رویارویی بر سر پایان پرونده‌های ناتمام

رامین پرتو

اختلاف میان ایالات متحده و اسرائیل که تا همین اواخر بیشتر در سطح گمانه‌زنی‌های سیاسی و رسانه‌ای مطرح بود، اکنون به یکی از موضوعات آشکار در روابط واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. مجموعه گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی نشان می‌دهد دولت دونالد ترامپ و کابینه بنیامین نتانیاهو بر سر چگونگی پایان دادن به جنگ در غزه، وضعیت جنوب لبنان و نحوه مواجهه با ایران، دیدگاه‌های یکسانی ندارند و این اختلاف می‌تواند در ماه‌های آینده پیامدهای مهمی برای آینده روابط دو طرف داشته باشد.

کانال ۱۳ اسرائیل گزارش داده است که آمریکا فشار بیشتری بر تل‌آویو وارد می‌کند تا پرونده سه جبهه غزه، لبنان و ایران را به سمت بسته‌شدن ببرد. بر اساس این گزارش، برد کوپر، فرمانده سنتکام، در سفر اخیر خود به اراضی اشغالی پیامی روشن به مقامات اسرائیلی منتقل کرده است: واشنگتن خواهان کاهش دامنه درگیری‌ها و حرکت به سوی پایان جنگ در سه جبهه است.

آمریکا در پرونده لبنان آمریکا خواستار عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از مناطقی در منطقه امنیتی جنوب این کشور است و هم‌زمان واشنگتن در تلاش است وضعیت غزه را وارد مرحله جدیدی کند و استقرار نیروی چندملیتی را پیش ببرد که بر اساس گزارش‌ها، صدها سرباز از کشورهایی مانند مراکش و اوگاندا را شامل می‌شود

در مقابل، مقامات نظامی اسرائیل اعلام کرده‌اند اگر مشخص شود ایران در حال بازسازی توان هسته‌ای یا موشکی خود است، تل‌آویو حق اقدام نظامی علیه تهران را برای خود محفوظ می‌داند و همین موضع، یکی از مهم‌ترین نقاط اختلاف میان دو متحد است؛ چراکه ترامپ در شرایط کنونی به دنبال کاهش تنش با ایران است، در حالی که اسرائیل تلاش می‌کند آزادی عمل نظامی خود را حفظ کند.

سه جبهه اختلاف: از غزه تا ایران

در پرونده لبنان نیز آمریکا خواستار عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از مناطقی در منطقه امنیتی جنوب این کشور است. هم‌زمان واشنگتن در تلاش است وضعیت غزه را وارد مرحله جدیدی کند و استقرار نیروی چندملیتی را پیش ببرد؛ نیرویی که بر اساس گزارش‌ها، صدها سرباز از کشورهایی مانند مراکش و اوگاندا را شامل می‌شود.

اما مهم‌ترین اختلاف، غزه است. طرح ۱۵ بندی شورای صلح که در چارچوب نقشه راه دولت ترامپ مطرح شده، اجرای تعهدات باقی‌مانده اسرائیل، توقف عملیات نظامی و عقب‌نشینی مرحله‌ای را دنبال می‌کند. در مقابل، نتانیاهو صراحتاً اعلام کرده است تا زمانی که حماس به‌طور کامل خلع سلاح نشود، اسرائیل عقب‌نشینی نخواهد کرد.

این اختلاف صرفاً درباره یک بند از توافق نیست؛ مسئله اصلی به تفاوت در تعریف «پیروزی» بازمی‌گردد. ترامپ ظاهراً می‌خواهد جنگ را به نقطه‌ای برساند که بتواند آن را به عنوان یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک عرضه کند، در حالی که نتانیاهو همچنان بر تداوم فشار نظامی و تحقق کامل اهداف امنیتی اسرائیل تأکید دارد. از همین رو، حتی توقف برخی عملیات ترور در غزه نیز از سوی منابع اسرائیلی نه به عنوان تغییر راهبرد، بلکه ناشی از ملاحظات عملیاتی توصیف شده است. اظهارات مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، نیز این اختلاف را تأیید می‌کند. او گفت واشنگتن و تل‌آویو بر سر هدف کلی اختلافی ندارند، اما درباره «توالی و زمان‌بندی» اجرای مراحل طرح غزه اختلاف دارند. این تعبیر دیپلماتیک در واقع نشان می‌دهد که اختلاف از سطح هدف‌گذاری به سطح اجرای توافق رسیده است.

در پرونده ایران، فاصله دو طرف حتی بنیادی‌تر است. ترامپ اعلام کرده واشنگتن در مقطع کنونی به دنبال کاهش تنش با تهران است، در حالی که اسرائیل بر حفظ امکان اقدام نظامی تأکید دارد. هم‌زمان، مقام‌های آمریکایی به وال‌استریت ژورنال گفته‌اند ترامپ به دنبال راهی برای خروج از جنگ است و حتی ممکن است در ازای بازگشایی کامل تنگه هرمز، خروج آمریکا از جنگ را بپذیرد. چنین رویکردی، در مقایسه با اهداف اولیه اعلام‌شده برای جنگ، نشانه‌ای از تغییر اولویت‌های واشنگتن است.

چرا منطقه به دنبال مهار اسرائیل است؟

ورود مصر، قطر و ترکیه به مرحله‌ای فعال‌تر برای اعمال فشار بر واشنگتن و تل‌آویو را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه سیاست نظامی اسرائیل نه‌تنها مسئله غزه را حل نمی‌کند، بلکه خطر گسترش جنگ و بی‌ثباتی منطقه‌ای را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، تلاش می‌کنند یک جبهه دیپلماتیک مشترک ایجاد کنند تا آمریکا را به استفاده از نفوذ خود بر اسرائیل وادار سازند.

این فشار منطقه‌ای از یک واقعیت مهم ناشی می‌شود: بدون حمایت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک واشنگتن، اسرائیل برای ادامه سیاست فعلی خود با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهد شد. بنابراین، کشورهای میانجی تلاش دارند اختلافات موجود میان آمریکا و اسرائیل را به یک اهرم فشار تبدیل کنند.

قاهره، دوحه و آنکارا همچنین نگران آن هستند که مخالفت نتانیاهو با مرحله دوم توافق، عملاً آتش‌بس را به یک وضعیت موقت تبدیل کند. از نگاه این کشورها، ادامه حملات، تأخیر در عقب‌نشینی و مخالفت با تشکیل کشور فلسطین، امکان دستیابی به یک راه‌حل سیاسی را تضعیف می‌کند.

اظهارات نبیل فهمی، دبیرکل اتحادیه عرب، نیز نشان‌دهنده همین نگرانی است. او مخالفت نتانیاهو با نقشه راه غزه و رد تشکیل کشور فلسطین را مغایر با روند صلح دانسته و از آمریکا و جامعه جهانی خواسته است اسرائیل را برای اجرای تعهداتش تحت فشار قرار دهند.

در این میان، مسئله ایران نیز به عامل دیگری برای نگرانی منطقه‌ای تبدیل شده است. اظهارات والتز درباره پیمان دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان و تلاش برای پیوستن مصر، این توافق را در چارچوب مقابله با ایران تفسیر کرد؛ اما هاکان فیدان صراحتاً گفت ایران هدف این پیمان نیست. این موضع نشان می‌دهد کشورهای منطقه تمایل ندارند همکاری‌های امنیتی جدید الزاماً به یک صف‌بندی ضدایرانی یا جنگ منطقه‌ای تبدیل شود.

انتخابات اسرائیل و آینده رابطه  ترامپ و نتانیاهو

تداوم اختلاف میان واشنگتن و تل‌آویو در نهایت می‌تواند رابطه ترامپ و نتانیاهو را وارد مرحله‌ای حساس کند. نتانیاهو برای حفظ ائتلاف راست‌گرای خود به ادامه سیاستی نیاز دارد که با خواسته‌های جریان‌های افراطی کابینه سازگار باشد؛ در حالی که ترامپ برای خروج از جنگ و ثبت یک دستاورد سیاسی، به کاهش درگیری‌ها نیاز دارد.

کاخ سفید فعلاً مخالفت‌های نتانیاهو را نگران‌کننده نمی‌داند و آن را بخشی از ملاحظات سیاسی و انتخاباتی او ارزیابی می‌کند. اما این وضعیت دائمی نخواهد بود. اگر نتانیاهو در آستانه انتخابات اسرائیل همچنان در برابر طرح ترامپ مقاومت کند، رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است میان حمایت از نخست‌وزیر اسرائیل و تأمین اهداف سیاسی خود، ناچار به انتخاب شود.

در داخل اسرائیل نیز مخالفان نتانیاهو تلاش می‌کنند همین شکاف را به نقطه ضعف سیاسی او تبدیل کنند. آویگدور لیبرمن، ضمن انتقاد از عملکرد دولت، نتانیاهو را متهم کرده است که با ایجاد بحران‌های سیاسی و امنیتی می‌کوشد افکار عمومی را از مسئولیت‌های دولت در قبال جنگ‌ها و حملات هفتم اکتبر منحرف کند.

از این منظر، اختلاف واشنگتن و تل‌آویو تنها یک اختلاف تاکتیکی نیست. ترامپ به دنبال پایان‌دادن به جنگ‌ها، تثبیت یک دستاورد سیاسی و کاهش هزینه‌های منطقه‌ای است؛ نتانیاهو اما برای بقای سیاسی خود و حفظ ائتلاف داخلی، به تداوم رویکرد سخت‌گیرانه نیاز دارد و هرچه انتخابات اسرائیل نزدیک‌تر شود، این تضاد می‌تواند آشکارتر شود.

در نهایت، رابطه ترامپ و نتانیاهو احتمالاً نه به سمت گسست کامل، بلکه به سوی ائتلافی همراه با فشار و معامله حرکت خواهد کرد. آمریکا همچنان اسرائیل را متحد راهبردی خود می‌داند، اما ترامپ نشان داده است که حاضر نیست منافع سیاسی خود را بی‌قیدوشرط با محاسبات نتانیاهو هماهنگ کند. اگر نخست‌وزیر اسرائیل نتواند میان خواسته‌های واشنگتن و نیازهای ائتلاف داخلی خود تعادل ایجاد کند، حمایت ترامپ نیز می‌تواند از یک پشتوانه مطمئن به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل شود؛ مسئله‌ای که در آستانه انتخابات اسرائیل اهمیت دوچندانی خواهد داشت.