سایههای سنگین روی نیمکتهای لرزان؛ ارواح سرگردان
نگار رشیدی
تصور کنید سرمربی یک تیم بزرگ در فوتبال ایران هستید؛ کنار خط طولی زمین ایستادهاید، فریاد میزنید، تاکتیکها را دیکته میکنید و در ظاهر همه چیز تحت کنترل شماست. اما در پس ذهن شما، ترسی پنهان و سرمایی گزنده وجود دارد. شما میدانید که روی یک صندلی لغزان نشستهاید و درست پشت سرتان، در سایههای تاریک سکوها و راهروهای ورزشگاه، مردانی بزرگ، پرافتخار و نامدار ایستادهاند که با کوچکترین لغزش شما، آمادهاند تا جایگاهتان را تسخیر کنند. این روزها، فوتبال ایران درگیر یک تصویر ترسناک و در عین حال هیجانانگیز است. لشکری از سرمربیان نامدار و فاتح، بدون تیم ماندهاند و این یعنی هیچ حاشیه امنی برای مربیان شاغل وجود ندارد. در این مطلب به سراغ چهرههای ویژهای میرویم که بیرون از گود نشستهاند، اما نفسهایشان بیش از هر زمان دیگری پشت گردن سرمربیان فعلی لیگ برتر و تیم ملی حس میشود.
فرهاد مجیدی؛ شاهزادهای در تبعید
برای شروع این قصه پرماجرا، باید ماشین زمان را سوار شویم و به چهار سال قبل یعنی بهار سال ۱۴۰۱ بازگردیم. شبی که آسمان تهران آبیتر از همیشه بود و فرهاد مجیدی، اسطوره محبوب سکوهای استقلال، با چشمانی اشکبار و بغضی در گلو، جام قهرمانی را بالای سر برد. او کاری را کرد که در تاریخ لیگ برتر بیسابقه بود؛ قهرمانی بدون حتی یک شکست. اما درست ۴۸ساعت بعد، در اوج جنون و شادی هواداران، او با انتشار نامه استعفای خود، شوک بزرگی به فوتبال ایران وارد کرد. قابل پیشبینی بود که فرهاد، چمدانهایش را به مقصد امارات ببندد تا ماجراجویی جدیدی را در آن سوی خلیج فارس آغاز کند. او چهار سال در کشور همسایه جنوبی به مربیگری پرداخت. اگرچه کارنامه کلی او در این مدت قابل قبول و همراه با تجربیات ارزشمند بود، اما فصل گذشته برای او با یک تراژدی ورزشی به پایان رسید؛ تجربه تلخ سقوط به لیگ پایینتر با تیم البطائح. پس از این فصل فرساینده، مجیدی تصمیم گرفت برای بازیابی آرامش خود به مقصد همیشگی تعطیلاتش، یعنی اسپانیا سفر کند. اما جادوی نام فرهاد مجیدی در فوتبال ایران این است که حتی وقتی هزاران کیلومتر دورتر از مرزها در حال استراحت است، نامش در صدر اخبار رسانههای ورزشی دستبهدست میشود. در واقع، یک قانون نانوشته در فوتبال ایران وجود دارد؛ هرگاه فرهاد مجیدی بیکار باشد، نام او به عنوان گزینه اصلی تمام تیمهای بزرگ (به جز پرسپولیس) مطرح خواهد شد. در روزهای گذشته، شایعات بازگشت او به رختکن استقلال و سپاهان به شدت داغ شد و در ۴۸ ساعت اخیر، حتی نام او به عنوان ناجی احتمالی تراکتور نیز بر سر زبانها افتاد. این در حالی است که محمد ربیعی با قدرت در حال آمادهسازی تراکتور برای روزهای سخت ابتدای فصل است، محرم نویدکیا به تازگی رای اعتماد هیئت مدیره سپاهان را در جیب گذاشته و استقلال نیز در ظاهر هیچ مذاکره رسمی با او نداشته است. با این حال، سایه فرهاد آنقدر سنگین است که با اولین تساوی یا شکست این تیمها، نام او دوباره روی سکوها فریاد زده خواهد شد.
معمای تیم ملی؛ ژنرال در محاصره تردیدها
اما داستان به همینجا ختم نمیشود. وحشت نیمکتهای لرزان، از مرزهای لیگ برتر عبور کرده و به مهمترین نیمکت کشور، یعنی تیم ملی ایران رسیده است. نام فرهاد مجیدی، در کنار چهرههای دیگری چون یحیی گلمحمدی و جواد نکونام، در جلسه پرماجرا، ملتهب و پرحاشیه هفته گذشته هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال به عنوان گزینههای بالقوه جانشینی امیر قلعهنویی برای هدایت یوزهای ایرانی در جام ملتهای آسیا مطرح شده است. این یک موقعیت منحصربهفرد در تاریخ معاصر فوتبال ماست؛ شاید برای اولینبار، تمام آلترناتیوهای جدی برای نیمکت تیم ملی، مربیان داخلی هستند. امیر قلعهنویی، مرد باتجربه فوتبال ایران، اکنون در وضعیتی مبهم قرار دارد. نتایج او در جامجهانی تحت تاثیر عوامل پیچیده و متعددی بود و همین امر باعث شده تا در فضای رادیکال و دوقطبی امروز فوتبال ایران، جامعه به دو دسته موافقان و مخالفان سرسخت او تقسیم شود. البته این دوقطبی بودن، ریشه در تاریخ دو دهه اخیر نیمکت تیم ملی دارد؛ جایی که هر سرمربی، ارتش موافقان و خیل عظیم مخالفان خود را داشته است و گریزی از این جبر تاریخی نیست. در جلسه طوفانی هیئت رئیسه، یک صفآرایی تمامعیار شکل گرفت. در یک سو، مهدی تاج (رئیس فدراسیون)، محمود اسلامیان، طهمورث حیدری و فریده شجاعی با اصرار فراوان خواهان تمدید قرارداد امیر قلعهنویی تا پایان جامجهانی ۲۰۳۰ بودند. آنها معتقدند ثبات، حلقه مفقوده تیم ملی است. اما در سوی دیگر میز، چهرههایی چون حجت کریمی، محمد اسفندیارپور، علی خطیر و فرزین دبیری قرار داشتند که ترمز این تمدید قرارداد را کشیدند. آنها خواستار تامل، بررسی بیشتر و احتمالا رو کردن برگ برندههای جدیدی بودند. همین تقابل باعث شد تا پروسه انتخاب رسمی سرمربی تیم ملی برای جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ در عربستان، در هالهای از ابهام فرو رفته و به جلسه بعدی موکول شود. با تمام این اوصاف، در این لحظه همچنان امیر قلعهنویی بالاترین شانس را برای ادامه کار دارد، اما او به خوبی میداند که فدراسیون هنوز هیچ برنامه رسمی و قطعی برای ادامه همکاری ارائه نداده و صدای پای رقیبان، خواب را از چشمان هر مربیای میرباید.
ارتش سایهها؛
مردانی که بوی جام میدهند
وقتی از رقیبان و آلترناتیوها صحبت میکنیم، با نامهای کوچکی روبهرو نیستیم. ما از مردانی حرف میزنیم که کارنامهشان با جام، مدال و موفقیت گره خورده است. یحیی در دو دهه اخیر، تقریبا تمام عناوین ممکن را در فوتبال ایران درو کرده است. او یکی از پرافتخارترین سرمربیان تاریخ این مرز و بوم است. گلمحمدی نهتنها از حمایت همهجانبه و متعصبانه هواداران پرسپولیس برخوردار است، بلکه به دلیل شخصیت آرام و کارنامه درخشانش، در بین سایر اهالی فوتبال نیز مقبولیت بالایی دارد. او پتانسیل ساختن یک تیم ملی متحد و منسجم را دارد. جالب اینجاست که در قرارداد فعلی او با باشگاه دهوک عراق، بند ویژهای وجود دارد که در صورت دریافت پیشنهاد از دو تیم خاص (که مشخصا تیمهای بزرگ یا ملی هستند)، او میتواند قراردادش را فسخ کند. این یعنی یحیی با چمدانهای نیمهبسته در عراق حضور دارد و منتظر یک تماس طلایی است. جواد نکونام، کاپیتان سابق تیم ملی، حالا یک سرمربی عملگرا، سرسخت و متخصص در کسب نتیجه است. اگرچه پروژه بازگشت او به لیگ برتر در حال حاضر منتفی به نظر میرسد، اما نمیتوان از نام او به سادگی عبور کرد. نکونام نشان داده که تیمهایش بسیار سخت گل میخورند و در تورنمنتهای حذفی، این سبک بازی میتواند یک مزیت استراتژیک و حیاتی باشد. او مترصد فرصتی است تا دوباره قدرت تاکتیکی خود را به رخ بکشد. در کنار مربیان داخلی، نام یک چهره آشنای خارجی نیز همیشه در راهروهای فوتبال ایران میپیچد؛ دراگان اسکوچیچ. او چه در زمان حضورش روی نیمکت تیم ملی در سختترین شرایط ممکن و چه در دوران هدایت تراکتور، نتایج بسیار درخشانی گرفت. یک مقبولیت عمومی نسبت به کارنامه و شخصیت این مرد کروات وجود دارد. با این حال، او هنوز هدایت تیم جدیدی را نپذیرفته است. اسکوچیچ در مصاحبهای جنجالی با برنامه برجام و در گفتوگو با خداداد عزیزی، یک شرط بزرگ و البته غیرممکن را مطرح کرد. او با صراحت گفت تا زمانی که اعضای فعلی فدراسیون فوتبال (که مشخصا منظور او مهدی تاج و حلقه مدیریت فعلی بود) بر سر کار باشند، تمایلی به پذیرش هیچ پیشنهادی از سوی آنها نخواهد داشت. با این حال، در فوتبال ایران هیچچیز غیرممکن نیست و نام او همچنان یک تهدید جدی برای صندلیهای لرزان است.
طوفانی در راه است؟
با کنار هم قرار دادن قطعات این پازل پیچیده، به یک جمعبندی نهایی و دلهرهآور (برای مربیان شاغل) میرسیم. فرهاد مجیدی هنوز با هیچ تیمی پای میز مذاکره رسمی ننشسته و در اسپانیا اخبار را رصد میکند. بازگشت نکونام فعلا متوقف شده، یحیی گلمحمدی با بند فسخ قراردادش در عراق منتظر است و اسکوچیچ نیز همچنان یک مهره آزاد محسوب میشود. مرور این اسامی و شرایطشان، یک پیام واضح را به تمام سرمربیان تیمهای مدعی در لیگ برتر و حتی تیم ملی مخابره میکند؛ شما هیچ گارانتی و ضمانت اجرایی طولانیمدتی برای ادامه فعالیت خود ندارید. وقتی چنین نامهای بزرگ، پرافتخار و محبوبی بدون تیم هستند، هر لغزش کوچک، هر شکست بدموقع و هر بحران تاکتیکی، میتواند به قیمت یک برکناری سریع تمام شود. احتمال بروز تغییرات گسترده و ناگهانی در لیگ برتر، حتی در همان هفتههای ابتدایی فصل، بسیار بالاست. این روند بیرحمانه، حداقل در کوتاهمدت، یقه تیم ملی را نیز خواهد گرفت. اگرچه امیر قلعهنویی در حالحاضر شانس اول و جدیترین گزینه برای هدایت تیم ملی است، اما سوت پایان این بازی هنوز به صدا درنیامده است. سکوت فعلی در فوتبال ایران، آرامش پیش از طوفان است. اگر خوب گوش کنید، صدای پای مربیانی چون یحیی، فرهاد، جواد و دراگان، در راهروی تمام تیمهای پرطرفدار ایران و اتاقهای فدراسیون فوتبال، به وضوح شنیده میشود؛ صداهایی که میگویند؛ ما آمادهایم، شما چطور؟
دیدگاه تان را بنویسید