دیپلماسی به سبک حاجیدلیگانی؛
مذاکره با شرطهای محال به کجا میرسد؟
اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به کاهش تنشهای خارجی و گشایشهای دیپلماتیک نیاز دارد، اما شاهدیم که برخی رویای ویرانی کاخ سفید را در سر میبافند و برخی هم مثل حسینعلی حاجیدلیگانی، از گنجاندن شرط تحویل دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در مذاکره میگویند!
به گزارش رویداد۲۴، در ادبیات سیاست خارجی، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که طرفین، با وجود اختلافهای عمیق، به دنبال یافتن نقطهای مشترک برای کاهش هزینهها و تامین منافع خود باشند. دیپلماسی، برخلاف فضای رقابتهای سیاسی داخلی، محل آزمودن شعارها نیست؛ بلکه عرصه سنجش واقعیتها و مدیریت اختلافهاست. از همین منظر، اظهارات اخیر برخی نمایندگان مجلس، از جمله حاجی دلیگانی، نایبرئیس اول کمیسیون اصل ۹۰، درباره شروط ایران در تعاملات بینالمللی، بار دیگر این پرسش را پیش روی افکار عمومی قرار داده است که آیا قرار است از ظرفیت دیپلماسی برای گرهگشایی استفاده شود یا برای غیرممکن کردن هرگونه مسیر تفاهم؟
شرطهایی که از ابتدا راه توافق را میبندند
طرح شروطی مانند «تحویل دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو» به ایران یا مطرح کردن تهدیدهایی علیه مقامهای رسمی کشورهای دیگر، بیش از آنکه در چارچوب قواعد شناختهشده روابط بینالملل قابل تعریف باشد، به مواضعی شبیه است که عملاً امکان هرگونه گفتوگوی سیاسی را از میان میبرد. در عرف دیپلماسی، مذاکره زمانی آغاز میشود که طرفین بر سر موضوعاتی قابل تحقق و قابل مذاکره گفتوگو کنند. اگر نقطه آغاز گفتوگو بر مطالباتی استوار باشد که تحقق آنها از اساس امکانپذیر نیست، نتیجه از پیش روشن خواهد بود؛ مذاکرهای شکل نخواهد گرفت یا اگر هم آغاز شود، به سرعت به بنبست میرسد.
در چنین شرایطی، دیپلماسی از ابزاری برای تامین منافع ملی، کاهش فشارهای خارجی و مدیریت بحرانها، به تریبونی برای بیان مواضعی تبدیل میشود که بیشتر کارکرد سیاسی و تبلیغاتی دارند تا اجرایی.
هزینه شعارهای حداکثری برای سیاست خارجی
هر موضع رسمی که از سوی مسئولان یا نمایندگان کشور مطرح میشود، تنها مصرف داخلی ندارد. این اظهارات در خارج از مرزها نیز به دقت رصد میشوند و بر ارزیابی سایر کشورها از میزان آمادگی ایران برای گفتوگو و حل اختلافات اثر میگذارند. نمونهاش همان پاسخ تندی که ترامپ به مطالبه انتقام و شعارهای تند در روزهای اخیر داد و درگیریهایی که هر شب در نواحی جنوبی کشور در جریان است.
وقتی پیامهای رسمی با ادبیاتی بیان میشود که امکان تحقق آنها وجود ندارد، این تصور در طرف مقابل شکل میگیرد که ارادهای جدی برای پیشبرد مذاکرات و رسیدن به توافق وجود ندارد. چنین برداشتی میتواند موقعیت تیم دیپلماسی را نیز دشوارتر کند و دست مخالفان هرگونه توافق با ایران را برای فضاسازی بیشتر باز بگذارد.
بدیهی است که هر اندازه که مسیر گفتوگو دشوارتر شود، هزینه آن بیش از همه متوجه اقتصاد و جامعه ایران خواهد بود؛ چرا که استمرار تنش، به معنای تداوم محدودیتهای اقتصادی، کاهش سرمایهگذاری و افزایش نااطمینانی در فضای کسبوکار است.
افکار عمومی چه پیامی دریافت میکند؟
شاید برخی از این موضعگیریها در فضای رقابتهای سیاسی داخلی یا برای مخاطبان خاص مطرح شوند، اما بازتاب آنها در جامعه بسیار گستردهتر است. مردمی که سالهاست با تورم، کاهش قدرت خرید، تحریمها و بیثباتی اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند، طبیعی است که از هر خبر مرتبط با مذاکرات، انتظار شنیدن نشانههایی از گشایش داشته باشند.
در چنین فضایی، مطرح شدن شرطهایی که از همان ابتدا غیرقابل تحقق به نظر میرسند، این نگرانی را تقویت میکند که ارادهای برای استفاده از ابزار دیپلماسی در جهت کاهش فشارهای اقتصادی وجود ندارد. افکار عمومی بیش از هر چیز به دنبال پاسخ این پرسش است که نتیجه چنین مواضعی برای زندگی روزمره مردم چیست و آیا میتواند به بهبود وضعیت معیشت، کاهش تحریمها یا افزایش فرصتهای اقتصادی منجر شود؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، طبیعی است که شکاف میان انتظارات جامعه و ادبیات رسمی سیاست خارجی عمیقتر شود.
بازگشت به دیپلماسی واقعگرایانه
واقعگرایی در سیاست خارجی به معنای چشمپوشی از منافع یا اصول نیست؛ بلکه به معنای انتخاب ابزارهایی است که بتوانند این منافع را در عمل تامین کنند. همانگونه که امتیازدهی بدون محاسبه نمیتواند نشانه اقتدار باشد، تبدیل کردن مذاکره به مجموعهای از شروط غیرقابل تحقق نیز کمکی به حفظ منافع ملی نخواهد کرد.
در شرایط کنونی که اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به کاهش تنشهای خارجی، جذب سرمایه، گسترش روابط اقتصادی و بازسازی اعتماد نیاز دارد، هر سخنی که مسیر گفتوگو را دشوارتر کند، میتواند هزینههای بیشتری بر کشور تحمیل کند.
در نهایت، اگر هدف سیاست خارجی، تامین منافع ملی و کاستن از فشارهای اقتصادی بر جامعه باشد، ادبیات رسمی نیز باید در همین مسیر حرکت کند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که فاصله گرفتن از واقعیتهای نظام بینالملل و جایگزین کردن آنها با مطالبات غیرقابل تحقق، نه تنها بحرانها را حل نمیکند، بلکه میتواند فرصتهای دیپلماتیک را نیز از میان ببرد. بازگشت به عقلانیت، واقعگرایی و تمرکز بر دستاوردهای ملموس، همچنان کمهزینهترین و موثرترین مسیر برای دفاع از منافع ملی و بازسازی اعتماد عمومی است.
دیدگاه تان را بنویسید