آخرالزمان در پیش است؟

جان لیمبرت- دیپلمات پیشین و استاد بازنشسته دانشگاه نیروی دریایی آمریکا

تنش‌ها و تبادلات اخیر میان تهران و واشنگتن، دهه‌ها باور سنتی و پذیرفته‌شده را زیر و رو کرده است؛ چرا که هر دو طرف دست به اقداماتی می‌زنند که پیش از این غیرقابل تصور بود. «پرزیدنت ترامپ» در پیام‌های اخیر خود درباره ایران، از لحنی ملایم و تعدیل‌شده استفاده کرده است؛ لحنی که یادآور باراک اوباما و رویکرد تعاملی او در سال ۲۰۰۹ است. در آن زمان، اوباما با به‌کار بردن نام رسمی ایران و اعلام این عبارت که «من مردم و حکومت جمهوری اسلامی ایران را خطاب قرار می‌دهم»، ادبیات خصمانه و دیرینه آمریکا را کنار گذاشت. تا پیش از آن، ترجیع‌بند ادبیات واشنگتن این بود: «ما مردم ایران را دوست داریم، اما از حکومت آن‌ها بیزاریم.»

آنچه شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد، نه تنها تغییر لحن پرزیدنت ترامپ، بلکه احیای ادبیات سلف خود (باراک اوباما) است؛ یعنی همان کسی که ترامپ سال‌هاست با او نوعی درگیری ذهنی مفرط داشته و مدام تلاش کرده اعتبارش را زیر سوال ببرد. ترامپ دست‌کم یک دهه گذشته را صرف حمله به اوباما و باطل کردن دستاوردهای او کرده است؛ اقدامی که نه برپایه اختلافات سیاسی، بلکه برآمده از این نیاز بود که نشان دهد: «هر کاری او بتواند انجام دهد، من بهترش را انجام می‌دهم.» او برجام سال ۲۰۱۵ را نه به‌خاطر محتوایش، بلکه به این دلیل رد کرد که با نام اوباما گره خورده بود. اکنون اما سیر حوادث، طرفین را دوباره به چیزی شبیه به همان توافق اولیه سوق می‌دهد؛ توافقی که در آن ایران محدودیت‌های برنامه هسته‌ای خود را در ازای گشایش‌های اقتصادی می‌پذیرد. البته پرزیدنت ترامپ که خود را «بزرگ‌ترین مذاکره‌کننده جهان» می‌نامد، مدعی خواهد شد که هرگونه توافق جدید، بسیار بهتر از برجام «وحشتناک» اوباما است و اکنون او (ترامپ) به خاطر تلاش‌هایش شایسته دریافت جایزه صلح 

نوبل است.

تغییر رفتار در جبهه ایران؛ بازگشت به ناسیونالیسم

در جبهه ایران، این چرخش حتی دراماتیک‌تر و چشمگیرتر است. برای دهه‌ها، ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر پایه نفی ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) و منافع ملی استوار بود. [آیت‌الله] خمینی و جانشینانش بارها ملی‌گرایان و ناسیونالیسم را تقبیح کرده و می‌گفتند تنها ملتی که اهمیت دارد، «امت مؤمنان است.» مقامات عالی‌رتبه جمهوری اسلامی حتی دکتر «محمد مصدق» نخست‌وزیر اسبق را محکوم کردند و آن دسته از ملی‌گرایان ایرانی را که بخشی از ائتلاف انقلابیِ سرنگون‌کننده نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) بودند، به حاشیه راندند. حاکمان جدید با حمایت از اشغال سفارت آمریکا، طولانی کردن جنگ ایران و عراق و دشمن‌تراشی در همه جا (حتی در کشورهایی که در ابتدا نسبت به نظام جدید حسن نیت داشتند)، منافع ملی ایران را نادیده گرفتند. جمهوری اسلامی بدون داشتن تعهدی پایدار به پیشبرد منافع ملی، همواره میان قلدرمآبی برای همسایگان خود و ابراز تمایل برای «روابط برادرانه و همسایگی» در نوسان بوده است.

جمهوری اسلامی همچنین به شدت با نظام پادشاهی مخالفت می‌کرد. رهبرانِ آن، اهمیت تاریخ پیش از اسلام کشور و جشن‌های غیراسلامی مانند «نوروز و مهرگان» را به حداقل رساندند. پادشاهان ذاتاً مایه کراهت و «طاغوت» یا بت‌های دروغینی قلمداد می‌شدند که ادعای خدایی داشتند.

اما اکنون، در شرایطی که کشور فعلا خط حملات ایالات متحده و اسرائیل را پشت سر گذاشته-و از صمیم قلب آرزو می‌کنم که سایه جنگ از مردم عزیز ایران دور باشد- حاکمان اسلامی؛ نمادهای باستانی  از جمله نمادهای دوران شاهنشاهی پیش از اسلام را احیا کرده‌اند. آن‌ها در همه جا نقش‌برجسته‌های مشهور صخره‌ای قرن سوم میلادی را بازسازی و تکثیر کرده‌اند؛ همان نگاره‌هایی که پیروزی «شاپور اول» پادشاه ساسانی، بر والرین (پوبلیوس لیسینیوس والریانوس)، امپراتور روم را به تصویر می‌کشد. تکریم و بزرگداشت یک پادشاه - -آن‌هم پادشاهی مربوط به دوران پیش از اسلام- در گذشته امری کاملاً غیرقابل تصور بود.

 تغییرات واقعی هستند؟

اما پرسش اینجاست‌ که به قول ما آمریکایی‌ها: «آیا این دو پلنگ، خال‌های خود را عوض کرده‌اند؟» (کنایه از اینکه: آیا ماهیت جمهوری اسلامی و دونالد ترامپ تغییر کرده است؟) آیا پرزیدنت ترامپ دست از وسواس فکری خود برای لغو هرآنچه به اوباما مربوط می‌شود، برداشته است؟ آیا او سرانجام تصمیم گرفته که دیپلماسی پیشه کند و در انتخاب واژگان خود محتاط باشد، به‌جای اینکه دوست و دشمن را به یک اندازه آماج حملات کلامی قرار دهد؟ آیا جمهوری اسلامی روش‌های خود را تغییر داده و تصمیم گرفته سیاست خودتخریب‌گرِ و دشمن‌تراشی‌های بی‌دلیل را رها کند؟ آیا مقامات در تهران، قدرت هویت ملی ایرانیان را 

به رسمیت شناخته‌اند؟

احتمالاً خیر. هفتصد سال پیش، «عبید زاکانی» شاعر و طنزپرداز نامدار ایرانی، با لحنی طعنه‌آمیز درباره باورمند شدن گربه، تغییر رفتار او و دست کشیدن از شکار موش‌ها، این وضعیت را به بهترین شکل توصیف کرده است:

«مژدگانی که گربه تائب شد / عابد و زاهد و مسلمانا»

بسیار بعید است که این چرخش‌های ظاهری بتوانند روابط پایداری ایجاد کنند. گربه مثلاً توبه‌کرده‌ی عبید، در نهایت دوباره ضیافتی از موش‌ها به راه می‌اندازد. 

جمهوری اسلامی در تاریخ ۴۷ ساله خود بارها رویکردهای خود را به ظاهر تعدیل کرده، اما دوباره به همان ادبیات کهنه، عقیم و خودتخریب‌گرِ ضداسرائیلی، ضدسعودی و ضدآمریکایی خود بازگشته است. در طرف آمریکایی نیز، دولت‌ها تقریباً هیچ‌گاه اهداف سیاست خود در قبال ایران را به روشنی تعریف نکرده‌اند. آیا آن‌ها به دنبال رابطه‌ای سازنده‌تر با جمهوری اسلامی فعلی هستند؟ آیا به‌دنبال محدود کردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران هستند؟ آیا حکومتی انسانی‌تر برای ایرانیان می‌خواهند؟ آیا به‌دنبال فلج کردن اقتصاد ایران هستند؟ یا به‌دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی به هر وسیله ممکن؟

متاسفانه برای پاسخ باید تاکید کنم: «از آنجا که هیچ هدف مشخصی وجود ندارد، معیاری هم برای سنجش موفقیت در دست نیست. اگر یک سیاست در دستیابی به یک هدف شکست بخورد، آن دولت می‌تواند ادعا کند که اهداف دیگری را مد نظر داشته است.»

به قول گربهِ چشایر در کتاب «آلیس در سرزمین عجایب»: «اگر ندانی به کجا می‌روی، هر راهی تو را به آنجا خواهد رساند.»

در واشنگتن، علی‌رغم تغییر لحن به ظاهر دراماتیک، نشانه‌های اندکی وجود دارد که نشان دهد ترامپ آمادگی ورود به آن نوع دیپلماسی جدی را دارد که می‌تواند به درگیری‌های فعلی پایان دهد. چنین دیپلماسی مستلزم تعامل با کشورهای دیگر -چه دوست و چه غیردوست- است و به ابزارهایی نیاز دارد که مدت‌هاست بدون استفاده مانده‌اند، مانند: «صبر، مداومت، توانایی شنیدن و وسواس در انتخاب واژگان.» تاکنون ترامپ و متحدانش هیچ‌یک از این ویژگی‌ها را از خود نشان نداده‌اند.

اهداف سیاسی ایالات متحده مبهم باقی مانده است. طبق شواهد، به نظر می‌رسد هدف اصلی ترامپ، خانواده و متحدانش، ثروت‌اندوزی خودشان است. وقتی رئیس‌جمهور یک موضع خوش‌بینانه یا بدبینانه درباره دستیابی به توافق اتخاذ می‌کند، افراد درون حاکمیت که از قبل از این موضع‌گیری‌ها باخبرند، می‌توانند از نوسانات قیمتی حاصل ازآن، پول‌های کلانی به جیب بزنند.

در جبهه ایران، اگر این جنگ بی‌پایان و تراژیک، ایران را به تلی از خاکستر و ویرانه بدل می‌کرد و یا خدای ناکرده با شروع مجددش در صورت نرسیدن به توافق؛ بدل کند، به نظر نمی‌رسد برای تندروهایی که در قدرت هستند اهمیتی داشته باشد؛ تا زمانی که آن‌ها همچنان برآن ویرانه‌ها حکومت می‌کنند.

و در پایان، می‌ماند همان سوال ابتدایی در مقدمه: «آخرالزمان در پیش است؟»