مرثیهای برای میلیمترهای بیرحم در بازی با مصر
وقتی شجاع بودیم
آریا طاری
امروز که این کلمات روی صفحات کاغذی روزنامه نقش بستهاند و شما با چشمانی که شاید از خوشحالی برق میزنند یا از اندوهی عمیق سرخ شدهاند، در حال خواندن این سطور هستید، همهچیز تمام شده است. سوت پایان آن برزخ ویرانگر ۲۴ساعته به صدا درآمده و حالا همه ما میدانیم که آیا چمدانها برای بازگشت به تهران بسته شدهاند یا قرار است در مرحله حذفی به مصاف صخرهای به نام سوئیس برویم. شما اکنون پایان این داستان را میدانید؛ اما اجازه بدهید برای ثبت در تاریخ، برای آیندگانی که میخواهند بدانند در آن صبح نفسگیر تیرماه ۱۴۰۵ بر ما چه گذشت، تقویم را یک روز به عقب برگردانیم. به روزی که شجاع بودیم، تاختیم، جنگیدیم، اما در نهایت، اسیر بیرحمترین اختراع تاریخ فوتبال شدیم. ماجرا از سوت آغاز بازی با مصر در سومین خوان جامجهانی شروع شد. گروه «G» که در ابتدا با حضور نیوزیلند و مصری که از سید سوم آمده بود، به نظر مسیر همواری برای صعود بیدردسر ما میرسید، خیلی زود به یک کلاف سردرگم تبدیل شد. تساوی اول مقابل نیوزیلند و تکامتیاز ارزشمند اما پر از حسرت بازی با بلژیک، سرنوشت یوزهای ایرانی را به نبرد آخر گره زده بود. نبردی که در آن، امیر قلعهنویی و شاگردانش، تنها یک راه پیش رو داشتند؛ فرار از سایهها و حمله به قلب تاریخ.
وقتی در همان دقایق ابتدایی، روی یک غافلگیری و سردرگمی در خط دفاعی، دروازه ایران فرو ریخت، انگار سطل آب سردی بر پیکر ۸۵میلیون ایرانی ریخته شد. اما اینبار، تیم ملی ایران قرار نبود تسلیم شود. برخلاف نمایشی که در دو بازی گذشته دیده بودیم، شاگردان قلعهنویی با شجاعتی مثالزدنی، از پیله خود خارج شدند
وقتی در همان دقایق ابتدایی، روی یک غافلگیری و سردرگمی در خط دفاعی، دروازه ایران فرو ریخت، انگار سطل آب سردی بر پیکر ۸۵میلیون ایرانی ریخته شد. مصریها با اتکا به ستارههایشان جشن گرفتند و سکوهای ورزشگاه برای ما رنگ سکوت به خود گرفت. در آن لحظات، سایه شوم حذف زودهنگام دوباره روی سرمان سنگینی میکرد. اما اینبار، تیم ملی ایران قرار نبود تسلیم شود. برخلاف نمایشی که در دو بازی گذشته دیده بودیم، شاگردان قلعهنویی با شجاعتی مثالزدنی، از پیله خود خارج شدند. تیم ملی، تاکتیکهای متنوعی را در زمین پیاده کرد. توپ از کنارهها به روی دروازه مصر میبارید و هافبکهای ما میانه میدان را به تسخیر خود درآورده بودند. خط دفاعی که در دقایق اول متزلزل نشان داده بود، ناگهان به سدی نفوذناپذیر تبدیل شد و فاز هجومی، با تمام قوا به سمت دروازه فراعنه یورش برد. تعویضهای قلعهنویی، برخلاف دیدارهای قبلی، دقیق، بهموقع و زهرآگین بود. ما داشتیم یکی از بهترین بازیهای تاریخمان در ادوار جامجهانی را به نمایش میگذاشتیم؛ نمایشی که در آن، هیچکس نمیتوانست بازیکنان را بابت کمکاری یا ترس سرزنش کند. ما شجاع بودیم، اما فوتبال، گاهی پاداش شجاعت را با زهر حسرت میدهد.
اوج التهاب در همان نیمه دوم رقم خورد؛ جایی که فشار بیامان یوزهای ایرانی، سرانجام خط دفاعی مصر را وادار به اشتباه کرد. سوت داور، نقطه پنالتی را نشان داد. در آن لحظه، زمان در تمام کافهها، خانهها و خیابانهای ایران از حرکت ایستاد. مهدی طارمی، پسر بوشهری فوتبال ایران، کسی که بارها و بارها با گلهایش ما را به آسمان برده بود، پشت توپ ایستاد. دورخیز مهدی، نگاه پر از استرس نیمکتنشینان و سکوت مرگبار ورزشگاه. مهدی ضربه را زد، اما توپ به تور نرسید. پنالتی از دست رفت. در آن ثانیه، صدای شکستن هزاران قلب در سراسر ایران به گوش میرسید. دستهای طارمی روی صورتش قرار گرفت و قامت او زیر بار سنگین این حسرت، خم شد. اما در فوتبال، قهرمانها هم حق اشتباه دارند. کسی مهدی را سرزنش نکرد؛ او تا همانجا هم جانش را برای پیراهن تیم ملی داده بود. بازی ادامه داشت و ایران شجاع، هنوز برای بازگشت میجنگید. اینجا بود که بازهم رامین رضاییان به عنوان یک ناجی ظاهر شد و تنها دقایقی پس از پنالتی خراب شده، با ضربهای استثنایی بازی را به تساوی کشاند و تیم ملی ایران را در تورنمنت نگه داشت.
تیم ملی، در دیدار مقابل مصر، چیزی برای سرزنش باقی نگذاشت. ما تیمی را دیدیم که تاکتیک داشت، برنامه داشت، موقعیت خلق کرد و از همه مهمتر، شجاع بود. تیمی که هم پنالتی از دست داد، هم تیرک دروازه حریف را به لرزه درآورد و هم اسیر بیرحمی تکنولوژی شد
درام واقعی اما در ثانیههای پایانی منتظر ما بود. زمانی که بازی به دقایق جانفرسای وقتهای اضافه رسیده بود و نفسها به شماره افتاده بود. یک ارسال، چند رفت و برگشت در شلوغی جلوی ششقدم و در نهایت ضربه شجاع خلیلزاده که تور دروازه مصر را به لرزه درآورد! ورزشگاه منفجر شد. نیمکت تیم ملی به داخل زمین ریخت. امیر قلعهنویی با مشتهای گرهکرده به آسمان نگاه کرد و بازیکنان، شجاع را زیر کوهی از شادی و اشک غرق کردند. ما برده بودیم! ما به عنوان تیم دوم صعود کرده بودیم! رویا به حقیقت پیوسته بود... اما نه. در دنیای مدرن فوتبال، شادیها همیشه یک «اما» بزرگ دارند. داور دستش را به سمت گوشش برد. همان حرکت شوم. همان ژست نفرینشدهای که در بازی با بلژیک هم جان ما را گرفته بود. در بازی با بلژیک، همین تکنولوژی سرد و بیروح، گل زیبای مهدی طارمی را به بهانههای میلیمتری مردود اعلام کرده بود تا جای یک پیروزی تاریخی، به یک تساوی قناعت کنیم. و حالا، در حساسترین لحظه تاریخ فوتبال ایران، VAR دوباره به صحنه آمده بود تا نقش قاتل سریالی رویاهای ما را بازی کند. چند دقیقه انتظار. خطوط قرمز و آبی که روی صفحه نمایشگر ورزشگاه کشیده میشدند، گویی روی قلب ما کشیده میشدند. و سرانجام سوت داور و دست گرهکردهای که به نشانه آفساید بالا رفت. گل مردود شد. شادی روی سکوها در کسری از ثانیه به سکوتی مرگبار و اشکهایی تلخ تبدیل شد. شجاع روی زمین افتاد، گویی تمام کوههای البرز روی شانههایش آوار شدهاند. ما باز هم قربانی میلیمترها شدیم. قربانی تکنولوژیای که شاید عدالت را به فوتبال آورده باشد، اما روح، احساس و جنون این ورزش را با بیرحمی تمام سر بریده است.
سوت پایان بازی با نتیجه یک-یک به صدا درآمد. بازیکنان ما، خسته، مغموم و با چشمانی اشکبار روی چمن افتاده بودند. آنها تا آستانه معجزه پیش رفتند اما دست بیرحم تقدیر و البته VAR آنها را به عقب راند. قلعهنویی و شاگردانش پس از این سوت، وارد یک برزخ ۲۴ساعته شدند. برزخی که باید در آن با دلهره و اضطراب، چشم به نتایج سایر گروهها میدوختند تا شاید به عنوان یکی از تیمهای برتر سوم، جواز صعود به مرحله حذفی را کسب کنند. حالا در لحظهای که شما این متن را میخوانید، آن برزخ به پایان رسیده است. سرنوشت ما مشخص شده. شاید دیشب در خیابانها بوق شادی زدهاید و خود را برای نبرد با سوئیس آماده میکنید و شاید هم با بغضی در گلو، در حال خواندن تحلیلهای پس از حذف هستید. اما نتیجه هرچه که باشد، یک حقیقت غیرقابل انکار وجود دارد؛ این تیم ملی، در دیدار مقابل مصر، چیزی برای سرزنش باقی نگذاشت. ما تیمی را دیدیم که تاکتیک داشت، برنامه داشت، موقعیت خلق کرد و از همه مهمتر، شجاع بود. تیمی که هم پنالتی از دست داد، هم تیرک دروازه حریف را به لرزه درآورد و هم اسیر بیرحمی تکنولوژی شد.
فوتبال ایران همیشه با حسرتها و درامهای بزرگ گره خورده است. از غزال تیزپای ملبورن تا ضربه سر شجاع در برابر فراعنه؛ تاریخ ما پر از اشکها و لبخندهایی است که با میلیمترها جابهجا شدهاند. چه به دور بعد رفته باشیم و چه چمدانها را برای بازگشت بسته باشیم، باید به احترام نمایشی که یوزها برابر مصر ارائه دادند، کلاه از سر برداریم. آنها تا آخرین قطره عرق جنگیدند و اگرچه VAR گل آنها را روی تابلوهای ورزشگاه پاک کرد، اما شجاعت آنها برای همیشه در قلب و حافظه تاریخی این مردم ثبت خواهد شد. ما شجاع بودیم؛ و این، تنها چیزی است که در پایان روز، اهمیت دارد.
دیدگاه تان را بنویسید