نمایندگان ایران و آمریکا زیر سایه آتشبسی شکننده، رو در روی هم نشستند؛
اسلامآباد؛ میز مذاکره یا میدان تازه؟
نهال فرخی
آتشبسی که پس از ۴۰ روز جنگ میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل شکل گرفت، حالا به میز مذاکره رسیده؛ اما تضاد روایتها و اهداف، این گفتوگوها را به یکی از پیچیدهترین لحظات دیپلماسی معاصر تبدیل کرده است.
قطار جنگ، پس از ۴۰ روز عبور از آتش و آوار، حالا در ایستگاهی به نام اسلامآباد توقف کرده؛ اما این توقف، بیش از آن که نوید پایان مسیر باشد، شبیه مکثی کوتاه در میانه یک تونل تاریک است. آتشبسی که بهسختی شکل گرفت، هنوز نفسنفس میزند و هر لحظه ممکن است فروبپاشد و در چنین فضایی، میز مذاکره نه جایگزین جنگ، بلکه امتداد آن است با زبانی دیگر! و هر چند گزارشها تاکنون حکایت از آن دارد که مذاکرات به صورت رو در رو در جریان است اما شاید هنوز برای رسیدن به نتیجه قطعی خیلی زود باشد.
آتشبسی که صلح نیست
آتشبسی که پس از روزها درگیری میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر اعلام شد، از همان ابتدا نشانههای شکنندگی را با خود داشت.
گزارشها از نقضهای اولیه در ساعات نخست حکایت داشتند و حتی پس از آن نیز سایه بیاعتمادی از سر آن کنار نرفت. اما به گفته اسماعیل بقائی، «طبق گزارشها به غیر از ساعات اولیه در اولین روز که چند مورد نقض آتشبس صورت گرفت، گزارش از نقض آتشبس دریافت نکردیم.» با این حال، همین «چند مورد» برای نشان دادن میزان شکنندگی وضعیت کافی بود. در واقع، آن چه امروز برقرار است، بیش از آن که یک صلح باشد، نوعی «تعلیق درگیری» است؛ وضعیتی که در آن، جنگ متوقف نشده، بلکه فقط شکل خود را تغییر داده است.
اسلامآباد؛ ایستگاه صلح
یا توقفگاه جنگ؟
در چنین شرایطی، مذاکرات در اسلامآباد پاکستان را نمیتوان صرفاً یک تلاش دیپلماتیک برای پایان جنگ دانست. این مذاکرات، در واقع ادامه همان بحران در قالبی دیگر است و هر یک از طرفین، با روایتی متفاوت از جنگ وارد این میز شدهاند.
ایران، بر اساس روایت رسمی خود با «مقاومت موفق» توانسته معادلات را تغییر دهد. این نگاه نیز به طور مستقیم بر رفتار تهران در مذاکرات تأثیر گذاشته؛ تهران طرفی است که خود را بازنده نمیداند، و طبعاً تمایلی به امتیازدهی گسترده ندارد.
در مقابل، ایالات متحده نیز تلاش دارد دستاوردهای نظامی خود را تثبیت کرده و آنها را به امتیازات سیاسی تبدیل کند. همین تضاد در برداشت از نتیجه جنگ، یکی از اصلیترین گرههای مذاکرات است.
قلابی که پیدا نمیشود
در چنین فضایی، حتی آغاز یک گفتوگوی واقعی نیز به چالشی جدی تبدیل شد. چنان که جلال ساداتیان تحلیل گر سیاسی نیز این وضعیت را بهخوبی توضیح میدهد و می گوید که «مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در پاکستان را باید در چارچوب یک واقعیت بنیادین در روابط بینالملل تحلیل کرد. هیچ توافق پایداری بدون شکلگیری حداقلی از اعتماد متقابل یا دستکم تعریف یک «نقطه شروع قابل اتکا» شکل نمیگیرد. آنچه امروز به عنوان اصلیترین دشواری این مذاکرات مطرح میشود، در واقع همان بدیهیترین چالش در هر فرآیند دیپلماتیک است؛ یعنی یافتن یک قلاب اولیه که بتواند دو طرف را به ادامه مسیر متعهد کند. این قلاب نه لزوما به معنای حل اختلافات، بلکه به معنای پذیرش یک چارچوب مشترک برای گفتوگوست. در شرایطی که سطح بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن طی سالهای گذشته بهشدت افزایش یافته، همین گام نخست خود به یک مسأله پیچیده تبدیل شده است.» این «قلاب»، همان چیزی است که هنوز شکل نگرفته؛ و بدون آن، هر گفتوگویی در همان نقطه آغاز متوقف میشود.
مذاکرهکنندگان؛
حامل پیام و نه تصمیمگیر
یکی دیگر از پیچیدگیهای مذاکرات، به ساختار تصمیمگیری در دو طرف بازمیگردد. برخلاف تصور عمومی، هیئتهای مذاکرهکننده لزوماً اختیار کامل برای تصمیمگیری ندارند. در چنین شرایطی، حتی حضور چهرههای سطح بالا نیز لزوماً به معنای سرعت گرفتن مذاکرات نیست؛ بلکه بیشتر نشانهای از اهمیت موضوع است.
اما در همین چارچوب، انتخاب محمدباقر قالیباف بهعنوان چهره اصلی تیم ایرانی، حامل پیامهای مشخصی است. حضور فردی با وزن سیاسی بالا در رأس هیات مذاکرهکننده، معمولا به این معناست که تصمیمگیریها قرار است در سطحی بالاتر و با سرعت بیشتری انجام شود. این امر میتواند به طرف مقابل نیز این سیگنال را بدهد که تهران این بار به دنبال یک توافق صرفا تاکتیکی نیست، بلکه به نتیجهای راهبردی فکر میکند.
نقش پاکستان نیز در این میان، اگرچه تعیینکننده نیست، اما بیاهمیت هم نیست. این کشور تلاش کرده با برگزاری نشستهای جداگانه با هر یک از طرفین، فضای گفتوگو را مدیریت کند. به بیان دیگر، اسلامآباد بیش از آن که محل «توافق» باشد، محل «تعریف امکان توافق» است.
بازی بر سر زمین مذاکره
و بازیگران در میدان
یکی از مهمترین نکاتی که در این مذاکرات به چشم میخورد، تلاش هر دو طرف برای تعیین «زمین بازی» است. این همان مرحلهای است که حتی پیش از ورود به موضوعات اصلی، باید مشخص شود و اگر این مرحله شکست بخورد، کل روند مذاکره ممکن است از همان ابتدا متوقف شود.
یکی از مهمترین نکاتی که در مذاکرات پاکستان به چشم میخورد، تلاش هر دو طرف برای تعیین «زمین بازی» است. این همان مرحلهای است که حتی پیش از ورود به موضوعات اصلی، باید مشخص شود و اگر این مرحله شکست بخورد، کل روند مذاکره ممکن است از همان ابتدا متوقف شود
از سوی دیگر در حالی که مذاکرات رو در رو اکنون در جریان است، یکی از مهمترین بازیگران این بحران یعنی اسرائیل، بیرون از میز مذاکره قرار دارد.رفتارهای میدانی این بازیگر، بهویژه در لبنان، نشان میدهد که همه طرفها لزوماً به دنبال تثبیت آتشبس نیستند. این یعنی به بیان ساده، میز مذاکره در اسلامآباد، همزمان زیر سایه دیپلماسی و میدان جنگ قرار دارد.
در سوی دیگر میز، حضور جی دی ونس به این مذاکرات ابعادی متفاوت داده؛ چهرهای که پیش از این، به عنوان مخالف جنگهای آمریکا در خاورمیانه شناخته میشد.اکنون او در موقعیتی قرار گرفته که باید میان دو مسیر انتخاب کند و یا حفظ آتشبس از طریق امتیازدهی را پیش بگیرد و یا ناچار است به بازگشت مسیری که خود سالها با آن مخالف بوده است.حضور او، سطح مذاکرات را به بالاترین حد در دهههای اخیر رسانده و همزمان، هزینه سیاسی تصمیمات را نیز افزایش داده و شاید همین حضور نیز پس از حدود یک دهه بار دیگر مذاکرات ایران و آمریکا را در مسیر دیگری قرار داد؛ مذاکراتی که حالا بار دیگر به صورت رو در رو، در جریان است.
اما یک پرسش دیگر نیز در میان است که آن نیز چرایی شکلگیری این آتشبس است. سید حسین موسویان، دیپلمات پیشین در این باره اما به مجموعهای از عوامل اشاره کرده و می گوید که «این آتشبس حاصل یک عامل واحد نبود، بلکه نتیجه ترکیبی از واقعیتهای نظامی، راهبردی، سیاسی و اقتصادی بود که محاسبات بازیگران را تغییر داد.» او همچنین تأکید میکند که مقاومت ایران، یکی از فرضیات اصلی درباره فروپاشی سریع این کشور در برابر حمله نظامی را به چالش کشیده است.این تغییر در محاسبات، یکی از دلایل اصلی حرکت به سمت آتشبس و سپس مذاکره بوده است.
تنگهای که جنگ را جهانی کرد
اما اگر قرار باشد یک نقطه را بهعنوان عامل تغییر معادلات جنگ معرفی کرد، بیتردید باید به تنگه هرمز اشاره کرد؛ گلوگاهی که نه فقط برای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی حیاتی است.
چنان که سید حسین موسویان در تحلیل خود به این نکته کلیدی اشاره میکند که «دومین فاکتور، اهرم ایران بر تنگه هرمز است که بهطور قابل توجهی محاسبات اقتصادی و راهبردی جنگ را تغییر داد. این تنگه یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. در طول درگیری، نگرانی از اختلال در این مسیر باعث بیثباتی بازارهای مالی و افزایش شدید قیمت انرژی شد.»
آتشبسی که امروز برقرار است، شبیه به مکثی کوتاه در دل یک طوفان است. اگر این مذاکرات نتواند شکافهای عمیق میان طرفین را پر کند، بازگشت به چرخه درگیری، نه یک احتمال دور، بلکه سناریویی قابل تصور خواهد بود و شاید مهمترین سؤال همین باشد که آیا این قطار، از اسلامآباد به سمت صلح حرکت خواهد کرد؟
گویا نیز همین یک عامل کافی بود تا جنگ از یک درگیری منطقهای، به بحرانی با پیامدهای جهانی تبدیل شود. اروپا، آسیا و حتی آمریکای شمالی، ناگهان خود را در معرض تبعات مستقیم این جنگ دیدند؛ نه از مسیر موشک و بمب، بلکه از مسیر انرژی و اقتصاد. در چنین شرایطی، ادامه جنگ دیگر فقط تصمیمی نظامی نبود؛ یک ریسک بزرگ اقتصادی برای کل جهان بود.
در کنار فشارهای اقتصادی، ناکامیهای عملیاتی نیز در تغییر مسیر جنگ نقش داشتند. چنان که جنگ، برخلاف تصور اولیه، نتوانست بهسادگی اهداف استراتژیک را برای آمریکایی ها محقق کند و درست در همین نقطه است که جنگها تغییر ماهیت میدهند؛ از «ضربه سریع» به «فرسایش بلندمدت».
یکی دیگر از متغیرهای مهم، نیز واکنش داخلی ایران بود؛ عاملی که بسیاری از محاسبات اولیه را بههم زد. این اتفاق، یکی از سناریوهای کلیدی در طراحی جنگ را عملاً بیاثر کرد؛ سناریویی که بر «فروپاشی از درون» حساب باز کرده بود.
اما در کنار میدان و سیاست، یک متغیر دیگر نیز نقش تعیینکنندهای در شکلگیری مذاکرات داشت و آن نیز اقتصاد جهانی بود. چنان که افزایش قیمت انرژی، بیثباتی بازارها، و نگرانی از اختلال در زنجیره تأمین جهانی، فشار قابل توجه ای بر تصمیمگیران وارد کرد. در چنین شرایطی، حتی اگر طرفها در سطح سیاسی تمایلی به عقبنشینی نداشته باشند، فشار اقتصادی میتواند آنها را به سمت مذاکره سوق دهد.
این همان جایی است که جنگ، دیگر فقط یک موضوع نظامی یا امنیتی نیست؛ بلکه به مسئلهای برای بقا در سطح اقتصاد جهانی تبدیل میشود.
مذاکراتی برای تعریف بازی،
نه پایان آن
با کنار هم گذاشتن این متغیرها، تصویر روشنتر میشود که آن چه حالا در اسلامآباد جریان دارد، بیش از آن که یک مذاکره نهایی باشد، تلاشی برای «تعریف قواعد بازی» است و هر دو طرف، پیش از ورود به توافق، در حال چانهزنی بر سر این هستند که اساساً چه چیزی موضوع مذاکره باشد، چه چیزی نباشد و خطوط قرمز کجا تعریف شود.این همان مرحلهای است که اگر شکست بخورد، دیگر فرصتی برای ورود به مراحل بعدی باقی نمیماند.
در این میان، نقش جی دی ونس بهطور ویژه برجسته است. او نه فقط یک مذاکرهکننده، بلکه نماینده یک جریان فکری در سیاست خارجی آمریکا است؛ جریانی که سالها علیه «جنگهای بیپایان» سخن گفته و البته که میز مذاکره برایش جدی تر از نامه پراکنی های مرسوم است.
تضاد اهداف؛ گرهی که هست
در نهایت، اما آن چه بیش از هر چیز این مذاکرات را پیچیده کرده، تضاد در اهداف نهایی طرفین است. برای ایران، هدف اصلی حفظ ظرفیتهای راهبردی و جلوگیری از تحمیل محدودیتهای جدید است و اتفاقا برای ایالات متحده، مهار همین ظرفیتها مساله است و برای اسرائیل، فراتر از هر دو، تضعیف ساختاری و بلندمدت ایران. مساله این جاست این سه هدف، لزوماً در یک نقطه به هم نمیرسند و حتی بدتر شاید یکدیگر را نقض نیز می کنند و همین، بدان معناست که حتی اگر مذاکرات ادامه پیدا کند، مسیر رسیدن به توافق، طولانی، پیچیده و پرهزینه خواهد بود.
سناریوهای پیش رو
از توافق تا بازگشت جنگ
حال اما با توجه به شرایط موجود، چند سناریوی اصلی را میتوان پیشبینی کرد و یکی نیز ادامه مذاکرات و حرکت به سمت توافقی محدود و موقت است و گزینه دیگر فرسایشی شدن گفتوگوها بدون نتیجه مشخص می تواند باشد و یا در بدترین حالت، فروپاشی آتشبس و بازگشت به درگیری نیز از سناریوهای موجود است.
در این میان، نقش بازیگران بیرونی، بهویژه اسرائیل، میتواند تعیینکننده باشد؛ چنان که هرگونه اقدام میدانی که تنش را افزایش دهد، میتواند کل روند دیپلماتیک را از مسیر خارج کند.
در نهایت نیز باید به این واقعیت بازگشت که اسلامآباد، ایستگاه پایان جنگ نیست. این شهر، فقط جایی است که قطار جنگ برای لحظهای متوقف شده؛ نه برای رسیدن، بلکه برای تصمیمگیری درباره ادامه مسیر.
آتشبسی که امروز برقرار است، بیشتر شبیه به مکثی کوتاه در دل یک طوفان است. اگر این مذاکرات نتواند شکافهای عمیق میان طرفین را پر کند، بازگشت به چرخه درگیری، نه یک احتمال دور، بلکه سناریویی قابل تصور خواهد بود و شاید مهمترین سؤال همین باشد که آیا این قطار، از اسلامآباد به سمت صلح حرکت خواهد کرد، یا دوباره به ریل جنگ
بازمیگردد؟
دیدگاه تان را بنویسید