«فرشید باقریان»، پژوهشگر تاریخ سیاست، در گفتوگو با«توسعه ایرانی»:
نباید ترامپ را از رسیدن به توافق مایوس کنیم
حمیدرضا مهدیزاده
در حالی که صدای انفجارها در پایتخت فروکش کرده، نبردی دیگر در آبهای دوردست و در سفرههای مردم آغاز شده است؛ نبردی که از آن به عنوان «جنگ تانکرها ۲۰۲۶» یاد میشود. تمدید آتشبس بدون تعیین اولتیماتوم از سوی ترامپ، معمایی است که تحلیلگران را میان دو گزینه «فرصت دیپلماتیک» یا «تله استراتژیک» مردد نگاه داشته است. در این شماره از میز سیاست خارجی «توسعه ایرانی»، در گفتگو با دکتر فرشید باقریان، پژوهشگر تاریخ سیاست و مدرس اندیشه سیاسی، به واکاوی پیوند میان «بیکاری میلیونی» ناشی از آسیب به زیرساختها، قطع اینترنت و «امنیت ملی» پرداختهایم. هشداری بابت «غلبه شعار بر عقلانیت» و سوءمحاسبه در قبال رفتارهای پارادوکسیکال ترامپ که میتواند هزینههایی جبرانناپذیرتر از نبرد مستقیم نظامی به دنبال داشته باشد. جایی که «ولادیمیر پوتین» برنده خاموش این معرکه است و ایران برای خروج از این وضعیت، باید از «دیپلماسی» نه به مثابه درمان جراحت، بلکه به عنوان ابزاری برای مهار حریف استفاده کند.
خانمها و آقایان! به میز سیاست خارجی «توسعه ایرانی» خوش آمدید.
باقریان عزیز، برای پرسش اول؛ با توجه به اینکه ترامپ برخلاف رویه معمول خود، این بار بدون «تعیین ضربالاجل قطعی آتشبس» را تمدید کرده، آیا این اقدام را باید یک «فرصت دیپلماتیک برای خروج آبرومندانه از بحران» دانست یا نوعی «تله استراتژیک» که با تداوم محاصره دریایی (Blockade)قصد دارد توان اقتصادی ایران را به نقطه فروپاشی کامل برساند، بدون آنکه هزینه مستقیم جنگ را بپردازد؟
در خصوص آتشبس و چرایی عدم اعلام اولتیماتوم از سوی آقای ترامپ، باید عرض کنم که منشأ اثر مهم در این قضیه به هستیشناسی جنگ میان ایران-آمریکا و ایران-اسرائیل و به عبارتی در درک عمومی از جنگ مشترک اسرائیل و آمریکا با ایران، بازمیگردد.
به این معنا که ایران با تمامیت هژمونیک آمریکا وارد جنگ شده در واقع هدف تهران در نشانهگیری هژمونی آمریکا همانگونه که آنتونیو گرامشی توضیح میدهد به حوزه هژمونیک واشنگتن مربوط است. درواقع ایران وقتی در پاسخ به حملات مستقیم آمریکا به کشورمان به پایگاههای ایالات متحده در منطقه حمله میکند، منافع آمریکا را مورد اصابت قرار داده و نه خاک آمریکا را. هرچند که حمله موشکی به ناوهواپیمابر جرالد فورد میتواند حمله مستقیم به خاک آمریکا هم محسوب شود؛ اما ایران بهدنبال حمله بهقدرت هژمونیک آمریکا که حتما همه دارایی کاخ سفید در اونتولوژی آمریکا است حمله میکند تا نزد افکار عمومی جهانیان آن را بیاعتبار سازد.
حال این پارادایم یا به کمک نیروهایی صورت میگیرد که غرب آنها را نیابتیهای جمهوری اسلامی خطاب میکند یا توسط موشکهایی که از خاک خودمان بهپرواز درآمده است. بنابراین در این پارادایم پیروزی متعلق به ایران حتی جمهوری اسلامی و مردم کشورمان است چراکه ضرر ایران در جنگ چهل روزه به غیراز مباحث مربوط به ترور مقامات که با جانشین شدن آنها آثار زودهنگامش برای آمریکا ازدست رفت، صرفا خسارات اقتصادی است اما برای ایالات متحده شکسته شدن قدرت هژمونیک ارتش آن کشور نزد جهانیان با تصاویر متعدد اصابت پهپاد و موشک به پایگاههایشان و عقبنشینی متعدد ناوگانش از تیررس موشکی ایران، ثبت شده است. ولی از آنجایی که در کائنات هر میراث بهظاهر ابدی و هرممکن بهظاهر ناممکن قطعا پایدار و نامحدود نیست، علیرغم اینکه ترامپ میگوید آتشبس نامحدود است، بنده اصلا معنای چنین سخنی را متوجه نمیشوم و نمیتوانم تصور کنم که فرصتهای اینچنینی با اثر پروانهای، عمر پروانهای نداشته باشند.
عقلانیت دولتمردان، ترسیم عملگرایی ناشی از عقل و منطق است و نه حرکت بر مدار احساسات صرف و شعارگونه که عمدتا پوچ هستند و بینتیجه. و همانگونه که هگل تاکید دارد بهمانند راه رفتن خدا بر روی زمین است. بنابراین اینجا عقل حکم میکند که ایران هم در حوزه میدان و هم در حوزه دیپلماسی گامهایی متوازن بردارد تا بهمثابه حرکتی گازانبری ترامپ را در هر دو حوزه نظامی و دیپلماسی متوقف کند. از آنجا که ما مرز مشترک با ایالات متحده نداریم، حرکت صرف در حوزه جنگ، بزودی ناقض آتشبس میان ما و آمریکا خواهد شد حتی اگر ترامپ یکطرفه آن را اعلام کرده باشد. واگر نگاهمان به دیپلماسی «ابزاری برای درمان از جراحت جنگ باشد» دچار مشکل جدی خواهیم شد.
آقای ترامپ با اعلام آتشبس یکطرفه، در واقع در دیپلماسی را ولو با زور باز نگه میدارد که اصطلاحا «coercive diplomacy» نامیده میشود و با اینکه مدام ادعا میکند ما قویترین ارتش جهان را داریم، قویترین آرسنال جهان و قویترین سربازان جهان... اما همچنان متوسل به دیپلماسی میشود. بنابراین جمهوری اسلامی به تعبیر شما و نظام موسس به گفته بنده، باید همانگونه مقابل ترامپ بازی کند که او مقابل ما بازی میکند. بدون فرار از دیپلماسی.
تقابل «محاصره دریایی» و «بستن تنگه هرمز»؛ بنبست یا موازنه؟
من متوجه پاسخ شما شدم اما پرسش اینجاست: در حالی که پنتاگون محاصره صادرات نفت ایران را به آبهای دوردست (نظیر مالزی و هند) گسترش داده و جمهوری اسلامی نیز علیرغم درخواستهای جهانی، کنترل بر تنگه هرمز را تشدید کرده، تا چه حد این «جنگ تانکرها در نسخه ۲۰۲۶» میتواند بدون بازگشت به درگیری مستقیم نظامی میان طرفین حداقل در حوزه دریا، ادامه یابد؟ آیا نقطه اشباعی وجود دارد که در آن لفاظیهای دوجانبه تهران و واشنگتن ناگزیر به اخذ توافقی ناگهانی در اسلامآباد پاکستان شود؟
پرسش خوبی است و بابتش به شما تبریک میگویم. شما نگران «شکنندگی آتشبس» میان طرفین هستید که نگرانی کاملا منطقی است. حداقل برای همه ما ایرانیانی که در داخل کشور بهسر میبریم و چهل روز تمام در معرکه انفجارهای مهیب بهخواب رفتیم و با صدای انفجار صبحها از خواب برخاستیم، این نگرانی بسیار معقول است. اما مگر نمیتوان با آتشبس شکننده هم زندگی کرد؟ الان بیش از پنجاه سال است که مردمان کرهجنوبی و کرهشمالی با آتشبس شکننده زندگی میکنند. پس ما مردمان ایران و آمریکا هم میتوانیم بهپشتوانه دیپلماسی با آتشبس شکننده به حیات دو دولت، دو ملت و دو کشور ادامه دهیم. به یک نکته مهم اشاره کنم. شما میدانی که من بارها عرض کردهام که منافع شخص ترامپ و منافع آمریکا همواره با هم در تضاد است.
میبینید که سناتور برنیسندرز هم او را بابت اینکه خانوادهاش در این جنگ 4 میلیارد دلار سود به دست آوردهاند، در حالی که مردم آمریکا مجبورند برای هر گالن بنزین چهار دلار پرداخت کنند، شارلاتان و سارق خطاب کرده است. در این مقطع هم که ترامپ اعلام محاصره دریایی کرده، منافع آمریکا بر راهزنی دریایی و غارت منابع انرژی ما و منطقه استوار است. درست مانند منافع امپراطوری بریتانیا حدفاصل قرن 18 تا 19. اما منافع ترامپ در پیروزی انتخابات میاندورهای نوامبر نهفته است چون خودش آشکارا اذعان کرده که در صورت شکست جمهوریخواهان، دموکراتها وی را استیضاح خواهند کرد. هدف ترامپ از محاصره دریایی همان دیپلماسی از طریق اعمال زور است که قبلا عرض کردم. او به ایران برای دومین ماه متوالی آفر فروش نفت را داد تا جلوی افزایش قیمت نفت و بهتبع آن افزایش قیمت بنزین درآمریکا را بگیرد؛ اما آفر وی به روسیه کاملا دست برتر را به پوتین داده و در واقع تا اینجای کار ولادیمیر پوتین برنده جنگ چهل روزه است بدون این که در این جنگ مشارکت کرده باشد و همانطور که مستحضرید چند روز پیش هم اعلام پیروزی در جنگ اوکراین کرد. حال پرسش اینجاست که ترامپ چه چیزی در این جنگ گیرش آمده؟ فعلا هیچ. پس حاضر است بخاطر منافع خود منافع آمریکا را قربانی کند.
بنابراین اگر ما الان از این فرصت بینظیر دیپلماسی استفاده نکنیم و قبل از اینکه دگردیسی انتخابات نوامبر صورت گیرد، با ترامپ به یک توافق برد-برد نرسیم، دیگر نمیتوان به رویکرد او با رویه فعلی پس از آنکه نظرسنجیها حکایت از شکست قطعی جمهوریخواهان داشته باشند، خوشبین بود. نباید تا جایی ترامپ را از رسیدن به توافق مایوس کنیم که به قول خودمان بگوید: «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب». آمریکا بهاین نتیجه رسیده که محاصره دریایی ایران ارتباطی به آقای ترامپ ندارد و کنترل تنگهها و کنترل آبراهها و کنترل کریدورها در واقع کنترل هژمونی آتی جمهوری خلق چین توسط واشنگتن است. و نکته مهم دقیقا اینجاست.
پیوند «بیکاری میلیونی» و «امنیت ملی»
متوجهام. در واقع تاکید میکنید که اگر مسئولان جمهوری اسلامی قدرت تمیز میان پروسه اعمال هژمون ایالات متحده از طریق کنترل آبراهها بر چین و پروژه شکست ترامپ در انتخابات نوامبر را بدون توافق با وی، نداشته باشند، ما بهسوی فاجعهای فراتر از جنگ چهل روزه حرکت میکنیم. و برهمین مبنا میخواهم پرسش بعدی را طرح کنم. طبق گزارشها، قطع اینترنت و آسیب به مراکز پتروشیمی و فولاد منجر به بیکاری گسترده و بحران معیشتی شده است. این «نارضایتی با انباشت مطالبات داخلی» تا چه حد بهعنوان یک متغیر فشار بر تصمیمگیران عمل میکند؟ آیا این فشار داخلی لزوماً به سمت توافق میل میکند یا ممکن است برای انحراف افکار عمومی، منجر به اتخاذ مواضع رادیکالتر در داخل کشور مشابه حوادث دیماه و یا نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس شود؟
اسرائیل یک واقعیت مستقل از آمریکا نیست. اسرائیل تابعی از آمریکاست که به عنوان نیروی پراکسی عمل میکند. همانطوری که غرب ایران را متهم می کند که در چند نقطه از جهان نیروی پراکسی دارد اتفاقاً اسرائیل هم یک نیروی پراکسی آمریکا در منطقه است و بنابراین توانایی مستقل عمل کردن در جنگ با ایران را ندارد
اولا درود بر شما بابت اینکه متوجه نکته مهم در پاسخ بنده شدی و ثانیا دوباره ممنون بخاطر این پرسش.
پیوند میان بیکاری و امنیت اتفاقاً یکی از زیباترین مسائلی است که در اقتصاد و سیاست داخلی وجود دارد. رشته بنده در حوزه اقتصاد نیست و حوزه مطالعاتم «اندیشه سیاسی» است اما اقتصاد و امنیت دو حوزه درهمتنیده هستند یعنی شما نمیتوانید امنیت تولید کنید بدون اینکه اقتصادتان اقتصاد پویا باشد. و همچنین نمیتوانید اقتصاد پویا تولید کنید بدون اینکه امنیت داشته باشید.
حتی در حوزه سرمایهگذاری خارجی هم که شرکتها و موسسات مالی، اعتباربخشی و اعتبارسنجی در ریسک سرمایهگذاری در کشورها را به دولتها ارائه میکنند، معطوف به درجهای از اعتبار است که این شرکتها اعطا میکنند بنابراین بسیار مهم است که این شرکتها چه نگاهی بهاین سمت ماجرا دارند.
به همین دلیل من با پیوندی که شما حائز شدید برای اینمسئله کاملا موافق هستم. و با این که حوزهام اقتصادی نیست ولی کاملا واضح است که ناامنی و شکاف اقتصادی به واسطه توزیع ناعادلانه ثروت، تجملگرایی و حتی عدم تعادل در تولید سرمایه و انباشت پول، در نهایت به ناامنی جامعه منجر خواهد شد.
متاسفانه در کشور استانهایی داریم که استان محروم نامگذاری شدهاند و هیچ دخالت خارجی هم در ایجاد چنین ظلمی وجود نداشته و این کاملاً محصول حکمرانی جمهوری اسلامی است. اگر استانی محروم است پس باید به عنوان یک نابرخوردار بهرهی بیشتری از بودجه کل کشور ببرد تا بهسرعت از محرومیت خارج شود نه اینکه 47سال همچنان استان محروم نامیده شود. بنابراین نگرانی شما که طبعا نگرانی بخش بزرگی از جامعه است کاملا بجاست. در شرایطی که هنوز جنگ میان ایران و آمریکا به پایان نرسیده و طرفین در وضعیت آتشبس شکننده هستند، انباشت و افزایش شدید تورم، فقر و بیکاری، قطعا باید زنگ خطر را برای نظام موسس به صدا درآورد. من حتی پا را فراتر از نظام موسس میگذارم و انگشت اشاره را به سمت دولت میبرم. دولتی که با پارادایم وطنگرایی و استفاده از منابع انسانی و سرمایههای انسانی شکل گرفته، همچنان پس از دوسال از تشکیلش نتوانسته گامهای موثری در این حوزه بردارد و باید پاسخگو باشد. خصوصا که با هشدار درست شما، خطر رادیکالیسم داخلی هم از سوی جامعه، هم از سوی افراطیون داخلی و هم جماعت موسوم به برانداز بیرونی بهشدت وجود دارد و همچنان تکلیف پایان جنگ هم معلوم نیست.
فرصتها میرا هستند و سریع از بین میروند. به همین دلیل دگردیسی در خصوص منابع انسانی و سرمایه انسانی در پارادایم وطن، معنایش فرصت مقابله با جنگ از طریق ایجاد فرصت صلح است
دگردیسی «وحدت ملی» به «فشار جناحی»؛ ریسک سوءمحاسبه در برابر ترامپ
با توجه به استمرار اجتماعات شبانه که پیشتر و در روزهای ابتدایی جنگ بهنوعی نماد اتحاد جناحهای سیاسی در برابر تهدید خارجی بود و اکنون با شعارهای رادیکال علیه هرگونه مذاکره همراه شده است، این تقلیلگرایی سیاسی تا چه حد خطر «سوءمحاسبه در نظام تصمیمگیری» (Miscalculation) را افزایش میدهد؟ در شرایطی که ترامپ تمدید آتشبس را به مثابه یک «فرصت نهایی» تلقی میکند، غلبه صدای این جریانات بر ضرورتهای شعارگونه «جنگ جنگ تا پیروزی» چه هزینههای جبرانناپذیری -از جمله مشروعیتبخشی به نقض آتشبس توسط پنتاگون یا اسرائیل- را به دنبال خواهد داشت؟
این هم سوال جالبی در حوزه دگردیسی است. به همان اشتباهی اشاره میکنید که وینستون چرچیل در دوره اول نخستوزیری خود مرتکب شد. وقتی در پارلمان آن سخنرانی آتشین را انجام داد که مردم انگلستان در مترو لندن شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» سر میدهند. تازه آنجا انگلستان با کمک آمریکا و شوروی بر هیتلر پیروز شد اما تبعات سنگین اقتصادی جنگ، دولت چرچیل را ساقط کرد و او بعدا دوباره بهعنوان نخستوزیر انتخاب شد که دستاورد چندانی هم برایش نداشت.
پادشاه بلغارستان «سیمئون دوم» هم همین اشتباه را مرتکب شد و بعدا مجبور شد که در قالب نخستوزیر و در هیبت رئیس یک جناح سیاسی برگردد. فکر میکنم مخاطبان شما تا همینجا منظورم را متوجه شده باشند. اما اینکه آقای ترامپ هم دچار سوء محاسبه در حمله به ایران شد البته نه فقط حمله به ایران که او به منطقه حمله کرد. ولی استراتژی که در حمله داشت و تمام اینها در واقع به عنوان جدول محاسباتی «Calculation table» که شما گفتید قرار میگیرد و مورد پذیرش من هم هست. عهدنامه ورسای هم از طرف هیتلر لغو شد و پایانش اشغال آلمان توسط دو قدرت آن روز جهان. ولی اینکه شما هم بتوانید از اشتباهات درس بگیرید و از فرصتسوزی، فرصتسازی کنید خودش مسئله بسیار مهمی است که متاسفانه در کشور ما به یکی از مشکلات عدیده تبدیل شده است. جایی که باید ابنالوقت عمل کنید، از فرصتها نه تنها استفاده که سوءاستفاده میشود. زمانی که طرف مقابل در نقطه پایانی قرار میگیرد -نقطه پایانی البته به معنی شکست نیست- نقطه پایانی که از آنجا به بعد دیگر پیشرفتی وجود ندارد. و در واقع ما در چند روز گذشته به نقطهای رسیدیم که برای ایران و آمریکا پیشرفتی وجود نداشت. آنجا نقطه خوبی بود یعنی میتوانستیم از ابنالوقتی دولت آمریکا استفاده کنیم برای حرکتها و گامهای بعدی که نشد.
عقلانیت دولتمردان، ترسیم عملگرایی ناشی از عقل و منطق است و نه حرکت بر مدار احساسات صرف و شعارگونه که عمدتا پوچ هستند و بینتیجه. ایران باید هم در حوزه میدان و هم در حوزه دیپلماسی گامهایی متوازن بردارد تا بهمثابه حرکتی گازانبری ترامپ را در هر دو حوزه نظامی و دیپلماسی متوقف کند. از آنجا که ما مرز مشترک با ایالات متحده نداریم، حرکت صرف در حوزه جنگ، بزودی ناقض آتشبس میان ما و آمریکا خواهد شد
فرصتها میرا هستند و سریع از بین میروند. به همین دلیل دگردیسی در عبارتی که شما به کار بردید در خصوص منابع انسانی و سرمایه انسانی در پارادایم وطن، معنایش فرصت مقابله با جنگ از طریق ایجاد فرصت صلح است. اگرچه آقای ترامپ کلمه نامحدود را برای آتشبس استفاده کرد ولی بنده ابدا به این مسئله اعتقادی ندارم که یک آتشبس میتواند نامحدود باشد و استفاده از کلمه نامحدود در روابط بینالملل اصلا محلی از اعراب ندارد.
حتی در زمانی که ایدئالیسم آلمانی در اوج خود بود افرادی مانند فیخته یا کاوتسکی با آن ادبیات سرشار از ملی گرایی، تولید ملیگرایی کردند. افرادی با تفکر هگلی و راستگرا که معتقد بودند حتی اگر کل آلمان نابود شود نباید تسلیم شد چون دوباره آلمان بازسازی میشود. این در مورد ایران هم اعتبار دارد چون با همین تفکرات در طول تاریخ، چند بار دگردیسی در ایران صورت گرفته است و در واقع یک زنگ خطر جدی محسوب میشود. بنابراین از این طور شعارها میتوان استفاده محدود کرد ولی قبل از اینکه زمانش به پایان برسد باید با عقلگرایی، راه درست را انتخاب کنیم و در این مرحله به غیر از دیپلماسی راه درست دیگری وجود ندارد.
در شرایطی که هنوز جنگ میان ایران و آمریکا به پایان نرسیده و طرفین در وضعیت آتشبس شکننده هستند، انباشت و افزایش شدید تورم، فقر و بیکاری، قطعا باید زنگ خطر را برای نظام موسس به صدا درآورد
متغیر اسرائیل در معادلات آتشبس
و در پرسش پایانی، آیا فکر میکنید تلآویو در شرایط فعلی «تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح» که منجر به فرسایش داخلی ایران میشود را ترجیح میدهد یا به دنبال بهانهای عملیاتی برای نهایی کردن حملات به زیرساختهای باقیمانده کشورمان است؟
اسرائیل یک واقعیت مستقل از آمریکا نیست. در واقع آن چیزی که آقای منشه امیر میگوید هرگز نیست. اسرائیل یک تابعی از آمریکاست که به عنوان نیروی پراکسی عمل میکند. همانطوری که غرب ایران را متهم میکند که در چند نقطه از جهان نیروی پراکسی دارد اتفاقاً اسرائیل هم نیروی پراکسی آمریکا در منطقه است. حتی میتوانم فراتر بروم و بگویم اسرائیل نیروی پراکسی پنتاگون و مجموعه دفاعی-صنعتی آمریکا است.
بنابراین اسرائیل توانایی مستقل عمل کردن در جنگ با ایران را ندارد. همانطور که ترامپ پس از جنگ دوازده روزه گفت، آمریکا چراغ سبز برای حمله به ایران را به اسرائیل داده بود و در همین جنگ چهل روزه هم اسرائیل به همراه آمریکا وارد جنگ با ایران شد.
البته این کردیت برای اسرائیل نامحدود و همیشگی نیست. شما میبینید که افرادی مانند تاکر کارلسون که از تاثیرگذارترین چهرههای جریان ماگا هستند بابت حمایت از ترامپ بخاطر همدستی وی با نتانیاهو در جنگ با ایران از مردم آمریکا عذرخواهی میکند. یا حتی سناتورهای شاخص دموکرات مثل سندرز و چاک شومر که اتفاقا هر دو هم یهودی هستند به اسرائیل بهشدت حمله کردند بابت این جنگ. در اروپا هم اسپانیا، ایرلند و استونی از مخالفان سرسخت ادامه همکاری اروپا با اسرائیل هستند. بنابراین متغیر اسرائیل در خصوص ایران هرگز نمیتواند مستقل عمل کند و اگر ترامپ خواهان حفظ این آتشبس در راستای رسیدن به توافق باشد، نتانیاهو و اسرائیل توانایی به چالش کشیدن آمریکا و دونالد ترامپ را ندارند.
فرشید باقریان عزیز ممنون از شما.
دیدگاه تان را بنویسید