روایت روز دوم از یک بازگشایی پرتنش
دانشگاه در محاصره خشم و صفآرایی دانشجویان
طهمورث گیلانی
سرآغاز روز دوم بازگشایی دانشگاهها با فریادهای ممتد در راهروهای دانشکدهها همراه بود. اگر روز نخست بازگشایی، با بیم و امیدهای ناشی از تغییرات مدیریتی و وعدههای بازگشت به روال عادی سپری شد، روز دوم به وضوح نشان داد که زخمهای کهنه بر پیکره دانشگاه نه تنها التیام نیافته، بلکه به مرحلهای رسیده که «دیالوگ» جای خود را به «تقابل» داده است. تصاویر و ویدئوهای منتشر شده در فضای مجازی، تنها برشی لرزان از واقعیتی عریان در پردیسهای مرکزی دانشگاههای تهران، شریف، امیرکبیر و خواجهنصیر است؛ جایی که مصدومان و شیشههای شکسته لابیها، حکایت از فروریختن دیوارهایی دارند که قرار بود مرز میان «خردورزی» و «خشونت» باشند. باری امروز دانشگاه دیگر آن جزیره آرامِ سابق نیست.
وقتی وعدهها
پشت درهای دانشگاه میمانند
در حالی که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در دهم شهریورماه 1403 با انتشار توییتی صریح بر حق اعتراض دانشجو تأکید کرده و خواستار بازگشت اساتید اخراجی و دانشجویان تعلیقی شده بود، اتمسفر حاکم بر دانشگاهها یک سال بعد فرسنگها با این رویکرد فاصله داشت. پزشکیان که در مناظرات انتخاباتی خود، قوای سهگانه را مقصر اصلی انسداد فضای دانشگاهی دانسته و از لزوم شنیدن صدای مخالف سخن گفته بود، اکنون با واقعیتی روبهروست که در آن بدنه اجرایی دانشگاهها، گویی ساز دیگری میزنند. تضاد میان «گفتمان وفاق» در پاستور و «لیستهای تهدید» در امیرکبیر، دانشجویان را به این نتیجه رسانده است که بستر اعتراض مسالمتآمیز، تنها یک وعده انتخاباتی بوده که در پیچوخم بروکراسی حراست و نهادهای ذینفوذ گم شده است. وقتی دانشجویی در امیرکبیر روایت میکند که معاون امور دانشجویی با لحنی آمیخته به تهدید از «لیستهای نهادهای بیرونی» سخن میگوید، عملاً پیامی روشن به بدنه دانشجویی مخابره میشود: «حق اعتراض» تنها تا زمانی معتبر است که به مرحله «اجرا» نرسد.
نسل زد و پایان عصر تکگویی
در راهروهای علم
وزیر علوم پیشتر در سخنانی واقعبینانه، نسل جدید دانشجویان یا همان «نسل زد» را نسلی توصیف کرده بود که ساختارهای سلسلهمراتبی و بالا به پایین را برنمیتابد. این نسل، برخلاف اسلاف خود، نه تنها تحمل تکگویی مدیران را ندارد، بلکه اساساً زبان «فرمان و دستور» را متوجه نمیشود. وقایع روز دوم بازگشایی نشان داد که این نسل، دانشگاه را نه صرفاً مکانی برای کسب مدرک، بلکه سنگری برای بازپسگیری هویت و حقوق مدنی خود میبیند. وقتی مدیران دانشگاهی همچنان با ابزارهای دهههای گذشته به سراغ دانشجوی سال ۱۴۰۴ میروند، نتیجهای جز اصطکاک شدید حاصل نمیشود. در دانشگاههای تهران و علوم پزشکی مشهد، شعار «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن» تنها یک شعار صنفی نبود، بلکه بیانیهای علیه سالها نادیده گرفته شدن و تحمیل الگوهای زیستی خاص به محیطی بود که ذاتاً باید محل تضارب آرا باشد. این نسل ثابت کرده است که اگر فضای گفتوگو تسهیل نشود، آنها خود فضای فریاد را خلق خواهند کرد، حتی اگر به قیمت مصدومیت و تقابل فیزیکی تمام شود.
روایت محاصره در سیدخندان؛
جایی که شیشهها سخن میگفتند
تکاندهندهترین وقایع روز دوم، در دانشکده برق دانشگاه خواجهنصیر رقم خورد. جایی که تجمع اعتراضی دانشجویان برای گرامیداشت یاد جانباختگان، به سرعت به صحنه درگیری تبدیل شد. روایتهای میدانی حاکی از آن است که با تشدید شعارها، نیروهای بسیج دانشجویی وارد شده و فضا به سمت ضربوشتم طرفین سوق یافت. شکستن شیشههای لابی پردیس سیدخندان، نمادی از فروریختن آخرین پناهگاههای امن در دانشگاه بود. درگیری دانشجویان در دانشگاه، فشار روانی مضاعفی را ایجاد کرد که تنها به خشم بیشتر دامن زد. این صحنهها نشان داد که دانشگاه از یک نهاد مدنی به محیطی بهدور از استانداردهای دانشگاهی تغییر ماهیت داده است که در آن امنیت دانشجو، قربانی مصلحتسنجیهای سلبی میشود.
معمای مجوزهای نانوشته
و گروههای فشار دانشجویی
یکی از پرسشهای کلیدی که در جریان اعتراضات روز دوم بازگشایی ذهن هر ناظری را به خود مشغول میکرد، ماهیت و منشأ قدرت گروههایی بود که در مقابل معترضان صفآرایی کرده بودند. دانشجویانی که با پرچمها و شعارهای خاص، نه تنها به مقابله کلامی، بلکه به درگیری فیزیکی با همکلاسیهای خود روی آوردند، از کدام مرجع قانونی مجوز برخورد دریافت کردهاند؟ این تقابلهای رو در رو، یادآور تجمعات تندروها در مقابل مجلس است که هر اعتراضی را به آشوب و فتنه تعبیر میکنند. در دانشگاه شریف، جایی که همواره مهد نخبگی و عقلانیت بوده، گزارشهایی از پرتاب سنگ و حتی ادعای پرتاب چاقو منتشر شد. این قطبیسازی شدید، دانشگاه را به دو پاره تقسیم کرده است: طیفی که خود را پاسدار ارزشها میداند و طیفی که خود را وجدان بیدار جامعه برای عدالتخواهی معرفی میکند. حضور این گروهها که گویی از مصونیت نانوشتهای برخوردارند، عملاً امکان هرگونه میانجیگری توسط اساتید را سلب کرده و دانشگاه را به چرخهی خشونت کشانده است که در آن «دیگری» باید به هر قیمتی حذف شود.
از چاقوکشی تا اتهام تابعیت مضاعف
در میان هیاهوی درگیریها، بار دیگر شاهد بازتولید سناریوهایی بودیم که پیش از این در سال ۱۴۰۱ آزموده شده بودند. ادعای چاقوکشی در دانشگاه شریف و مصدومیت نیروهای بسیجی، بلافاصله با واکنش فعالان دانشجویی مواجه شد. از سوی دیگر، خبرگزاریهای رسمی با انتشار گزارشهایی مبنی بر حضور لیدرهایی با تابعیت کشورهای اروپایی و وعده کمکهزینههای تحصیلی، سعی در تقلیل اعتراضات به یک پروژه نفوذ خارجی داشتند. این روایتها که اعتراض دانشجو را به «خرید خودرو و ماشین» یا «وعدههای آنسوی آبی» پیوند میزند، نه تنها توهین به شعور بدنه دانشجویی است، بلکه نشاندهنده ناتوانی مدیریت دانشگاهی در درک ریشههای داخلی و عمیق این خشم است. وقتی اعتراض به رسمیت شناخته نمیشود، برچسب زدن آسانترین راه برای پاک کردن صورتمسئله میشود.
ظهور نسل جدید دانشجویان در راهروهای علم، به معنای پایان قطعی عصر تکگویی و دستورات از بالا به پایین است. این نسل نه تنها زبان «فرمان و تحکم» را متوجه نمیشود، بلکه دانشگاه را نه مکانی برای کسب مدرک، بلکه سنگری برای بازپسگیری هویت مدنی خود میبیند. وقتی این انرژی سازشناپذیر با سد محکم «لیستهای تهدید» مواجه میشود، نتیجهای جز انفجار خشم حاصل نمیشود؛ خشمی که نشان میدهد ابزارهای کنترلی دهههای گذشته، دیگر بر بدنه پرتحرک و آگاهِ امروز کارگر نیست
استقلال نهاد علم؛ استراتژی بقا
در میانه طوفان
در لایههای عمیقتر این بحران، آنچه بیش از همه در خطر قرار گرفته، «استقلال نهاد علم» است. وقتی دانشگاه به جولانگاه ایدئولوژیهای ستیزهجو تبدیل میشود، علم از کارکرد اصلی خود باز میماند. دخالتهای بیرونی در عزل و نصبها، اخراج اساتید منتقد و سلب حق تحصیل از دانشجویان، نه تنها به افول خرد میانجامد، بلکه صنایع راهبردی و اقتصاد ملی را نیز به سوی سقوط سوق میدهد. دانشگاهی که در آن امنیت استاد و دانشجو تضمین نباشد، نمیتواند دانش جهانی تولید کند. امروز، اصرار بر استقلال دانشگاه دیگر یک دغدغه فانتزی روشنفکری نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای جلوگیری از چرخه معیوب تضاد میان حکومت و جامعه است. اگر دانشگاه نتواند خودمختاری خود را بازپس بگیرد، به زودی شاهد وداع با تاریخ و قهقرای تمدنی خواهیم بود که در آن علم، تنها ابزاری برای توجیه قدرت خواهد بود.
یادبودها و نمادها؛ پیوند جنبش دانشجویی با مطالبات ملی
وقایع دانشگاه هنر در روز دوم بازگشایی، نشان داد که جنبش دانشجویی همچنان از قدرت نمادها برای تداوم حیات خود استفاده میکند. مراسم یادبود امیرعلی زارعی، از یک سوگواری ساده به صحنهای برای تجدید میثاق با آرمانهای آزادیخواهانه تبدیل شد.
شعارهایی نظیر «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد»، نشاندهنده پیوند ناگسستنی میان وقایع بیرون از دانشگاه و اتمسفر داخلی پردیسهاست. دانشجویان با فریادهای خود نشان دادند که دانشگاه را نه یک محیط ایزوله، بلکه قلب تپنده جامعه میدانند. استفاده از شعارهای ساختارشکنانه در این تجمعات، گویای این واقعیت است که مطالبات دانشجویی از سطح اصلاحات جزئی در سلفسرویس یا خوابگاه، به سطح کلان تغییرات سیاسی و اجتماعی ارتقا یافته است. این پیوند میان «آکادمی» و «خیابان»، همان چیزی است که نهادهای بیرونی را به تشدید برخوردها واداشته است، چرا که دانشگاه همواره موتور محرک تغییرات بزرگ در تاریخ معاصر ایران بوده است.
دانشگاه بر سر دوراهی
دیالوگ یا فروپاشی
آنچه در دومین روز بازگشایی دانشگاهها گذشت، آینهای از وضعیت بحرانی نهاد علم در ایران است. دانشگاه تحت مدیریتی است که دانشجو را محدود میکند و به جای بررسی علمی اعتراضات، به اهرمهای فشار متوسل میشود. خشم دانشجویان، مصدومیتهای شدید و فضای ملتهب پردیسها، همگی نشانههایی از یک بیماری مزمن در ساختار حکمرانی آموزشی هستند. اگر دولت مسعود پزشکیان نتواند میان وعدههای خود و عملکرد نهادهای حراستی و امنیتی در دانشگاهها توازن برقرار کند، اعتبار دولتش پیش از آنکه در سیاست خارجی به ثمر بنشیند، در راهروهای دانشگاههای تهران و شریف به چالش کشیده خواهد شد. دانشگاه امروز بر سر یک دوراهی سرنوشتساز قرار دارد: یا با بازگرداندن استقلال به نهاد علم و رهایی از بند ایدئولوژیهای محدودکننده، راه برای شکوفایی تمدنی باز میشود، یا با ادامه روند فعلی و خشم نسل زد، دانشگاه به کانون بحرانهای دائمی بدل خواهد شد که هزینههای آن برای کل کشور غیرقابل جبران خواهد بود. صندلیهای خالی اساتید و شیشههای شکسته دانشکدهها، آخرین هشدارهایی هستند که باید شنیده شوند؛ پیش از آنکه چرخهی خشونت، تمام پلهای بازگشت را
ویران کند.
دیدگاه تان را بنویسید