طهمورث گیلانی 

برای سال‌ها، واژه‌های «مذاکره» و «سایه جنگ» به گوش ایرانیان آشنا بوده‌اند، اما امروز، این دو عبارت بیش از هر زمان دیگری بر فضای کشور سنگینی می‌کنند. خاورمیانه، بار دیگر در آشفته‌بازاری از تهدیدات نظامی و تحرکات دیپلماتیک گرفتار شده است؛ وضعیتی که نه تنها فرسایشی است، بلکه آینده آن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. حضور گسترده نیروها و تجهیزات نظامی آمریکایی در خلیج فارس، در کنار آماده‌باش پدافندی و آفندی ایران، شواهد انکارناپذیری از نزدیک بودن یک درگیری احتمالی است؛ جنگی که هیچ‌کس نه زمان آغاز و نه سرانجام آن را می‌داند. با این حال، در میان این هیاهوی نظامی، کورسویی از کاهش تنش‌ها از طریق دیپلماسی نیز به چشم می‌خورد، هرچند که تردیدها همچنان بر آن سایه افکنده‌اند.

تهدید از یک سو، آمادگی برای گفتگو از سوی دیگر

در بحبوحه این تنش‌ها، مقامات هر دو سوی ماجرا، پیام‌هایی دوگانه ارسال می‌کنند. از یک سو، رئیس‌جمهور آمریکا با لحنی تهدیدآمیز تصریح می‌کند: «ما کشتی‌های بزرگ و قدرتمندی داریم که به سمت ایران در حال حرکت هستند.» او در عین حال، روزنه مذاکره را نیز باز نگه می‌دارد و می‌افزاید: «اگر بتوانیم درباره توافقی قانع‌کننده که منجر به نداشتن سلاح هسته‌ای توسط ایران شود مذاکره کنیم، باید به آن دست یابیم... نمی‌دانم آیا مذاکرات به توافق منجر خواهد شد یا نه، اما ایرانی‌ها به‌طور جدی با ما صحبت می‌کنند.» این اظهارات، نشان‌دهنده راهبرد «دیپلماسی اجبار» است که هدف آن، کشاندن ایران پای میز مذاکره تحت فشار نظامی است.

در مقابل، مقامات ایرانی نیز بر آمادگی برای گفت‌وگو تأکید دارند، اما با شروطی خاص. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «برخلاف فضاسازی‌‌ جنگ رسانه‌ای تصنعی، شکل‌گیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است.» پیشتر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، در کنفرانس خبری که با هاکان فیدان، همتای ترکیه‌ای خود داشت، اعلام کرد که «ایران تنها درباره پرونده هسته‌ای آماده گفت‌وگو است.» او بر مذاکراتی «بر اساس احترام متقابل، انصاف و برابر، خودداری از دیکته کردن و...» تأکید کرد. این موضع، نشان می‌دهد که ایران، اگرچه درهای دیپلماسی را کاملاً نبسته، اما به شدت نسبت به نیت آمریکا بدبین است و هرگونه مذاکره را مشروط به رعایت اصول مشخصی می‌داند. این سخنان، حاکی از آن است که در پس پرده، تماس‌ها و رایزنی‌هایی در جریان است تا شاید راهی برای خروج از بن‌بست فعلی گشوده شود.

تلاش‌های منطقه‌ای برای گشودن یک گره کور

در این فضای پرالتهاب، تلاش‌هایی برای میانجی‌گری و کاهش تنش‌ها در منطقه آغاز شده است. ترکیه و قطر، هر یک به نوعی در این مسیر گام برداشته‌اند. سفر وزیر خارجه قطر به تهران برای گفت‌وگو با مقامات ایرانی درباره تحولات منطقه، یکی از این اقدامات بود. همچنین، تحرکات دیپلماتیک ترکیه برای ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا وارد مرحله جدیدی شده است. نشریه اسرائیلی گزارش داده است که ترکیه ممکن است پیشنهاد میزبانی اورانیوم غنی‌شده ایران را به جای روسیه مطرح کند و حتی تعهد دهد که این مواد هرگز به ایران بازگردانده نشود. این پیشنهاد، می‌تواند راهی برای رفع نگرانی‌های هسته‌ای و ایجاد اعتماد باشد.

به گفته مدیر دفتر الجزیره، پیام‌ها از طریق میانجی‌ها به دو کشور منتقل می‌شود و گفت‌وگوها اکنون بر سر شکل پیشنهادی مذاکرات میان دو طرف جریان دارد. پیشنهاد مذاکرات سه‌جانبه میان واشنگتن، تهران و آنکارا نیز مطرح شده است. با این حال، یک مقام عالی‌رتبه دولتی از یکی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به یک رسانه‌ی خارجی گفته است که «آمریکا هنوز اهداف یا برنامه‌های خود درباره ایران را با متحدان خود در خلیج فارس در میان نگذاشته است.» این اظهارات، بیانگر عدم شفافیت و اعتماد کامل حتی در میان متحدان آمریکا در منطقه است. رحمان قهرمان‌پور، تحلیلگر مسائل بین‌الملل، نیز با اشاره به نبود یک سازمان منطقه‌ای قدرتمند در خاورمیانه، معتقد است که متأسفانه این کشورها توان لازم برای اثرگذاری جدی بر سیاست‌های کاخ سفید را ندارند اما در حال حاضر، شیخ محمد بن زاید، امیر امارات و عربستان سعودی بیشترین نفوذ را در واشنگتن دارند.

چالش اصلی در روابط ایران و آمریکا، فقدان درک متقابل از نیت‌ها و سیگنال‌هاست؛ کارشناسان تأکید دارند که اظهارات علنی منعکس‌کننده خواسته‌های واقعی نیست و تنها مذاکره مستقیم می‌تواند به رفع ابهام کمک کند. راهبرد «نظریه مرد دیوانه» ترامپ، با وجود فشار بر ایران، خطر واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی را در پی دارد، زیرا ایران هرگونه امتیاز را دعوتی برای فشار بیشتر می‌بیند

ابهام در نیت‌ها و سوءتفاهم 

در سیگنال‌ها

یکی از چالش‌های اصلی در این وضعیت، عدم درک صحیح از نیت‌ها و سیگنال‌های یکدیگر است. کوروش احمدی، دیپلمات پیشین کشورمان، با انتقاد از اظهارات عمومی مقامات، می‌گوید: «تنها در مذاکره مستقیم دیدگاه‌های واقعی مشخص می‌شود نه در اظهارات عمومی مقامات کشورها.» او با طرح این سوال که آیا طرفین علائم یکدیگر را درست می‌فهمند، تأکید می‌کند: «هرگز اظهارات علنی یک سیاستمدار منعکس‌کننده خواسته‌های واقعی او نیست. مشکل این است که مقامات ایرانی و آمریکایی اکنون بر سر چیزی که از آن مطلع نیستند، در حال دعوا هستند. نه ایران می‌داند مواضع واقعی آمریکا چیست و نه آمریکا از مواضع واقعی ایران اطلاع دارد.» این سوءتفاهم‌ها، می‌تواند خطرناک باشد و به خروج اوضاع از کنترل منجر شود.

این دیدگاه با تحلیل‌های مربوط به «نظریه مرد دیوانه» ترامپ نیز همخوانی دارد. ابوبکر الشماحی در الجزیره می‌نویسد که این نظریه بر پایه ابهام و غیرقابل پیش‌بینی بودن استوار است تا دشمن را به امتیاز دادن وادارد، اما در عین حال خطر واکنش شدید یا مقاومت بیشتر طرف مقابل را نیز به همراه دارد. او هشدار می‌دهد: «وقتی طرف مقابل احساس کند چیزی برای از دست دادن ندارد، این راهبرد ممکن است نتیجه عکس داده و بر سیاست‌های منطقه‌ای تأثیر غیرمنتظره‌ای داشته باشد.» ایران با تجربه سال‌های گذشته، به حملات غیرمنتظره ترامپ بی‌اعتماد است و هرگونه امتیاز را به عنوان دعوتی برای فشار بیشتر می‌بیند. در چنین شرایطی، ایران ممکن است دست به اقداماتی غیرقابل پیش‌بینی بزند که کنترل اوضاع را برای آمریکا و متحدانش دشوارتر خواهد کرد.

فرسایش و هزینه‌های وضعیت 

«نه جنگ، نه صلح»

این وضعیت فرسایشی، که می‌توان آن را «نه جنگ، نه صلح» نامید، هزینه‌های سنگینی برای ایران و منطقه به همراه دارد. حتی بدون وقوع جنگ مستقیم، «شرایط جنگی» می‌تواند آسیب‌های سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی جدی به کشور وارد کند و موجب تعلیق و ناامیدی شود. نشریه روزانه معاونت سیاسی سپاه پاسداران نیز با اشاره به این موضوع، تأکید کرده است که مردم ایران می‌دانند مسئله هسته‌ای تنها بهانه‌ای است و حتی ایران انتقال اورانیوم با غنای بالای خود به کشور ثالث را هم پذیرفته است. این دیدگاه، نشان‌دهنده عمق تاریخی و ایدئولوژیک این تقابل است که فراتر از مسائل صرفاً هسته‌ای یا موشکی می‌رود و این احتمال را مجددا پر رنگ می‌کند که آمریکا جز تسلیم بی قید و شرط ایران، راه‌های جایگزین را نمی پذیرد. 

در بحبوحه تنش‌های فزاینده، مقامات ایران و آمریکا پیام‌های دوگانه‌ای ارسال می‌کنند؛ رئیس‌جمهور آمریکا با تهدید نظامی، راه مذاکره را برای توافقی هسته‌ای باز می‌گذارد که نشان‌دهنده «دیپلماسی اجبار» است، در حالی که مقامات ایرانی بر آمادگی برای گفت‌وگو درباره پرونده هسته‌ای با شروطی مانند احترام متقابل و عدم دیکته تأکید دارند و از پیشرفت در شکل‌گیری چارچوب مذاکرات خبر می‌دهند

همچنین، این تنش بین ایران و آمریکا را می‌توان بخشی از نزاع بزرگ‌تر و عمیق‌تر ایران و اسرائیل دانست که در آن دو طرف تلاش می‌کنند دیگری را برای پیشبرد سیاست‌های خود علیه ایران به کار گیرند. در حالی که اسرائیل تهدیدات ایران را وجودی می‌بیند، آمریکا آن‌ها را چالش امنیتی تلقی می‌کند. این تفاوت در درک تهدید، خود می‌تواند به پیچیدگی‌های وضعیت بیفزاید. نیس سیترونوویچ، عضو اندیشکده آمریکایی «شورای آتلانتیک»، نیز با اشاره به نبود عمیق اعتماد بین طرف‌ها، می‌گوید که یک توافق جامع در کوتاه‌مدت غیرواقعی است و هدف فوری و اصلی ابتدا توقف تشدید تنش است که احتمالاً از طریق یک توافق چارچوبی بر مسائل هسته‌ای متمرکز خواهد بود. 

دیپلماسی مستقیم

 و ابتکارات جسورانه

با وجود همه این پیچیدگی‌ها، بسیاری از کارشناسان و دیپلمات‌ها همچنان بر این باورند که راهی برای اجتناب از جنگ وجود دارد و دیپلماسی باید در اولویت قرار گیرد. کوروش احمدی، دیپلمات پیشین معتقد است: «تنها مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط که رویه و عرف معمول در همه دنیا است می‌تواند به رفع مشکل بین دو کشور کمک کند.» او تأکید می‌کند که مفاهیمی مانند «احترام متقابل» یا «مذاکره منصفانه» در غیاب مذاکره مستقیم، انتزاعی و غیرقابل سنجش هستند. در همین راستا الجزیره خبر داده است که طرف ایرانی در حال بررسی پیشنهاد مذاکرات مستقیم است. 

برای مدیریت و کنترل این تنش‌ها و جلوگیری از درگیری، نیاز به یک «ابتکار سیاسی بزرگ، جدی و قابل توجه» است که فراتر از اقدامات روتین باشد. یکی از این ابتکارات می‌تواند آمادگی ایران برای ازسرگیری کامل روابط دیپلماتیک با آمریکا باشد. این اقدام می‌تواند فضای کلی روابط را به سمت کاهش تنش تغییر دهد و با ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم، شفافیت در پیام‌رسانی‌ها و انتقال خط قرمزها را ممکن ساخته و نیاز به میانجی‌گری دیگر کشورها را از بین ببرد. چنین گامی، هرچند جسورانه و پرریسک، می‌تواند بن‌بست کنونی را بشکند و راه را برای گفت‌وگوهای واقعی و سازنده هموار کند.

آینده در گرو تصمیم‌های دشوار

منطقه همچنان در یک فضای ابهام‌آلود به سر می‌برد. آیا این فرسایش به نفع یکی از طرفین خواهد بود یا هر دو را به سمت پرتگاه سوق خواهد داد؟ 

وال‌استریت‌ژورنال گزارش داده که ارتش آمریکا فعلاً و با تجهیزات فعلی قادر به انجام حمله مدنظر ترامپ به ایران نیست، که این خود می‌تواند زمان بیشتری برای دیپلماسی فراهم کند اما نباید خطر جنگ را کمرنگ دانست. همچنین ایران نباید به کشورهای منطقه خوش‌بین باشد، کشورهای عرب منطقه لزوماً مخالف جنگ آمریکا با ایران نیستند و حتی ممکن است در سناریوهایی خاص، از آن حمایت کنند. بنابراین نباید از این نکته غافل باشیم که همچنان سناریوی جنگ محتمل‌تر است. 

این وضعیت، نیازمند تصمیم‌گیری‌های دشوار و شجاعانه از سوی هر دو طرف است. در حالی که تهدیدات نظامی ادامه دارد، دیپلماسی نیز به آرامی در حال حرکت است. سؤال اینجاست که آیا طرفین می‌توانند از فرصت‌های دیپلماتیک، هرچند محدود، بهره ببرند و از یک درگیری فاجعه‌بار جلوگیری کنند؟ پاسخ این سوال، آینده منطقه و شاید جهان را رقم خواهد زد. این التهاب نمی‌تواند استمرار داشته باشد و هر دو طرف باید به این واقعیت اذعان کنند که راه حل پایدار، نه در تشدید تنش، بلکه در گفت‌وگوی سازنده و درک متقابل نهفته است.