یادداشتی از حسن رنجبر کارشناس ارشد روابط بینالملل
خروج مذاکرات از بنبست یا جنگ؟
جنگ علیه کشورمان به مرحلهی تعیین تکلیف رسیده است؛ جایی که «فشارهای داخلی بر ترامپ» و «مقاومت راهبردی ایران در تنگه هرمز»، بنبستی پرهزینه ایجاد کرده است. در این یادداشت که از سوی نویسنده در اختیار «توسعه ایرانی» قرار گرفته، ابعاد مختلف این رویارویی از نقش حیاتی فروش نفت به چین تا تهدیدات ناشی از نفوذ اسرائیل در خلیج فارس بررسی شده تا به این سؤال پاسخ داده شود: آیا مسیر «صلح از طریق جنگِ» آمریکا به یک توافق بزرگ ختم میشود یا جرقهای برای یک انفجار بزرگتر در منطقه خواهد بود؟
حسن رنجبر، کارشناس ارشد روابط بینالملل
با گذشت هفتهها از آغاز جنگ علیه ایران، این جنگ اکنون به مرحلهای از بنبست رسیده است که نه پیروزی قاطعی برای آمریکا به همراه داشته و نه ایران را وادار به عقبنشینی کرده است. در حال حاضر آتشبس شکنندهای برقرار است، هیچ توافق سیاسی حاصل نشده و مذاکرات نیز به نتیجه نرسیده است. این وضعیت نشان میدهد که اهداف اولیه آمریکا محقق نشدهاند. رویارویی فرسایشی، موقعیت سیاسی ترامپ را تضعیف میکند، اعتماد متحدان را کاهش میدهد و هزینههای داخلی آمریکا را افزایش میدهد. در سوی دیگر، ایران همچنان کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کرده، بر شروط خود در مذاکرات اصرار دارد و بر این باور است که محاصره دریایی آمریکا موفق نبوده و تسلیم شرایط آمریکا نخواهد شد. در این شرایط چند نکته میتواند تعیینکننده باشد.
فرض این یادداشت بر این اصل استوار است که ادامه وضعیت کنونی نه برای ایران و نه برای آمریکا، به دلایل متعدد، قابل تحمل نیست. هر دو طرف به دنبال تعیین تکلیفاند و شرایط «نه جنگ و نه صلح» را به زیان خود میدانند. اما کدامیک اولین شلیک را خواهد کرد؟ و کدامیک حاضر است در خواستههای حداکثری خود تعدیلی ایجاد کند؟
۱- آیا آمریکا به دنبال طرحی فریبکارانه برای آغاز دوباره جنگ است؟ طرح آمریکا برای عبور دادن کشتیهای گرفتار در خلیج فارس، گرچه با نیت بهرهبرداری سیاسی و کاهش بار منفی جنگ غیرقانونی خود انجام میشود، اگر بدون هماهنگی با ایران باشد میتواند آتش جنگ را شعلهور سازد؛ و اگر با هماهنگی ایران باشد، میتواند بستری برای ایجاد حسن نیت طرفین و شروع دوباره مذاکرات و دستیابی به توافقی مطلوب برای دو طرف فراهم کند.
۲- مهمترین چالش کنونی جنگ که هر دو طرف بر آن متمرکز شدهاند، محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا و مقابله ایران با این اقدام است؛ موضوعی که هر لحظه میتواند آتش جنگ را شعلهور سازد. آمریکا از محاصره دریایی با هدف افزایش فشار اقتصادی بر دولت و مردم ایران، تضعیف توان تابآوری و ایجاد فشار داخلی بهمنظور فروپاشی اقتصادی و در نهایت وادار کردن ایران به پذیرش شروط خود در مذاکرات پایان جنگ استفاده میکند.
۳- در شرایط جنگ اقتصادی، نقش چین برای ایران برجستهتر میشود. خرید نفت ایران از سوی چین در مبدا میتواند راهکاری مطمئن برای خنثی کردن اثر محاصره دریایی باشد. آنچه ایران را در محاصره دریایی آسیبپذیر کرده، موضوع فروش نفت است. ایران قادر است سایر نیازهای خود را از مرزهای خشکی تأمین کند. حال که جنگ ماهیتی بهشدت اقتصادی یافته و با توجه به نیاز چین به نفت ایران، خرید نفت ایران در مبدا کاملاً توجیهپذیر است؛ موضوعی که میتواند جایگاه چین را بهعنوان متحدی قابل اتکا در شرایط بحرانی ارتقا دهد. اگر چین بهدنبال حفظ ایران بهعنوان شریک استراتژیک در منطقه است، باید در جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران نقشی فعالتر ایفا کند. سفر رئیسجمهور آمریکا به چین و اثر آن بر جنگ نشاندهنده نقش چین در جهان و بهویژه در موضوعات منطقهای است و این پرسش را ایجاد میکند که آیا میتوان به چین اعتماد کرد؟
۴- تلاشهای میانجیگرانه پاکستان قابل تقدیر است، اما سطح بحران و ابعاد پیچیده آن ایجاب میکند روسیه و چین نقش فعالتری ایفا کنند. حضور سازنده این دو کشور در مذاکرات میتواند زیادهخواهیهای آمریکا را تا حد زیادی مهار کند و تضمینی برای هر توافق احتمالی آینده باشد. دستگاه دیپلماسی ایران باید ابعاد گوناگون حضور مؤثر این دو کشور را در نظر گرفته و از تمامی ظرفیتها برای تحقق منافع ملی بهرهبرداری کند.
۵- درخواستهای مکرر دونالد ترامپ از کشورهای مختلف، بهویژه متحدان ناتو، برای همراهی در جنگ، با مخالفت صریح دولتها روبهرو شده است. این فضای مخالفت با جنگ، فرصتی بینظیر برای دیپلماسی، بهویژه در شرایط کنونی، در اختیار ایران قرار میدهد. به نظر میرسد دستگاه دیپلماسی نتوانسته بهدرستی از این ظرفیت بهرهبرداری کند.
۶- موضوعاتی که در تحلیلهای رسانهای و حتی میان برخی مقامات عالیرتبه ما برجسته میشود، همچون وضعیت نامطلوب حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای، افزایش قیمت سوخت و بحران اقتصاد جهانی، گرچه مشکلات ترامپ و دولت او را تشدید میکند و تأثیرگذار است، نباید موجب غفلت شود؛ این موضوعات خود عواملی هستند که میتوانند ترامپ را ترغیب کنند تا در صحنه نبرد با ایران بهدنبال دستاوردهای ملموس و قابل دفاع باشد. بنابراین باید توجه داشت که این شاخصها میتوانند از عوامل تشدید جنگ نیز باشند. هرچه مشکلات داخلی آمریکا بیشتر شود، نیاز ترامپ به پیروزی قاطع در جنگ افزایش مییابد.
۷- امارات نگران روزی است که تنش میان ایران و آمریکا حلوفصل شده و جنگ پایان یافته باشد. بنابراین این کشور در پی متحدی قابلاتکاتر از آمریکا است و در استراتژی بلندمدت و حتی کوتاهمدت خود، اسرائیل را متحدی مطمئنتر میبیند. همکاریهای گسترده امارات با اسرائیل دیرینه و بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در محافل رسمی یا رسانههای عربی بیان میشود. توهم قدرت نزد برخی مقامات امارات و مداخلات آن کشور در بحرانهای منطقه، ناشی از حمایتهای اسرائیل و هماهنگی نزدیک با آن است. برای اسرائیل، امارات نقش «اسب تروای» نفوذ در قلب خلیج فارس و کشورهای عرب منطقه را دارد و این همکاری تهدیدی جدی برای تمام کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و همسایگان امارات است.
۸- تحولات جنگ و اظهارنظرهای کنشگران و برخی رهبران کشورهای منطقه نشان میدهد که دیگر نمیتوان نقش کشورهای منطقه را در همراهی با آمریکا و اسرائیل یکسان دانست. نشانههای شکاف و مخالفت با جنگ در میان برخی کشورها عمیقتر شده است. در چنین شرایطی، ضروری است که ایران گفتوگوهای سازنده مبتنی بر طرحهای قابل قبول منطقهای و با در نظر گرفتن منافع ملی همه طرفها را آغاز کند.
نکته پایانی
شرایط کنونی که ریشه در بحرانی نزدیک به نیم قرن در روابط ایران و آمریکا دارد، نیازمند تدوین استراتژی واقعگرایانه در حوزه مذاکره و نیز مقابله با تجاوز است. کشورهای درگیر در جنگ، بهویژه اسرائیل، هرکدام اهداف و مطالبات خاص خود را دارند. گرچه آمریکا بهعنوان قدرت هژمون بر این کشورها اثرگذار است، اما در رأس آن فردی غیرقابلپیشبینی قرار دارد. همچنانکه جنگ ابعاد منطقهای پیدا کرده و تردیدی نیست که آمریکا به دنبال «صلح از مسیر جنگ» است، ایران باید مذاکرات پایان جنگ را با نگاهی منطقهای و فرامنطقهای، بهخصوص با حضور روسیه، چین و حتی برخی کشورهای اروپایی دنبال کند. میانجیهایی مانند پاکستان بهتنهایی قادر به مهار زیادهخواهیهای افراطی آمریکا نیستند.
طرح عبور دادن کشتیهای گرفتار در خلیج فارس از سوی رئیسجمهور آمریکا میتواند اقدامی برای فریب افکار عمومی جهان و شروع دوباره جنگ باشد. ایران باید در این زمینه بسیار هوشیارانه عمل کند. هماهنگی امارات با اسرائیل در سطوح مختلف سیاسی و نظامی تهدیدی برای همه کشورهای منطقه است. بدون تردید نگاه امارات به پایان جنگ در هماهنگی با اسرائیل شکل میگیرد.
شراکت اسرائیل- امارات یکی از محورهای مهم آینده منطقه خواهد بود.
و در فحوای نهایی تحلیل، فقط یک پرسش خودنمایی میکند: «آیا ایران باید جنگ جاری را فرصتی ایدهآل برای جلوگیری از شکلگیری محور تلآویو-ابوظبی و مهار آن، بهویژه در قبال امارات، بداند؟»
در تاروپود این پرسش چندلایه که به «پیچیدگیهای کلان سیاست خارجی» پیوست شده است، قطعا پاسخی ساده رویت خواهد شد!
«تهران به هیچ وجه نباید اجازه دهد «وضعیت نه جنگ و نه صلح» به ابزاری برای تثبیت ائتلافهای ضدامنیت ملی در حاشیه خلیج فارس تبدیل شود. اگر قرار است هزینههای جنگ پرداخت شود، این هزینهها باید معطوف به تغییر موازنه به نفع ایران و مهار دائمی نفوذ اسرائیل در جنوب باشد.»
دیدگاه تان را بنویسید