روایت‌کِشی در میانة میدان

نهال فرخی

اظهارات تازه سعید لیلاز درباره فایل صوتی ظریف، جنگ ۱۲ روزه و مذاکرات با آمریکا فقط یک اختلاف شخصی نیست؛ نشانه صف‌آرایی تازه‌ای در قلب سیاست ایران است؛ صف‌آرایی میان روایت «دیپلماسی و مصالحه» و روایت «مقاومت و حذف برجامی‌ها».

در سیاست ایران بعضی جمله‌ها فقط یک اظهارنظر نیستند؛ خود شلیک‌ هستند. 

جمله‌هایی که ناگهان لایه‌های پنهان قدرت، رقابت و ترس را از زیر خاکستر بیرون می‌کشند. اظهارات تازه سعید لیلاز را باید از همین جنس دانست. مردی که سال‌ها به عنوان اقتصاددان نزدیک به جریان اعتدال و مدافع برجام شناخته می‌شد، حالا نه فقط روایت محمدجواد ظریف از گذشته را زیر سؤال برده، بلکه عملاً بخشی از حافظه سیاسی اردوگاه میانه‌روها را هم به چالش کشیده است.

ماجرا فقط به این ختم نمی‌شود که لیلاز گفته فایل صوتی مشهور ظریف در سال ۱۴۰۰ نوعی «پالس به آمریکا» بوده؛ یا اینکه گفته آمریکایی‌ها حاضر نشدند حتی «یک امتیاز سمبلیک» به دولت روحانی بدهند. اهمیت اصلی ماجرا در این است که این سخنان، دوباره همان شکاف قدیمی را فعال کرده؛ شکافی که سال‌هاست سیاست ایران را میان دو قطب تقسیم کرده و آن نیز «دیپلماسی یا مقاومت؟»، «برجام یا حذف برجامی‌ها؟»، «میدان یا مذاکره؟» بوده است.

حالا این جنگ روایت‌ها دوباره به مرکز سیاست ایران برگشته؛ آن هم در شرایطی که کشور هنوز از سایه جنگ ۱۲ روزه، آتش‌بس شکننده و مذاکرات مبهم بیرون نیامده است.

یادآوری یک فایل صوتی  یا   بازگشت یک زخم قدیمی

پنج سال قبل، در بهار ۱۴۰۰، انتشار فایل صوتی سه ساعته محمدجواد ظریف یکی از بزرگ‌ترین انفجارهای سیاسی دهه اخیر را رقم زد. 

گفت‌وگویی که در قالب پروژه تاریخ شفاهی دولت روحانی و با مصاحبه سعید لیلاز ضبط شده بود، ناگهان از رسانه‌های خارج از کشور سردرآورد و به سرعت به تیتر اول همه رسانه‌ها تبدیل شد.

در آن فایل، ظریف با صراحتی کم‌سابقه از «غلبه میدان بر دیپلماسی» سخن می‌گفت.

او از نقش روسیه در کارشکنی علیه برجام حرف زد، از بی‌اطلاعی وزارت خارجه در برخی پرونده‌های منطقه‌ای گفت و عملاً تصویری از شکاف درونی ساختار تصمیم‌گیری ایران ارائه داد.

همین کافی بود تا مخالفان سیاسی او حمله‌ای همه‌جانبه را آغاز کنند. ظریف متهم شد به تضعیف «میدان»، تخریب چهره قاسم سلیمانی و دادن خوراک به رسانه‌های خارجی؛ اما در آن زمان، روایت غالب این بود که فایل به بیرون «درز» کرده و نوعی عملیات امنیتی یا نفوذ رخ داده است.

حالا اما لیلاز روایتی کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد. او می‌گوید انتشار این فایل، در واقع تلاشی برای ارسال پیام به واشنگتن بوده؛ پیامی که قرار بود دولت بایدن را متقاعد کند دولت روحانی در داخل تحت فشار است و اگر آمریکا می‌خواهد برجام احیا شود، باید سریع‌تر و با انعطاف بیشتر عمل کند. همین یک جمله، همه چیز را تغییر می‌دهد. چون اگر این روایت درست باشد، دیگر ماجرا صرفاً یک افشاگری امنیتی یا نشت اطلاعاتی نبوده؛ بلکه بخشی از یک بازی سیاسی و دیپلماتیک بوده است.

قربانیان خاموش یک بازی سیاسی

مساله این است که روایت تازه، فقط گذشته را بازنویسی نمی‌کند؛ بلکه پرسش‌های سنگینی هم ایجاد می‌کند. در سال ۱۴۰۰، پس از انتشار فایل صوتی، فضای امنیتی سنگینی شکل گرفت. آن روزها تصور عمومی این بود که یک «نفوذ امنیتی» رخ داده و نهادهای مسئول در پی یافتن عاملان آن هستند. اما حالا با روایت تازه لیلاز، یک سؤال جدی مطرح می‌شود که اگر انتشار فایل بخشی از یک طراحی سیاسی بوده، چرا اجازه داده شد روزنامه‌نگاران و بدنه رسانه‌ای هزینه آن را بدهند؟ این پرسش فقط اخلاقی نیست؛ سیاسی نیز هست. چون دوباره این بحث را زنده می‌کند که در ساختار قدرت ایران، چه کسانی تصمیم می‌گیرند و چه کسانی هزینه می‌دهند؟

لیلاز علیه روایت رسمی اعتدال

شاید مهم‌ترین بخش ماجرا همین باشد که سعید لیلاز حالا عملاً علیه بخشی از روایت رسمی جریان اعتدال موضع گرفته است. او دیگر صرفاً از مشکلات ساختاری اقتصاد حرف نمی‌زند؛ بلکه به شکلی بی‌سابقه، ناکامی راهبرد برجامی دولت روحانی را هم برجسته می‌کند.

وقتی می‌گوید آمریکا حاضر نشد حتی امتیاز نمادین بدهد، در واقع دارد اعتراف می‌کند پروژه‌ای که قرار بود با «اعتمادسازی» و مذاکره گره تحریم‌ها را باز کند، در نهایت نه‌تنها موفق نشد، بلکه مهم‌ترین چهره سیاسی‌اش یعنی ظریف را هم سوزاند.

این همان نقطه‌ای است که ماجرا را از سطح یک دعوای شخصی فراتر می‌برد. چون حالا بخشی از نیروهای سابقاً نزدیک به دولت روحانی هم دارند به بازنگری در آن تجربه می‌رسند؛ بازنگری‌ای که تا چند سال قبل تقریباً تابو بود.

جنگ، تورم و آغاز یک شکاف تازه

حالا اظهارات تازه لیلاز درباره جنگ و اقتصاد هم دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. او می‌گوید تورم امروز ایران را نباید صرفاً به جنگ نسبت داد، چون اقتصاد ایران دهه‌هاست گرفتار تورم ساختاری، فساد بانکی و کسری بودجه مزمن است. از نظر لیلاز، جنگ می‌تواند اثرگذار باشد، اما ریشه بحران جای دیگری است؛ در ساختار اقتصادی و دولت بزرگ و ناکارآمد. 

او حتی تأکید می‌کند که ایران با خطر قحطی مواجه نیست و در صورت ادامه محاصره اقتصادی، کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشتر آسیب می‌بینند.اما این سخنان بلافاصله واکنش‌های تندی به دنبال داشت. چنان که احمد زیدآبادی با لحنی کنایه‌آمیز نوشت اگر خسارت جنگ این‌قدر کم‌اهمیت است، پس «جنگ را دوباره شروع کنیم تا مابقی ساختارها هم نابود شود». او با مثال جنگل عباس‌آباد، عملاً لیلاز را متهم کرد که از عمق تخریب‌ها تصویر واقعی ارائه نمی‌دهد.

از «صلح‌طلبی» تا «خودکشی»؛ تغییر واژگان در سیاست ایران

اما شاید جنجالی‌ترین بخش سخنان لیلاز، نه درباره تورم بود و نه حتی درباره فایل صوتی ظریف؛ بلکه نقطه انفجار اصلی جایی بود که او گفت پیشنهاد «بدیم بره» در برابر آمریکا، در واقع نوعی «خودکشی» است.

او صریح‌تر از همیشه گفت حتی اگر ایران مانند لیبی همه ذخایر غنی‌سازی‌شده‌اش را هم تحویل بدهد، باز چیزی در رابطه تهران و واشنگتن تغییر نخواهد کرد. این جملات فقط یک تحلیل سیاست خارجی نیست؛ اعلام موضع در یک نبرد فکری عمیق و نبردی میان دو نگاه متفاوت به جهان و آینده ایران است.

در یک سو، جریانی قرار دارد که معتقد است مشکل اصلی ایران در ساختارهای داخلی، تنش‌زدایی ناقص، ناکارآمدی اقتصادی و فرسایش مزمن حکمرانی است؛ جریانی که هنوز هم دیپلماسی، مذاکره و کاهش تنش را تنها راه جلوگیری از فروپاشی اقتصادی می‌داند و چهره‌هایی مانند ظریف، بخشی از اصلاح‌طلبان و نیروهای میانه‌رو در این اردوگاه تعریف می‌شوند.

دعوای اصلی امروز فقط بر سر «توافق یا عدم توافق» نیست؛ بر سر مالکیت روایت توافق است. این که اگر روزی تنشی کاهش یافت یا مذاکره‌ای پیش رفت، چه کسی حق دارد بگوید «این نتیجه راه ما بود.»

در سوی دیگر، جریانی قرار دارد که اساساً بحران را نه محصول تقابل با غرب، بلکه نتیجه «ضعف در برابر غرب» می‌داند. از نگاه این جریان، هرگونه عقب‌نشینی، صرفاً دشمن را جلوتر می‌آورد و تنها راه بقا، افزایش قدرت سخت، تاب‌آوری و ایستادگی است. این همان منطقی است که در سخنان لیلاز جدید هم دیده می‌شود؛ لیلازی که حالا بیشتر از گذشته به ادبیات «اگر ضعیف شویم، بیشتر در معرض جنگ خواهیم بود» نزدیک شده است.

همین تغییر لحن است که بسیاری را شوکه کرده. چون سعید لیلاز سال‌ها به عنوان مدافع برجام و تعامل شناخته می‌شد، اما حالا در بخش مهمی از تحلیل‌هایش، عملاً به نقطه‌ای نزدیک شده که پیش‌تر منتقدان برجام از آن سخن می‌گفتند: بی‌اعتمادی کامل به آمریکا.

زیدآبادی و نقد  یک «عادی‌سازی خطرناک»

واکنش تحلیلگری چون احمد زیدآبادی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. نقد او صرفاً اختلاف بر سر آمار تورم یا میزان خسارت جنگ نیست؛ بلکه ترس از عادی‌سازی جنگ و فرسایش است.

زیدآبادی در پاسخ خود، عملاً این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌توان از کنار ابعاد ویرانگر جنگ عبور کرد و آن را صرفاً به یک متغیر اقتصادی تقلیل داد؟ او با طعنه می‌نویسد اگر خسارت‌ها این‌قدر کم‌اهمیت است، پس «جنگ را دوباره شروع کنیم». این جمله در واقع حمله به نوعی نگاه است که به باور او، خطر فرسایش اجتماعی و اقتصادی را دست‌کم می‌گیرد. اختلاف این دو نگاه، در واقع اختلاف بر سر تعریف «بقا» است. برای لیلاز، بقا یعنی ایستادن و عقب‌نشینی نکردن، حتی اگر فشار اقتصادی افزایش یابد. اما برای زیدآبادی، بقا بدون حفظ کیفیت زندگی، ثبات اجتماعی و جلوگیری از فرسایش اقتصادی، معنای چندانی ندارد. همین‌جاست که دعوا دیگر صرفاً اقتصادی یا حتی سیاسی نیست؛ بلکه به سطحی عمیق‌تر از فهم ایران  امروز می‌رسد.

نبویان، حذف برجامی‌ها و آغاز یک صف‌آرایی تازه

در همین فضای ملتهب، اظهارات محمود نبویان هم معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. او آشکارا می‌گوید «اصحاب برجام باید کنار گذاشته شوند». جمله‌ای که شاید مهم‌ترین نشانه از صف‌آرایی تازه در ساخت قدرت ایران باشد. نبویان البته همزمان از قالیباف و جلیلی دفاع می‌کند و تخریب آنها را «خیانت» می‌خواند، اما نکته مهم‌تر این است که او عملاً در حال ترسیم مرزهای یک آرایش سیاسی جدید است؛ آرایشی که در آن، حتی در صورت توافق احتمالی با آمریکا هم قرار نیست نیروهای نزدیک به برجام دوباره به مرکز تصمیم‌گیری بازگردند. این همان پارادوکسی است که این روزها در سیاست ایران دیده می‌شود؛ مذاکره ممکن است ادامه پیدا کند، اما «برجامی‌ها» نه. یعنی بخشی از جریان اصولگرا می‌خواهد نشان دهد که حتی اگر توافقی هم شکل بگیرد، دیگر قرار نیست روایت ظریف و دولت روحانی بر آن حاکم باشد.

محمود نبویان آشکارا می‌گوید «اصحاب برجام باید کنار گذاشته شوند» اما تلاش می‌کند همزمان جلیلی و قالیباف را زیر یک چتر نگه دارد و این اتفاق کوچکی نیست. در سال‌های گذشته، رقابت میان این دو طیف بارها آشکار شده بود، اما حالا در شرایط پساجنگ و مذاکرات حساس، نوعی تلاش برای ایجاد وحدت در جریان اصولگرا دیده می‌شود

در واقع، دعوای اصلی امروز فقط بر سر «توافق یا عدم توافق» نیست؛ بر سر مالکیت روایت توافق است. این که اگر روزی تنشی کاهش یافت یا مذاکره‌ای پیش رفت، چه کسی حق دارد بگوید «این نتیجه راه ما بود.»

 اظهارات تازه سعید لیلاز درباره فایل صوتی ظریف، جنگ ۱۲ روزه و مذاکرات با آمریکا فقط یک اختلاف شخصی نیست؛ نشانه صف‌آرایی تازه‌ای در قلب سیاست ایران است؛ صف‌آرایی میان روایت «دیپلماسی و مصالحه» و روایت «مقاومت و حذف برجامی‌ها»

قالیباف، جلیلی و مرکز ثقل جدید قدرت

اظهارات نبویان از جهتی دیگر نیز مهم است؛ چون نشان می‌دهد بخشی از جریان تندرو تلاش می‌کند همزمان جلیلی و قالیباف را زیر یک چتر نگه دارد و این اتفاق کوچکی نیست. در سال‌های گذشته، رقابت میان این دو طیف بارها آشکار شده بود، اما حالا در شرایط پساجنگ و مذاکرات حساس، نوعی تلاش برای ایجاد وحدت در جریان اصولگرا دیده می‌شود.

همین مساله، فشار بر چهره‌های نزدیک به برجام را بیشتر کرده است. چون حالا نه فقط تندروها، بلکه حتی بخشی از نیروهای سابقاً میانه‌رو هم در حال فاصله گرفتن از روایت کلاسیک برجام هستند. در این میان، ظریف دوباره به نماد یک پروژه شکست‌خورده تبدیل شده؛ پروژه‌ای که زمانی قرار بود ایران را از انزوا خارج کند، اما حالا حتی برخی حامیان سابقش هم درباره آن با تردید حرف می‌زنند.

جنگ واقعی؛ جنگ بر سر روایت آینده

شاید به همین دلیل است که ماجرای لیلاز این‌قدر مهم شده، چرا که او فقط از ظریف انتقاد نکرده؛ بلکه در حال بازنویسی بخشی از تاریخ سیاسی دهه گذشته است.

او می‌گوید دولت روحانی برای گرفتن امتیاز از آمریکا دست به بازی پیچیده‌ای زد و شکست خورد و می‌گوید آمریکا اساساً حاضر به پذیرش ایران مستقل نیست. او می‌گوید حتی در دل جنگ هم نباید دچار ترس و عقب‌نشینی شد و مهم‌تر از همه، به شکلی ضمنی این گزاره را مطرح می‌کند که شاید پروژه «اعتمادسازی با غرب» از ابتدا هم محکوم به شکست بوده است.

 سعید لیلاز سال‌ها به عنوان مدافع برجام و تعامل شناخته می‌شد، اما حالا در بخش مهمی از تحلیل‌هایش، عملاً به نقطه‌ای نزدیک شده که پیش‌تر منتقدان برجام از آن سخن می‌گفتند: بی‌اعتمادی کامل به آمریکا

در مقابل، منتقدانی مانند زیدآبادی هشدار می‌دهند که این نگاه، خطر فرسایش دائمی جامعه را نادیده می‌گیرد و می‌تواند جنگ و بحران را به وضعیتی «عادی» تبدیل کند. در ظاهر، همه این موارد مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، توییت‌ها و واکنش‌های پراکنده‌اند؛ اما در عمق ماجرا، سیاست ایران وارد مرحله تازه‌ای شده است. 

مرحله‌ای که در آن دیگر دعوا فقط بر سر ظریف یا لیلاز نیست؛ بلکه بر سر این پرسش بزرگ است که ایران آینده با کدام روایت قرار است ادامه پیدا کند؛ روایت مصالحه و کاهش تنش یا روایت ایستادگی و بی‌اعتمادی مطلق؛ و شاید مهم‌ترین نشانه این تغییر آن باشد که حالا حتی کسانی که روزی در یک اردوگاه قرار داشتند، دیگر زبان مشترکی برای توصیف جهان ندارند.