بررسی فضای منطقه و احتمال رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران؛
سایه جنگ سنگینتر شده است
همزمان با بنبست در گفتوگوهای ایران و آمریکا، مجموعهای از گزارشها و تحلیلهای منتشرشده در رسانههای غربی، اسرائیلی و حتی داخل آمریکا و ایران، نشان میدهد که گزینه نظامی بار دیگر در محاسبات واشنگتن و تلآویو پررنگتر شده است؛ هرچند هنوز نشانهای از تصمیم قطعی برای آغاز یک حمله جدید در دست نیست اما هرچه به روزهای انتخابات کنست در اسرائیل و میاندورهای کنگره آمریکا نزدیکتر میشویم، لحن دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی، تندتر میشود. در روزهای اخیر، رسانههایی مانند تایمز آو اسرائیل، الجزیره قطر، وال استریتژورنال، جروزالم پست و واللا بهطور همزمان چند تحول را برجسته کردهاند: ادامه اختلاف بر سر تنگه هرمز، فشار اقتصادی بر ایران، استقرار نیروهای آمریکایی در اسرائیل، بررسی گزینههای نظامی و افزایش لحن تهدیدآمیز ترامپ و مقامهای اسرائیلی. خانمها و آقایان، به «میز سیاستخارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.
حمیدرضا مهدیزاده
اظهارات به شدت تند این روزهای دونالد ترامپ و پیت هگست «وزیر جنگ آمریکا» در مقابل پاسخهای تقابلی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بیانگر از میان رفتن توافق و شکلگیری نشانههای رویارویی میان واشنگتن و تهران است.
دیروز، الجزیره نوشت که عدم پاسخ به پیشنهاد ایران از سوی آمریکا، تهران را به سختتر کردن مواضع سوق داده و منجر شد که رئیسجمهور ایالات متحده به گزینه نظامی متوسل شود.
به گفته کارشناس الجزیره، پیشبینیها حاکی از آن است که ترامپ بین هفته آخر اکتبر و هفته اول نوامبر همزمان با انتخابات کنگره، به طور ناگهانی به ایران حمله کند.
تایمز آو اسرائیل هم گزارش داده که مذاکرات تهران و واشنگتن در وضعیت بنبست قرار گرفته است. وزیر خارجه ایران هم تاکید کرده که جمهوری اسلامی برای جنگ آخرالزمانی هم آمده شده ولی مذاکرات مبتنی بر «عدالت و انصاف» میتواند به بحران پایان دهد؛ اما اختلاف بر سر تنگه هرمز همچنان یکی از اصلیترین موانع توافق است.
محمدباقر قالیباف گفته ایران تا زمانی که هفت شرط خود را دریافت نکند، تنگه هرمز را بازگشایی نخواهد کرد. در عین حال، او تأیید کرده که پیشنهادهایی از سوی آمریکا از طریق یک میانجی به تهران منتقل شده است.
حضور حدود ۳ هزار نیروی آمریکایی در اسرائیل
از نگاه رسانههای اسرائیلی، این وضعیت یک دوگانگی مهم ایجاد کرده است: دیپلماسی هنوز کاملاً شکست نخورده، اما فاصله میان دو طرف همچنان زیاد است و اهرم هرمز به یک گره امنیتی و اقتصادی تبدیل شده است.
اگر وضعیت بحرانی تنگه هرمز همچنان تصاعدی افزایش یابد و از سطح فشار سیاسی و اقتصادی به یک بحران گستردهتر دریایی تبدیل شود، محاسبات آمریکا و اسرائیل نیز طی روزهای منجر به انتخابات میتواند تغییر کند؛ زیرا در آن صورت مسئله دیگر صرفاً «پرونده هستهای ایران» نخواهد بود و به برگه رای «رای دهندگان» گره خواهد خورد
واللا گزارش داده که حدود ۳۰۰۰ نیروی آمریکایی در نقاط مختلف اسرائیل مستقر هستند؛ نیروهایی شامل عناصر پدافند هوایی، خلبانان، تیمهای پشتیبانی، لجستیک و ستادی.
با این حال، خود منابع امنیتی اسرائیلی به واللا گفتهاند که بخشی از این جابهجاییها در چارچوب چرخش معمول نیروها انجام میشود و بنابراین نمیتوان صرفاً از روی تعداد نیروها نتیجه گرفت که عملیات نظامی قریبالوقوع است.
با وجود این، قرار گرفتن این موضوع در کنار سایر تحولات نظامی باعث شده رسانههای اسرائیلی آن را در چارچوب آمادگی برای احتمال تشدید دوباره درگیری با ایران بررسی کنند.
اگر مذاکرات در روزهای آینده به نتیجه نرسد و همزمان بحران هرمز تشدید شود، احتمال عبور بحران از مرحله فشار و تهدید به مرحله عملیات نظامی افزایش خواهد یافت. در آن صورت، آنچه امروز صرفاً به عنوان «سناریوی جنگ» درباره آن بحث میشود، تبدیل به واقعیتی جدید در منطقه خواهد شد
پیام سیاسی نتانیاهو: مسئله ایران همچنان حلنشده است
نتانیاهو دیروز در مراسم سالگرد ۷ اکتبر بار دیگر ایران را یک تهدید وجودی برای اسرائیل توصیف کرد و گفت اسرائیل اجازه نخواهد داد ایران موجودیت این کشور را تهدید کند.
او مدعی شد اسرائیل در جریان جنگ قبلی به توان موشکی و برنامه هستهای ایران ضربه زده، اما در عین حال تأکید کرد که هنوز مأموریتهایی باقی مانده است.
هرچند، دو روز پیش هم ایهود باراک نسبت به جنگطلبی دوباره نتانیاهو با هدف تاثیر بر جریان اپوزسیون دولتش و افکار عمومی در انتخابات پیشرو، هشدار داد و تاکید کرد که همه احزاب مخالف «بی بی» باید در کنار هم قرار گیرند تا او را از دفتر نخست وزیری رژیم اسرائیل بیرون کنند.
البته همه نشانهها هم در جهت حمله نیستند.
هنوز یک مسیر برای جلوگیری از جنگ وجود دارد. انتقال پاسخ اولیه ایران به پیشنهاد آمریکا، تلاشهای میانجیگرانه قطر و پاکستان و سفر دبیرکل سازمان ملل به منطقه نشان میدهد که دیپلماسی هنوز کاملاً از کار نیفتاده است. اما مسئله اینجاست که هرچه زمان بیشتری بدون توافق بگذرد، وزن مسیر نظامی در محاسبات دو طرف بیشتر خواهد شد
خروج بمب افکنهای B-1 از فیرفورد
رسانههای آمریکا دیروز گزارش دادند که پنتاگون تمام بمبافکنهای B-1 مستقر در پایگاه RAF Fairford بریتانیا را به پایگاههای داخل آمریکا بازگردانده است. این بمبافکنها در جریان جنگ برای حمله به ایران مورد استفاده قرار گرفته بودند.
هرمز؛ نقطهای که میتواند مسیر بحران را تغییر دهد
در رسانههای اسرائیلی، تنگه هرمز بیش از پیش به مرکز بحران تبدیل شده است.
ایران اعلام کرده تا زمانی که شروطش پذیرفته نشود، تنگه را باز نخواهد کرد. روز گذشته هم مطابق روال معمول هفتههای اخیر، گزارشهایی مبنیبر آسیب دیدن یک نفتکش در تنگه هرمز توسط پرتابهای ناشناس، منتشر شد. اگر وضعیت بحرانی تنگه هرمز همچنان تصاعدی افزایش یابد و از سطح فشار سیاسی و اقتصادی به یک بحران گستردهتر دریایی تبدیل شود، محاسبات آمریکا و اسرائیل نیز طی روزهای منجر به انتخابات میتواند تغییر کند؛ زیرا در آن صورت مسئله دیگر صرفاً «پرونده هستهای ایران» نخواهد بود و به برگه رای «رایدهندگان» گره خواهد خورد.
دلایل پررنگ شدن گزینه جنگ
مجموع گزارشها حول شروع مجدد جنگ را میتوان در سه عامل خلاصه کرد:
-اول؛ بنبست مذاکرات.
مذاکرات هنوز کاملاً متوقف نشده، اما اختلاف درباره هرمز و شروط ایران مانع اصلی باقی مانده است.
-دوم؛ ادامه فشار اقتصادی بر تهران.
کاهش ارزش ریال و فشار اقتصادی ناشی از تحریمها و محدودیتهای تجاری بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم بحران، تلقی میشود.
-سوم؛ حضور و جابهجایی نیروهای آمریکایی در منطقه.
حضور حدود ۳۰۰۰ نیروی آمریکایی در اسرائیل، حرکت یک ناوگروه تازه به سمت دریای عرب و استقرار دهها هزار تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده طی هفته گذشته در منطقه.
بنابراین، مسئله اصلی اکنون این نیست که آیا گزینه جنگ روی میز هست یا نه؛ بلکه این است که آیا کانال دیپلماتیک میتواند پیش از تبدیل شدن این گزینه به اقدام عملی، شکاف موجود بر سر هرمز و سایر شروط را ببندد؟
الجزیره در گزارشهای دیگر، درباره تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، به حضور و جابهجایی ناوهای هواپیمابر، گروههای آبی ـ خاکی و واحدهای شناسایی آمریکا اشاره و این پرسش را مطرح کرده است که آیا این آرایش نظامی میتواند مقدمه حمله به ایران باشد؟ این گزارشها تأکید میکند که همزمان با افزایش فشارهای واشنگتن بر تهران و تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، آرایش نظامی آمریکا در منطقه در حال تغییر است.
سناریوی حمله غافلگیرکننده؛ چرا مطرح شده است؟
یکی از سناریوهایی که در تحلیلهای اخیر درباره رفتار دولت ترامپ مطرح شده، این است که واشنگتن در صورت شکست مذاکرات، به جای اعلام قبلی یک عملیات گسترده، از عنصر غافلگیری استفاده کند.
اظهارات به شدت تند این روزهای دونالد ترامپ و پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا در مقابل پاسخهای تقابلی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی بیانگر از میان رفتن توافق و شکلگیری نشانههای رویارویی میان واشنگتن و تهران است
این سناریو با توجه به سابقه تهدیدهای ترامپ و همزمانی آن با انتخابات میاندورهای آمریکا اهمیت پیدا میکند. برخی تحلیلگران احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات را مطرح کردهاند؛ بنابراین بازه زمانی انتخابات میتواند یکی از متغیرهای مهم در محاسبات واشنگتن باشد.
از سوی دیگر، تحلیل منتشرشده در الجزیره درباره آینده پرونده ایران حتی سناریویی شدیدتر را مورد بحث قرار میدهد: حملات متمرکز به بخشهایی از توانمندیهای باقیمانده ایران، بهگونهای که تهران با دشواری بیشتری بتواند به حمله پاسخ دهد. این تحلیل البته یک یادداشت تحلیلی و سناریوپردازی است و نه گزارش از تصمیم عملیاتی آمریکا.
اما دو مانع مهم هم برای سناریوی حمله وجود دارد:
-درست در زمانی که گزارشهای نظامی درباره افزایش آمادگی آمریکا منتشر میشود، یک تحول دیپلماتیک نیز رخ داده، ایران پاسخ اولیه خود به پیشنهاد آمریکا را از طریق قطر منتقل کرده و بررسی جزئیات ادامه دارد. به همین دلیل، نمیتوان با قاطعیت گفت واشنگتن از هماکنون تصمیم گرفته است مسیر مذاکره را کنار بگذارد.
-رئیس ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا هم دیروز در پیامی تأکید کرد که اگر جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود، آتش آن دامن همه را فراخواهد گرفت.
به همین دلیل، نمیتوان خیلی خوشبین به غافلگیر شدن مجدد جمهوری اسلامی به مانند شروع جنگهای دوازده و چهل روزه بود.
دبیرکل سازمان ملل راهی پایتخت پاکستان
دیروز اما تحول دیگری هم صورت گرفت و بنا به نقل رسانههای پاکستان، آنتونیو گوترش که روزهای پایان ریاستش بر سازمان ملل را سپری میکند شخصا آستینها را بالا زده و راهی اسلامآباد میشود تا به مدت دو روز گفت و گو با مقامات میانجی، شانس باز کردن گره کور مذاکرات را امتحان کند.
مطابق روایت «استفان دوجاریک»، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل متحد، سفر گوترش به پاکستان از روز سهشنبه آغاز میشود و به تلاشهای دیپلماتیک اسلامآباد و اقدامات آن برای میانجیگری میان آمریکا و ایران اختصاص دارد و تا روز پنجشنبه هم ادامه خواهد یافت.
و در کنار سفر دبیرکل سازمان ملل به پاکستان، تحلیل «امیت سیگال» خبرنگار مشهور کانال ۱۲ اسرائیل هم خواندنی و قابل تامل است.
سیگال نوشت: در شرایطی که محاصره آمریکا ایران را به سوی بحران اقتصادی سوق داده که هر روز عمیقتر میشود، تهران باید وضعیت موجود را بشکند. پرسش این است که چه زمانی؟
وی تاکید کرد: تشدید تنش پیش از انتخابات اسرائیل و انتخابات میاندورهای آمریکا، بازارها را به وحشتی ناخوشایند خواهد انداخت. هرگونه گفتوگو درباره موضوعاتی غیر از امنیت نیز بهسرعت تحتالشعاع قرار خواهد گرفت؛ اتفاقی که برخی دیگر از رسواییهای نتانیاهو را به حاشیه میراند و در عوض، قیمت بنزین و ناکامیهای ترامپ را در آستانه سوم نوامبر در کانون توجه رأیدهندگان آمریکایی قرار میدهد. جنگ پیش از ۲۷ اکتبر، رأی دادن به بیبی و علیه ترامپ خواهد بود.
تهران که تمایلی ندارد اعتبار امنیتی نتانیاهو را تقویت کند، میتواند تا پایان هر دو انتخابات صبر کند؛ اما چنین تصمیمی در واقع رأی دادن به ترامپ خواهد بود.
خوانندگان دقیق متوجه خواهند شد که میان این دو مراجعه به صندوق رأی، فاصلهای وجود دارد. تهران تنها یک هفته فرصت دارد؛ فاصله میان ۲۷ اکتبر تا ۳ نوامبر که میتواند در آن جنگی را آغاز کند، بدون اینکه به نفع هیچیک از دو نامزد باشد.
البته این خطر نیز وجود دارد که برخلاف فصل زمستان، فصل انتخابات احتمال وقوع جنگ را بیشتر کند. ترامپ در حال حاضر برای دادن فرصت به جمهوریخواهان جهت حفظ کنترل سنا، دست نگه داشته و به خبرنگاران گفته است که جنگ «بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای» به پایان خواهد رسید.
هرچند برای نگارنده تصور سرنوشتی بدتر از آنچه ترامپ تاکنون چندین بار تهدید کرده دشوار است، اما اگر ایران همه آن امیدهای انتخاباتی که اکنون رئیسجمهور آمریکا را مهار کرده از بین ببرد، واکنش «دونالد ترامپ» احتمالاً آن تشدید کنترلشدهای نخواهد بود که تهران ممکن است امیدوار به آن باشد.
جمعبندی؛
احتمال رویارویی نظامی جدید جدیتر از گذشته است
آنچه از کنار هم گذاشتن تحولات سیاسی، نظامی و اقتصادی روزهای اخیر به دست میآید، نشان میدهد که بحران ایران و آمریکا از مرحله یک اختلاف دیپلماتیک صرف عبور کرده و بار دیگر به محدودهای نزدیک شده است که باید سناریوی آغاز یک رویارویی نظامی جدید را جدیتر از گذشته درنظرگرفت.
اگرچه هنوز نمیتوان از تصمیم قطعی واشنگتن و تلآویو برای آغاز حمله سخن گفت، اما مجموعهای از نشانهها در کنار یکدیگر تصویری متفاوت ارائه میکنند: مذاکرات در وضعیت بنبست قرار دارد، اختلاف بر سر تنگه هرمز حل نشده، فشار اقتصادی بر تهران ادامه دارد، نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه فعالتر شدهاند و همزمان، لحن تهدیدآمیز مقامهای آمریکایی، اسرائیلی و ایرانی افزایش یافته است. اینها الزاماً به معنای آغاز قریبالوقوع جنگ نیستند، اما نشان میدهند که هزینه شکست دیپلماسی در حال افزایش و گزینه نظامی در حال تبدیل شدن به یک گزینه عملیاتیتر است.
از سوی دیگر، انتخابات اسرائیل و انتخابات میاندورهای آمریکا، یک متغیر مهم و البته خطرناک به این معادله اضافه کرده است. هر دو دولت با ملاحظات سیاسی داخلی مواجهاند و هرگونه تشدید تنش میتواند محاسبات انتخاباتی آنها را تغییر دهد. به همین دلیل، بازه زمانی پیشرو میتواند از حساسترین مقاطع بحران باشد؛ مقطعی که یک تصمیم سیاسی، یک عملیات محدود یا حتی یک حادثه پیشبینینشده میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند.
البته هنوز یک مسیر برای جلوگیری از جنگ وجود دارد. انتقال پاسخ اولیه ایران به پیشنهاد آمریکا، تلاشهای میانجیگرانه قطر و پاکستان و سفر دبیرکل سازمان ملل به منطقه نشان میدهد که دیپلماسی هنوز کاملاً از کار نیفتاده است. اما مسئله اینجاست که هرچه زمان بیشتری بدون توافق بگذرد، وزن مسیر نظامی در محاسبات دو طرف بیشتر خواهد شد.
در واقع، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «آیا جنگ رخ خواهد داد؟»؛ بلکه این است که آیا دیپلماسی پیش از آنکه آرایش نظامی و فشارهای سیاسی، تصمیمگیری را به سمت درگیری سوق دهند، میتواند بحران را مهار کند؟
و پاسخها به طور منطقی اینچنین خواهد بود: اگر مذاکرات در روزهای آینده به نتیجه نرسد و همزمان بحران هرمز تشدید شود، احتمال عبور بحران از مرحله فشار و تهدید به مرحله عملیات نظامی افزایش خواهد یافت. در آن صورت، آنچه امروز صرفاً به عنوان «سناریوی جنگ» درباره آن بحث میشود، تبدیل به واقعیتی جدید در منطقه خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید