نازنین دشتی

ژانویه ۲۰۲۶ بود. بادهای سرد منچستر، نه فقط استخوان‌ها، که امید را در دل‌های سرخ‌دلان منجمد کرده بود. بعد از خداحافظی تلخ با روبن آموریم، ابرهای تیره دوباره بالای سر «تئاتر رویاها» خیمه زده بودند. همه فکر می‌کردیم دوباره وارد آن چرخه تکراریِ «بازسازی» شده‌ایم؛ دوباره روز از نو و روزی از نو. اما در میان این ناامیدی، یک نام قدیمی، یک چهره آشنا، از تونل اولدترافورد بیرون آمد. مایکل کریک. او با همان وقار همیشگی‌اش برگشت، نه به عنوان یک بازیکن، بلکه به عنوان ناجی.

️اولین آزمون، سخت‌ترین بود؛ دربی منچستر. شهر دوقطبی شده بود. آبی‌ها با غرور می‌آمدند و ما با تردید. اما وقتی سوت شروع زده شد، چیزی تغییر کرد. تیم کریک با قلبش بازی می‌کرد. آن شب، وقتی توپ به تور دروازه سیتی چسبید و تابلوی نتایج عدد ۲-۰ را نشان داد، پیرمردهای روی سکوی «استرتفورد اند» اشک می‌ریختند. این فقط یک برد نبود؛ این بازپس‌گیریِ هویت بود. کریک لب خط ایستاده بود، آرام و متفکر، درست مثل روزهایی که نبض بازی را در میانه میدان در دست داشت. او حالا نبض یک باشگاه را در دست گرفته بود.

️هنوز عرق دربی خشک نشده بود که باید به لندن می‌رفتیم. ورزشگاه امارات مثل یک کوره داغ بود. آرسنالِ آماده، به دنبال انتقام بود. بازی مثل یک رمان دراماتیک پیش رفت. یک بار عقب افتادیم، دوباره برگشتیم. نبض ما با هر حمله بالا و پایین می‌شد. اما در دقایق پایانی، وقتی همه منتظر سوت پایان بودند، آن گل سوم...آن ضربه نهایی که تور را لرزاند. ۳-۲. یونایتد در لندن پادشاهی کرد. بازیکنان دور کریک حلقه زده بودند و هواداران میهمان، سرودی را می‌خواندند که سال‌ها بود با این سوز و عشق شنیده نشده بود.

️حالا به جدول نگاه می‌کنیم و چشم‌هایمان را می‌مالیم. رده چهارم. سهمیه لیگ قهرمانان که مثل یک رویای دوردست به نظر می‌رسید، حالا در دستان ماست. برایان امبومو مثل یک جادوگر در زمین می‌رقصد و کریک، مثل یک رهبر ارکستر، بهترین نوا را از این تیم خسته بیرون کشیده است.

️این یادداشت بماند برای تاریخ؛ برای روزی که یادمان بیاید فوتبال فقط تاکتیک و پول نیست. فوتبال یعنی آن لحظه‌ای که یک مربی، روحِ باشگاهش را می‌شناسد و دوباره به آن جان می‌دهد. مایکل کریک نیامده که فقط مربی باشد، او آمده تا به ما یادآوری کند «منچستریونایتد بودن» چه معنایی دارد.