تیم ملی، گروگان نام‌ها و معماهای بی‌پاسخ

نگار رشیدی 

وقتی سوت پایان آخرین بازی ایران در جام‌جهانی ۲۰۲۶ به صدا درآمد، در میان تلخی‌ها و حسرت‌ها، یک امیدواری بزرگ در دل فوتبال‌دوستان جوانه زد؛ پایان یک نسل و آغاز یک رنسانس. انتظار می‌رفت کادر فنی تیم ملی با عبور از تورنمنتی فرسایشی، شجاعت به خرج داده و جراحی عمیقی در پیکره تیمی ایجاد کند که سال‌هاست به چند نام خاص گره خورده است. اما انتشار فهرست ۱۸‌نفره بازیکنان داخلی برای دو دیدار تدارکاتی مقابل ازبکستان و روسیه، مثل آب سردی بود بر پیکر تمام آن انتظارات. لیستی که بیش از آنکه نویدبخش آینده باشد، بوی ناامیدی، محافظه‌کاری افراطی و مصلحت‌اندیشی‌های عجیب می‌دهد. 

بیایید از خط دفاعی و نوک خط حمله لیست آغاز کنیم؛ جایی که خط خوردن محمدحسین کنعانی‌زادگان و علی علیپور، به بزرگ‌ترین علامت سوال این اردو تبدیل شده است. وقتی بازیکنی در اوج آمادگی قرار دارد و در کوران مسابقات لیگ خلیج فارس می‌درخشد، حذف او نیازمند دلایل مستدل و شفاف است. علیپور با ثبت سه ‌‌گل و سه ۳‌پاس‌گل در ۶‌بازی، به معنای واقعی کلمه موتور محرک پرسپولیس بوده است. کنعانی‌زادگان نیز همچنان ستون بی‌بدیل خط دفاعی تیمش محسوب می‌شود. اما پچ‌پچه‌های رسانه‌ای و زمزمه‌های غیررسمی، دلیل خط خوردن این دو مهره کلیدی را مصدومیت عنوان می‌کنند. این در حالی است که تا به این لحظه، هیچ‌گونه گزارش شفاف پزشکی، تاییدیه کادر درمان باشگاه‌ها یا حتی یک بیانیه ساده از سوی دپارتمان پزشکی فدراسیون منتشر نشده است. استفاده از حربه مصدومیت مصلحتی برای کنار گذاشتن بازیکنانی که شاید در پازل ذهنی یا انضباطی سرمربی جایی ندارند، فرار رو به جلو و توهین به شعور مخاطبانی است که هر هفته با دقت مسابقات داخلی را رصد می‌کنند. اگر علیپور یا کنعانی به دلایل فنی یا انضباطی جایی در تفکرات قلعه‌نویی ندارند، شجاعت حرفه‌ای ایجاب می‌کند که این موضوع صراحتا اعلام شود، نه آنکه پشت دیواری از آسیب‌دیدگی‌های خیالی پنهان گردد. 

انتقاد دوم و شاید ساختاری‌ترین نقد به این فهرست، اصرار غیرقابل توجیه بر حفظ کهنه‌سربازانی است که مدت‌هاست از دوران اوج خود فاصله گرفته‌اند. احسان حاج‌صفی و شجاع خلیل‌زاده، نام‌های بزرگی هستند که سال‌ها برای فوتبال ایران زحمت کشیده‌اند. اما فوتبال حرفه‌ای با خاطرات و نوستالژی‌ها اداره نمی‌شود. تیم ملی پس از جام‌جهانی نیازمند تزریق خون تازه و ساختن نسلی برای تورنمنت‌های آتی است. دعوت مجدد از احسان حاج‌صفی، کاپیتان ۳۶‌ساله تیم ملی، بیش از آنکه توجیه تاکتیکی داشته باشد، شبیه به تلاشی برای هدیه دادن یک رکورد تاریخی به اوست. حاج‌صفی با ۱۴۸‌بازی ملی، تنها یک قدم با رکورد علی دایی فاصله دارد و در صورت حضور برابر ازبکستان و روسیه، به یک قدمی جواد نکونام می‌رسد. اما آیا رسالت تیم ملی، فراهم کردن بستر برای رکوردشکنی‌های شخصی است یا ساختن تیمی برای آینده؟ وقتی در باشگاه‌هایی مثل تراکتور، سپاهان و استقلال جوانان مستعدی پشت خط مانده‌اند، اشغال کردن فضای لیست با بازیکنانی که به وضوح به پایان خط نزدیک شده‌اند، نشان‌دهنده ترس کادر فنی از تغییر و فقدان یک استراتژی بلندمدت است.

اما شاهکار این لیست، در خط حمله رقم خورده است؛ جایی که امیر قلعه‌نویی در تصمیمی حیرت‌انگیز، حتی یک مهاجم نوک از لیگ داخلی را به اردو فرا نخوانده است. خط خوردن شهریار مغانلو و غیبت علیپور آماده، یک پیام کاملا واضح دارد؛ جاده برای بازگشت سردار آزمون در حال پاکسازی است. آزمون که پس از حواشی و استوری‌های جنجالی‌اش، جام‌جهانی را از دست داد و به نوعی از تیم ملی طرد شد، حالا در شباب‌الاهلی امارات تلاش می‌کند به روزهای اوج بازگردد. همه می‌دانیم که زوج طارمی و آزمون، زهرآگین‌ترین خط حمله آسیا را می‌سازند و حضور سردار از نظر فنی همیشه یک وزنه سنگین است. اما منتقدان می‌پرسند آیا برای بازگرداندن یک لژیونر نامدار، باید تمام مهاجمان شایسته داخلی را قربانی کرد؟ به نظر می‌رسد کادر فنی برای جلوگیری از ایجاد هرگونه حاشیه و رقابت در خط حمله، ترجیح داده صورت مسئله را به کل پاک کند. این نوع مدیریت، شاید در کوتاه‌مدت جواب دهد، اما در درازمدت انگیزه و روحیه جنگندگی را در لیگ برتر نابود خواهد کرد. وقتی یک بازیکن بداند هرچقدر هم در لیگ داخلی بدرخشد، باز هم قربانی نمایشنامه بازگشت لژیونرها می‌شود، دیگر با چه انگیزه‌ای در زمین خواهد دوید؟

البته نمی‌توان از معدود نقاط روشن این فهرست گذشت. دعوت از محمدمیلاد سورگی، پدیده این روزهای شمس‌آذر و بازگشت مهدی لیموچی پس از آن مصدومیت هولناک در سپاهان، نشان می‌دهد که درهای تیم ملی کاملا هم به روی شایستگان بسته نیست. حضور عارف آقاسی و سامان فلاح نیز پاداشی منطقی به استحکام خط دفاعی استقلال است. اما این نام‌های جوان و باانگیزه، همچون مسکن‌هایی موقت هستند که نمی‌توانند درد اصلی ناشی از محافظه‌کاری مفرط در اسکلت‌بندی تیم را درمان کنند.

در نهایت، تیمی که قرار است روبه‌روی ازبکستان فیزیکی و روسیه‌ تاکتیکی بایستد، تیمی است که هنوز تکلیفش با خودش مشخص نیست. قلعه‌نویی با این لیست نشان داد که همچنان ترجیح می‌دهد روی لبه تیغ حرکت کند؛ او به جای جراحی، به پانسمان‌های سطحی بسنده کرده است. باید دید آیا این لشکر ترکیبی از ستاره‌های خسته، جوانان جویای نام و غایبان پرحاشیه، می‌تواند در مستطیل سبز پاسخ دندان‌شکنی به این انتقادات بدهد، یا فوتبال ایران باید تاوان سنگین این مصلحت‌اندیشی‌ها را در آینده‌ای نه‌چندان دور بپردازد. صدای دهل این تغییرات، فعلا از دور خوش است؛ اما زمین چمن، بی‌رحم‌ترین قاضی برای این تصمیمات خواهد بود.