فدراسیون واقعا با درخواست نجومی قلعهنویی موافقت کرده است؟
قرارداد سفید با جوهر ۱۵میلیاردی
آریا طاری
در روزگاری که سایه سنگین التهابات منطقهای و دلهرههای ژئوپلیتیک بر سر کشور سنگینی میکند و چرخدندههای بیرحم تورم، نفس معیشت مردم را به شماره انداخته است، شنیدن برخی اعداد و ارقام از دل ساختمان سئول، بیشتر شبیه به یک دهنکجی تلخ به افکار عمومی است تا اخبار ورزشی. ماجرا دیگر بر سر یک مستطیل سبز، یک توپ و چند تاکتیک اشتباه نیست؛ داستان بر سر ذبح کردن واژههای مقدسی است که سالها در فرهنگ این مرز و بوم ریشه دواندهاند. وقتی سرمربی تیم ملی ایران، پس از ثبت یکی از ناامیدکنندهترین نتایج تاریخ فوتبال کشور، دم از ایثار میزند و همزمان فاکتورهای نجومی روی میز فدراسیون میگذارد، باید فاتحه این ساختار را خواند و برای مرثیهای که بر پیکر این فوتبال خوانده میشود، به سوگ نشست.
همه چیز از یک نمایش ناکام در آمریکای شمالی آغاز شد. جامجهانی ۲۰۲۶ با آن فرمت عجیب و ۴۸ تیمهاش، قرار بود بلیت صعود بیدردسر ما به مراحل حذفی باشد. اما تیمی که با ادعای فتح قلههای جدید و با هدایت ژنرال وطنی راهی مسابقات شده بود، در آسانترین مسیر ممکن به بنبست خورد. سه تساوی مایوسکننده، نمایشی بیروح، تاکتیکهایی که بوی کهنگی میدادند و در نهایت، بازگشت زودهنگام به تهران. تیم ملی ایران از گروهی که صعود از آن نیازمند هیچ معجزهای نبود، بالا نیامد. این یک شکست تمامعیار بود. یک فاجعه فوتبالی که انتظار میرفت حداقل با یک عذرخواهی خشک و خالی از سوی کادرفنی همراه شود. اما در کمال ناباوری، نهتنها خبری از پذیرش تقصیر نبود، بلکه پرده از رازی برداشته شد که داغ این حذف را هزاران بار سوزانتر کرد؛ پاداش ۱۴۰میلیارد تومانی برای صعود به جامجهانی!
دریافت چنین رقم گزافی برای صعود به تورنمنتی که نیمی از تیمهای کره زمین در آن حاضرند، به خودی خود یک رسوایی مدیریتی برای فدراسیون فوتبال بود. اما آنچه نمک بر زخم افکار عمومی پاشید، واکنش امیر قلعهنویی به انتقادات بود. او با اعتماد به نفسی مثالزدنی، دریافت این پول را نه یک لطف بیدلیل، بلکه یک ایثار بزرگ خواند؛ چراکه به جای دلار، این مبلغ را به ریال دریافت کرده بود! این تقلیل شرمآور مفهوم ازخودگذشتگی، نقطهای بود که نشان داد فاصله نیمکت تیم ملی تا سفرههای خالی مردم، نه چند متر، که چندین سال نوری است. مردی که با ایثار خیالیاش ۱۴۰میلیارد تومان به جیب زده بود، حالا در آستانه دور جدید تمرینات، بازی تازهای را با افکار عمومی آغاز کرده است.
شهریور ۱۴۰۵ فرا رسیده و عقربههای ساعت به سرعت در حال چرخشاند. ۲۲۲روز سرنوشتساز تا فینال جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ باقی مانده است؛ تورنمنتی که مدیران فدراسیون مدعیاند شرط بقای قلعهنویی تا جامجهانی ۲۰۳۰، رسیدن به فینال آن است. اما در روزهایی که سرمربی تیم ملی باید در ورزشگاههای لیگ برتر به دنبال کشف استعدادهای جدید برای ترمیم پیکر فرسوده تیمش میبود، غیبتهای معنادار او در استادیومها خبرساز شد. وبسایتهای ورزشی، از جمله فوتبال۳۶۰، پرده از دلیل این قهرِ پنهان برداشتند؛ دعوا بر سر پول است، آن هم پولی بسیار کلان. درخواست ماهانه ۱۵میلیارد تومان از سوی کادرفنی!
فدراسیون فوتبال که به خوبی از حساسیت جامعه نسبت به این ارقام در شرایط بحرانی اقتصاد کشور آگاه بود، بلافاصله ماشین رسانهای خود را روشن کرد. سخنگوی فدراسیون در مصاحبههای متعدد با ژستی حقبهجانب اعلام کرد که هیچ اختلاف مالی وجود ندارد و امیر قلعهنویی، همان مرد روزهای سخت، یک قرارداد سفید با فدراسیون امضا کرده است. آنها میخواستند بار دیگر نقاب ازخودگذشتگی را بر چهره کادرفنی بنشانند. میخواستند به مردمی که زیر بار اجارهبها و هزینههای اولیه زندگی کمر خم کردهاند، بقبولانند که سرمربی تیم ملی بدون هیچ چشمداشتی و صرفا برای اعتلای پرچم ایران روی نیمکت نشسته است.
اما در عصر ارتباطات، حقیقت مدت زمان زیادی پشت ابرهای دروغ پنهان نمیماند. سهشنبه شب، عادل فردوسیپور در برنامه خود، تمام رشتههای فدراسیون را پنبه کرد. او با ارائه جزئیاتی دقیق از جلسات پشت درهای بسته، فاش کرد که نهتنها ادعای امضای قرارداد سفید یک دروغ بزرگ و اساسا خلاف قوانین حقوقی است، بلکه درخواست ۱۵میلیارد تومانی برای هر ماه کاملا واقعیت دارد. قرارداد سفید، در حقوق ورزشی یک مفهوم بیارزش و غیرقابل اجراست؛ برگهای که در آن رقمی درج نشده باشد، نه یک قرارداد، که یک نمایش تبلیغاتی است. فدراسیون در تلاش بود تا زمان بخرد و زهر رسانهای این درخواست نجومی را بگیرد، اما دستش خیلی زود رو شد.
قرارداد سفید، در حقوق ورزشی یک مفهوم بیارزش و غیرقابل اجراست؛ برگهای که در آن رقمی درج نشده باشد، نه یک قرارداد، که یک نمایش تبلیغاتی است. فدراسیون در تلاش بود تا زمان بخرد و زهر رسانهای این درخواست نجومی را بگیرد، اما دستش خیلی زود رو شد
ساعات پایانی پنجشنبه، تیر خلاص به اعتماد عمومی شلیک شد. خبرهای موثق از راهروهای فدراسیون حاکی از آن بود که مدیران، در برابر خواسته سرمربی ناکام خود تسلیم شدهاند و با پرداخت ماهانه ۱۵میلیارد تومان به امیر قلعهنویی موافقت کردهاند. فاجعه اما به همینجا ختم نمیشود؛ در توافقی که بیشتر به غارت منابع فوتبال شبیه است، مقرر شده تا به برخی از دستیاران او نیز ماهانه پنج میلیارد تومان پرداخت شود! دستیارانی که در جریان جامجهانی نشان دادند در مواقع بحرانی هیچ ایده نجاتبخشی در چنته ندارند، حالا قرار است برای نشستن روی نیمکت و تماشای بازیها، ارقامی را دریافت کنند که یک کارگر ایرانی برای به دست آوردن آن باید قرنها کار کند.
باید ایستاد و به این تصویر تلخ خیره شد. در کشوری که اخبار جنگ و تحریم هر روز روان جامعه را میخراشد، در سرزمینی که نخبگانش برای تامین حداقلهای پژوهشی با درهای بسته مواجهاند و در روزهایی که سفره مردم کوچکتر از هر زمان دیگری است، پرداخت ماهانه ۱۵میلیارد تومان به مربیای که بزرگترین دستاورد اخیرش حذف در مرحله گروهی جامجهانی ۴۸ تیمه بوده، چه توجیهی دارد؟ این پول قرار است بهای کدام نبوغ تاکتیکی باشد؟ پاداش کدام جوانگرایی شجاعانه؟ یا دستمزد کدام جام بینالمللی که به ویترین افتخارات ما اضافه شده است؟
فوتبال، همواره پناهگاهی برای فرار از دردهای روزمره مردم بوده است؛ اما امروز، این فوتبال خود به آینهای برای انعکاس بیعدالتیها تبدیل شده است. جامعه را نمیتوان با کلمات پرطمطراق گول زد. مردمی که با گوشت و پوست خود فشارهای اقتصادی را لمس میکنند، تفاوت میان یک خادم واقعی و یک کاسب فوتبال را به خوبی میفهمند. وقتی شما با تیمی پر از ستارههای لژیونر نتوانستید از یک گروه معمولی در جامجهانی صعود کنید، با چه رویی برای ادامه کار، قراردادهای نجومی طلب میکنید؟ آیا تضمینی وجود دارد که این کادرفنی گرانقیمت، در ۲۲۲روز آینده شقالقمر کند و جام ملتهای آسیا را به تهران بیاورد؟
هیچ تضمینی در کار نیست. این قراردادها نه بر اساس شایستهسالاری و کارنامه موفق، که بر پایه روابط، لابیگری و فقدان یک سیستم نظارتی قدرتمند در ورزش کشور منعقد میشوند. کاش آقایان حداقل حرمت کلمات را نگه میداشتند. کاش وقتی برای قراردادهای میلیاردی خود چانه میزدند، دیگر پشت واژه ایثار پنهان نمیشدند. ایثار متعلق به مادری است که با دستهای پینه بسته فرزندانش را بزرگ میکند؛ متعلق به معلمی است که در روستاهای دورافتاده با کمترین امکانات الفبای آگاهی را تدریس میکند؛ نه شمایی که برای تماشای مسابقات و صدور دستورات تاکتیکی شکستخورده، ماهانه میلیاردها تومان از بیتالمال طلب میکنید.
اگر روزی اسناد رسمی این قرارداد منتشر شود و مهر تاییدی بر این پرداختیهای نجومی بخورد، دیگر امیدی به اصلاح این ساختار معیوب نخواهد بود. تیمی که روی پایههای دروغ، باجدهی و پنهانکاری بنا شود، در میدان مسابقه نیز راه به جایی نخواهد برد. ژنرال دیروز، امروز به نمادی از شکاف عمیق میان واقعیتهای جامعه و توهمات حاکم بر فوتبال ایران تبدیل شده است؛ مردی که ظاهرا هنوز باور نکرده است که عیار واقعی یک مربی، نه در صفرهای حساب بانکیاش، که در قلب هواداران و نتایج ثبتشده در تاریخ سنجیده میشود.
در پایان امیدواریم تمام این اعداد و ارقامی که در رسانهها مطرح شده و پذیرش شرط ژنرال از سوی فدراسیون دروغ باشد اما چه فایده که این امیدواری هم دردی از مردم ایران و فوتبال کشور دوا نمیکند!
دیدگاه تان را بنویسید