نشست پاریس- لندن با محور هرمز؛ رویکردی نمایشی یا تدارک برای جنگ؟
دیپلماسی روی عرشه شارلدوگل!
طهمورث گیلانی
در حالی که امواج متلاطم خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری بوی باروت و سیاست به خود گرفته است، منطقه شاهد ظهور آرایش جدیدی از قدرتهای فرامنطقهای است که تحت لوای «امنیت کشتیرانی» و با پیشقراولی پاریس و لندن، گام به یکی از حساسترین آبراههای جهان گذاشتهاند. نشست روز سهشنبه که با حضور بیش از ۴۰ کشور جهان برگزار شد، یک گردهمایی ساده دیپلماتیک نبود؛ بلکه تلاشی برای تثبیت یک مأموریت نظامی-دفاعی به رهبری بریتانیا و فرانسه بود که قصد دارد پس از برقراری یک آتشبس احتمالی، مسئولیت اسکورت کشتیهای تجاری و مینروبی در تنگه هرمز را برعهده بگیرد. اما این ابتکار که با اعزام ناو هواپیمابر «شارل دوگل» فرانسه و ناوشکن «اچاماس دراگون» بریتانیا همراه شده، در تهران با نگاهی آمیخته به هشدار و تهدید نگریسته میشود. مقامات ایرانی این تحرکات را نه عاملی برای ثبات، بلکه گامی در جهت نظامیسازی بیشتر منطقهای میدانند که ریشه ناامنیهای آن را باید در جای دیگری جستوجو کرد.
مأموریت ناتو در لباس اروپایی
جان هیلی، وزیر دفاع بریتانیا، که به همراه کاترین واترین، همتای فرانسوی خود، ریاست این نشست بزرگ را بر عهده داشت، با ادبیاتی که ترکیبی از عزم نظامی و ضرورت سیاسی بود، اعلام کرد: «ما در حال تبدیل توافقات دیپلماتیک به طرحهای نظامی عملی هستیم تا اعتماد را برای کشتیرانی در تنگه هرمز بازیابی کنیم.» این طرح که کشورهایی نظیر کره جنوبی و برخی دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز به آن ملحق شدهاند، به دنبال ایجاد یک چتر امنیتی برای عبور یکپنجم نفت و گاز مایع جهان است. با این حال، پرسش اساسی اینجاست که آیا حضور فیزیکی ناوهای جنگی در منطقهای که تحت کنترل هوشمند ایران قرار دارد، میتواند به بازگشت اعتماد منجر شود یا خود به کاتالیزوری برای برخورد تبدیل خواهد شد؟
نگاهی به مواضع داخلی در ایران نشان میدهد که حضور نظامی اروپا در نزدیکی مرزهای آبی، موجی از واکنشهای تند را در میان نمایندگان مجلس و چهرههای سیاسی برانگیخته است. برخی نمایندگان مجلس مانند یوسفی با اشاره به احتمال خروج از NPT در صورت تداوم فشارهای نظامی و سیاسی، تأکید کردهاند که ناوهای فرانسوی و انگلیسی در صورت نزدیکی به تنگه هرمز، به «اهداف مشروع» تبدیل خواهند شد
پاسخ تهران به این پرسش، صریح بود. کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، در موضعگیری قاطع خود تأکید کرد: «هرگونه استقرار و جایگیری ناوشکنهای فرامنطقهای در اطراف تنگه هرمز به بهانه حفاظت از کشتیرانی، چیزی جز تشدید بحران و تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر ریشه اصلی ناامنی در منطقه نیست.» او با هشدار نسبت به پاسخ «قاطع و فوری» ایران، عملاً مشروعیت این مأموریت را زیر سؤال برد. از سوی دیگر، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، در تلاشی برای تلطیف فضا، گفت که پاریس به دنبال تقابل مستقیم با ایران نیست و حتی این مأموریت را «هماهنگشده با ایران» توصیف کرد. مکرون با رد ایده وضع عوارض بر کشتیها، سعی کرد چهرهای میانجیگر از فرانسه ارائه دهد، اما اعزام ناو شارل دوگل و انتشار ویدیوهای عبور آن از کانال سوئز، پیامی متفاوت به اتاقهای عملیات در تهران مخابره کرد.
وقتی ترامپ میز مذاکره را
واژگون میکند
در حالی که اروپاییها با احتیاط به دنبال باز کردن گرههای کور دیپلماتیک هستند، دونالد ترامپ در واشنگتن با رویکردی تهاجمی، عملاً هرگونه امید به آتشبس پایدار را به چالش کشیده است. ترامپ با رد آخرین پیشنهاد ایران که از سوی مقامات تهران «سخاوتمندانه» توصیف شد، آن را «مزخرفات» و «احمقانه» خواند. او در پستهای اجتماعی خود گفت: «این پیشنهاد خیلی ضعیف است و عملاً امید زیادی به ادامه آتشبس وجود ندارد.» گزارشهای رسیده از راهروهای کاخ سفید حاکی از آن است که صبر ترامپ رو به پایان بوده و او گزینههایی نظیر ازسرگیری حملات هوایی به اهداف باقیمانده در ایران و یا اجرای دوباره «پروژه آزادی» برای اسکورت نظامی توسط ارتش آمریکا را روی میز دارد.
این تضاد میان رویکرد «دیپلماسی مسلحانه» اروپا و «فشار حداکثری نظامی» ترامپ، تهران را در موقعیت پیچیدهای قرار داده است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، تأکید کرده است که ایران به دنبال پایان جنگ، لغو محاصره و آزادسازی داراییهای خود است، اما پاسخهای ترامپ نشان میدهد که واشنگتن به چیزی کمتر از «مدل لیبی» و برچیدن کامل زیرساختهای هستهای ایران راضی نیست. بنیامین نتانیاهو نیز با همصدایی با ترامپ، بر لزوم برچیدن تأسیسات هستهای ایران اصرار دارد؛ موضوعی که از نظر دیپلماتهای پیشین ایرانی همچون سید عباس موسویان، یکی از سه گره اصلی است که توافق را به بنبست کشانده است. موسویان معتقد است آمریکا به دنبال «توافقی شبیه تسلیم» است که تهران هرگز آن را نخواهد پذیرفت.
در حالی که پایتختهای اروپایی با برگزاری نشستهای چندملیتی به دنبال «دیپلماسی مسلحانه» برای بازگشایی آبراه هستند، رویکرد تهاجمی دونالد ترامپ و رد پیشنهادهای تهران، عملاً مسیرهای صلح را مسدود کرده است. این تضاد راهبردی نشان میدهد که اروپا فاقد قدرت کافی برای میانجیگری مستقل است
آیا اروپا قدرت حل بحران را دارد؟
تحلیلگران سیاسی در داخل و خارج از کشور، نسبت به کارآمدی ابتکار فرانسه و انگلیس با دیده تردید مینگرند. بسیاری بر این باورند که اروپا پس از دههها وابستگی امنیتی به آمریکا، اکنون فاقد قدرت سخت و نرم کافی برای میانجیگری میان دو قدرت بزرگ یعنی ایران و ایالات متحده است. حضور ۴۰ کشور در نشست لندن و پاریس، اگرچه در ظاهر یک موفقیت دیپلماتیک به نظر میرسد، اما در عمل میتواند به عنوان یک «رویکرد نمایشی» تلقی شود که تنها مسیر را برای دخالت نظامی گستردهتر اروپا هموار میکند. احمد زیدآبادی، روزنامهنگار، در تحلیلی به این نکته اشاره میکند که «هیچ نوع راهحل نظامی فیصلهدهنده و نهایی برای این بحران قابلتصور نیست» و در نهایت همه راهها باید به دیپلماسی ختم شود، هرچند که اکنون سطح تنشها به شدت بالا گرفته است.
در این میان، نقش کشورهای عربی منطقه، بهویژه امارات متحده عربی، ابعاد جدیدی به بحران بخشیده است. گزارشهای وال استریت ژورنال مبنی بر حملات نظامی امارات به اهدافی در خاک ایران، از جمله پالایشگاه جزیره لاوان آن هم یک روز پس از اعلام آتشبس، نشاندهنده خروج این کشور از فاز بیطرفی و ورود به درگیری فعال است. استفاده از جنگندههای فرانسوی و پهپادهای چینی توسط امارات در این حملات، لایه دیگری از پیچیدگی را به روابط تهران با پاریس و پکن افزوده است. در حالی که کره جنوبی نیز به دلیل حملات اخیر به کشتیهایش، به ائتلاف اروپایی پیوسته، ایران هشدار داده است که هرگونه ماجراجویی در تنگه هرمز با واکنشی پشیمانکننده مواجه خواهد شد. ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، حتی از احتمال آغاز غنیسازی ۹۰ درصد در صورت حمله مجدد به کشور سخن گفته است.
دیپلماسی در سایه تهدیدات ترامپ
فراتر از ابعاد نظامی، شکاف عمیق در استراتژیهای فراآتلانتیک میان واشنگتن و پایتختهای اروپایی به وضوح نمایان شده است. فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، با وجود تلاش برای حفظ کارآمدی ناتو، نتوانسته است نارضایتی خود را از سیاستهای یکجانبه ترامپ پنهان کند. ترامپ در واکنشی تلافیجویانه به انتقادات مرتس، دستور خروج ۵ هزار سرباز آمریکایی از آلمان را صادر کرده است که این خود نشاندهنده تزلزل در ستونهای دفاعی غرب است. این تشتت آرا در جبهه متحدان آمریکا، به تهران این پیام را مخابره میکند که اروپا اگرچه طرحهای سیاسی ارائه میدهد، اما توان ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای واشنگتن را ندارد و مأموریتهای دریایی آن ممکن است در نهایت به ابزاری برای تأمین منافع آمریکا تبدیل شود، نه یک راهکار مستقل اروپایی.
همچنین، نگاهی به مواضع داخلی در ایران نشان میدهد که حضور نظامی اروپا در نزدیکی مرزهای آبی، موجی از واکنشهای تند را در میان نمایندگان مجلس و چهرههای سیاسی برانگیخته است. برخی نمایندگان مجلس مانند یوسفی با اشاره به احتمال خروج از NPT در صورت تداوم فشارهای نظامی و سیاسی، تأکید کردهاند که ناوهای فرانسوی و انگلیسی در صورت نزدیکی به تنگه هرمز، به «اهداف مشروع» تبدیل خواهند شد. این دیدگاه که در میان طیفهای گستردهای از نیروهای مسلح نیز بازتاب دارد، نشان میدهد که فضای داخلی ایران به شدت نسبت به هرگونه حضور فرامنطقهای حساس شده است. از سوی دیگر، منتقدان داخلی معتقدند که برخی جریانهای غربگرا با «سفیدشویی» اقدامات آمریکا و اروپا، به دنبال تحمیل مذاکراتی هستند که نتیجهای جز تسلیم در بر نخواهد داشت، در حالی که واقعیت میدان حکایت از یک تقابل تمامعیار دارد.
بزرگترین چالش ابتکار فرانسه و انگلیس در این نهفته است که هرچه حضور نظامی اروپا برای «تأمین امنیت» در تنگه هرمز پررنگتر میشود، ضریب امنیت واقعی به دلیل واکنشهای متقابل تهران کاهش مییابد. اعزام ناو هواپیمابر «شارل دوگل» به جای آنکه نقش ضربهگیر را میان ایران و آمریکا ایفا کند، خود به بخشی از صورتمسئله تبدیل شده است
شطرنج قدرت در دهانه هرمز
وضعیت تنگه هرمز به نقطهای رسیده است که حتی به گفته یکی از مدیران شبکه الجزیره، میانجیگران سنتی نظیر چین نیز تمایل چندانی به ورود به این معرکه ندارند. گزارشهای دیپلماتیک حاکی از آن است که پکن ترجیح میدهد از دور نظارهگر باشد و هزینههای سیاسی و نظامی خود را در این منازعه افزایش ندهد. این انزوای دیپلماتیک برای طرحهای اروپایی، به معنای آن است که ابتکار پاریس-لندن در یک خلأ راهبردی قرار گرفته است. بدون همراهی قدرتهای بزرگ شرقی و بدون جلب اعتماد واقعی تهران، اعزام ناو شارل دوگل تنها میتواند به عنوان یک حرکت نمادین در شطرنج قدرت تلقی شود که نه تنها گرهی از مشکلات کشتیرانی باز نمیکند، بلکه ممکن است با یک اشتباه محاسباتی کوچک، جرقه جنگی بزرگ را در حساسترین نقطه جهان بزند.
تحرکات اخیر نشاندهنده آن است که اروپا در حال آزمودن یک مدل جدید از «بازدارندگی نرم» است؛ مدلی که در آن سعی میکند با تجمیع کشورهای کوچک و متوسط (مانند فنلاند، سوئد و کره جنوبی)، یک جبهه بینالمللی علیه آنچه «اخلال در کشتیرانی» مینامد، ایجاد کند. اما این استراتژی با یک پارادوکس بزرگ روبروست: هرچه حضور نظامی اروپا برای «تأمین امنیت» بیشتر میشود، ضریب امنیت واقعی به دلیل واکنشهای متقابل ایران کاهش مییابد. حضور ناوهای اروپایی به جای آنکه نقش ضربهگیر را میان ایران و آمریکا ایفا کند، خود به بخشی از صورتمسئله تبدیل شده است. مقامات نظامی ایران بارها تأکید کردهاند که امنیت منطقه «تقسیمناپذیر» است و نمیتوان در حالی که یک کشور تحت محاصره شدید دریایی قرار دارد، انتظار داشت که امنیت برای دیگران به صورت کامل برقرار باشد.
در انتظار تصمیمات سخت
چشمانداز پیش رو نشاندهنده یک «جنگ ارادهها» در دهانه تنگه هرمز است. از یک سو، اروپا با اعزام ناو شارل دوگل و برگزاری نشستهای چندملیتی، سعی دارد خود را به عنوان ضامن امنیت بینالمللی معرفی کند و از سوی دیگر، ترامپ با تهدید به حملاتی که «دنیا هرگز ندیده است»، به دنبال تحمیل اراده خود بر تهران است. اما واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که هیچ ائتلافی بدون در نظر گرفتن منافع مشروع ایران موفق به برقراری ثبات نخواهد شد. همانطور که کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، هشدار داده است، ورود به جنگی که نفعی برای اروپا ندارد، میتواند یک بنبست تاریخی باشد.
اکنون توپ در زمین دیپلماسی است، اما با ناوهایی که در منطقه لنگر انداخته و پهپادهایی که بر فراز خلیج فارس به پرواز درآمدهاند، مرز میان صلح و جنگ به باریکی یک تار مو رسیده است. آیا ابتکار فرانسه و انگلیس میتواند پلی برای عبور از بحران باشد یا خود به پلهای برای سقوط به قعر یک درگیری منطقهای تبدیل خواهد شد؟ پاسخ این پرسش در روزهای آینده و در تقابل میان «میز مذاکره» و «عرشه ناوها» مشخص خواهد شد. آنچه مسلم است، تنگه هرمز دیگر تاب تحمل یک «اشتباه محاسباتی» جدید را ندارد و هرگونه حرکت نسنجیده در این آبراه، میتواند کل معادلات انرژی و امنیت جهانی را به آتش بکشد.
دیدگاه تان را بنویسید