ناگویا، نقطه پایان ۵۶سال حسرت فوتبال ایران؟
مرثیهای برای یک رویا
آریا طاری
ساعت ۹ صبح یک چهارشنبه پاییزی به وقت تهران، در حالی که علاقهمندان به فوتبال منتظر یک صعود بیدردسر و شاید یک تساوی اقتصادی بودند، یکی از تاریکترین پردههای نمایش فوتبال پایه ایران در استادیومهای ژاپن روی صحنه رفت. تیم امید ایران، تیمی لبریز از ستارههای نوظهور و استعدادهایی که در لیگ برتر برای خود نامی دستوپا کردهاند، در سومین دیدار مرحله گروهی بازیهای آسیایی ناگویا، مقابل تیمی به زانو درآمد که تا پیش از آن مسابقه حتی طعم پیروزی را نچشیده بود. باخت چهار بر یک مقابل امیدهای کرهشمالی، تنها یک شکست ورزشی نبود؛ فروپاشی یک توهم بزرگ بود که سالهاست پشت واژههایی چون استعداد ناب ایرانی و نسل طلایی پنهان شده است. سوت پایان این دیدار در ناگویا، شبیه به کشیده شدن آرشه کمانچه در یک قطعه سوگواری عمیق بود؛ پایانی تلخ بر رویایی که از دل یک تاکتیک ترسو، ذهنیت بازنده و ساختار بیمار فوتبال ایران بیرون جهید. ۱۲سال پس از فاجعه اینچئون، تاریخ دوباره با بیرحمی تمام تکرار شد تا ثابت کند فوتبال ایران نهتنها از گذشته درس نمیگیرد، بلکه در بازتولید فجایع خود، استادانه عمل میکند.
وقتی سوت آغاز بازی به صدا درآمد، شاگردان حسین عبدی در شرایطی پا به میدان گذاشتند که تنها یک امتیاز برای قطعی کردن بلیت مرحله یکچهارم نهایی نیاز داشتند. آنها در دو بازی قبلی، امارات را سه بر یک از پیش رو برداشته بودند و برابر چین با یک تساوی بدون گل، صدرنشینی خود را تثبیت کرده بودند. همهچیز برای یک صعود مقتدرانه مهیا به نظر میرسید. در دقیقه۱۸ مسابقه، روی ارسال دقیق کسری طاهری و ضربه چرخشی و تماشایی امیرحسین حسینزاده، ایران پیش افتاد. در آن لحظه، صعود قطعی به نظر میرسید، اما بذر این فروپاشی بزرگ نه در زمین مسابقه، بلکه پیش از سوت آغاز و در ذهنیت کادر فنی کاشته شده بود. حسین عبدی، با تغییری معنادار در ترکیب تیم، پیامی خطرناک به شاگردانش مخابره کرده بود؛ ما برای نباختن آمدهایم. خروج بازیکنانی چون فرزین معاملهگری که در دو دیدار گذشته نبض بازی را در دست داشتند و تغییرات عجولانهای چون استفاده از سعید سحرخیزان، مهاجم مرکزی و گلزن در پست غیرتخصصی وینگر راست، نشان از آشفتگی افکار کادر فنی داشت. عبدی با نیمکتنشین کردن اسماعیل قلیزاده و عباس کهریزی، تیمی را روانه میدان کرد که هارمونی خود را از دست داده بود. ایران گل اول را زد، اما پس از آن، به جای مدیریت بازی و تحمیل مالکیت، عقبنشینی کرد و توپ و میدان را دودستی تقدیم تیمی کرد که برای زنده ماندن در تورنمنت، به آب و آتش میزد.
کرهشمالی تیمی نبود که چیزی برای از دست دادن داشته باشد. آنها با یک امتیاز از دو بازی، میدانستند که تنها راه نجاتشان از گرداب گروهB، پیروزی است. کادر فنی کره تنها دو دقیقه پس از دریافت گل، دست به تعویض زد تا روند بازی را تغییر دهد و این ریسک، با بیتفاوتی محض و انفعال کادر فنی ایران، به یک طوفان ویرانگر تبدیل شد. آمار مسابقه، به مراتب بیرحمتر از نتیجه پایانی است. تیمی که به ادعای بسیاری، شاکله اصلی تیم ملی بزرگسالان در سالهای آینده را تشکیل خواهد داد، در طول ۹۰دقیقه تنها چهار شوت به سمت دروازه حریف روانه کرد. در نقطه مقابل، کرهشمالی با ثبت ۲۱شوت که نیمی از آنها داخل چارچوب بود، دروازه محمد خلیفه را به توپ بست. گل اول کرهشمالی در دقیقه۴۱ توسط چون روی یک کار تیمی روان به ثمر رسید و شیرازه دفاعی ایران را از هم پاشید. هنوز شوک این گل هضم نشده بود که میونگ سونگ در دقیقه۴۴ گل دوم را وارد دروازه ایران کرد تا کرهایها با برتری مطلق به رختکن بروند. انتظار میرفت در نیمه مربیان، عبدی با تزریق روحیه جنگندگی و تغییرات تاکتیکی، تیم را به بازی برگرداند. ورود قاسم لطیفی به جای کسری طاهری و در ادامه حضور مسعود محبی، اسماعیل قلیزاده و سهیل صحرایی، هیچ دردی را دوا نکرد. ایران در نیمه دوم، بیبرنامهتر، سردرگمتر و از نظر روانی فروپاشیدهتر از نیمه اول بود. شوت از راه دور میونگ سونگ در دقیقه۵۱ و تیر خلاص پاک چونگ سونگ در دقیقه۶۸، نتیجهای را روی تابلوی ورزشگاه ناگویا ثبت کرد که تا سالها به عنوان یک لکه ننگ در تاریخ فوتبال پایه ایران باقی خواهد ماند؛ باختی همهجانبه در ذهنیت، فیزیک، تاکتیک و البته شجاعت.
شکست در ناگویا و حذف از مرحله گروهی، تنها از دست دادن یک مدال آسیایی نبود. این مسابقات، تورنمنتی برای سنجش عیار تیمی بود که باید رویای حضور در المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس را محقق میکرد. آخرین باری که فوتبال ایران طعم حضور در المپیک را چشید، به المپیک ۱۹۷۶ مونترال بازمیگردد؛ روزگاری که ایران قدرت بیچونوچرای آسیا بود و تا جمع هشت تیم برتر جهان نیز پیش رفت.
پس از آن دوران طلایی، ۵۲سال است که فوتبال ایران در حسرت المپیک میسوزد. هر دوره، با وعدههای رنگارنگ، تشکیل کمیتههای عریض و طویل و بودجههای میلیاردی آغاز میشود و با اشکهای بازیکنان جوان در پایان مسابقات مقدماتی خاتمه مییابد. اما مسیر رسیدن به المپیک ۲۰۲۸، حتی از دورههای قبل نیز سنگلاختر است. با تصمیم کمیته بینالمللی المپیک، سهمیه تیمهای حاضر در فوتبال مردان از ۱۶تیم به ۱۲تیم کاهش یافته و سهمیه آسیا که پیشتر ۳.۵تیم بود، حالا به عدد بیرحمانه دو تقلیل یافته است. این یعنی تنها فینالیستهای جام ملتهای زیر ۲۳سال آسیا در سال ۱۴۰۶ بلیت کالیفرنیا را رزرو خواهند کرد. با نمایشی که شاگردان حسین عبدی در ژاپن ارائه دادند، عبور از سد غولهایی چون ژاپن، کرهجنوبی، ازبکستان و عربستان برای رسیدن به فینال آسیا، نیازمند یک معجزه است. نسل جدیدی که با رویکرد کسب نتیجه مساوی وارد میدان میشود و با دریافت دو گل ساختار روانیاش به کلی فرو میریزد، چگونه میتواند طلسمی را که احتمالا به ۵۶سال خواهد رسید، باطل کند؟ واقعیت تلخ این است که ساختار مدیریتی فدراسیون فوتبال، با واگذاری صوری اختیارات به کمیته ملی المپیک و بازپسگیری مجدد آن، صرفا یک بازی رسانهای را به راه انداخته است. انتخابهای فنی مهدی تاج و شرکا، بار دیگر نشان داد که حلقه بسته مربیان در فوتبال ایران، توانایی پروراندن ذهنیتی بزرگ برای فتح قلههای سخت را ندارد.
شاید یکی از دردناکترین ابعاد این ناکامی، نه در زمین مسابقه، که در فرهنگ حاکم بر مدیریت ورزش ایران نهفته باشد؛ فرهنگ دستاوردسازی از هیچ. در روزهایی که کادر فنی تیم امید برای آمادهسازی این تیم، اردوهای پرهزینهای را در ترکیه برگزار کرد، اخبار غیررسمی و زمزمههایی از فاکتورسازیهای نجومی و فساد مالی در این اردوها به گوش رسید. مدیران فدراسیون با سکوت و بیان کلیات از کنار این مسائل گذشتند، به این امید که درخشش در ناگویا، سرپوشی بر تمام این تاریکیها باشد. اما وقتی تیم در زمین مسابقه فرومیپاشد، زشتیهای پشت پرده بیشتر نمایان میشود. نکته طعنهآمیز ماجرا اینجاست که در مختصات فعلی ورزش ایران، شکستخوردگان نیز ارج و قرب میبینند. هنوز از یاد نبردهایم که چگونه تیم ملی بزرگسالان با هدایت امیر قلعهنویی، پس از نمایشی ناامیدکننده در جامجهانی و عدم صعود از مرحله گروهی (آن هم در تورنمنتی که تیمهای بسیار ضعیفتری در آن حضور داشتند)، با حلقههای گل در فرودگاه امام خمینی مورد استقبال قرار گرفتند.
رسانههای وابسته و جریانهای خاص، از حذف در مرحله گروهی چنان حماسهای ساختند که گویی ایران فاتح جام جهانی شده است! اکنون نیز هیچ بعید نیست که برای حسین عبدی و شاگردانش، به بهانه کسب چهار امتیاز در مرحله گروهی و برتری مقطعی مقابل امارات، مراسم استقبالی تدارک دیده شود. در سیستمی که شایستگان و منتقدان دلسوز به راحتی با برچسبهای مختلف به حاشیه رانده میشوند و افراد فاقد صلاحیت در مسند امور باقی میمانند، توجیه شکست و تبدیل کردن ناکامی به یک حماسه ملی، به یک رویه استاندارد مدیریتی تبدیل شده است. فوتبال ایران امروز در نقطهای ایستاده است که دیگر نمیتواند ضعفهای فنی و ساختاری خود را پشت استعدادهای فردی پنهان کند. باخت چهار بر یک مقابل کرهشمالی، یک هشدار بیدارباش نبود؛ بلکه آژیر خطری بود که به صدا درآمد تا اعلام کند اگر روند فعلی، از فساد در برگزاری اردوها تا انتخاب مربیانی با ذهنیتهای محافظهکار، تغییر نکند، فوتبال ایران نهتنها المپیک لسآنجلس، بلکه جایگاه خود را در میان تیمهای درجه دوم آسیا نیز از دست خواهد داد. سوت پایان در ناگویا زده شد، اما صدای خرد شدن استخوانهای فوتبال پایه ایران، تا سالها در گوشمان خواهد پیچید. خسته نباشید دلاوران؛ نمایش تمام شد.
دیدگاه تان را بنویسید