خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحرانهای بیپایان
خاورمیانه سالهاست در وضعیتی زندگی میکند که میتوان آن را «اضطراب مزمن تاریخی» نامید؛ احساسی دائمی از ناپایداری، ناامنی و بیاعتمادی به آینده.
عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بسیاری از نقاط جهان، بحران یک اتفاق استثنایی است؛ رخدادی که برای مدتی کوتاه زندگی مردم را مختل میکند و سپس جامعه دوباره به وضعیت عادی بازمیگردد. اما در خاورمیانه، برای میلیونها نفر، بحران دیگر استثنا نیست؛ به بخشی دائمی از زندگی تبدیل شده است. نسلی در این منطقه رشد کرده که تقریباً هیچگاه معنای واقعی ثبات، آرامش بلندمدت یا آینده قابل پیشبینی را تجربه نکرده است.
برای بخش بزرگی از مردم خاورمیانه، تاریخ معاصر نه بهصورت دورههای جداگانه، بلکه به شکل زنجیرهای پیوسته از جنگ، تحریم، انقلاب، مهاجرت، فروپاشی اقتصادی و عدم اطمینان به آینده تجربه شده است. جنگ عراق، جنگ افغانستان، بحران فلسطین، جنگ داخلی سوریه، ظهور داعش، فروپاشی لبنان، جنگ یمن، تنشهای مداوم ایران و آمریکا، بحرانهای اقتصادی و موجهای پیاپی مهاجرت؛ هر بحران هنوز پایان نیافته که بحران بعدی آغاز میشود.
نتیجه این وضعیت، فقط ویرانی سیاسی و اقتصادی نیست؛ نوعی فرسودگی روانی عمیق نیز در حال شکلگیری است. خاورمیانه سالهاست در وضعیتی زندگی میکند که میتوان آن را «اضطراب مزمن تاریخی» نامید؛ احساسی دائمی از ناپایداری، ناامنی و بیاعتمادی به آینده.
در چنین فضایی، حتی زندگی روزمره نیز رنگ دیگری پیدا میکند. بسیاری از مردم منطقه، از برنامهریزی بلندمدت فاصله گرفتهاند، زیرا احساس میکنند هر لحظه ممکن است همهچیز تغییر کند؛ ارزش پول سقوط کند، جنگی آغاز شود، مرزی بسته شود یا بحرانی سیاسی تمام معادلات زندگی را به هم بزند. برای بخش بزرگی از جامعه، آینده دیگر چیزی روشن و قابل تصور نیست؛ بیشتر شبیه مهی غلیظ و نامطمئن است.
این وضعیت تأثیر عمیقی بر روان جمعی دارد. در جوامعی که ثبات نسبی وجود دارد، انسانها معمولاً میتوانند برای سالها بعد برنامهریزی کنند؛ خانه بخرند، کسبوکار بسازند، آینده فرزندانشان را تصور کنند. اما در بخشهایی از خاورمیانه، افق زمانی زندگی کوتاهتر شده است. بسیاری از مردم بیش از آنکه به ده سال بعد فکر کنند، نگران عبور از ماه یا حتی هفته آیندهاند.
همین عدم اطمینان دائمی، نوعی خستگی پنهان ایجاد میکند؛ خستگیای که همیشه با فریاد و اعتراض همراه نیست. گاهی خود را به شکل بیحوصلگی عمومی، بدبینی، کاهش اعتماد اجتماعی یا میل گسترده به مهاجرت نشان میدهد. برای بسیاری از جوانان منطقه، رؤیای اصلی دیگر تغییر جهان نیست؛ فقط یافتن جایی باثبات برای زندگی است. در این میان، نسل جدید وضعیت پیچیدهتری دارد. نسلهای پیشین دستکم خاطرهای از دورههای آرامتر داشتند؛ اما بسیاری از جوانان امروز خاورمیانه از کودکی در فضای بحران بزرگ شدهاند. آنها جهان را از خلال تصاویر جنگ، تحریم، قطعی اینترنت، فروپاشی اقتصادی و اخبار
نگرانکننده شناختهاند. برای چنین نسلی، اضطراب گاه به بخشی عادی از زندگی تبدیل میشود.
شبکههای اجتماعی نیز این فرسودگی را تشدید کردهاند. پیشتر، انسان دستکم میتوانست از اخبار فاصله بگیرد، اما اکنون بحران همیشه در جیب مردم حضور دارد. تلفن همراه مدام یادآوری میکند که جایی انفجاری رخ داده، بازاری سقوط کرده یا تنشی تازه آغاز شده است. ذهن انسان فرصت کافی برای بازیابی روانی پیدا نمیکند. جامعه در حالت آمادهباش دائمی زندگی میکند.
در کنار این مسئله، نوعی احساس «بیقدرتی سیاسی» نیز در بسیاری از جوامع منطقه گسترش یافته است. مردم بارها شاهد تغییر دولتها، جنگها، اعتراضها و وعدههای بزرگ بودهاند، بدون آنکه لزوماً زندگی روزمرهشان به ثبات پایدار برسد. همین تجربه تکرارشونده، بهتدریج میتواند حس اثرگذاری فردی و جمعی را تضعیف کند.
حتی زبان روزمره مردم نیز این فرسودگی را بازتاب میدهد. در بسیاری از کشورهای منطقه، شوخیهای تلخ، طنز سیاه و نوعی بدبینی آرام به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شده است. مردم میخندند، اما پشت این خندهها اغلب خستگی عمیقی پنهان است؛ خستگی ناشی از زندگی در منطقهای که تاریخ معاصر آن کمتر فرصت تنفس داده است.
با این حال، تصویر خاورمیانه فقط تاریکی نیست. شاید یکی از عجیبترین ویژگیهای جوامع منطقه، توان بالای آنها برای ادامه دادن باشد. مردم خاورمیانه، با وجود همه بحرانها، هنوز زندگی میکنند، کار میکنند، عاشق میشوند، موسیقی میسازند، فیلم تولید میکنند و برای آینده تلاش میکنند. در دل همین فرسودگی، نوعی مقاومت روزمره نیز وجود دارد؛ مقاومتی که گاه کمتر دیده میشود.
دیدگاه تان را بنویسید