گذری بر استقبال واقعی از مدالآوران ناگویا و استقبال فیک از فوتبالیستها
پایان دوران عوامفریبی
نگار رشیدی
وقتی این روزها در راهروهای فدراسیون فوتبال، میان هواداران تیفوسی روی سکوها و یا حتی در گپوگفتهای روزمره مردم کوچه و بازار، عبارت مراسم استقبال از ملیپوشان به گوش میرسد، ناخودآگاه رعشهای از جنس اضطراب و طعنه بر اندام منطق میافتد. کلماتی که در حالت عادی باید تداعیکننده غرور ملی، اشکهای شوق، پرچمهای برافراشته و حلقههای گل باشند، حالا به لطف شاهکارهای مدیریتی در فوتبال ایران، به یک دلهره و ایهام بزرگ تبدیل شدهاند.
داستان، داستان یک کمدی تلخ است؛ نمایشنامهای که در آن جای بازنده و فاتح عوض شد و مدیران، با مهارت تمام، از دل یک ناکامی مطلق، توهم یک حماسه را بیرون کشیدند. برای درک عمق این تراژدی، نیازی نیست تاریخ را زیاد ورق بزنیم. حافظه جمعی ما هنوز از زخم جامجهانی ۲۰۲۶ میسوزد. جامی که برای اولینبار با ریختوپاشهای فیفا و حضور ۴۸تیم برگزار شد تا شاید رویای صعود به مرحله حذفی، حتی برای تیمهای درجه دو و سه جهان هم دستیافتنیتر شود. فرمول مسابقات به قدری سخاوتمندانه طراحی شده بود که علاوه بر دو تیم اول گروههای ۱۲گانه، هشت تیم برتر رده سومی هم بلیت مرحله بعد را در جیب میگذاشتند. یعنی از ۴۸تیم، ۳۲تیم به مرحله حذفی میرفتند و تنها ۱۶تیم باید چمدانهایشان را زودهنگام میبستند. اما تیم ملی ایران با هدایت امیر قلعهنویی، در این آوردگاه جهانی چه کرد؟ سه مسابقه، سه تساوی خستهکننده، سه امتیاز و در نهایت حذف! شاگردان قلعهنویی در شاهکاری بیبدیل، با همان سه امتیاز کذایی، در میان ۳۲تیمی که شانس صعود به مرحله بعد را داشتند، دقیقا در رتبه سیوسوم ایستادند. یعنی حتی با افزایش ظرفیت جام و تغییرات نجومی فرمول صعود نیز فوتبال ایران نتوانست از سد ناکامی عبور کند و به عنوان یک بازنده بزرگ، تورنمنت را ترک کرد.
در هر نقطه دیگری از این کره خاکی، چنین کارنامهای یک معنای روشن دارد؛ شرمساری، سرهای پایینافتاده، عذرخواهیهای رسمی و در نهایت، نوشتن استعفانامهها در همان رختکن ورزشگاه. اما اینجا ایران است و فدراسیون فوتبال، قوانین فیزیک و منطق را به چالش میکشد! در بازگشت کاروان تیم ملی از آمریکا، اتفاقی حیرتانگیز رخ داد که تا سالها میتواند به عنوان واحد درسی «چگونه از هیچ، دستاورد بسازیم» در دانشگاههای مدیریت تدریس شود. در فرودگاه، مراسم استقبالی برای این تیم ناکام برگزار شد که دستکمی از بازگشت فاتحان جنگ نداشت. حلقههای گل، لبخندهای تصنعی، فلاش دوربینها و مصاحبههای حماسی، فضایی را ساخت که گویی تیم ملی جام قهرمانی را به تهران آورده است. این عوامفریبی بینقص، به قدری جدی و با اعتمادبهنفس اجرا شد که رفتهرفته خود مسئولان و کادر فنی هم باورشان شد در آمریکا کار بزرگی کردهاند و حق دارند با سینه ستبر، در قامت قهرمانانی ملی به کارشان ادامه دهند. البته گذر زمان، این نقاب را کمی کنار زد. فشار افکار عمومی به حدی بالا رفت که همان قهرمانان خودخوانده و خندان فرودگاه، چندی بعد مجبور شدند بابت نتایج فاجعهبار تیم ملی عذرخواهی کنند؛ عذرخواهیهایی که البته هیچ خللی در صندلیهای ریاست و نیمکت مربیگری ایجاد نکرد و همان ساختار ناکارآمد، همچنان زمام امور را در دست دارد.
دقیقا از همان روز به بعد است که واژه استقبال، بوی فریب میدهد. مردم میترسند که نکند دوباره قرار است برای یک شکست دیگر، فرش قرمز پهن شود. اما حالا، در پاییز ۱۴۰۵، ورق به گونهای دیگر در حال برگشتن است. اینبار، صحبت از یک مراسم استقبال واقعی است؛ مراسمی که قرار نیست روی ناکامیها ماله بکشد. دلیل این تغییر لحن، اظهارات صریح و متفاوت مسعود پزشکیان در جلسه اخیر هیئت دولت است. رئیسجمهور، در روزهایی که کاروان ورزشی ایران از بازیهای آسیایی ناگویای ژاپن با دستانی پر از مدالهای رنگارنگ بازگشته، انگشت روی دردناکترین و واقعیترین زخم ورزش ایران گذاشت. او با کنایهای سنگین و معنادار به وضعیت فوتبال، خواستار اصلاح سیاستگذاریهای کلان ورزش شد. این جملات، تیر خلاصی بود بر پیکره مدیریتی که سالهاست بودجههای عمومی را در چاه عمیق فوتبالی میریزد که خروجیاش، جشن گرفتن برای رتبه سیوسوم در جام جهانی است. رئیسجمهور اما به همین نقد بسنده نکرد. او دستور داد تا زمینه برای یک استقبال شایسته و واقعی از قهرمانان بازیهای آسیایی ناگویا فراهم شود. وزرای ورزش و جوانان و کشور موظف شدند تا با هماهنگی استانداران، در استانهای محل زندگی این مدالآوران، مراسمی درخور نام و افتخارشان برگزار کنند. اینجا دیگر کسی نگران عوامفریبی نیست. اینجا دستاوردها روی کاغذ جعل نمیشوند، بلکه از جنس طلا، نقره و برنز بر گردن جوانانی میدرخشند که بدون قراردادهای میلیاردی و بدون حاشیههای رنگارنگ، باری از دوش ورزش این مملکت برداشتهاند.
هرچند عملکرد کلی کاروان ایران در ناگویا هم جای نقد و بررسی کارشناسی دارد و میتوانست بهتر باشد، اما یک چیز در این میان قطعی است؛ وقتی استاندار یا وزیری به استقبال این ورزشکاران میرود، بابت هیچ تقدیر نمیکند.
استقبال از قهرمانان ناگویا، خط بطلانی است بر فرهنگ مخرب ستایش شکست. این مراسم میتواند و باید سرلوحهای باشد برای تمام آن مدیرانی که به زور و ضرب رسانه و روابط عمومی، میخواستند ناکامی و تحقیر در ینگه دنیا را به عنوان حماسه به خورد افکار عمومی بدهند. حالا زمان آن رسیده که فرشهای قرمز، تنها زیر پای کسانی پهن شود که افتخاری واقعی برای این آب و خاک آفریدهاند؛ نه آنان که با توهم قهرمانی، شعور یک ملت را به بازی میگیرند. این، آغاز پایان دوران عوامفریبی در ورزش است؛ البته اگر گوش شنوایی برای این زنگ خطر وجود داشته باشد.
دیدگاه تان را بنویسید