یک هفته فرصت؛ یک میز و چند پایتخت

نهال فرخی

در میانه آتش‌بسی که هنوز بوی باروت از آن پاک نشده، حالا یک هواپیما از اسلام‌آباد در تهران به زمین می‌نشیند؛ حامل پیامی که نه فقط از واشنگتن، بلکه از آینده‌ای نامطمئن در منطقه خبر می‌دهد. 

عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، در رأس هیأتی عالی‌رتبه وارد تهران شده تا هم پیام آمریکا را منتقل کند و هم درباره دور دوم مذاکراتی رایزنی کند که ممکن است سرنوشت جنگی چهل‌روزه را تعیین کند و حالا، بیش از هر زمان دیگری، پاکستان نه یک میانجی حاشیه‌ای، بلکه به بازیگر مرکزی این معادله تبدیل شده است.

آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایران و ایالات متحده، که از بامداد ۱۹ فروردین آغاز شد، اکنون به نیمه خود رسیده؛ آتش‌بسی که بیشتر به «وقفه‌ای اضطراری» شباهت دارد تا یک توافق پایدار و در این فاصله، نه تنها صدای دیپلماسی بلندتر شده، بلکه نشانه‌های بازگشت به تنش نیز از میان نرفته است. در چنین فضایی، مذاکرات اسلام‌آباد به‌عنوان تنها کانال فعال میان تهران و واشنگتن، اهمیتی دوچندان پیدا کرده است. 

دور اول این مذاکرات که به‌گفته منابع دیپلماتیک بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، بدون توافق نهایی پایان یافت، اما برخلاف ظاهر، نه یک شکست، بلکه آغاز یک روند تلقی شد.

ورود یک ژنرال؛ پیام‌آور یا معمار؟

حضور عاصم منیر در تهران، صرفاً یک سفر دیپلماتیک معمولی نیست. او نه وزیر خارجه است و نه یک مقام سیاسی کلاسیک؛ بلکه فرمانده ارتشی است که در پاکستان، خود یکی از ستون‌های اصلی قدرت محسوب می‌شود. این‌که انتقال پیام واشنگتن به تهران از مسیر یک ژنرال انجام می‌شود، خود نشانه‌ای از ماهیت این مذاکرات است که دیپلماسی‌ اکنون بیش از آن‌که رسمی و علنی باشد، امنیتی و پشت‌پرده است. منیر، با سابقه ریاست بر نهادهای اطلاعاتی پاکستان از جمله ISI، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند همزمان حامل پیام آمریکا باشد، اعتماد نسبی ایران را جلب کند و مسیر مذاکرات را مدیریت کند؛و این همان نقطه‌ای است که پاکستان را از یک میانجی ساده به «مدیر صحنه» تبدیل می‌کند.

اسلام‌آباد چگونه به مرکز مذاکرات تبدیل شد؟

تا همین چند ماه پیش، نام‌هایی مانند ژنو، مسقط یا دوحه به‌عنوان میزبان مذاکرات ایران و آمریکا مطرح بود. اما اکنون اسلام‌آباد به‌عنوان گزینه اصلی مطرح شده و این تغییر تصادفی نیست. پاکستان در ماه‌های اخیر با یک استراتژی چندلایه وارد میدان شده و نخست، استفاده از روابط تاریخی با آمریکا بود و در لایه دوم، حفظ کانال‌های ارتباطی با ایران در دستور قرار گرفت؛ و سوم، بهره‌گیری از موقعیت ژئوپلیتیک پاکستان به‌عنوان کشوری که در نقطه اتصال خاورمیانه، آسیای جنوبی و چین قرار دارد.

در این میان، نقش ارتش پاکستان و شخص عاصم منیر تعیین‌کننده بوده؛ نهادی که برخلاف دولت‌های غیرنظامی، از ثبات و انسجام بیشتری در تصمیم‌گیری برخوردار است.

همزمانی دیپلماسی و فشار

در حالی که پاکستان تلاش می‌کند مسیر مذاکرات را هموار کند، اما واشنگتن همزمان از ابزار فشار استفاده می‌کند. تهدید به محاصره تنگه هرمز، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است یعنی افزایش فشار برای گرفتن امتیاز بیشتر در میز مذاکره.

اما این استراتژی با واکنش‌های گسترده‌ای روبه‌رو شده و از مخالفت چین و فرانسه گرفته تا هشدار روسیه درباره تبعات اقتصادی چنین اقدامی را در برداشت. کما این که شاید همین تضاد میان «فشار نظامی» و «مذاکره دیپلماتیک»، همان معادله پیچیده‌ای است که آینده مذاکرات را تعیین خواهد کرد.

نقش مکمل بازیگران دیگر

اگرچه پاکستان اکنون تنها میانجی فعال در تبادل پیام‌ها معرفی شده، اما بازیگران دیگری نیز در حاشیه حضور دارند و از جمله تماس‌های گسترده ایران با کشورهای منطقه، اعلام آمادگی سوئیس برای میزبانی مذاکرات و تلاش ترکیه برای کاهش تنش‌ها از آن جمله است.با این حال، آن چه پاکستان را متمایز می‌کند، نه صرفاً نقش میانجی، بلکه «اعتماد دوطرفه نسبی» است؛ ویژگی‌ای که کمتر کشوری در این سطح از آن برخوردار است.

در این میان، شخص عاصم منیر به یک عامل کلیدی تبدیل شده است. حتی اظهارات اخیر دونالد ترامپ که او را «فوق‌العاده» توصیف کرده، نشان‌دهنده سطح ارتباط و اعتماد واشنگتن به این فرمانده نظامی است. این رابطه، در کنار توانایی منیر در مدیریت دستگاه امنیتی پاکستان، باعث شده که او به یکی از معدود افرادی تبدیل شود که می‌تواند با واشنگتن مذاکره کند، پیام را به تهران منتقل کند و در عین حال، نقش بی‌طرفی نسبی خود را حفظ کند.

دیپلماسی دو لایه؛ 

تهران با ژنرال، ریاض با نخست‌وزیر

اما از سوی دیگر همزمانی دو تصویر، معنای زیادی دارد؛ از یک سو عاصم منیر در تهران با استقبال عباس عراقچی وارد می‌شود و از سوی دیگر شهباز شریف سفر منطقه‌ای خود به عربستان، قطر و ترکیه را آغاز می‌کند؛ سفری که وزارت خارجه پاکستان آن را در چارچوب گفت‌وگو درباره همکاری دوجانبه و نیز «صلح و امنیت منطقه‌ای» تعریف کرده است. 

در میانه دو هفته‌ای که قرار بود فقط یک آتش‌بس موقت باشد، پاکستان ‌آرام خود را به مهم‌ترین بازیگر غیرمستقیم این بحران تبدیل کرده. عاصم منیر در تهران، حامل پیامی است و شهباز شریف در ریاض، دوحه و آنکارا در حال ساختن پشتیبانی سیاسی منطقه‌ای و این تقسیم کار، تصادفی نیست و چهره واقعی دیپلماسی پاکستانی است

همین همزمانی نشان می‌دهد که اسلام‌آباد این پرونده را فقط از مسیر یک کانال پیش نمی‌برد، بلکه به‌صورت موازی، هم بازوی امنیتی خود را فعال کرده و هم بازوی سیاسی و دیپلماتیک دولت را؛ و این همان نقطه‌ای است که نقش پاکستان را از یک «پیام‌رسان» فراتر می‌برد. وقتی فرمانده ارتش در تهران مشغول گفت‌وگو درباره پیام واشنگتن و مختصات دور دوم مذاکرات است و نخست‌وزیر هم در ریاض و سپس دوحه و آنکارا در حال رایزنی با بازیگران کلیدی منطقه است، یعنی اسلام‌آباد می‌کوشد برای دور دوم گفت‌وگوها نه فقط میزبان، بلکه طراح محیط سیاسی مذاکرات باشد. 

به بیان دیگر، پاکستان می‌خواهد هم ایران و آمریکا را پای میز نگه دارد و هم پشت صحنه منطقه‌ای لازم برای تمدید آتش‌بس را فراهم کند. 

چرا پاکستان ناگهان به بازیگر اصلی 

تبدیل شد؟

اما اهمیت پاکستان فقط در این نیست که دور اول مذاکرات در اسلام‌آباد برگزار شد. اهمیت اصلی در این است که طی روزهای اخیر، هم ترامپ آشکارا از نقش اسلام‌آباد و شخص عاصم منیر تمجید کرده و هم دبیرکل سازمان ملل از نقش پاکستان در تسهیل ازسرگیری گفت‌وگوها حرف زده است. در کنار این، اسلام‌آباد یک مزیت مهم دیگر نیز دارد و برخلاف بسیاری از میانجی‌های سنتی، هم با واشنگتن رابطه امنیتی قدیمی دارد، هم با تهران کانال ارتباطی فعال و حساسیت‌سنجی منطقه‌ای مشترک. 

به همین دلیل، اگر ژنو بیشتر نماد یک میز رسمی و اروپایی است، اسلام‌آباد نماد یک میز منطقه‌ای و امنیتی است؛ میزی که برای دو طرف، به‌ویژه در شرایط آتش‌بس شکننده، شاید کاربردی‌تر از هر گزینه دیگری باشد. 

دور اول چه گفت و چرا تمام نشد؟

اما بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دور اول مذاکرات مستقیم تهران و واشنگتن در اسلام‌آباد حدود ۲۱ ساعت طول کشید و بدون توافق نهایی پایان یافت. با این حال، همین که گفت‌وگوها در چنین سطحی و با حضور جی‌دی ونس از طرف آمریکا و هیات عالی‌رتبه ایرانی برگزار شد، خود نشانه‌ای بود از این‌که دو طرف، دست‌کم در سطحی حداقلی، ضرورت مدیریت جنگ از مسیر مذاکره را پذیرفته‌اند. 

گزارش‌های تازه‌تر نیز همین برداشت را تقویت می‌کنند. سی‌ان‌ان گزارش داده که ترامپ، ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکوف را مامور کرده راهی دیپلماتیک برای خروج از جنگ پیدا کنند و تماس‌های پس از نشست اسلام‌آباد همچنان ادامه دارد. 

از سوی دیگر، آکسیوس از نزدیک شدن تهران و واشنگتن به یک توافق چارچوبی خبر داده است. مجموع این نشانه‌ها می‌گوید دور اول اگرچه به نتیجه نرسید، اما شکست قطعی هم نبود؛ بیشتر شبیه یک جلسه سخت برای تعیین حدود اختلافات بود. 

حضور عاصم منیر در تهران، صرفاً یک سفر دیپلماتیک معمولی نیست. او نه وزیر خارجه است و نه یک مقام سیاسی کلاسیک؛ بلکه فرمانده ارتشی است که در پاکستان، خود یکی از ستون‌های اصلی قدرت محسوب می‌شود و این‌که انتقال پیام واشنگتن به تهران از مسیر یک ژنرال انجام می‌شود، خود نشانه‌ای از ماهیت این مذاکرات است

آتش‌بس باید اول زنده بماند

مساله اینجاست که تا وقتی آتش‌بس دو هفته‌ای پابرجا نماند، دور دوم مذاکرات هم معنای واقعی پیدا نمی‌کند. گزارش وال‌استریت ژورنال و آسوشیتدپرس نشان می‌دهد که میانجی‌ها در حال تلاش برای تمدید این آتش‌بس هستند؛ آتش‌بسی که طبق این گزارش‌ها قرار است ۲۲ آوریل، برابر با ۲ اردیبهشت، به پایان برسد و به همین دلیل فشار زمانی بر مذاکرات بسیار بالاست. در عمل، گفت‌وگو درباره دور دوم، همزمان گفت‌وگو درباره «فرصت خریدن برای صلح» هم هست. اینجا نقش پاکستان باز هم برجسته می‌شود. اگر دور دوم پیش از پایان سفر منطقه‌ای شهباز شریف برگزار نشود، این خودش نشانه‌ای است از این‌که اسلام‌آباد می‌خواهد ابتدا حمایت بازیگران مهم عربی و منطقه‌ای را جلب کند و بعد میز بعدی را بچیند. وال‌استریت ژورنال تصریح کرده که با توجه به این سفر، برگزاری سریع نشست بعدی پیش از پایان آن چندان محتمل نیست. این یعنی پاکستان احتمالا در حال ساختن یک چتر سیاسی برای تمدید آتش‌بس است، نه صرفا زمان‌بندی یک جلسه. 

سناریوهای پیش رو از تمدید آتش‌بس

تا بازگشت به لبه جنگ

حال سوال اینجاست که در این شرایط گزینه های پیش رو کدام ها هستند؟

سناریوی اول این است که دور دوم مذاکرات در اسلام‌آباد یا با فاصله‌ای کوتاه در ژنو برگزار شود و همزمان آتش‌بس برای چند روز یا چند هفته تمدید شود. گزارش‌های منتشرشده از سوی رویترز، آسوشیتدپرس و دیگر رسانه‌ها نشان می‌دهد که این سناریو فعلا محتمل‌ترین گزینه روی میز است؛ چون هم واشنگتن از امکان راه‌حل دیپلماتیک صحبت می‌کند و هم میانجی‌ها برای خریدن زمان بیشتر تلاش می‌کنند. 

سناریوی دوم این است که مذاکرات ادامه پیدا کند اما با تأخیر و در این فاصله آتش‌بس شکننده‌تر شود. در این حالت، هر اقدام تحریک‌آمیز تازه، از جمله فشارهای میدانی یا دریایی، می‌تواند کل روند را از ریل خارج کند. نشانه‌های این خطر نیز کم نیست و از استمرار برخی فشارهای آمریکا تا حساسیت بازار انرژی و نگرانی بازیگران منطقه‌ای و جهانی را در برمی گیرد. 

سناریوی سوم، اما بدترین حالت است و آن نیز شکست در تمدید آتش‌بس و فروریختن روند گفت‌وگوهاست. اگر چنین شود، تمام سرمایه‌گذاری پاکستان روی این پرونده ضربه می‌خورد؛ چون اسلام‌آباد اکنون اعتبار منطقه‌ای خود را به موفقیت نسبی این میانجی‌گری گره زده و به همین دلیل، سفر همزمان منیر به تهران و شهباز شریف به ریاض و دوحه و آنکارا را باید تلاشی فشرده برای جلوگیری از همین سناریو دانست. 

مساله اینجاست که در میانه دو هفته‌ای که قرار بود فقط یک آتش‌بس موقت باشد، پاکستان آرام‌آرام خود را به مهم‌ترین بازیگر غیرمستقیم این بحران تبدیل کرده است. عاصم منیر در تهران، حامل پیامی است و شهباز شریف در ریاض، دوحه و آنکارا در حال ساختن پشتیبانی سیاسی منطقه‌ای و این تقسیم کار، تصادفی نیست و چهره واقعی دیپلماسی پاکستانی است که ارتش برای مدیریت کانال سخت، دولت برای مدیریت محیط نرم در کار هستند.

اکنون مساله فقط این نیست که دور دوم مذاکرات کجا برگزار می‌شود؛ مساله این است که آیا پاکستان می‌تواند از دل یک آتش‌بس ناپایدار، یک روند پایدار بسازد؟ تا اینجا، اسلام‌آباد نشان داده که نمی‌خواهد صرفا میزبان باشد؛ و می‌خواهد معمار مرحله بعدی باشد اما پاسخ نهایی، در روزهای بسیار نزدیک روشن می‌شود که یا آتش‌بس تمدید می‌شود و مذاکرات وارد فاز جدی‌تر خواهد شد، یا منطقه دوباره از لبه دیپلماسی به لبه درگیری بازمی‌گردد.