آیا رویای آمریکایی تیم ملی تعبیر میشود؟
بلاتکلیفها!
آریا طاری
امروز، عقربههای ساعت بیرحمانه به سمت سوت آغاز بزرگترین آوردگاه فوتبالی جهان در حال حرکت هستند. کمتر از یک ماه دیگر جامجهانی ۲۰۲۶ به میزبانی مشترک ایالات متحده آمریکا، کانادا و مکزیک رسما آغاز خواهد شد. در حالی که تیمهای ملی در سراسر جهان در حال بستن چمدانها، مرور تاکتیکهای نهایی و رویاپردازی برای لمس جام طلایی هستند، در تهران حال و هوای دیگری حاکم است. اینجا، بوی چمن و شور و هیجان فوتبال، جای خود را به بوی جوهر نامههای دیپلماتیک، اضطراب راهروهای سفارتخانهها و سایه سنگین و وهمآلود سیاست داده است. تیم ملی فوتبال ایران، پس از برگزاری مراسم بدرقه در میدان انقلاب تهران، اکنون در برزخیترین حالت ممکن به سر میبرد؛ مسافرانی که بلیت صعود را در دست دارند، اما دروازههای ورود به کشور میزبان هنوز به روی آنها
بسته است.
شاگردان امیر قلعهنویی قرار است هر سه دیدار مرحله گروهی خود را در خاک ایالات متحده برگزار کنند. تقابل با نیوزیلند در زیر آفتاب لسآنجلس، نبرد با بلژیک قدرتمند و در نهایت رویارویی با مصر در استادیومهای مدرن سیاتل، برنامهای است که روی کاغذ بسیار جذاب به نظر میرسد. کمپ تمرینی تیم ملی نیز در شهر توسان ایالت آریزونا تدارک دیده شده است. اما تمام این برنامهریزیها، رزرو هتلها و آنالیز حریفان، تا زمانی که مهر ویزا بر صفحات گذرنامه ملیپوشان ننشیند، تنها سرابی در میان اخبار ضد و نقیض است. ویزایی که حالا تبدیل به لاینحلترین معمای تاریخ فوتبال ایران شده است.
استانبول، شهری که نیمی در آسیا و نیمی در اروپا دارد، امروز میزبان تصمیمی است که مشخص میکند آیا فوتبال ایران از پلی که به سمت قاره آمریکا کشیده شده عبور خواهد کرد، یا رویای حضور در بزرگترین فستیوال فوتبال جهان به دست سیاستمداران به قعر آبهای اقیانوس سقوط میکند
برای درک بهتر بنبست کنونی، نمیتوان چشم بر اتفاقات ماههای اخیر بست. جنگ ۴۰روزه و پرالتهاب میان ایران و آمریکا که اکنون با یک آتشبس شکننده یکماهه متوقف شده است، ترکشهای خود را مستقیما به قلب ورزش شلیک کرده است. در حالی که انتظار میرفت فوتبال به عنوان زبان مشترک ملتها مرهمی بر زخمهای این تنش ژئوپلیتیک باشد، اما به نظر میرسد به ابزاری برای ادامه همان صفآراییها تبدیل شده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، در اظهاراتی که بیشتر بوی خط و نشان کشیدن میداد تا خوشامدگویی ورزشی، اعلام کرده است که بازیکنان تیم ملی منعی برای حضور ندارند، اما افرادی که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتباط داشته باشند، ممکن است با محدودیتهای جدی برای ورود مواجه شوند. این اظهار نظر عجیب و مبهم، دقیقا دست روی نقطهای گذاشته است که میتواند ساختار تیم ملی را از هم بپاشد. در ایران، گذراندن دوره خدمت مقدس سربازی یک قانون عمومی است و بسیاری از بازیکنان، مربیان و اعضای کادر اجرایی تیم ملی، دوره خدمت خود را در نهادهای نظامی از جمله سپاه پاسداران گذراندهاند. تبدیل کردن یک الزام قانونی داخلی به یک برچسب امنیتی بینالمللی برای جلوگیری از ورود ورزشکاران، بهانهای است که فدراسیون فوتبال ایران آن را به هیچوجه برنمیتابد.
ماجرای صادر نشدن ویزای پنج بازیکن تیم ملی عراق به دلایل مشابه، زنگ خطر را با صدای کرکنندهای برای فوتبال ایران به صدا درآورد. فدراسیون فوتبال ایران که به خوبی میداند تن دادن به این غربالگری سیاسی به معنای از دست دادن ستارههای کلیدی و کادر فنی است، فهرستی از شروط را روی میز فیفا گذاشته است. یکی از مهمترین این شروط که خط قرمز مهدی تاج و همکارانش محسوب میشود، صدور بیقید و شرط ویزا برای تمام اعضای کاروان ایران است؛ رویکردی با شعار یا همه یا هیچکس.
در میان این هیاهوی دیپلماتیک، نوک پیکان انتقادات به سمت نهادی نشانه رفته است که همواره ادعای استقلال و جدایی ورزش از سیاست را در بوق و کرنا میکند؛ فدراسیون بینالمللی فوتبال (فیفا). عملکرد فیفا و در راس آن جیانی اینفانتینو در قبال پرونده ایران، تا این لحظه چیزی جز یک انفعال شرمآور و وعدههای توخالی نبوده است.
فیفا به عنوان متولی اصلی برگزاری جامجهانی، موظف است تضامین سفت و سختی از کشورهای میزبان برای صدور روادید و ایجاد شرایط برابر برای تمامی تیمهای صعودکننده دریافت کند. با این حال، به نظر میرسد در مواجهه با قدرت سیاسی ایالات متحده، فیفا به یک تماشاگر دست و پا بسته تبدیل شده است. ماه گذشته در کنگره سالانه فیفا در ونکوور کانادا، اینفانتینو با اعتماد به نفسی کاذب اعلام کرد:«بدون شک ایران در آمریکا بازی خواهد کرد.» اما این جملات زیبا، دردی از تیم ملی ایران دوا نکرد. طنز تلخ ماجرا آنجا بود که ایران، تنها کشور غایب در همان کنگره ونکوور بود!
جلوگیری از ورود هیئت ایرانی به کانادا و لغو ویزای مهدی تاج توسط وزیر مهاجرت این کشور (به بهانه ارتباط با سپاه پاسداران)، و برخورد نامناسب ماموران مهاجرتی که منجر به بازگشت نمایندگان ایران شد، یک سیلی محکم بر صورت فیفا بود. اگر نهاد حاکم بر فوتبال جهان نمیتواند امنیت و ویزای نمایندگان رسمی یک کشور را برای حضور در یک کنگره اداری در کشور همسایه میزبان تامین کند، چگونه میتواند تضمین دهد که یک کاروان چند ده نفره به راحتی وارد خاک آمریکا خواهد شد؟
شاید مهدی تاج این بار به درستی اشاره میکند که اتفاقات آمریکا مربوط به ما نیست، ما فقط فیفا را مسئول میدانیم. فیفا باید پاسخگو باشد که چرا میزبانی مسابقاتی به این اهمیت را به کشورهایی سپرده است که اصول اولیه میزبانی و منشور فیفا (مبنی بر عدم تبعیض و تضمین حضور آزادانه ورزشکاران) را آشکارا نقض میکنند؟ ابراز تاسفهای دیپلماتیک و نامهنگاریهای محرمانه دیگر کافی نیست. فیفا در این آزمون تاریخی نشان داده است که شعار «فوتبال جهان را متحد میکند»، در برابر سیاستهای یکجانبه، تنها یک عبارت تبلیغاتی برای فروش حق پخش تلویزیونی است.
زمان به سرعت در حال از دست رفتن است و مجوز شورای عالی امنیت ملی برای حضور تیم در جامجهانی، مشروط به صدور ویزای تمامی اعضا صادر شده است. در حالی که روال عادی انگشتنگاری و اخذ ویزا باید حداقل دو ماه پیش (در اسفندماه سال گذشته) انجام میشد، وقوع جنگ آن را به تعویق انداخت. حالا، با تاخیری کشندهتر، کاروان تیم ملی پس از برگزاری چهار مینیکمپ در تهران، قرار است صبح دوشنبه عازم ترکیه شود.
جنگ ۴۰روزه و پرالتهاب میان ایران و آمریکا، ترکشهای خود را مستقیما به قلب ورزش شلیک کرده است. در حالی که انتظار میرفت فوتبال به عنوان زبان مشترک ملتها مرهمی بر زخمهای این تنش ژئوپلیتیک باشد، اما به نظر میرسد به ابزاری برای ادامه همان صفآراییها تبدیل شده است
این سفر، تنها یک اردوی آمادهسازی در آنتالیا نیست؛ بلکه یک ماموریت حیاتی برای بقا در جامجهانی است. بازیکنانی که باید تمام تمرکزشان معطوف به دستورات تاکتیکی امیر قلعهنویی، مرور ضربات ایستگاهی و آمادگی روانی برای تقابل با ستارههای بلژیک باشد، حالا باید درگیر استرس صفهای سفارت، فرمهای امنیتی و انگشتنگاری در آنکارا باشند. فدراسیون در تلاش است تا با رایزنی، ماموران کنسولی را به آنتالیا بیاورد تا حداقل آرامش روانی بازیکنان در طول اردو حفظ شود، اما در این مسیر پر پیچ و خم، هیچچیز قابل پیشبینی نیست.
در سوی دیگر این میدان، یک نبرد دیپلماتیک تمامعیار در استانبول در حال شکلگیری است. قرار بود جلسه حیاتی میان مقامات فدراسیون فوتبال ایران (مهدی تاج، هدایت ممبینی و حامد مومنی) با سران فیفا (جیانی اینفانتینو و ماتیاس گرافستروم، دبیرکل فیفا) در زوریخ برگزار شود، اما در یک تغییر برنامه معنادار، این ملاقات روز شنبه در استانبول انجام خواهد شد. این جلسه، نقطه عطفی در سرنوشت فوتبال ایران خواهد بود. تاج با دستانی پر از مدارک و شروطی قاطع به دیدار اینفانتینو میرود تا آن گارانتی موعود را دریافت کند. دیگر جای هیچگونه مماشاتی نیست. ایران به فیفا اولتیماتوم داده است که نمیتواند بپذیرد تیمی با ترکیب ناقص و بدون سرمایههای اصلی خود، صرفا برای پر کردن جدول مسابقات راهی آمریکا شود. استانبول، شهری که نیمی در آسیا و نیمی در اروپا دارد، امروز میزبان تصمیمی است که مشخص میکند آیا فوتبال ایران از پلی که به سمت قاره آمریکا کشیده شده عبور خواهد کرد، یا رویای حضور در بزرگترین فستیوال فوتبال جهان به دست سیاستمداران به قعر آبهای اقیانوس سقوط میکند.
در حالی که مسئولان و مقامات ورزشی از جمله شخص رئیسجمهور و وزیر ورزش با حضور در اردوی تیم ملی سعی در تزریق امید و اراده برای حضور مقتدرانه دارند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که خوشبینی صرف، راهگشا نخواهد بود. ما نمیتوانیم سرنوشت میلیونها هوادار عاشق فوتبال در ایران را تنها به نتیجه یک جلسه در استانبول یا لبخندهای دیپلماتیک رئیس فیفا گره بزنیم. نگرانی بزرگ این است که این مشکل، ساختاریتر و عمیقتر از آن است که با پادرمیانیهای معمول حل شود. ایالات متحده نشان داده است که قوانین داخلی و ملاحظات امنیتی خود را فدای روح ورزش نمیکند و فیفا نیز ثابت کرده که توانایی و شاید ارادهای برای تحت فشار قرار دادن میزبان مقتدر خود ندارد. در این میان، تیم ملی ایران و احساسات پاک میلیونها جوان ایرانی است که به گروگان گرفته شده است. فدراسیون فوتبال و دستگاه دیپلماسی ورزشی کشور باید از همین امروز به فکر یک اقدام جایگزین و قاطع باشند. اگر قرار است تا روزهای منتهی به مسابقات، استرس ویزا روح و روان تیم را بخراشد و در نهایت نیز با صدور قطرهچکانی و گزینشی ویزاها روبهرو شویم، باید تصمیمی شجاعانه و تاریخی اتخاذ شود. نمیتوان اجازه داد شأن و اعتبار فوتبال ایران دستمایه بازیهای سیاسی میزبان شود.
جام جهانی بدون شک بزرگترین ویترین فوتبال است، اما حفظ انسجام ملی، عزت ورزشکاران و نپذیرفتن تبعیض، ارزشهایی هستند که نباید فدای حضور در این تورنمنت شوند. اگر فیفا نتواند به وظیفه ذاتی خود عمل کند و شروط برحق ایران برای حضور کامل و بیقید و شرط تمامی اعضای کاروان را تضمین نماید، شاید انصراف از مسابقات و ثبت یک رسوایی بزرگ در کارنامه فیفا و کشور میزبان، پیامدهای استراتژیکتر و آبرومندانهتری نسبت به حضور تیمی مثلهشده و تحقیرشده داشته باشد.
روزهای آینده در آنتالیا و استانبول، نهتنها برای فوتبال ایران، بلکه برای ماهیت شعارهای فیفا روزهایی سرنوشتساز و تاریخی خواهد بود. هواداران فوتبال در ایران، با چشمانی نگران اما قلبی پرامید، اخبار را لحظه به لحظه دنبال میکنند. آیا توپ در لسآنجلس برای یوزهای ایرانی به گردش درخواهد آمد، یا سوت پایان این رویا، پیش از آغاز بازیها و در راهروهای سرد سیاست به صدا در میآید؟ گذر زمان، در این یک ماه باقیمانده، بیرحمترین داور میدان خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید