فرصت چانه‌زنی در برزخ دیپلماتیک

طهمورث گیلانی

اسلام‌آباد در روزهای اخیر، کانون تپنده دیپلماسی جهانی بود؛ جایی که بوی باروت جنگ ۴۰ روزه با رایحه تند چای پاکستانی در تالارهای مذاکره در هم آمیخت تا سرنوشت یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های قرن بیست و یکم رقم بخورد. ۲۱ ساعت مذاکره فشرده میان هیأت‌های ایرانی و آمریکایی، نه فقط یک نشست دیپلماتیک، که یک نبرد اراده‌ها در دوران پس از آتش‌بس بود. اگرچه در پایان این ماراتن نفس‌گیر، خبری از دست دادن‌های نمادین و بیانیه‌های مشترک پیروزی نبود؛ اما نباید از یاد برد که در دنیای سیاست، گاهی به توافق نرسیدن به معنای شکست نیست. ماراتن اسلام‌آباد نشان داد که به‌رغم بدگمانی‌های عمیق و زخم‌های تازه‌ای که از نبرد ۴۰ روزه بر تن هر دو طرف باقی مانده، پیوند ناگسستنی میان میدان و دیپلماسی به مرحله‌ای رسیده است که هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانند به سادگی میز را برای همیشه ترک کنند.

در حالی که برخی ناظران با شنیدن خبر خروج هیأت‌ها از پاکستان، طبل پایان دیپلماسی را به صدا درآوردند، تحلیل عمیق‌تر رفتار بازیگران نشان می‌دهد که پنجره گفت‌وگو نه تنها بسته نشده، بلکه به دلیل ضرورت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک، بازتر از هر زمان دیگری است. احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار باسابقه و تحلیلگر سیاسی، با نگاهی واقع‌بینانه به این صحنه می‌نگرد و معتقد است که جنگ عملاً به نقطه اشباع خود رسیده است. او به درستی اشاره می‌کند که گام بعدی در مسیر نظامی، سودی برای طرفین نخواهد داشت و تنها فاجعه‌ای برگشت‌ناپذیر برای جامعه بین‌المللی رقم می‌زند. این همان منطقی است که در راهروهای قدرت در تهران و واشنگتن نیز طنین‌انداز شده؛ جایی که عقلانیت ابزاری حکم می‌کند برای جلوگیری از فروپاشی بازارهای جهانی انرژی و مهار تورم افسارگسیخته در غرب، باید به دیپلماسی سلامی دوباره کرد.

مذاکرات ۲۱ ساعته اسلام‌آباد نشان داد که علیرغم بن‌بست در امضای سند نهایی، «زبان میدان» و «منطق دیپلماسی» به نقطه پیوند ناگسستنی رسیده‌اند؛ جایی که ورود متغیر راهبردی تنگه هرمز به معادلات، توازن قوا را به نفع تهران تغییر داده و واشنگتن را ناگزیر به بازنگری در الگوهای قدیمی فشار حداکثری کرده است

کالبدشکافی اختلافات و     ورود متغیرهای جدید به دستور کار 

آنچه مذاکرات اسلام‌آباد را از تمامی ادوار پیشین متمایز کرد، ورود متغیرهای جدید و بنیادین به دستور کار بود. پیش از این، هسته سخت اختلافات بر سر سانتریفیوژها و درصدهای غنی‌سازی دور می‌زد، اما اکنون موضوع تنگه هرمز به عنوان یک ابرپروژه راهبردی، سایه سنگین خود را بر میز مذاکره انداخت. ایران که در جریان جنگ ۴۰ روزه با بستن این گلوگاه حیاتی، قدرت خود را در دیکته کردن قواعد جدید بازی به اثبات رساند، اکنون خواهان تغییر نظام حقوقی این آبراه است. مطالبه ایران برای دریافت عوارض عبور از کشتی‌ها، در واقع بازتعریف حاکمیت ملی در منطقه‌ای است که دهه‌ها تحت سیطره ناوگان‌های فرامنطقه‌ای بوده است. 

آمریکا اما این موضوع را خط قرمزی می‌بیند که می‌تواند نظم دریایی مورد نظر واشنگتن را به چالش بکشد. با این حال، اصرار ایران بر این موضوع نشان‌دهنده آن است که تهران دیگر حاضر نیست به توافقات حداقلی و موقت تن دهد و به دنبال یک تفاهم پایدار است که در آن وزن ژئوپلیتیکش به رسمیت شناخته شود. در بخش هسته‌ای نیز، اختلافات همچنان بر سر جزئیات فنی اما حیاتی باقی است. اصرار واشنگتن بر خروج کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده و رسیدن به غنی‌سازی صفر، با واقعیت‌های روی زمین در تضاد است؛ واقعیت‌هایی که نشان می‌دهد حتی بمب‌های سنگرشکن آمریکایی در طول جنگ نتوانستند این ذخایر را از بین ببرند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، اعلام کرد که ایران با ابتکارات رو به جلو وارد میدان شده، اما طرف مقابل هنوز نتوانسته اعتماد لازم را جلب کند. این عدم اعتماد، ریشه در تجربه‌های تلخ گذشته دارد. از سوی دیگر، جی‌دی ونس با لحنی که بوی اولتیماتوم می‌داد، از آخرین و بهترین پیشنهاد سخن گفت. تحلیلگران معتقدند این اظهارات بیش از آنکه یک بن‌بست نهایی باشد، تلاشی برای چانه‌زنی در بالاترین سطح ممکن است. تریتا پارسی به درستی اشاره می‌کند که در مراحل اولیه آتش‌بس، حتی توقف مذاکرات را باید بخشی از تاکتیک‌های مذاکراتی برای گرفتن امتیازات بیشتر در دورهای بعدی دانست.

ضرورت تداوم گفت‌وگو؛ 

تنها مسیر خروج از برزخ 

وضعیت کنونی را می‌توان به یک برزخ دیپلماتیک تشبیه کرد؛ حالتی که در آن نه توافقی حاصل شده و نه شیپور جنگ دوباره نواخته شده است. در این میان، نقش میانجی‌گرانی چون پاکستان حیاتی‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. اصرار مقامات اسلام‌آباد بر ادامه تلاش‌ها برای نزدیک کردن دیدگاه‌ها، نشان‌دهنده این واقعیت است که منطقه تاب تحمل یک درگیری تمام‌عیار دیگر را ندارد. اگر دیپلماسی شکست بخورد، سناریوی جنگ زیرساخت‌ها محتمل خواهد بود که در آن نه تنها ایران و اسرائیل، بلکه کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز با ویرانی‌های راهبردی روبرو خواهند شد. اما سوال اینجاست که آیا ترامپ واقعاً به دنبال جنگ است؟ تحلیل‌های منتشر شده نشان می‌دهد که تهدید نظامی برای ترامپ، بیش از آنکه یک گزینه عملیاتی باشد، یک اهرم فشار سیاسی است.

او به خوبی می‌داند که از سرگیری جنگ یعنی سقوط بازارها و افزایش قیمت بنزین، که برای دولتی در آستانه انتخابات کنگره، خودکشی سیاسی محسوب می‌شود. بنابراین، مسیر دیپلماسی به‌رغم تمامی سنگلاخ‌ها، همچنان هموارترین راه است. پیشنهادهای جدیدی که در ساعات پایانی مذاکرات مطرح شد، نشان‌دهنده آن است که هر دو طرف به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحران هستند. ایران به دنبال لغو تحریم‌ها و تثبیت دستاوردهای میدانی خود است و ترامپ به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ که بتواند آن را به عنوان هنر معامله‌گری خود به افکار عمومی فروشد. در این میان، تنها بازیگری که از شکست مذاکرات سود می‌برد، نتانیاهو است که بقای سیاسی خود را در تداوم تنش و خنثی‌سازی تهدید ایران می‌بیند. اما واقعیت این است که ایران با قدرتی که در تنگه هرمز و جبهه مقاومت به رخ کشیده، به بازیگری تبدیل شده که نادیده گرفتن آن غیرممکن است. این قدرت میدانی، پشتوانه اصلی دیپلمات‌هایی است که در اسلام‌آباد تلاش کردند تا حقوق ملت ایران را در قالب یک چارچوب حقوقی تثبیت کنند.

 توقف فعلی مذاکرات نه به معنای شکست، بلکه بخشی از یک تاکتیک پیچیده برای چانه‌زنی در بالاترین سطح است که نشان می‌دهد دو طرف علیرغم تهدیدهای کلامی، همچنان عقلانیت ابزاری و مسیر گفت‌وگو را تنها راه خروج از بن‌بست فعلی و جلوگیری از ویرانی‌های راهبردی می‌بینند

دیپلماسی به مثابه سرنوشت

مذاکرات اسلام‌آباد اگرچه به امضای قرارداد ختم نشد، اما زنده بودن دیپلماسی را تایید کرد. همان‌طور که اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه اشاره کرد، دیپلماسی ابزاری برای صیانت از منافع ملی است که نه در جنگ تعطیل می‌شود و نه در صلح. امروز، جهان در انتظار پاسخ تهران به پیشنهادهای جدید واشنگتن است و واشنگتن در انتظار دیدن نشانه‌هایی از واقع‌گرایی در تهران. اما حقیقت ساده‌تر از این حرف‌هاست: هر دو طرف به این توافق نیاز دارند. ایران برای بازسازی اقتصاد و تثبیت جایگاه منطقه‌ای، و آمریکا برای خروج از باتلاق خاورمیانه و تمرکز بر چالش‌های داخلی. پنجره‌ای که در اسلام‌آباد باز شد، هنوز رو به افق‌های صلح گشوده است. اگرچه شعله‌های جنگ زیر خاکستر آتش‌بس موقت پنهان شده‌اند، اما اراده برای گفت‌وگو می‌تواند این شعله‌ها را خاموش کند. دیپلماسی اقتدار، روشی است که در آن ایران نه از سر نیاز، بلکه از سر مسئولیت‌پذیری برای امنیت منطقه، پای میز می‌نشیند.

روزهای آینده مشخص خواهد کرد که آیا بازیگران اصلی جرات عبور از بن‌بست‌های ذهنی خود را دارند یا خیر؟ اما یک چیز قطعی است: در دنیای امروز، هیچ جنگی با پیروزی مطلق نظامی پایان نمی‌یابد؛ همه جاده‌ها در نهایت به میز مذاکره ختم می‌شوند. پس چه بهتر که این مسیر، پیش از آنکه ویرانی‌های بیشتری به بار آید، طی شود. اسلام‌آباد شاید ایستگاه پایانی نبود، اما قطعاً مهم‌ترین ایستگاه برای درک این واقعیت بود که صلح تنها گزینه پایدار روی میز است. تداوم این روند می‌تواند چاره‌ساز اختلافات بنیادین باشد و خاورمیانه را از چرخه بی‌پایان خشونت رها سازد.

ساختار قدرت در ایران 

و اجماع بر سر دیپلماسی

در داخل ایران نیز، به‌رغم تفاوت در لحن‌ها، یک اجماع استراتژیک بر سر صیانت از دستاوردهای میدانی دیده می‌شود. حضور همزمان چهره‌هایی چون قالیباف، عراقچی و باقری در تیم مذاکره‌کننده، نشان‌دهنده هماهنگی میان سطوح مختلف حاکمیت است. این پیام روشنی به واشنگتن بود که طرف ایرانی با یک صدای واحد سخن می‌گوید. تاکید رئیس مجلس بر اینکه «ما حسن نیت داریم اما اعتماد نداریم»، بازتاب‌دهنده نگاهی است که دیپلماسی را نه یک هدف، بلکه یک ابزار برای احقاق حقوق می‌بیند. این نگاه، راه را برای مانورهای بعدی باز می‌گذارد. ایران نشان داده است که در صورت دریافت تضمین‌های عینی، آمادگی دارد تا در مورد برخی جنبه‌های فنی انعطاف نشان دهد، اما هرگز بر سر حاکمیت ملی و امنیت منطقه معامله نخواهد کرد.

با وجود پایان دور اول گفتگوها بدون نتیجه ملموس، پنجره دیپلماسی به دلیل ضرورت‌های حیاتی هر دو طرف همچنان باز مانده است، چرا که جایگزین آن یعنی «جنگ زیرساخت‌ها»، فاجعه‌ای جهانی در بازار انرژی و خودکشی سیاسی برای دولت ترامپ در آستانه انتخابات خواهد بود

حمید ابوطالبی، دیپلمات پیشین، در این راستا، به ضرورت دیپلماسی شهود جهانی اشاره می‌کند. او معتقد است که ایران باید روایت خود را در معرض داوری افکار عمومی جهان قرار دهد تا مانع از آن شود که ترامپ با روایت‌های یک‌طرفه، مقصر بودن ایران را القا کند. این بخشی از نبرد نرمی است که در موازات مذاکرات سخت در جریان است. در نهایت، آنچه در اسلام‌آباد گذشت، تمرینی برای یک توافق بزرگتر بود. توافقی که شاید ماه‌ها زمان ببرد، اما بذر آن در همان ۲۱ ساعت مذاکره فشرده کاشته شد. ایران ثابت کرد که نه زیر بار فشار می‌رود و نه از میز مذاکره فرار می‌کند. این ترکیب از صبر راهبردی و اقتدار میدانی، کلید اصلی باز شدن قفل‌های دیپلماتیک در آینده نزدیک خواهد بود.

سناریوهای پیش‌رو؛ 

در انتظار حرکت بعدی واشنگتن

اکنون توپ در زمین ایالات متحده است. آیا ترامپ واقع‌گرایی را بر ماجراجویی ترجیح خواهد داد؟ اگر واشنگتن درک کند که ایرانِ پس از جنگ ۴۰ روزه، بازیگری متفاوت با قدرت مانور بیشتر است، احتمال دستیابی به یک چارچوب مشترک در دور بعدی مذاکرات بسیار بالاست. برخی منابع نوشته‌اند که با پیشنهاد پاکستان و با قبول هیات‌های مذاکره‌کننده ایران و آمریکا، ادامه مذاکرات با میانجیگری پاکستان برای یک دور دیگر و پس از وقفه‌ای در روز یکشنبه ادامه خواهد داشت. رسانه‌ی العربیه نیز اعلام کرده است احتمال دارد آتش‌بس تمدید شود تا امکان ادامه مذاکرات فراهم شود. بنابراین سناریوی اول، بازگشت به میز مذاکره در سطحی متفاوت است. ممکن است در روزهای آینده، نمایندگانی در سطوح کارشناسی برای حل گره‌های فنی تنگه هرمز و مسائل هسته‌ای دوباره در یک کشور ثالث گرد هم آیند. این سناریو، محتمل‌ترین گزینه برای حفظ آتش‌بس و جلوگیری از سقوط اقتصاد جهانی است. ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا درباره در همین رابطه می‌گوید: «دور نخست گفت‌وگوها به طور طبیعی معطوف به رفع ابهامات اولیه و تنظیم دستورکار است؛ از این رو، انتظار دستیابی به پیشرفتی چشم‌گیر واقع‌بینانه نبود. رقص دیپلماتیک تازه آغاز شده است.»

سناریوی دوم، تداوم وضعیت نه جنگ، نه صلح است که در آن تحریم‌ها باقی می‌مانند و ایران نیز کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ می‌کند. ترامپ نیز ادعا کرده است که محاصره ایران(تنگه هرمز) به زودی آغاز می‌شود این وضعیت اگرچه برای اقتصاد ایران دشوار است، اما برای آمریکا نیز بدون هزینه نخواهد بود. فشار قیمت انرژی و نارضایتی متحدان اروپایی و آسیایی، واشنگتن را در نهایت به سمت امتیازدهی سوق می‌دهد. سناریوی سوم که بدترین حالت ممکن است، ازسرگیری درگیری‌هاست. اما با توجه به اظهارات مقامات هر دو طرف و نیاز مبرم به ثبات، این گزینه در حال حاضر در اولویت هیچ‌کدام از بازیگران اصلی نیست. حتی تهدیدهای ترامپ در شبکه‌های اجتماعی را باید در چارچوب شخصیت نمایشی او و تلاش برای بهبود جایگاهش در نظرسنجی‌های داخلی تفسیر کرد.

باید به این نکته توجه داشت که دیپلماسی یک مسیر خطی نیست. فراز و فرودهای اسلام‌آباد بخشی از طبیعت مذاکرات میان دو دشمن دیرینه است. آنچه اهمیت دارد، حفظ کانال‌های ارتباطی و درک این مطلب است که در دنیای به هم پیوسته امروز، امنیت تقسیم‌ناپذیر است. ایران نشان داده که آماده است تا سهم عادلانه خود را از نظم جهانی مطالبه کند و دیپلماسی، بهترین بستر برای تثبیت این سهم است.