نازنین دشتی

عقربه‌های ساعت شنی فوتبال ایران با شتابی بی‌رحمانه در حال سقوط هستند. شانزدهم مردادماه ۱۴۰۵، روز موعود فرامی‌رسد؛ روزی که سوت آغاز بیست‌وششمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران به صدا درخواهد آمد. در حالی که غول‌های ثروتمند و مدعیان همیشگی زیر تیغ آفتاب سوزان تابستان، عرق می‌ریزند و در بازار نقل‌وانتقالات برای یکدیگر خط‌ونشان می‌کشند، گوشه‌ای دیگر از این فوتبال در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته است. چهار تیم، چهار نیمکت و ده‌ها علامت سوال بزرگ. مراسم قرعه‌کشی هنوز انجام نشده، تقویم بازی‌ها روی کاغذ نیامده، اما فراتر از همه این‌ها، هواداران چند تیم بزرگ و ریشه‌دار هنوز نمی‌دانند سرنوشت فنی تیم‌شان به دست چه کسی سپرده خواهد شد. هفته پیش‌رو، هفته رخ دادن اتفاقات بزرگ است؛ هفته‌ای که ماسک‌ها کنار می‌روند و مسافران جدید نیمکت‌ها رونمایی می‌شوند.

شیراز، شهر شعر و ترانه، فصل گذشته را در رتبه‌ای میانه (هشتم) به پایان رساند. فجرسپاسی، تیمی که ریشه‌اش با انضباط و جوانی گره خورده، پس از دو فصل همکاری پرفرازونشست با پیروز قربانی، سرانجام به انتهای خط رسید. جاده ادامه همکاری آنها در همان پیچ اول، یعنی مسائل مالی و بودجه، مسدود شد. قربانی چمدان‌هایش را بست و حالا مدیران فجر در پیاده‌روهای بهارستان شیراز به دنبال مردی می‌گردند که بتواند با حداقل‌ها، حداکثرها را بسازد. در میان تمام نام‌هایی که پیرامون حافظیه نجوا می‌شد، حالا یک نام بلندتر از بقیه به گوش می‌رسد؛ مجتبی حسینی. معمار فصل گذشته آلومینیوم اراک که به سخت‌کوشی و بازی گرفتن از جوانان گمنام شهره است، طی روزهای گذشته پشت میز مذاکره با شیرازی‌ها نشسته است. چراغ‌های اتاق جلسات فجر تا دیروقت روشن بوده و سیگنال‌های مثبتی که از این جلسات صادر شده، نشان می‌دهد حسینی از هر زمان دیگری به نیمکت زردپوشان نزدیک‌تر است. برای حسینی، فجر یک چالش جذاب و برای فجر، حسینی یک ناخدا باثبات در دریایی متلاطم است.

کمی آن‌طرف‌تر در اراک، کارخانه آلومینیوم به دنبال بازسازی هویت خویش است. با رفتن احتمالی حسینی، صندلی هدایت این تیم خالی می‌شود. اراکی‌ها خاطرات خوشی از صعود به لیگ برتر دارند؛ خاطراتی که نام یک مرد آذری با آن عجین شده است؛ رسول خطیبی. خطیبی پس از یک دوره تلخ و ناکام در مس رفسنجان که با استعفا و جدایی زودهنگام همراه بود، حالا انگیزه‌های زیادی برای اثبات مجدد خود دارد. او به جایی برمی‌گردد که تاروپودش را می‌شناسد. در روزهای اخیر، مدیران آلومینیوم و خطیبی بارها با یکدیگر ملاقات کرده‌اند. ورق‌های قرارداد روی میز پهن شده و توافقات اولیه حاصل شده است. هواداران اراکی که هنوز طعم خوش صعود با خطیبی زیر زبان‌شان است، حالا او را به عنوان منجی جدید خود می‌بینند؛ مردی که می‌خواهد خاکستر رفسنجان را از تن بتکاند و در اراک دوباره شعله‌ور شود.

در پایتخت، خودروسازان پیکان در وضعیتی شزوفزونیک به سر می‌برند. آنها هنوز به طور رسمی و کامل با سعید دقیقی قطع همکاری نکرده‌اند، اما در لایه‌های زیرین باشگاه، رفت‌وآمدهای پنهانی در جریان است. مدیران پیکان به دنبال یک پوست‌اندازی اساسی هستند و در این میان، یک نام غیرمنتظره صدرنشین لیست آنهاست؛ مازیار زارع. زارع که نامش با ملوان بندرانزلی و شرجی دریای خزر گره خورده، حالا در آستانه یک تصمیم بزرگ و متهورانه قرار دارد. او که تاکنون طعم مربیگری در تیمی غیر از ملوان را نچشیده، به دنبال یک تجربه کاملا متفاوت در اتمسفر صنعتی تهران است. زارع در مسیر رسیدن به نیمکت پیکان، رقبای سرسختی چون ساکت الهامی و پیروز قربانی را کنار زده و اکنون در چندقدمی امضای قرارداد است. برای مازیار، پیکان بی‌هوادار اما ساختاریافته، یک سکوی پرتاب است تا نشان دهد فراتر از یک قهرمان محلی در انزلی، یک تاکتیک‌مدار شش‌دانگ در فوتبال ایران است.

اما دراماتیک‌ترین و غم‌انگیزترین پرده این نمایش در بندرانزلی در حال اجراست. ملوان، قوی سپید خزر، بلاتکلیف‌ترین، مظلوم‌ترین و سرگردان‌ترین تیم لیگ بیست‌وششم است. ملوان این روزها شبیه به کشتی ارواح است؛ نه حامی مالی مشخصی دارد، نه مدیرعاملی که احکام را امضا کند و نه سرمربی‌ای که سوت تمرین را بزند. در این آشفته‌بازار، مسئولان استانی و هواداران خشمگین و نگران، چشم به یک نفر دوخته‌اند؛ پژمان نوری. اسطوره محبوب انزلی‌چی‌ها که پیش از این در قامت مدیرعامل، این تیم را از فروپاشی نجات داده بود، اخیرا هدایت چوکا تالش را پذیرفته است. اما در انزلی، قانون عشق بر قانون تعهد مقدم است. مسئولان شهری فشار سنگینی را بر نوری وارد کرده‌اند تا چوکا را رها کند و فرماندهی این قوی زخمی را بر عهده بگیرد.

پژمان تا این لحظه پاسخ مثبتی نداده و در دوراهی سختی گرفتار شده است؛ از یک سو اخلاق و تعهد به چوکا و از سوی دیگر فریادهای استمداد تیمی که خانه اوست. هفته آینده جلساتی سرنوشت‌ساز در گیلان برگزار خواهد شد تا مشخص شود آیا نوری انزلی را از غرق شدن نجات می‌دهد یا خیر.

پازل لیگ بیست‌وششم بدون این چهار تکه، ناقص و بی‌هویت است. فوتبال ایران در انتظار پایان این بلاتکلیفی است. در هفت روز آینده، صندلی‌ها صاحبان خود را خواهند شناخت. خطیبی، حسینی، زارع و نوری؛ مردانی هستند که در موقعیت‌هایی نو، باید تقدیر خود و تیم‌های‌شان را رقم بزنند. قطار لیگ برتر منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند و این چهار تیم باید هرچه سریع‌تر لوکوموتیوران خود را انتخاب کنند، پیش از آنکه در ایستگاه اول لیگ، جا بمانند.