ایران باید به «اعتمادسازی منطقه‌ای» روی آورد

حمیدرضا مهدیزاده

با فروپاشی آتش‌بس شکننده دو ماهه و پایان حملات مستقیم موشکی و هوایی میان ایران و اسرائیل، تنشی که در خاورمیانه به نقطه جوش خود رسیده بود، فعلا به ‌درجه ملایم بازگشت. اما آنچه این تقابل نظامی را از فازهای قبلی متمایز می‌کند، رفتار تقریبا عاقلانه واشنگتن است؛ دونالد ترامپ که پیش از این سودای تحمیل «پرزیدنت پیس» به آکادمی نوبل و دستیابی به‌ تفاهمی کوتاه‌مدت با تهران را در سر می‌پروراند، این‌بار برخلاف انتظار تل‌آویو، با تکیه بر بحران‌های داخلی و اقتصادی ایالات متحده، دست به مداخله نظامی به نفع اسرائیل نزد و حتی نتانیاهو را به خویشتن‌داری فراخواند و درنهایت طی پیامی در شبکه اجتماعی خود نوشت: «خانم‌ها و آقایان! مفتخرم که اعلام کنم ایالات متحده جنگ دیگری را در جهان به‌پایان رساند.»! هرچند نوشته‌های ترامپ بیشتر به طنز می‌ماند. ظاهرا او تنها سیاست‌مدار «طنزپرداز»روی کره زمین است که می‌تواند با همین نوشته‌ها قیمت «نفت و طلا» را در مشت خود مانند موم، ورز دهد. به هر حال، در اتمسفر فعلی خاورمیانه و در شرایطی که همچنان سایه یک نبرد تمام‌عیار منطقه‌ای بر سر دیپلماسی سنگینی می‌کند، به گفتگو با دکتر مهدی نوربخش، «استاد برجسته علم و تکنولوژی و معاون شورای مسائل بین‌الملل دانشگاه هریسبرگ». این تحلیل‌گر ارشد مسائل بین‌الملل با تبیین چالش‌های شش‌گانه ترامپ و فرار اعراب از تنش، معتقد است که قفل این بحران نه در میدان جنگ، بلکه نهایتا در بازنگری ریشه‌ای در ساختار ۴۷ ساله روابط تهران و واشنگتن باز خواهد شد. 

خانم‌ها و آقایان، به«میز سیاست‌خارجی توسعه ر‌ایرانی» خوش آمدید.

     مهدی نوربخش عزیز، ضمن سپاس از شما رفیق نازنین و استاد ارجمند بابت وقتی که در اختیار بنده و «توسعه ایرانی» قرار دادید. برای اولین پرسش: روز یکشنبه، «عباس عراقچی» حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت را عبور از خط قرمز ایران اعلام کرد. ساعاتی بعد، «یسرائیل کاتس» وزیر جنگ اسرائیل، خبر داد که این حمله به دستور بنیامین نتانیاهو و علیه مرکز فرماندهی حزب‌الله در ضاحیه انجام شده است. هم‌زمان، منابع خبری از بسته شدن حریم هوایی برخی کشورهای حوزه خلیج فارس گزارش دادند. ایران حدود ساعت 9 شب به‌وقت تهران، اسرائیل را موشک‌باران کرد و تل‌آویو هم پاسخ داد. حملات تا ظهر دوشنبه ادامه پیدا کرد تااینکه «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور ایالات متحده از دو کشور خواست «فورا» حمله به یکدیگر را پایان دهند و در نتیجه تهران و تل‌آویو پایان حملات را اعلام کردند. فعلا اوضاع آرام است. حال، با توجه به این آرایش نظامی جدید که عرض کردم، تحلیل و برداشت شما از تحولات اخیر منطقه چیست؟

حمیدرضا مهدیزاده عزیزم، من هم خرسندم که این گفت‌وگو سرانجام میان ما شکل گرفت و نیز خرسندم که پرونده نزاع مجدد اسرائیل با کشور عزیزم ایران همانطور که در مقدمه به‌خوبی شرح دادید، بسته شد.

لازم است که مخاطبان ارجمند شما مطلع باشند: ایران، لبنان را بخشی از بسته پیشنهادی خود در مذاکرات با آمریکا می‌داند؛ اما باید توجه داشت که وضعیت لبنان بسیار حساس است و نیاز به مراقبت جدی دارد.

مسئله اول این است که لابی‌های اسرائیلی در حال حاضر فشار سنگینی بر نتانیاهو می‌آورند تا او نیز متقابلاً به دولت ترامپ فشار بیاورد که اسرائیل در مسائل امنیتی خود کوتاه نخواهد آمد. این وضعیت نتانیاهو را به سمتی سوق داده که واکنش‌های تندی نشان دهد و همانطور که در روزهای یکشنبه و دوشنبه شاهد بودیم، این خود آغازگر دور جدیدی از مشاجرات و درگیری‌ها شد.

مسئله دوم این است که ما باید در قبال لبنان بسیار هوشیار باشیم و به سروسامان یافتن وضعیت سیاسی این کشور کمک کنیم؛ به‌این معنا که حزب‌الله را به‌ حضور فعال‌تر در ساختار دولت تشویق کنیم تا ثبات لبنان تضمین شود و اسرائیل نیز از این کشور عقب‌نشینی کند. این همان چیزی است که دولت لبنان و کشورهای خارجی به دنبال آن هستند و کمک ایران در این زمینه می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد.

مسئله سوم این است که کشورهای عربی منطقه، بحران لبنان را بخشی از تنش‌های میان خود و تهران می‌دانند؛ لذا بهتر است ایران بار دیگر با اعتمادسازی نشان دهد که به دنبال حفظ تمامیت ارضی لبنان و تثبیت سیاست داخلی این کشور است. اگر لبنان به ثبات نرسد، در نهایت به نفع ایران نخواهد بود و ما یکی از اهرم‌های نفوذ خود را از دست خواهیم داد. منفعت ایران در این است که مناقشه با اسرائیل بر سر لبنان را تقلیل دهد و تمام تلاش خود را برای رسیدن این کشور به ثبات سیاسی به کار بندد؛ چرا که این اقدام می‌تواند راه را برای تلاش‌های آینده در جهت ایجاد ثبات منطقه‌ای باز کند. نقش‌آفرینی ایران در این مسیر، نمادی از اعتمادسازی و اثبات این مدعاست که تهران به دنبال ساختن خاورمیانه‌ای امن و پایدار است.

در همان روز یکشنبه، پیام «ژنرال عاصم منیر» فرمانده ارتش پاکستان به رهبر ایران، توسط وزیر کشورشان در محل وزارت امور خارجه به عباس عراقچی تحویل داده شد. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد گره مذاکرات کلان ایران و آمریکا در مسائلی چون آزادسازی پول‌های بلوکه شده و توقف کامل غنی‌سازی هنوز باز نشده است. شما روند هم‌زمانی این تحولات دیپلماتیک و منطقه‌ای را چگونه تحلیل می‌کنید؟

در حال حاضر، ما در فرآیند مذاکرات با سه چالش و مشکل اساسی روبه‌رو هستیم:

نخست؛ مسئله غنی‌سازی و ذخایر اورانیوم: دولت ترامپ خواهان توقف کامل غنی‌سازی در ایران و خروج ذخایر ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰ درصدی از خاک کشور است. ایران پیشنهادهای خود را دارد، اما به نظر من، تهران می‌تواند امتیاز غنی‌سازی در سطوح پایین را از آمریکا بگیرد؛ مشروط بر اینکه بازه زمانی مشخصی را بپذیرد. در حال حاضر دو پیشنهاد ۲۰ و ۲۵ ساله از سوی آمریکا مطرح شده، اما ایران می‌تواند بر سر یک پروسه تعلیق ۱۰ ساله مذاکره کند. واقعیت این است که در برنامه هسته‌ای، هر امتیازی بدهیم تا در مقابل آن تحریم‌ها لغو شود، به نهادهای مالی بین‌المللی بپیوندیم و نقش فعالی در اقتصاد جهانی ایفا کنیم، بردِ کشور است. این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌توانیم با دادن برخی امتیازات، دستاوردهای بسیار بزرگ‌تری کسب کنیم.

دوم؛ وضعیت تنگه هرمز: واشنگتن می‌خواهد شرایط تنگه هرمز به روال سابق برگردد. ایران می‌تواند با همکاری عمان، فرمولی طراحی کند که بر اساس آن، بابت خدمات و سرویس‌های ناوبری، زیست‌محیطی و امنیتی که در این آبراه بین‌المللی ارائه می‌دهد، تعرفه یا اجرتی دریافت کند. این رویکرد به جهان ثابت می‌کند که ایران به دنبال باج‌خواهی نیست، بلکه هدفش تضمین امنیت، حفاظت از محیط زیست و نظارت قانونمند بر تردد دریایی برای تثبیت ثبات خلیج فارس است.

سوم؛ گره پول‌های بلوکه شده: دولت آمریکا آزادسازی این منابع را به اقدام ایران در رفع محدودیت‌های تنگه هرمز یا دادن تعهدات دیگر مشروط کرده است. برای باز کردن این گره، ایران می‌تواند از ظرفیت میانجی‌گری کشورهایی چون پاکستان، قطر، عمان و حتی مصر استفاده کند. باید به این کشورها تفهیم کرد که بازگشت ثبات به منطقه منوط به حل این پرونده‌هاست.

در این فضا، ایران باید دیپلماسی خود را بیش از هر زمان دیگری فعال کند و به «اعتمادسازی منطقه‌ای» روی آورد. جالب اینجاست که عربستان سعودی پیش از جنگ چهل‌روزه اخیر، خواستار برخورد نظامی دولت ترامپ با ایران بود، اما اکنون تمام تلاش خود را به کار بسته تا جنگ جدیدی شکل نگیرد. امروز بجز امارات که روابط نزدیکی با اسرائیل دارد و پتانسیل تنش با ایران در آن دیده می‌شود، باقی کشورهای عربی خواستار آرامش در خاورمیانه‌اند. ایران باید از این فرصت طلایی استفاده کند و بلافاصله طرحی برای «برنامه استراتژیک حفاظتی و امنیتی بومی در خاورمیانه» پیشنهاد دهد. این اقدام ضمن اعتمادسازی عمیق با کشورهای عربی (به‌ویژه عربستان)، بهانه‌ای برای حضور نظامی آمریکا باقی نمی‌گذارد؛ چرا که اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن شده که آمریکا توانایی تأمین امنیت کشورهای عربی منطقه را ندارد. ایران باید با هوشمندی از این خلآ استراتژیک استفاده کرده و گام به گام به جلو  حرکت کند.

یک کشور مستقل و مقتدر در دنیای امروز، کشوری است که اقتدار خود را بر پایه مؤلفه‌های اقتصادی تعریف کند؛ چنین کشوری می‌تواند با تمام جهان رابطه داشته باشد. یک دولت قدرتمند در وهله نخست باید بتواند سه عامل کلیدی را در داخل مرزهای خود محقق سازد:اول؛ میزان وفاداری و همبستگی مردم خود را افزایش دهد.دوم؛ زمینه‌های لازم را برای مشارکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت کشور فراهم کند.سوم؛ شاخص‌های مشروعیت سیاسی خود را ارتقا بخشد

برخی از تحلیل‌گران معتقدند آغاز مسابقات جام جهانی فوتبال، فرصت و اتمسفر مناسبی را فراهم کرده تا دونالد ترامپ بتواند از طریق یک توافق احتمالی با تهران ــ که در واقع یک یادداشت تفاهم ۶۰ روزه برای رسیدن به توافق جامع است ــ ایده پرزیدنتِ صلح (President of Peace) خود را پیش ببرد. با توجه به تداوم رویکرد جنگ‌طلبانه تندروها در تهران، واشنگتن و تل‌آویو، این تحلیل را تا چه حد واقع‌بینانه می‌دانید؟

من خیلی موافق نیستم. درست است که به ‌تعبیر شما، بسیاری از تحلیل‌گران روی اتمسفر جام جهانی مانور می‌دهند، اما به نظر من جام جهانی آن‌قدرها تعیین‌کننده نیست. واقعیت این است که دولت آمریکا در حال حاضر تحت فشارهای چندجانبه و شدیدی قرار دارد که ترامپ را مجبور می‌کند پای میز مذاکره با تهران بماند. به طور مشخص، دولت ترامپ با ۶ چالش و فشار اساسی روبه‌روست که فراتر از رویدادهای ورزشی، استراتژی او را دیکته می‌کنند:

۱. انشقاق در راست افراطی آمریکا: جناح راست افراطی در داخل ایالات متحده اکنون به دو دسته تقسیم شده است؛ گروهی که به شدت طرفدار جنگ هستند و گروهی که از ماجراجویی نظامی جدید واشنگتن حمایت نمی‌کنند.

۲. عقب‌نشینی و انفعال اروپا: فشار دوم از سوی متحدان اروپایی است. اروپایی‌ها خود را کاملاً از تحولات خاورمیانه کنار کشیده‌اند و حاضر به هیچ‌گونه کمکی به آمریکا نیستند. استدلال آن‌ها این است که در تصمیم‌گیری‌های اولیه دخالتی نداشته‌اند و اکنون نیز حاضر نیستند نقشی در این بحران ایفا کنند.

۳. بحران اقتصاد جهانی و تورم داخلی آمریکا: این فشار هم‌زمان به اقتصاد داخلی آمریکا و ساختار جهانی ضربه می‌زند. تورم در آمریکا به مرز ۳.۸ درصد و بالاتر از آن رسیده، قیمت حامل‌های انرژی به شدت گران شده و آثار زنجیره‌ای منفی بر بخش‌های دیگر اقتصاد گذاشته است. از سوی دیگر، بسیاری از کشورهای دنیا، واشنگتن را شروع‌کننده و تحمیل‌کننده این جنگ انتخابی می‌دانند.

۴. مخالفت کنگره و افکار عمومی آمریکا: در یک تحول مهم، مجلس آمریکا (کنگره) بر ضد اختیارات رئیس‌جمهور برای تداوم یا آغاز جنگ جدید با ایران رأی داد. در سطح جامعه نیز، در حال حاضر نزدیک به ۵۶ درصد مردم آمریکا مخالف جنگ هستند؛ جالب اینجاست که علاوه بر ۸۰ درصد دموکرات‌ها و اکثریت قاطع مستقلین، حتی حدود ۲۲ درصد از خودِ بدنه حزب جمهوری‌خواه نیز با این جنگ مخالفت دارند.

واشنگتن می‌خواهد شرایط تنگه هرمز به روال سابق برگردد. ایران می‌تواند با همکاری عمان، فرمولی طراحی کند که بر اساس آن، بابت خدمات و سرویس‌های ناوبری، زیست‌محیطی و امنیتی که در این آبراه بین‌المللی ارائه می‌دهد، تعرفه یا اجرتی دریافت کند. این رویکرد به جهان ثابت می‌کند که ایران به دنبال باج‌خواهی نیست، بلکه هدفش تضمین امنیت، حفاظت از محیط زیست و نظارت قانونمند بر تردد دریایی برای تثبیت ثبات خلیج فارس است

۵. چرخش استراتژیک کشورهای عربی: اگر در گذشته کشوری مثل عربستان سعودی خواستار برخورد نظامی با ایران بود، امروز به دلیل آسیب دیدن برنامه‌های کلان اقتصادی، پروژه‌های توسعه‌ای و عدم تمایل کمپانی‌های بزرگ بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در یک خاورمیانه ناامن، ریاض و دیگر پایتخت‌های عربی تمام تلاش خود را برای پایان دادن به این جنگ و بازگشت ثبات به منطقه به کار بسته‌اند.

واقعیت تلخ این است که اگر چالش انتخاب میان بازار و تکنولوژی آمریکا یا رابطه با ایران مطرح باشد، چینی‌ها قطعاً واشنگتن را انتخاب می‌کنند؛ بنابراین تهران باید توازنی برقرار کند تا مهره‌ای مثل چین را از دست ندهد. در مقابل، روسیه و اسرائیل در یک نقطه اشتراک دارند؛ هر دو منفعت خود را در تداوم اختلافات و عدم مصالحه میان ایران و آمریکا می‌بینند تا بتوانند از این آب گل‌آلود به نفع خود ماهیگیری کنند

۶. توازن قوا در بازی چین و روسیه: پکن از شرایط فعلی منافع خود را برده است. ترامپ در سفر خود به چین تلاش کرد فشارها بر ایران را افزایش دهد، اما اکنون کمپانی‌های چینی نیز تحت فشار قرار دارند. واقعیت تلخ این است که اگر چالش انتخاب میان بازار و تکنولوژی آمریکا یا رابطه با ایران مطرح باشد، چینی‌ها قطعاً واشنگتن را انتخاب می‌کنند؛ بنابراین تهران باید توازنی برقرار کند تا مهره‌ای مثل چین را از دست ندهد. در مقابل، روسیه و اسرائیل در یک نقطه اشتراک دارند؛ هر دو منفعت خود را در تداوم اختلافات و عدم مصالحه میان ایران و آمریکا می‌بینند تا بتوانند از این آب گل‌آلود به نفع خود ماهیگیری کنند.

در نتیجه، من این عوامل ساختاری، اقتصادی و جناحی را بسیار حیاتی‌تر و مؤثرتر از متغیرهای موقتی مانند جام جهانی فوتبال می‌دانم.

جناب‌عالی در طول سال‌ها گفت‌وگو و هم‌کلامی که البته مایه افتخار بنده است، همواره از دیدگاه و تحلیل من درباره ضرورت پایان دادن به خصومت ۴۷ ساله میان ایران و ایالات متحده آگاه بوده‌اید. امروز با توجه به تغییرات ساختاری و آغاز گام جدید در فضای سیاسی کشور، واقعاً چقدر می‌توان امیدوار بود که تهران به سمت پایان دادن به پروژه «دشمن‌سازی از آمریکا»، بازگشایی کانال‌های رسمی دیپلماتیک و حل‌وفصل نمادین مسائلی چون پرونده تسخیر سفارت واشنگتن حرکت کند؟ از سوی دیگر، آیا اصرار بر ادامه این دشمنی تاریخی ــ حتی به فرض شکل‌گیری یک توافق کوتاه‌مدت یا هسته‌ای میان طرفین ــ اساساً دستاورد ملموسی برای منافع ملی و ملت ایران باقی خواهد گذاشت؟

حمیدرضای عزیز، یک کشور مستقل و مقتدر در دنیای امروز، کشوری است که اقتدار خود را بر پایه مؤلفه‌های اقتصادی تعریف کند؛ چنین کشوری می‌تواند با تمام جهان رابطه داشته باشد. واقعیت این است که یک دولت قدرتمند در وهله نخست باید بتواند سه عامل کلیدی را در داخل مرزهای خود محقق سازد:

اول؛ میزان وفاداری و همبستگی مردم خود را افزایش دهد.

دوم؛ زمینه‌های لازم را برای مشارکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت کشور فراهم کند.

ما باید در قبال لبنان بسیار هوشیار باشیم و به سروسامان یافتن وضعیت سیاسی این کشور کمک کنیم؛ به‌این معنا که حزب‌الله را به‌ حضور فعال‌تر در ساختار دولت تشویق کنیم تا ثبات لبنان تضمین شود و اسرائیل نیز از این کشور عقب‌نشینی کند. این همان چیزی است که دولت لبنان و کشورهای خارجی به دنبال آن هستند و کمک ایران در این زمینه می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد

سوم؛ شاخص‌های مشروعیت سیاسی خود را ارتقا بخشد.

هم‌افزایی این سه عامل داخلی است که به یک دولت کمک می‌کند تا به معنای واقعی کلمه مقتدر و ثبات‌آفرین شود. در مقابل، اصرار بر «اقتدارگرایی از طریق نظامی‌گری» دستاوردی نخواهد داشت و در نهایت به همان سرنوشتی منجر می‌شود که اتحاد جماهیر شوروی سابق به آن دچار شد. همه ما می‌دانیم که امروز روسیه نیز به عنوان میراث‌دار آن ساختار، هنوز نتوانسته است بجز صنایع نظامی، در هیچ بخش دیگری از اقتصاد خود یک الگو و ساختار رقابتی و پویا در سطح بین‌المللی ایجاد کند. بنابراین، تداوم این مسیر برای هیچ کشوری دستاورد پایدار به همراه نخواهد داشت.

دکترمهدی نوربخش، ممنون از شما.