معطل ماندن چند ماهه شکایات کارگران پشت دیوار ادارات کار
لشکر بیکاران پشت سد ۴ کارمند
در روزهایی که سایه سنگین بیکاری بیش از هر زمان دیگری بر سر سفرههای کارگران سنگینی میکند، برای درک واقعیت آنچه در زیر پوست آمارهای رسمی میگذرد، راهی واحد شمال شرق اداره کار تهران شدیم؛ جایی که قرار است پناهگاه کسانی باشد که نانشان را از دست دادهاند اما گویا در اینجا هم «در بر همان پاشنه همیشگی میچرخد».
به گزارش ایلنا، نخستین مواجهه با اداره، نمادین به نظر میرسد. در اصلی ورودی بسته است و مراجعان باید از دری کوچک و جنبی وارد شوند. در بدو ورود، فضا نه آنقدر شلوغ است که جای سوزن انداختن باشد و نه آنقدر خلوت که بشود گفت سوت و کور است اما این خلوتی نسبی، نشانه بهبود اوضاع نیست بلکه حکایت از سیستمی دارد که صفهای طولانی خود را از کف راهروها به فضای مجازی کوچانده است. اینجا تنها کسانی حضور دارند که در پیچوخمهای «سیستم اینترنتی» درماندهاند یا برای پیگیری شکایتهایی آمدهاند که گویی در زمان متوقف شده است.
شکایتهایی که در بایگانی خاک میخورند
در واحد پیگیری شکایات، چهرههای مستأصل، راوی قصههای مشابهی هستند. کارگرانی که از اسفندماه سال گذشته درخواست خود را ثبت کردهاند، حالا با درهای بسته روبهرو شدهاند. جلساتشان به بهانههای مختلف لغو شده و حتی کسانی که پیش از دیماه شکایت کرده و نیمی از مسیر را رفته بودند، حالا به آنها گفته شده که باید همه چیز را از صفر شروع کنند.
یکی از کارگران با چشمانی خسته میگوید: «ماههاست پلههای این اداره را بالا و پایین میکنم. یک بار گفتند سایت هک شده و اطلاعات پریده، بار دیگر شرایط جنگی و حساس کشور را بهانه کردند. انگار تنها چیزی که در این میان اهمیت ندارد، عمر و معیشت ماست که در این رفتوآمدهای بیحاصل دود میشود».
بیمه بیکاری؛ وعدهای روی هوا
بخش بیمه بیکاری، مقصد بعدی ماست. اینجا داغ بیکارشدگان تازهتر است. مراجعانی را دیدیم که از ۲۶ فروردینماه درخواست خود را ثبت کردهاند و با گذشت هفتهها، هنوز پروندهشان در وضعیت «در دست بررسی» باقی مانده است.
مردی که اجارهخانهاش چندین ماه عقب افتاده، با لحنی که آمیزهای از خشم و درماندگی است، میگوید: «از کار بیکارم کردند، با هزار امید آمدم تا دستکم بیمه بیکاریام برقرار شود و شرمنده صاحبخانه نشم. توی این مدت هر چه گشتم کار پیدا نکردم، حالا هم که اینجا آمدم ولی بعد یک ماه هنوز میگن در دست بررسیست».
در گوشهای کنار ساختمان اداره کار «احمد» را میبینم؛ کارگری که ۱۵ سال از بهترین سالهای عمرش را در یک کارخانه سپری کرده است. او میگوید: «بعد از ۱۵ سال، کارفرما خیلی راحت گفت به مشکل خوردهایم، جوانترها را نگه میداریم و شما که سنتان بالا رفته را نمیخواهیم. من جوانیام را پای آن چرخدندهها گذاشتم، حالا که باید حمایت شوم، یک ماه است برای بیمه بیکاری میدوم و هنوز جوابی نگرفتم».
ماههاست پلههای این اداره را بالا و پایین میکنم. یک بار گفتند سایت هک شده و اطلاعات پریده، بار دیگر شرایط جنگی و حساس کشور را بهانه کردند. انگار تنها چیزی که در این میان اهمیت ندارد، عمر و معیشت ماست
تلاش در میانه ویرانی؛ کارمندانی که قربانی ساختارند
پیش از آنکه بخواهیم نوک پیکان انتقاد را به سمت میزهای خدمت بگیریم، باید از وجدان بیدار کارمندانی بگوییم که در همین واحد بیمه بیکاری مشغول به کارند.
اینجا با کارمندانی شریف روبرو شدیم که با وجود فشار عصبی ناشی از مواجهه با صدها آدم مستأصل، همچنان با سعهصدر سعی میکردند گرهی از کار مردم باز کنند اما حقیقت تلخ اینجاست که این افراد خود نیز قربانی ساختاری فرسوده هستند.
طبق اطلاعات بهدستآمده از منابعی خارج از این واحد اداره کار، تنها در واحد شمالشرق تهران، در فروردینماه روزانه بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ درخواست بیمه بیکاری ثبت شده است. این در حالیست که کل پرسنل این واحد تنها ۴ نفر هستند! روشن است که حتی اگر این ۴ نفر شریف، تمام ۲۴ ساعت شبانهروز را هم کار کنند، زیر آوار این حجم از تقاضا دفن خواهند شد. آمارهایی که به دست ما رسیده نشان میدهد این موج در اردیبهشتماه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ درخواست در روز رسیده؛ رقمی که با توان انسانی این اداره، هیچ تناسبی ندارد.
در واحد شمالشرق تهران، در فروردینماه روزانه بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ درخواست بیمه بیکاری ثبت شده است. این در حالیست که کل پرسنل این واحد تنها ۴ نفر هستند
وزارت کار یا وزارت کارفرمایان؟
وضعیت واحد شمالشرق، مشتی نمونه خروار و آینهای از تمام واحدهای اداره کار در سطح تهران است. اگر فقط در این واحد روزانه بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ درخواست داشته باشیم، یعنی در دو ماه اخیر با لشگری ۲۰ تا ۳۰هزار نفره از بیکاران جدید فقط در یک منطقه روبرو بودهایم.
اما پرسش اصلی اینجاست: در اوج دوران جنگی و شرایط حساسی که تمام تریبونها از لزوم «اتحاد ملی» و «همبستگی» سخن میگویند، چگونه است که کارفرمایان اینچنین بیمحابا و در تیراژ بالا، کارگران را اخراج و به امان خدا رها کردهاند؟ آیا «اتحاد» فقط برای کارگر است که باید صبوری کند یا برای مدیران دولتی که فقط شعار بدهند؟ دولت دقیقاً کجای این ماجراست؟ وظیفه نظارتی وزارت کار به چه کار میآید وقتی کارفرما در بحرانیترین شرایط کشور، نان کارگر باسابقه را میبُرد و آب از آب تکان نمیخورد؟
دیدگاه تان را بنویسید