وقتی «قلعهنویی» پشت خاکریز بهانهها پنهان میشود؛ توهم توطئه
نازنین دشتی
بازگشت تیم ملی فوتبال ایران از رقابتهای جامجهانی، همواره با بیمها و امیدها، تحلیلها و نقدهای فراوانی همراه بوده است. افکار عمومی و کارشناسان پس از پایان یک تورنمنت بزرگ، انتظار دارند تا شخص اول نیمکت تیم ملی، با پذیرش مسئولیتها، به کالبدشکافی دقیق و فنی مسابقات بپردازد. با این حال، تازهترین اظهارات امیر قلعهنویی پس از بازگشت از جامجهانی، نه تنها نشانی از پذیرش مسئولیت نداشت، بلکه یک کلاس درس تمامعیار از فرافکنی، فرار رو به جلو و تقلیل مسائل کلان فنی به حاشیههای بیارزش بود. صحبتهایی که بیش از آنکه مرهمی بر زخمهای هواداران باشد، نمک بر جراحت افکار عمومی پاشید و موجی از عصبانیت و ناامیدی را در میان فوتبالدوستان به همراه آورد.
فرار رو به جلو با چاشنی مظلومنمایی
امیر قلعهنویی در بخش عجیبی از صحبتهایش، با اعتماد به نفسی مثالزدنی ادعا میکند که «فرار رو به جلو نکردهام»؛ اما وقتی به متن کامل اظهارات او نگاه میکنیم، سراسر آن چیزی جز همین تاکتیک نخنما نیست. به جای آنکه بشنویم چرا تیم ملی در لحظات حساس بازی با بلژیک دچار فروپاشی تاکتیکی شد، با سیاههای از مقصران خیالی و واقعی مواجه میشویم. در منطق سرمربی تیم ملی، همه مقصرند جز او و کادر فنیاش! برای درک بهتر این فرافکنی، کافی است به لیست بهانههای مطرح شده در همین یک مصاحبه نگاهی بیندازیم؛ کشور میزبان و فیفا (به دلیل انتخاب کمپ تیخوانا و برنامهریزی مسابقات)، دولت آمریکا (به بهانه تاخیر در صدور ویزا و کارشکنیهای دیپلماتیک)، مسئولان پرواز (به خاطر قطعی برق صندلیهای هواپیما و استرس بازیکنان!)، منتقدان داخلی (همانهایی که به زعم او در غار بودهاند و حالا میکروفون به دست گرفتهاند)و گذشتگان (حمله به سرمربیانی که در جامهای جهانی قبلی حضور داشتهاند). این حجم از بهانهتراشی برای توجیه ناکامی، نشاندهنده عدم بلوغ حرفهای در برخورد با شکست است. وقتی سرمربی تیم ملی قطعی برق صندلی هواپیما را به عنوان یکی از دلایل استرس و ناکامی تیمش مطرح میکند، مشخص است که دست او از استدلالهای فنی تا چه حد خالی است.
آمارسازیهای نجومی؛ توهم ۶میلیارد بیننده!
یکی از حیرتانگیزترین و در عین حال کمدیترین بخشهای این مصاحبه، جایی است که سرمربی تیم ملی برای اثبات محبوبیت تیمش، به آمارهایی متوسل میشود که حتی با منطق ریاضیات پایه نیز همخوانی ندارد. ادعای اینکه «۶میلیارد نفر اخبار ایران را پیگیری میکردند»، توهین آشکار به شعور مخاطب است. در جهانی که کل جمعیت آن کمی بیش از ۸میلیارد نفر است، چگونه ممکن است ۶میلیارد نفر پیگیر اخبار تیم ملی ایران باشند؟ این اغراقهای بیمبنا، تنها نشاندهنده قطع ارتباط گوینده با واقعیتهای آماری و رسانهای جهان است. قلعهنویی با پیشکشیدن این آمارها و استفاده از مفاهیمی چون «مظلومیت ایران»، تلاش میکند ناکامیهای تاکتیکی و فنی تیم ملی را در پشت یک نقاب بزرگ ناسیونالیستی و احساسی پنهان کند. فوتبال، زبان بینالمللی مستطیل سبز است و مظلومیت یک تیم در زمین بازی، نه با شعار، بلکه با ناتوانی در اجرای صحیح تاکتیکها و اشتباهات کادر فنی رقم میخورد.
سایه سنگین گذشته بر افکار ژنرال
بخش دیگری از مصاحبه که به شدت آزاردهنده است، کینهتوزی و تسویهحسابهای شخصی با گذشته است. قلعهنویی همچنان نتوانسته با کابوس برکناریاش پس از جام ملتهای ۲۰۰۶ کنار بیاید و سایه سنگین کارلوس کیروش (سرمربی تیم ملی در جام جهانی ۲۰۱۴) هنوز بر افکار او سنگینی میکند. او با تمسخر کسب یک امتیاز در جامجهانی ۲۰۱۴ و مقایسه آن با شرایط فعلی، نشان میدهد که به جای تمرکز بر آینده و رفع نقاط ضعف تیم خود، همچنان درگیر رقابتهای ذهنی و رسانهای با مربیان پیشین است. یک سرمربی حرفهای در سطح جامجهانی، میداند که اعتبار او با تخریب گذشتگان ساخته نمیشود. اینکه انتظار داشته باشید حاکمیت و دولت تریبون را از منتقدان شما بگیرند، تفکری به شدت دافعهبرانگیز و غیردموکراتیک است که نشان از تحمل پایین در برابر
نقد دارد.
ساعت مچی و لودهبازی
وقتی نقدها به عملکرد فنی تیم بالا میگیرد، سرمربی تیم ملی به جای پاسخگویی، به سراغ حاشیههایی میرود که هیچکس جز خودش برای آنها اهمیتی قائل نیست. پرداختن به ماجرای بسته شدن ساعت مچی به دست راست و اینکه منتقدان باید به «لباس شیک» او توجه میکردند، اوج تنزل سطح بحث در یک مصاحبه ملی است. از سوی دیگر، دفاع چشمبسته و اغراقآمیز از کادر فنی و نام بردن از سعید الهویی به عنوان «باسوادترین فرد حاضر در ورزش»، نشاندهنده حلقه بسته اطرافیان قلعهنویی است. وقتی شما منتقدان فنی را به «لودهبازی» متهم میکنید و تنها دایره کوچک دستیاران خود را عالم به علم فوتبال میدانید، نتیجهاش همین انزوای تاکتیکی میشود که در مسابقات شاهد آن بودیم. اگر این کادر، باسوادترین کادر ورزش ایران بود، چرا در لحظات بحرانی بازیها، هیچ پلن ثانویهای برای نجات تیم دیده نشد؟
فوتبال، قربانی همیشگی منیتها
صحبتهای اخیر امیر قلعهنویی، فراتر از یک مصاحبه ساده، مانیفست عدم پاسخگویی در فوتبال ایران بود. او در این مصاحبه ثابت کرد که هیچچیز تغییر نکرده است؛ نه ادبیات، نه نگاه به منتقدان و نه روشهای توجیه شکست. استفاده ابزاری از مفاهیم ارزشی، پنهان شدن پشت نام مردم و مقصر دانستن زمین و زمان، دیگر برای جامعه آگاه امروز کارکردی ندارد. مردم ایران فوتبال را میفهمند. آنها تفاوت میان یک تیم باشخصیت و برنامهمحور را با تیمی که اسیر اتفاقات و استرسهای پیشپاافتاده میشود، به خوبی درک میکنند. تا زمانی که سرمربی تیم ملی، شجاعت ایستادن در برابر دوربینها و گفتن این جمله ساده را نداشته باشد که «من و کادرم در مباحث فنی مقصر بودیم»، هیچ امیدی به پیشرفت نخواهد بود. فوتبال در زمین چمن بازی میشود، نه در نشستهای خبری و با لفاظیهای کینهتوزانه. جامجهانی برای ما تمام شد، اما افسوس که درسهای آن هرگز آموخته نشد.
دیدگاه تان را بنویسید