِ کلیدی در سلامتِ روانی است. وقتی افراد احساس می‌کنند بر زندگی‌شان کنترل دارند، اضطراب کاهش می‌یابد. تدارک و چیدن سفره هفت سین، خریدی هرچند کوچک، دیدنِ اعضایِ خانواده به فرد اجازه می‌دهند تا احساسِ «کنترل» را بازنویسی کند.

در شرایطِ جنگ و تحریم، ایرانیان احساسِ فقدانِ کنترلِ گسترده‌ای دارند. اما نوروز، یک احساس کنترل _هرچند کوچکِ _ را به آن‌ها باز می‌گرداند.

حقیقتِ تلخِ امروز این است که مردم تحت فشاری طاقت‌فرسا هستند. جنگ، سوگ، ویرانی و فقر، زندگی را سخت کرده است. اما حقیقتِ زیباتر این است که ایران و ما ایرانی‌ها، می‌مانیم.

ما، در طولِ تاریخ، بیش از هزاران بار، تحت فشار بوده‌ایم. از حمله‌ی اعراب گرفته تا جنگ ۸ ساله، و تا امروز. و در هر بار، نوروز، پاسخی بود به تمام این فشارها.

این نوروز هم به ما خواهد گفت که در تاریک‌ترین زمان‌ها هم می‌توانیم روشنایی را ببینیم. به ما خواهد گفت که در خستگی‌ترین لحظات هم می‌توانیم لبخند بزنیم و سبز بمانیم.

 

***حقیقتِ تلخِ امروز این است که مردم تحت فشاری طاقت‌فرسا هستند. جنگ، سوگ، ویرانی و فقر، زندگی را سخت کرده است. اما حقیقتِ زیباتر این است که ایران و ما ایرانی‌ها، می‌مانیم. ما، در طولِ تاریخ، بیش از هزاران بار، تحت فشار بوده‌ایم. از حمله‌ی اعراب گرفته تا جنگ ۸ ساله، و تا امروز. و در هر بار، نوروز، پاسخی بود به تمام رنج‌ها و فشارها

**در لایه‌های پنهانِ رفتارِ جمعیِ ایرانیان، پدیده‌ی «تداومِ نوروز» با وجودِ تمامِ محدودیت‌ها، فشارها و بحران‌ها، موضوعی است که نیازمندِ تحلیلِ عمیقِ روان‌شناختی است. این پدیده، تنها یک سنتِ فرهنگی نیست؛ یک مکانیزمِ دفاعیِ جمعی است که در برابرِ تهدیدِ وجودی، فعال می‌شود

 

**ما ایرانی‌ها با کوله‌باری از احساسات متفاوت از بیم و امید و غم و شادی در آستانه‌ی یکی از سخت‌ترین نوروزهای تاریخ معاصرمان ایستاده‌ایم. امسال، نوروز با کیفیتی متفاوت قدم به خانه‌هایمان می‌گذارد. کیفیتی که در آن، از یک سو تاریخِ ماندگاریِ ایرانی در برابرِ تمام تلاطم‌ها می‌درخشد و از سوی دیگر، واقعیتِ سختِ جنگ و سوگ و ویرانی بر شانه‌هایمان سنگینی می‌کند