«توسعه ایرانی» روند اظهارات مقامات ایران و آمریکا را بررسی میکند
هیاهوی مذاکره؛ معامله در راه است یا جنگ؟
حمیدرضا مهدیزاده
«درحالیکه زخمهای ناشی از اعتراضات دیماه همچنان تازه است و فضای سیاسی ایران مجدداً تحت تأثیر یک پارادوکس آشکار قرار گرفته است: ادامه اعزام ناوگان نظامی آمریکا به خلیج فارس، همزمان با تأیید رسمی آغاز گفتگو با واسطه از سوی عراقچی و تایید رئیسجمهور آمریکا.
و در این میان، اصولگرایان شادمان هستند و پایکوبی میکنند که «صدای طبل بزرگ تهدید نظامی ترامپ با عقبنشینی هرچند محدود ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن، زیر پای چپمان قرار گرفت!»
استفاده از این اصطلاح نظامی وقتی معنادارتر میشود که به اظهارات صریح «سرلشکر موسوی» رئیس ستاد کل نیروهای مسلح توجه کنیم: آمادهایم تا انتقام ناتمام روز سیزدهم را تمام کنیم.»
«شروع مذاکره»
همزمان با تاکید طرفین بر آمادگی «شروع جنگ»
وزیر امور خارجه مجددا تاکید کرده است که گفتگوها تا اینجا ثمربخش بوده، اما همزمان تأکید کرد که این مذاکرات صرفاً از طریق واسطهها انجام شده و مانع اصلی، بیاعتمادی عمیقی است که ریشه در خروج یکجانبه واشنگتن از برجام دارد. «عباس عراقچی»، همزمان از آمادگی کامل ایران برای شروع جنگ خبر داد.
در سوی دیگر، «دونالد ترامپ» رئیسجمهور ایالات متحده نیز صریحا از شروع مذاکرات سخن گفته و همزمان تهدید به اقدامات سختتر نظامی را حفظ کرد.
این روند مذاکراتی کهنه ولی همچنان تکراری، در حالی صورت میگیرد که نهفقط در تحلیلها بلکه با مشاهده فکتها بهخوبی مشخص خواهد شد از زمان «محمد خاتمی» تا «محمود احمدینژاد» تا «حسن روحانی» تا حتی «ابراهیم رئیسی» و حالا «مسعود پزشکیان» به دلیل محدودیتهای ساختاری در قانون اساسی جمهوری اسلامی، «رئیسجمهور» فاقد اختیارات لازم در چنین حوزه کلانی است. چه رسد به تصمیمگیری جهت پذیرش مطالبات سختگیرانهای چون انتقال اورانیوم به خارج از کشور بدون ضمانت اجرایی قوی از سوی آمریکا!
حال پرسش اینجاست که: در این برهه تاریخی، آیا این هیاهوی مجدد مذاکراتی صرفاً یک نمایش قدرت برای آمادگی طرفین جهت شروع جنگ است یا تلاشی برای جلوگیری از آن از بهواسطه «دیپلماسی غیرمستقیم؟»
صحنهآرایی قدرت و دیپلماسی متناقض
همزمان با لشکرکشی ناوگان نیروی دریایی ارتش آمریکا به فرماندهی ترامپ به خلیج فارس-که مشخصاً شامل ناوهواپیمابر «آبراهام لینکلن» بود، هرچند با عقبنشینی تاکتیکی از مواضع قبلی- کانالهای دیپلماتیک میانجیگری نیز به طور همزمان فعال شدهاند. ترکیه، مصر، قطر، روسیه و عربستان سعودی نقشهای متفاوتی در تلاش برای برقراری شروع ارتباط میان تهران و واشنگتن ایفا میکنند. این کنشهای متضاد در حالی رخ میدهند که فضای داخلی ایران تحتتأثیر اعتراضات تلخ و تاسفبار دیماه قرار دارد و این در حالی است که «ترامپ متهم ردیف اول جانباختن هزاران جوان و نوجوان معترضی است که پس از فراخوان وی جهت اشغال ساختمانهای دولتی، دیگر در بین ما و خانوادههایشان
حضور ندارند.
این گزارش بر آن است تا با تکیه بر سه استدلال کلیدی، «هیاهوی دیپلماتیک» فعلی را نه به عنوان پلی به سوی توافق، بلکه به عنوان آمادگی طرفین برای یک رویارویی بزرگتر تحلیل کند.
دیدگاه اصولگرایان:
ترس ترامپ از روشن شدن آتش در منطقه
تحلیل رایج در میان طیفهای محافظهکار که ساختار اصلی قدرت در ایران را بهدست دارند بر این پایه استوار است که تحرکات نظامی ترامپ، واکنشی از موضع قدرت نبود، بلکه تلاشی برای مدیریت بحران ناشی از تشدید تنشها بود. استدلال این است که با توجه به شدت اعتراضات داخلی و ترس از فروپاشی ثبات منطقه در صورت وقوع یک درگیری مستقیم نظامی میان تهران و واشنگتن، ترامپ چارهای جز عقبنشینی تاکتیکی و پذیرش مسیر مذاکره نداشته است!
این تفسیر توسط جریان موسوم به ارزشی، در پی آن است تا عقبنشینی ناوگان آبراهام لینکلن را دلیلی بر «ترس ترامپ از به آتش کشیده شدن منطقه» تلقی کند. همچنین، عدم ایفای نقش فعالتر رئیسجمهور آمریکا در ادعای حمایت از معترضان داخلی- علیرغم تحریکات مستمر واشنگتن- نیز به عنوان نشانهای از اولویت دادن ایالات متحده به مهار توان بالای نظامی ایران، از سوی آنان تفسیر میشود.
سه استدلال کلیدی
در بهچالش کشیدن پایکوبی اصولگرایان
با این حال، نگاهی دقیقتر به معادلات پشت پرده نشان میدهد که فاصله طرفین تا توافق بسیار زیادتر از آن چیزی است که تصور میشود و این هیاهو بیش از آنکه شوق مذاکره باشد، هرچند که به کاهش معنادار قیمت دلار، طلا و سکه در بازار تهران منجر شده اما ظاهرا تلاشی نهچندان پنهان جهت ارزیابی خطوط قرمز طرف مقابل است:
-اصرار واشنگتن بر «مذاکره مستقیم» انکار تهران با «مذاکره غیرمستقیم»
استدلال اصلی جمهوری اسلامی همواره بر عدم تمایل به مذاکره مستقیم و بیواسطه با آمریکا استوار بوده است؛ رویکردی که مبنای آن، بیاعتمادی تاریخی و آسیبدیدگی از توافقات پیشین است!
پیشنهاد میانجیگریهای متعدد، از جمله طرحی که توسط «رجبطیب اردوغان» برای برگزاری نشست ویدئویی بین رئیسجمهور پزشکیان و رئیسجمهور ترامپ از طریق اسکایپ در ترکیه مطرح شد، در ظاهر نشان از تلاشهای جدی جهت برقراری کانال مذاکرات دارد با این حال، عدم موفقیت نقش ترکیه به عنوان میانجی در بحران اوکراین «عدم تمایل پوتین و زلنسکی به گفتوگو در خاک ترکیه» و تداوم این عدم تمایل حداقل در مورد ایران بابت رویارویی مستقیم دیپلماتیک با آمریکا، خوشبینی به نقش آنکارا را کمرنگ میکند. در مقابل، اصرار ترامپ بر یک دیدار مستقیم یا گفتگوی بدون واسطه، نشان میدهد که او برای کسب مشروعیت یا اطمینان از نفوذ پیامها، به کانالهای غیررسمی و واسطهها اعتمادی ندارد، اما این اصرار همچنان به موانع برخورد میکند.
چالش ساختاری فرماندهی و پروسه تصمیمگیری
حتی اگر ترامپ «بهعنوان رهبر ایالات متحده و فرمانده کل قوا» تصمیم به گفتگو با رئیسجمهور ایران از طریق اسکایپ در آنکارا بگیرد، این امر با ساختار قدرت در ایران سازگار نیست. پزشکیان، مانند ترامپ، فرمانده کل قوا نیست و برای اتخاذ تصمیمات کلیدی در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی، به شدت نیازمند اخذ مجوز از مقام عالی نظام است. با توجه به سابقه تنشهای لفظی و «پینگ پنگی» مقامات عالی دو کشور در ماههای اخیر، هرگونه حرکت نرمشآمیز از سوی ریاست جمهوری در ایران بهویژه در فضای فعلی پس از اعتراضات تلخ دیماه، نیاز به چراغ سبز صریح و از پیش تعیین شدهای دارد که در شرایط کنونی، احتمال آن عمیقا ضعیف به نظر میرسد. اظهارات دیروز سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری مبنی بر «عدم تغییر خطوط قرمز» تأکیدی بر درستی همین تحلیل است.
اهرم اورانیوم در برابر اهرم تحریمها
سومین و شاید مهمترین مانع، ماهیت درخواستهای مطرح شده است. اخبار غیررسمی حاکی از آن است که ترامپ صریحا اعلام کرده در صورت انتقال 450 کیلوگرم اورانیوم «که پس از جنگ 12 روزه، بدون نظارت آژانس در اختیار تهران قرار گرفته» به خارج از ایران، حمله نظامی آمریکا منتفی خواهد بود!
قطعا این درخواست، اقدامی یکطرفه از سوی آمریکا با هدف بازدارندگی مقابل ایران محسوب میشود اما تهران بیشک این حرکت را بدون «مابهازای عینی و قابل لمس» در کوتاهمدت نمیپذیرد. ایران انتظار دارد در ازای این گام بزرگ در حوزه هستهای، شاهد خلع سلاح مکانیسمهای فشاری آمریکا باشد؛ از جمله لغو کامل تحریمهای اقتصادی یا بهعقب راندن مکانیسم اسنپبک از شورای امنیت به شورای حکام آژانس. تا زمانی که این اهرمهای فشار آمریکا برداشته نشوند، امتیازدهی یکطرفه به درخواست هستهای از نظر استراتژیک برای تهران غیرمنطقی و بهمنزله «تسلیم شدن» است.
سوگواری مردم و سؤالی تاریخی
درباره هیاهو برای «معامله»؟
در کنار بازیهای ژئوپلیتیکی، وضعیت کنونی مردم ایران در داخل کشور نقشی حیاتی بابت شکلگیری معادله قدرت دارد.
«نگارنده این گزارش در اینجا ناچار است تا فکتهایی تاریخی را بابت رفتار ایالات متحده را در قبال اعتراضات ادواری مردم ایران به حافظه تاریخی مردم کشورمان یادآوری کند.»
1-اعتراضات سال 1388: وقتی میلیونها معترض ایرانی به نتایج انتخاباتی که محمود احمدینژاد در آن پیروز شد، در خیابانهای تهران، تبریز، شیراز، اصفهان و... شعار میدادند: اوباما یا با ما یا با آنها!. باراک اوباما بجز راهاندازی توئیتر و فیسبوک که البته سریعا هم فیلتر شدند تنها کاری که کرد «سکوت» بود؛ تا حدودا دو سال بعد «ویلیام برنز» را راهی مسقط کند جهت انجام مذاکرات سری در عمان. مذاکراتی که پایهگذار برجام در دولت حسن روحانی شد.
2-اعتراضات سالهای 1396 و 1398: هر دو در دور اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ شکل گرفت. اولی از مشهد بهراه افتاد و دومی بابت گران شدن نرخ بنزین بود. ترامپ معترضان را بهحضور مستمر در خیابانها فراخواند؛ هر دو اعتراض نیز پایانی عمیقا تاسفبار داشتند اما واشنگتن بجز سکوت هیچ نکرد.
3- اعتراضات سال 1401 «مهسا»: «جو بایدن» هر روز توئیت میزد که از حق معترضان در خیابان دفاع میکند. تا اینکه خبر آمد طی توافق تهران با واشنگتن نمازی پدر در قبال آزادی چند زندانی ایرانی در آمریکا آزاد شد و در عمان مبادله صورت گرفت. راستی 6 میلیارد دلار هم از کره جنوبی راهی قطر شد! البته پس از تبدیل دلار به یورو حدود 3 میلیارد دلار ارزشش شد و دیگر سکوت.
امروز هم بخشی از مردم ایران در شرایطی قرار دارند که میتوان آنها را عزادار نامید؛ عزادار وضعیت اقتصادی، اجتماعی و از همه مهمتر عزیزان از دسترفته شان. حالایی که ترامپ متهم ردیف اول اعتراضات دی ماه است و او بود که با لحنی تحریکآمیز از مردم معترض خواست تا ساختمانهای دولتی را اشغال کرده و اعلام کرد که «کمک آمریکا در راه است!»
آیا این هیاهوی گفتوگو همزمان با خط و نشان نظامی طرفین برای یکدیگر جهت «مذاکره» بر پایه منافع ملی ایرانیان و حتی مردم آمریکا شکل گرفته؟ استدلالهای فوق نشان میدهد که این احتمال بسیار ضعیف است.
حال فقط دو گزینه میماند: «معامله» کاخ سفید با جمهوری اسلامی؟ یا «جنگ» در راه است؟
دیدگاه تان را بنویسید